شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند
هوالرحمن
سلام
قصد داشتم زودتر از این ، درباره روزی چنین بزرگ بنویسم...اما توفیق حاصل نشد!
به هر حال مناسب دیدم در این واپسین لحظات مطلب زیر رو به دوستان تقدیم کنم
البته همراه با تبریک این عید عزیز! ![]()
ایشان ]حضرت آقای مجتهدی[ برای من تعریف می کردند که از همان سنین نوجوانی ]حدود 17 سالگی[ علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و برای رسیدن به نیروی تمرکز و و تقویت اراده تا جایی پیش رفتم که در قبرستان متروکه تبریز که بسیار مخوف و اسرار آمیز می نماید ، قبری برای خودم حفر کرده بودم و همین که شب سایه خود را بر آن گورستان می گسترد به سراغ همان قبر حفر شده می رفتم و تا صبحگاه به ذکر حضرت باری می پرداختم و بر آن بودم تا با این ریاضت دشوار به راز ساختن کیمیا آگاه شوم که روزی هاتف غیبی در گوشم گفت :
" جعفر ! کیمیا ، محبت اهل بیت عصمت و طهارت است ، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله ! این راه و این شما ! "
برگرفته از کتاب در محضر لاهوتیان نوشته محمد علی مجاهدی ( پروانه )
محبت اهل بیت !
بارها و بارها این عبارت رو شنیدیم ...همه مون ادعا داریم که شیعه ایم و از محبان اهل بیت !
اما از این ادعا تا اون حقیقتی که بعضی مثل آقای مجتهدی و... بهش رسیدن چقدر فاصله است ؟
واقعا محبت اهل بیت یعنی چی ؟
چطور میشه به این محبت رسید ؟
تازگی ها مخصوصا توی سال جاری که به نام پیامبر هم مزین شده جوی ایجاد شده برای مطالعه ، تحقیق ، ایجاد همایش و...به منظور شناخت این حضرات
حرکت خیلی خیلی خوبیه
اما آیا برای رسیدن به معرفت ، به اون حب واقعی مطالعه کفایت می کنه ؟
افرادی بودن و هستن که سالها مطالعه کردن و نوشتن و...آخر هم .....![]()
در عوض بعضی شاید اصلا سواد خوندن و نوشتن هم نداشتن ، اصلا نمی دونستن همایش چیه ! شاید تا حالا پاشون رو از روستاشون بیرون نذاشته بودن اما.....هفت شهر عشق رو طی کردن !
پس مشکل کجاست ؟
مدتیه این سوالات ذهنم رو مشغول کرده ...
و دست آخر نتیجه ای که تونستم بگیرم این بوده :
ما توقعمون زیاد شده و همتمون کم !
ما کم نمی دونیم...و باز هم متوقعیم که بیشتر بدونیم
اما مشکل اینجاست که به دانسته هامون عمل نمی کنیم و توقع بیشتر داریم!!!
برای چی باید بیشتر بدونیم؟ دانستن بیشتر فقط مسئولیت انسان رو زیادتر می کنه ....همین !
چه کارهایی ازمون خواستند انجام بدیم و ندادیم !
مگه اهل بیت رو الگوی خودمون قرار ندادیم؟ ...مگه نه اینکه دلمون می خواد از محبانشون باشیم ؟
برای نشون دادن دوستی مون چه کردیم ؟
زبانمون رو کنترل کردیم ؟ چشممون رو ؟ تا حالا یه نماز با حضور قلب خوندیم ؟ و.....
امشب بیاید با هم تصمیم بگیریم دوباره با پیامبر بیعت کنیم ...از نو مسلمان بشیم و اسلام بیاریم !
امشب همه با هم عهد ببندیم که به دانسته هامون عمل کنیم تا خودشون ندانسته ها رو بهمون بیاموزن !
و با هم زمزمه کنیم :
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک
اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک
اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی
عیدتون مبارک
آسمونی باشین
سلام
مدتی بود در فکر ایجاد وبلاگی بودم برای ثبت دلنوشته هام ...اما نمی دونم چرا نمی شد !
تا اینکه بالاخره دیروز جمعه ۲۷مرداد ۸۵ یکی از دوستان واقعا غافلگیرم کردن !!!![]()
ایجاد وبلاگی به نام خودم ...اسمی که خیلی دوستش دارم : شوق پرواز!
از ایشون به خاطر این لطفشون حقیقتا ممنونم
از خداوند می خوام که یاریم کنه تا بتونم حرفهایی بزنم که ارزش شنیدن داشته باشه
آمین!![]()
همواره آسمونی باشین
در پناه حق
گفتند: "كلاغ" ، شادمان گفتم : "پر"
گفتند: "كبوترانمان" ، گفتم : "پر"
گفتند: "خودت" ، به اوج انديشيدم
در حسرت رنگ آسمان گفتم :"پر"
گفتند: "مگر پرنده اي؟"، خنديدم
گفتند: "تو باختي" و من رنجيدم
در بازي كودكان فريبم دادند
احساس بزرگ پر زدن را چيدم
آنروز به خاك آشنايم كردند
از نغمه ي پرواز جدايم كردند
آن باور آسماني از يادم رفت
در پهنه ي اين زمين رهايم كردند
حالا ، همه عزم پر گرفتن دارند
دستان مرا دوباره مي آزارند
همراه نگاه مات و بي باور من
از روي زمين به آسمان مي بارند
گفتند:"پرنده" گريه ام را ديدند
ديوانه ي خاك بودم و فهميدند
گفتم كه :"نمي پرد" ، نگاهم كردند
بر بازي اشتباه من خنديدند
در پناه حق
بسم الله الرحمن الرحیم
عيشي که مهياست رها نتوان کرد
سر در سر يار بي وفا نتوان کرد
عمري که تو را هست غنيمت ميدان
کان را چو نماز ها قضا نتوان کرد
