تبليغاتX
شوق پرواز

 

 

شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند

در برابر آنچه به خود دلبسته کرده ایم مسئولیت داریم !

هوالرحمن

سلام

 

مدتیه سوالات عجیبی ذهنم رو درگیر خودش کرده و هنوز نتونستم براشون جوابی پیدا کنم !

با خودم گفتم این پست رو به این سوالات اختصاص بدم شاید بتونم با کمک شما بالاخره به جواب برسم !

 

به نظر شما اصلا این عبارت تجلی بیرونی داره ؟ اصلا وجود داره ؟ یا یکی از عبارات ساختگی خودمونه برای اینکه دلمون رو خوش کنیم و....! :

 

دوست صمیمی !

 

 

 

 

 

چقدر باید به یه دوست نزدیک شد ؟

چقدر باید از یه دوست توقع داشت ؟ اصلا باید توقع داشت ؟

غیر از اینه که دوستی هامون بر اساس نیازهامونه ؟...حتی نیاز به فهمیده شدن ...حتی نیاز به شنیده شدن ...حتی...

آیا دوستی مبتنی بر نیاز زشته ؟

دوستی تا کجا باید ادامه داشته باشه ؟...آیا واقعا دوستی ها ی به اصطلاح صمیمی پایدارن ؟!

چی میشه که یه رابطه دوستانه در اوج یه دفعه با تغییر شرایط اینقدر رنگ عوض می کنه ؟

 

میشه از یه بعد دیگه هم سوالم رو بپرسم :

 

واقعا ما چقدر از لحاظ عاطفی کنترل خودمون و دلمون رو در دست گرفتیم؟...با خودمم هستم !
اینکه بدونیم چه کسی رو توی دلمون راه بدیم ....به کدوم قسمت دلمون ...واینکه بتونیم به هر کسی به اندازه وشان خودش جا بدیم !

اینکه اکثر آدمای دنیای رو یه جا دم در دل بهشون جا بدیم و بدونیم که یه روزی میرن ...دیر یا زود !

هر چی آسمونی تر شدن یه قدم بیشتر به داخل خونه دل راهنماییشون کنیم !

و فقط کسی رو توی اندرونی راه بدیم که می دونیم همیشه باقیه و همیشه باهامون می مونه !

 

و چقدر می تونیم طوری محبتمون و احساساتمون رو درجه بندی کنیم که همزمان بتونیم پذیرای چندین نفر در خانه دلمون ...یا مهمانخانه دلمون باشیم و به همه توجه کنیم ؟

چرا گاهی با تغییر شرایط و....نقش بعضی ـ که شاید زمانی اسمشون بالاترین آمار رو توی ورق های دفتر خاطراتمون داشت ـ تقریبا میشه گفت تا مرز حذف شدن پیش میره ؟!

 

نمی دونم حکمتش چیه که ما آدما وقتی شرایطمون عوض میشه ..وقتی سنمون بالا میره ،و.....بیشتر اون چیزایی که ازشون حرف می زدیم و بهشون اعتقاد داشتین یادمون میره !

 

اما به قول شازده کوچولوی آنتوان دو سنت اگزوپری :

 

 

تو

 

 همیشه در برابر آن چیزی

 

 که به خودت دلبسته کرده ای

 

مسئولیت داری !

 

در پناه حق

 



ما را کبوتر حرم خویش کرده ای!

هوالرحمن

سلام

فقط دو روزه دیگه تا سالروز ولادت هشتمین نور از انوار الهی باقی مونده ...

پیشاپیش فراررسیدن این روز عزیز رو به همه دوستان تبریک میگم

مدتی پیش با شعری زیبا از جناب آقای مجاهدی ( پروانه ) ، در وصف ثامن الحجج ، امام رضا ( ع)مواجه شدم و چون به دل خودم خیلی نشست فکر کردم بد نیست ضمن عرض تبریک خدمت دوستان ، این پست رو به شعر عنایتی ایشون اختصاص بدم

ان شالله اگه شما هم تونستین باهاش ارتباطی برقرار کنین ... رفتین تا مقابل درب حرم مولا و اذن دخول گرفتین  ...

ما رو هم از یاد نبرین !

 

 

آن شب مدینه عطر پر جبرئیل داشت                      در سر امین وحی هوای خلیل داشت

  ذکر تو را به زمزمه ی یا جلیل داشت                 صبر جمیل وه که چه اجری عظیم داشت 

 

موسی به طور قرب خداوند بار یافت

تشریف مکرمت ز عنایات یار یافت

 

در هر دلی فروغ حضور مدینه بود                        در هر سری نشانه شور مدینه بود

خورشید بردمیده ز طور مدینه بود                           کآفاق مستنیر ز نور مدینه بود

 

چشم فلک ز شوق دل اخترشمار شد

آیینه جمال خدا آشکار شد

 

خورشید یافت تا شرف خاکبوسی اش                    گردن نهاد چرخ به انجمن جلوسی اش

با آنکه هست دولت شمس الشموسی اش                    از یادمان نرفته انیس النفوسی اش 

 

شد سرفراز ماه ز خدمتگزاریش

خورشید سربلند از آیینه داریش

 

ای بوده با زبور و صحف آشناییت                         تورات سربلند ز معجز نماییت

شد جاثلیق مات فروغ خداییت                             جالوت محو شعشعه ایلیاییت

 

عمران صابی است کمال تو را گواه

نسطاص رومی است جلال تو را گواه

 

عارف اگر ز شعشعه  هو تو را شناخت                    سالک ز قدر و منزلت او تو را شناخت 

بیدل به خلق و خوی خداجو تو را شناخت              من بنده کسی که چو آهو تو را شناخت

 

پیچد چو نی نوای تو در بند بندمان

یا ثامن الائمه رها کن ز بندمان

 

خورشید با جمال جمیلت جمیل نیست                     بر درگه جلال تو گردون جلیل نیست

     جایی که همرکاب تو غیر ازخلیل نیست                  دیگر مجال پر زدن جبرئیل نیست

 

وقتی به محضر تو شرفیاب می شوم

از شرم شعله می کشم و آب می شوم

 

کوثر پیاله ای ز شراب طهور توست                      طور شهود پرتو فاش ظهور توست

سینای جلوه شاهد نور حضور توست                      خورشید هم از آینه داران روی توست

 

چشمم که محو حسن ملیح تو می شود

اشکم دخیل بند ضریح تو می شود

 

هر چند در مقام تو آلوده دامنیم                           اما به یمن لطف تو پاکیم و روشنیم

گر دست رد به سینه زنی دم نمی زنیم                      گیرم که در حریم تو غیریم و دشمنیم

 

دشمن رهین لطف عمیم تو بوده است

منت پذیر طبع کریم تو بوده است

 

آن زایرم که  آمده  با  دست  خالی  ام                     رحمی به دلشکستگی و خسته حالی ام

 بال و پری ببخش به بی دست و بالی ام                     کز شاعران حضرت مولی الموالی ام 

 

پرواز را ز خاطر خود برده ایم ما

هر چند زنده ایم ولی مرده ایم ما

 

خواهی بخوان به پیشم و خواهی جواب کن             یا لطف کن به حال دلم یا عتاب کن

یا بیش ازین خراب غمت را خراب کن                   اما مرا ز زمره یاران حساب کن

 

مپسند بار خواهش ما را به ذمه ات

سوگند می دهم به جوادالائمه ات

 

هر جا که می رویم خیال تو می کنیم                     درباغ گل خیال جمال تو می کنیم

صدها غزل نثار غزال تو می کنیم                          با این بهانه یاد وصال تو می کنیم

 

تا لطف خویش بیشتر از پیش کرده ای

 

ما را کبوتر حرم خویش کرده ای

 

 

 

عاشقان ثامن الحجج ! عیدتون مبارک

 

 

 



خدایم ! مرا به خانه باز گردان !

 

خدای مهربون سلام

 

می دونم که از آخرین دفعه ای که برات نامه نوشتم خیلی می گذره .

 

می دونم که خیلی وقته جوا ب نامه هات رو ندادم ...می دونم...

 

اما خدایا امشب حس می کنم دلم برات خیلی تنگ شده !

 

اصلا این روزا و شبا یه حس دلتنگی  عجیبی دارم ! یه حس تنهایی غریب !

 

 

 

 

 

شاید به قول لسان الغیب:

 

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

 

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

 

 

خدایا دلم گرفته ...از خودم ...و از خیلی از آدم های این روزگار !

 

می بینی چه چیزهایی برای دخترها و پسرهای امروزی ارزش شده؟

 

دلم می خواد بپرسم آخه چرا باید یه دختر تمام زندگی و فکر و روح و روانش درگیر

 

نمایش دادن چند تار مو یا...باشه ؟

 

طوری که با خانواده اش و خودش مشکلات اساسی پیدا کنه !

 

چرا باید یکی از معیارها و شرایط اصلی خیلی از پسرهای امروزی برای انتخاب همسر چادری نبودن (به طور کل محجبه نبودن !)و

 

 امروزی بودن( نمی دونم این دو چه نقابلی با هم دارن؟ !) و ...باشه ؟ واقعا اینها دنبال چه چیزی هستن ؟

 

 

چرا باید دختران متجدد امروز با زننده ترین لباس ها به نمایش خودشون بپردازن و ...

اون هم با موجه ترین دلایل از نظر خودشون و...!!

 

چرا یه دختر برای محروم شدن از قرار گرفتن در چنین شرایطی!! دچار بیماری های روان تنی و...میشه !!!

 

و حتی کارش به دکتر و دارو و بستری شدن و...می کشه !

 

چرا همه معیارها مادی شده ؟ چرا اینقدر سطح فکر و اندازه اهداف و آرزوها کوچک شده ؟

 

چرا اکثر مردم دو دستی چسبیدن به زمین ؟

 

چرا........؟( اینها فقط چند نمونه از مسائلی بودن که تو این مدت شنیدم یا باهاش مواجه شدم و بی اختیار دلم گرفته)

 

اما .............یه دفعه به خودم میام !

 

خودم چی ؟ خودم کجام ؟ کجای این دنیا ایستادم ؟ هدف من چقدر بزرگه ؟ چقدر در رسیدن

 

بهش مصمم هستم ؟ چقدر براش تلاش می کنم ؟

 

خدایا حس می کنم منم دارم تو این دنیا غرق میشم!...انگار فقط یه خاطره کمرنگ از آسمون تو ذهنم باقی مونده !

 

خودت می دونی که هنوز بی تابم...این زندگی یکنواخت راضیم نمی کنه ...

 

هنوز آرزوی پرواز از ذهن و دلم نرفته... اما چه سود که برای فرار از این قفس آن

 

چنان که شایسته است تلاشی نمی کنم !

 

نمی تونم بگم زرق و برق این دنیا پابسته ام کرده...فکر می کنم دارم توی روزمرگی هام غرق میشم !

 

یادم رفته برای چی اومدم ! آمدنم بهر چه بود ؟

 

خدایا من  ربنا الله رو گفتم ...اما نمی دونم چرا توی ثم استقاموا ش اینقدر درجا می زنم !

 

مهربونترین !

 

امشب اومدم ازت بخوام مثل همیشه کمکم کنی ! دستم رو بگیر و نذار غرق بشم !

 

کمکم کن تا درس خوندنم راه رفتنم نشستنم همه فقط و فقط به خاط تو باشه ...کمک کن

 

تا به زندگیم رنگ خدایی بدم ...نه اینکه روزمرگی هام من رو از یادت غافل کنه !

 

 



 

عزیزترین !

 

*متبرکم کن تا هر روز از زندگی ام پیشکش عشقی به تو باشد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* تو دور نیستی ! پرده ای نازک مرا از تو جدا نگه می دارد

 

این پرده مگر با عشق و عبودیت به تو فرو نمی افتد ؟

 

 پس مرا موهبت عشقی عمیق و نیرومند عطا کن ...تا پرده فرو افتد!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* متبرکم کن تا یگانه درسی را که نیازمندش هستم بیاموزم :

 

 اتکای کامل به تو

 

خدایم !

 

دیری ست از تو جدا مانده ام

 

مرا به خانه بازگردان !

 

 

 

(* جی پی واسوانی )