هوالرحمن
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست…
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار !
سلام
سال 85 هم با تمام خاطرات خوب و بدش گذشت
چه فرصت هایی از دست دادیم و چه نتایجی گرفتیم ؟
و اکنون در آستانه سال 86 ایستادیم ...حس غریبی داره این گذر و من هر سال این موقع حالت عجیبی رو تجربه می کنم
بهتره بگم یه مجموعه از احساسات مختلف !:
شادی ، تاسف ، نگرانی ، انتظار و....
آیا در سال 85 اون طور که می باید باشم بودم ؟ یک سال دیگه از عمرم رفت ! و من چه راحت از کنار این موضوع می گذرم !
به هر حال سال 86 داره میاد !
ابتدا تسلیت میگم رحلت پیامبر اعظم (ص) ، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت ثامن الحجج امام رضا (ع) رو و امیدوارم که با عنایت این بزرگواران سالی مملو از معنویت و معرفت رو آغاز کنیم
آرزو می کنم همه مون بهترین استفاده رو از ثانیه ثانیه و لحظه لحظه این سال جدید بکنیم !
آرزوی بهترین ها رو برای همه تون دارم
و در آخر فرا رسیدن این عید بزرگ رو بهتون تبریک میگم
لحظه تحویل سال دعا برای ظهور منجی عالم رو فراموش نکنیم
و با هم زمزمه کنیم :
خداوندا !
به من اشتیاقی ده تا دوباره چشمانم قادر به دیدن شکوه تو در زیبایی گلها باشد
به من اشتیاقی ده که دوباره بتوانم صدای مناجات تو را از زبان چکاوک ها بشنوم
خدایا !
شرمنده ام از زیادی گناهانی که انجام داده ام. از قدرنشناسی خودم ، از این که هر روز باعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم .
خدایا !
چگونه بگویم ؟ از کدامین گناهم نزد تو طلب عفو کنم ؟ به کدامین گناه اشک شرم از دیده جاری سازم ؟....
خدایا !
مرا از این منجلابی که در آن گرفتار شده ام نجاتم ده !
به این پرنده اسیر پر و بالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد و طعم آزادی و رهایی را تجربه کند !
خداوندا !
مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم و بتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تو می خواهی !
آمین یا رب العالمین
( سید مهدی شجاعی )
ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین
در پناه حق و به امید دیدار مجدد در سال جدید !
(آخرین روز از سال 1385 هجری شمسی )
هوالرحمن
آن روز این تنها خطابه ای بود که خیلی ها تمام آن را به خاطر سپردند .
این تنها خطابه ای بود که خیلی ها به تمام آن عمل کردند .
...و این تنها هشداری بود که در کلمات کوتاه آن ، فصل بلندی از عبرت و توجه نهفته بود.
ظهر روز بیست و یکم ماه رمضان بود و تهران " مسجد جامع قلهک "
به حرمت شهادت امیر مومنان مردم دکان ها را بسته و کسب و کار را تعطیل کرده بودند. ظهر این روز میعادگاهشان مسجد بود .
هر چه می گذشت بر ازدحام جمعیت افزوده می شد . مردم یکسره لباس سیاه بر تن داشتند. در و دیوار مسجد رنگ عزا داشت.....
مسجد پر شد ، دیگر جا نبود . عزادارن شانه به شانه هم نماز خواندند .
بیرون غلغله بود . مردم در حیاط ایستاده بودند و راهی می جستند برای ورود به شبستان.
نماز که تمام شد یکی از میان فریاد برآورد :
رحمت بر پدر و مادر کسی که از جایش بلند شود و یک قدم به جلو برود ...بگذارید دیگران هم فیض ببرند.
جمعیت از جا برخاست ، قدری جلو رفت و بر زمین نشست . در مسجد گشوده شد و عده ای آمدند درون ، دیگر جای سوزن انداختن نبود....
واعظ بر منبر رفت و با نام خدا کلامش را آغاز کرد و آنگاه این جملات :
این دوست ما چه جمله زیبایی گفت . من هم سخن او را تکرار می کنم .
رحمت خدا بر پدر و مادر کسی که در زندگی یک قدم جلو برود.
این همه منبر بود
و در میان بهت و حیرت مردم واعظ از منبر پایین آمد و رفت.
از میان حاضران یکی گفت : نکند ما فقط زندگی کرده ایم و قدمی به جلو نرفته ایم ؟!
دیگری گفت : نکند در زندگی در جا زده ایم ؟!
سومی گفت : نکند با گذشت هر روز عقب گرد کرده ایم ؟!....
واعظ همین را می خواست. می خواست همین حرفها را بگویند !
( حسین سروقامت )
در پناه حق


گــاه گاهی به نـــــگاهی دل ما را دریــــــاب
جــــان به لب آمــده از درد ، خـــــدا را دریاب
اگر از دولت وصـــــــل تو مرا نیست نصـــیب
گــاه گاهی به نـــــگاهی دل ما را دریــــــاب
به امــــیدی به سر کـــوی تو روی آوردیــــم
شـــــهریارا ! بـــه در خــــویش گدا را دریاب
دل ما را به شــب هـــجر فـــروغی بفرست
شـــــبرو وادی انـــدوه و بـــلا را دریــــــــاب
سنگ ها می خورم از دست جنون دل خویش
من دیــــــوانــه انگشت نـــــما را دریــــــاب
کـــــاروان رفت و مـن از همسفران دورم دور
مــن از قـــافله شــــوق جــــدا را دریــــاب
راه بــــاریک و بسـي پرخــطر و تاریک ست
ســببی ســاز و دریـــن مهــلکه ما را دریاب
تا دلــــم بار غم عشـــق به منــــزل فکند
شـــهسوارا ! مــن افتاده ز پـــا را دریـــاب
تا فغان دل غمدیده ما راشنوی
نازنینا ! سحری باد صبا را دریاب !
(محمدعلی مجاهدی (پروانه ))
درپناه حق


