شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند
هوالرحمن

دلم از شب نشینی های زلفت دیر می آید
مسیرش پیچ در پیچ است و با تاخیر می آید
ملول از عقل بی پیرم که سرمستی نمی داند
من و عشقی که از او کار صدها پیر می آید
سکوت تلخ نخلستان غریبی تازه می جوید
که امشب بر ملاقات علی شمشیر می آید
به ذهن کوچه های کوفه گرد مرگ می پاشد
طنین گام های او که بس دلگیر می آید
خروشیدم که در این شهر آیا اهل دردی نیست ؟
که دیدم کودکی با کاسه ای از شیر می آید
رسد روزی که خواب ناز بتها را برآشوبد
که ابراهیم ما با نعره تکبیر می آید
____________________
بابا جان ! یا علی ! سلام
صدایم را می شنوید ؟
من با ظرف شیری در دست ، بر در خانه تان ایستاده ام ، در باز نمی کنید ؟
می دانم ظرف وجودم تمیز و در خور شان شما نیست ...اما...
امشب آمده ام تا به یتیمی ام اقرار کنم !
نمی دانم امشب در آسمان ها چه می گذرد ؟
آیا عرشیان نیز از این مصیبت به فغانند یا از شکوه پیوند دوباره آینه تمام نمای جلال خداوندی و مظهر کامل جمال الهی ، در حیرت مانده اند ؟
امشب عرشیان بر زمینیان فخر می فروشند که :
آی اهل دنیا ! علی (ع) اکنون اینجاست ...در جمع ما ...بر منبری بلند از نور ....شما لیاقت حضورش را نداشتید !!
آری ! ما قدر ناشناسی کردیم ... نفهمیدیم ...لطف خدا را حس نکردیم ...ما ظرفیت حضور نور را نداشتیم ......
فقط 9 سال زمین توانست حضور جلوه جلال و جمال الهی را با هم و در کنار هم تحمل کند ! وشاید فقط در این 9 سال بود که جواب ارنی موسی داده شد ...و می شد حضور حضرت حق را در خانه علی و فاطمه حس کرد ....
اما شیطان صفتان زشت کردار تاب دیدن زیبایی را نداشتند....پس علی تنها شد !
و چه عجیب است که جلوه جلال الهی ...اسدالله ...25 سال سکوت اختیار کند و فقط دل چاه را محرم اسرار خود بداند !
یا علی ! امشب زمینیان سکوت تو رانیز تاب نیاوردند !!!
اما مولا ... هنوز چشم یتیمان کوفه به راه مانده است ....
******************
شب های قدر هم فرا رسیدند ...خدا را سپاس که امسال هم هستیم و هنوز راه بازگشت را بر ما نبسته اند ! ...هرچند:
برایمان معرفی کرده اند شب قدر شب نزول قرآن است ...اما...
مگر نه اینکه سالهاست از صعود قرآن ناطق، در همین شب می گذرد ؟!
مفهوم این شب ها را چگونه درک کنیم؟ در حالیکه بواسطه جهل و بی شرمی خود نه معرفتی نسبت به مصداق آن ( بی بی فاطمه زهرا ) پیدا کرده ایم ...نه نسبت به قرآن و....
مولای من ! ما ادعا کرده ایم شیعه و محب شماییم !
اعتراف می کنم که تا کنون واقعا چنین نبوده ایم ...اما با تمام وجود خواهان اینگونه بودنیم !
امشب پرونده اعمال ما بدست پسرتان ، عزیز زهرا ، امام عصر و زمانمان داده می شود ....
وای بر ما ! که شیعه ایم و امام زمانمان هنوز در بین ما غریبند و سال هاست که چون شما سکوت اختیار کرده اند تا از بین این همه کوفی فقط 313 نفر یار واقعی ، یاریشان کند !
وای برما ....
وای بر ما و اعمال ما ...که برای مولایمان کاری نکرده ایم جز آنکه دل مبارکشان را بدرد آورده ایم !!!
آقا جان یا علی ! می شود امشب باز هم در حق این یتیمان پدری کنید ؟
و به عزیز زهرا سفارشمان را بکنید تا واسطه شوند و رزق امسال دلمان را نور ، معرفت و محبت اهل بیت قرار دهند ! باشد که از این ظلمت و بی خبری بدر آییم !
آمین!
در این شب های عزیز ما رو هم فراموش نکنید
التماس دعا
در پناه حق
هوالعزیز
سلام
چند وقت پیش داشتم قسمت دیگری از کتاب در محضر لاهوتیان رو می خوندم که برخوردم به این خاطره !
خیلی برام تکان دهنده بود ....
تصمیم گرفتم پست جدید وبلاگم رو به این خاطره اختصاص بدم
به این امید که همه مون عشق واقعی رو تجربه کنیم و در این راه ثابت قدم باشیم ...اما ادب رو همیشه رعایت کنیم و ...!
باید ثابت کنی که عاشقی !
مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی ( عاشق دلسوخته اهل بیت و از اکابر عرفا و سالکان الهی ) در سفری به عتبات ، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق می کرده است .
در اثنای راه به دشت همواری می رسد و همین که می خواهد از کنار جالیزی عبور کند، دهقان سالخورده عربی که سرگرم آبیاری بوده به او نهیب می زند که :
تو کیستی و با این سر و وضع در اینجا چه می کنی ؟!
می گوید :
من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (ع) هستم و بیدلانه به زیارت او می روم .
دهقان سالخورده با شنیدن این پاسخ بیل خود را برمی دارد و به او می گوید :
ادعای بزرگی کردی ! باید ثابت کنی عاشقی !
می پرسد : چگونه ؟
می گوید :
در میان عاشق و معشوق هیچ فاصله و حجابی نیست . از همین جا که ایستاده ای به محبوب خود سلام کن اگر جواب سلامت را دادند که هیچ وگرنه با همین بیل ادبت خواهم کرد !
مرحوم ملا آقا جان لحظه ای به فکر فرو می رود و برای اینکه طرف را بیازماید به او می گوید :
تو که این پیشنهاد را به من می کنی ، این آمادگی را در خود می بینی ؟
مرد عرب جواب می دهد :
من که ادعایی نکرده ام تا آن را ثابت کنم ، تو باید ادعای خود را ثابت کنی نه من ! که : البیّنة علی المدّعی
ولی با این وجود سلامی می کنم ، شاید جواب سلام مرا دادند !
و بعد تیمم می کند و رو به قبله می ایستد و می گوید :
السلام علیک یا اباعبدالله !
حاج ملا آقا جان از چهار جهت جواب سلام آن دهقان را از زبان محبوب خود می شنود و از هوش می رود !
دهقان او را به هوش می آورد و می گوید :
حالا نوبت توست ! برخیز و عاشقی خود را ثابت کن !
حاج ملا آقا جان هم با دست و پایی لرزان ، به قول خودش یک وضوی علمایی می گیرد و رو به قبله کرده با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه می دارد :
السلام علیک یا اباعبدلله ! بابی انت و امی یا مولای !
حاج ملا آقا جان می گوید من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیرمرد عرب که شکسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت :
جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته !
انسان وقتی می خواهد به خدمت بزرگواری چون حسین بن علی (ع) برسد باید مراتب ادب را رعایت کند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام کند نه با ادعا !
باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست !!!
نتایج :
1. حضرت رحمن می فرماید : انّ اولیایی تحت قُبایی لا یعرفهم غیری !
2. ادعا ، سد راه سالک است ...چه ادعای عاشقی باشد چه دعوی فرزانگی !
در پناه حق
هوالرحمن

السلام علیک یا ولی الله
السلام علیک یا حجة الله
السلام علیک یا ثامن الحجج یا علی بن موسی الرضا
بالاخره بعد از 5-4 سال من رو دوباره مهمون خونه تون کردین مولا!
می خوام با همه وجود ازتون تشکر کنم ...اما نمی دونم چطور ...
مثل یه خواب شیرین بود ...چه زود تموم شد !
خیلی وقت بود که گذرم به خونه تون نیافتاده بود ...گم شده بودم ...
شاید صدای دلتنگی ها و ناله های دلم رو شنیدین : " مولا دلتنگم ...میشه امسال اسم من رو هم توی لیست مهمون هاتون بنویسین ؟" که همه موانع به بهترین وجه ممکن یکی یکی کنار رفتن و....
تا چشم باز کردم دیدیم ایستادم وسط صحن ، روبروی گنبد طلا و صدای اذان ظهر توی تمام حرم می پیچه ...
شاید هم مهمون اصلی تون من نبودم !
شاید همه ما به بهونه فرزانه ( خواهر کوچولوی عزیزم ) مهمون خونه تون شدیم
فرزانه من توی اولین روز ورودش به حرم ، روز 20 شعبان تولد 9 سالگیش رو جشن کرفت و با شما بیعت بست که از شیعیان واقعی تون باشه !
من هم براش آرزو کردم وقتی به سن من رسید تنها شوق پرواز نداشته باشه ...یک کبوتر باشه مثل کبوترای حرمتون !
شاید هم....
به هر حال چند روز مهمونتون بودیم و چقدر قشنگ بود این مهمانی در ماه جدتون حبیب خدا و قبل از میهمانی بزرگ الهی !
از خدا می خوام که زیارت دوباره و چند باره شما اهل بیت نصیب همه مون بشه ...اما این بار ان شاءالله زائر واقعی تون باشیم...
______________________________________
و اما سلام خدمت همه دوستان عزیز
این هم دلنوشته ها و سوغات اینترنتی !!!
من تقدیم به همه شما :
. تو این سفر یه لحظه یاد جشن تکلیف خودم افتادم ...13 سال پیش !
یادش بخیر اون وقت ها همیشه بهم می گفتن تو برامون دعا کن ...تو هنوز کوچکی... پاکی ...گناهت کمتره ...به خدا نزدیکتری!...اما حالا ! تو این سال ها اعمال صالحم بیشتر بوده یا گناهام ؟!!
. یه سوال بی جواب هنوز توی ذهنم هست : واقعا سن مکلف شدن دخترهای امروز هم مثل زمان پیامبر 9 ساله ؟...دختربچه های 9 ساله امروز از تحقیق و تقلید و رساله و...چیزی می فهمن ؟ توانایی روزه گرفتن و...رو دارن ؟...آیا فقط به خاطر دلخوشی پدر و مادرشون حجاب و نماز و....رو رعایت می کنن یا میشه اسمش رو اعتقاد گذاشت ؟
. لحظه اول ورود به حرم با دیدن اون همه زائر با خودم گفتم واقعا امام رضا (ع) چه سلطنتی دارن !...چه شکوهی ! الحمدلله ! این همه زائر !
اما چند لحظه بعد یه دفعه حالم عوض شد !...آیا واقعا همه اینها زائر واقعی مولان ؟...خود من ؟!!
فکر می کنم غربت یک امام بین شیعیانش سخت تر باشه تا .....الله اعلم !![]()
. توی حرم اسم تمام دوستانی که به خاطرم می رسید نوشتم واز طرف همه به امام هشتم سلام کردم واگر قابل بوده باشم نایب الزیارة بودم !....امیدوارم اسم کسی رو فراموش نکرده باشم ( این هم سوغاتی من از نوع اینترنتیش !!!!![]()
![]()
) :

البته ببخشید اگه خیلی خوانا نیست
!
در پناه حق
** ضمنا تبریک میگم :
۱. فرارسیدن ماه قرآن ماه میهمانی خداوند رو ...و
۲. آغاز سال تحصیلی جدید رو به تمام دوستان در حال تحصیل علم و معرفت
همواره موفق باشید
