شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند
هوالرحمن
سلام
ادامه خاطره روز جمعه ۲۱ / ۲/ ۸۶ :
از جلوی باب جبرئیل هم دورمون می کنن ! نمیذارن بایستیم یه کم درد دل کنیم چه برسه به دعا و اشک و....!!!![]()
![]()
روحانی کاروان می گفت هر سال سختگیری ها بیشتر میشه ! حتی امسال روبروی بقیع اجازه ایستادن و دعا خوندن رو نمیدن ....حتی برخی از روحانیون و...رو گرفتن و تعهد ازشون گرفتن و...!
می گفتن تقیه کنین ...نذارید بهشون تعهد بدیم ...این خوب نیست !
نمی دونم آقا یا مولا ! باید خودتون بیاید ...اگه شیعه قیافه اصلی خودش رو نشون بده دنیا متوجه میشه که گرچه علی (ع) سال ها سکوت کرد اما از ضعفش نبود ...که به وقتش شیر خدا بود ! اسدالله !
که کسی جرات مقابله باهاش رو نداشت !....
اگه شما غایبید معنیش این نیست که شیعه بدون امام و رهبر رها شده ...شیعه تنها نیست ...امید داره به اومدن بقیه خدا روی زمین !

برگشتیم هتل و الان دارم خاطراتم رو می نویسم . یه عروس و داماد توی کاروان داریم که قراره بعدازظهر براشون یه جشن کوچولو توی هتل برگزار کنن ....حالا اینکه قراره تو این جشن چه بکنیم الله اعلم ! فقط به قول همسفریمون باید بریم یکی یه دست لباس مجلسی بخریم فکر کنم !!!![]()
خدا همه جوون ها رو خوشبخت کنه ( مثل مادربزرگ ها دعا کردم !!
) مخصوصا اونهایی که اسمشون دنبال منه !!!
... و این عروس و داماد هم کاروان و همسفر ما هم خوشبخت و موفق باشن انشالله !![]()
خب برم یه استراحتی بکنم که الان باید بریم برای نماز و ناهار و...
ساعت 3 و نیم و چهار بود که رفتیم برای جلسه که توی طبقه 5 هتل برگزار می شد
مقداری راجع به مناسک حج صحبت شد و...بعد جشن عروسی شروع شد !! البته انگار دو تا عروس خانوم و دو تا آقای داماد داشتیم !
حاج آقا می گفتن خانم ها بهتر می دونن تو این مراسم باید چه کرد و شادی کرد و....و ما مونده بودیم که یعنی چی ؟!!![]()
![]()
![]()
خلاصه شکلات و نقل و آبمیوه و... پخش کردن و همه برای خوشبختی شون دعا کردیم و صلوات و دست و.....برای عروس و دامادهای گذشته و آینده هم ! دست زدن و آرزوی خوشبختی کردن و.....

بعد از جلسه قرار شد همه سوار اتوبوس شده راهی محله شیعیان و مسجد شیعیان بشیم
ما و یه گروهی از همسفر ها سوار یه هایس شدیم ...راننده عرب یه نوحه ای گذاشته بود که جگرمون رو آتیش می زد! صداش کم بود بیشتر گوش دادیم...دیدیم بله داره برای حضرت علی (ع) می خونه ... وای خدا ! علی (ع) و مدینه ! ....![]()
همزمان پیچیدیم سمت نخلستان ها و توی ماشین نوای علی علی مولا علی علی مولا علی ... پیچید !
یکی از آقایون مقداری باهاش به عربی صحبت کرد و بعد گفت : برای سلامتی آقای راننده بلند صلوات !
ازش خواستیم مقداری صداش رو بلند کنه ...که گفت می ترسه چون هم ماشینش رو توقیف می کنن هم ...!!!![]()
خدا انگار تازه وارد مدینه شدم ! این کوچه پس کوچه های پر از غربت ! این نخلستان هایی که می گفتن به هیچ وجه هنوز نذاشتن دست کسی که محبت علی (ع) در دلش نیست بهشون نزدیک بشه !
(تعریف می کردن که برای گرده افشانی این نخل ها و باروری اونها حتما باید یه شیعه این کار رو انجام بده چون هر بار اهل تسنن این کار رو انجام دادن نگرفته ! ( می دونید که نخل ها فقط بواسطه انسان گرده افشانی شون صورت می گره ) ) این نوای محزون علی علی مولا ....این مظلومیت شیعه !![]()
سر راه می رسیم به مکانی که میگن مزار مادر امام هشتم علی بن موسی الرضا (ع) اینجاست ! همون امام رضای خودمون که بهشون میگن امام غریب ...اما خدایی همه غربت اینجاست !
دیگه از اون زرق و برق و تجملات و سنگ های مرمر سفید و...خبری نیست اینجا فقط کوچه های خاکی و یه دیوار سفید و یه در بسته است اجازه نداریم بایستیم . راننده میگه به شرطی پیاده بشین که من زود برم ...بعد هم بیاید سر کوچه سوارتون کنم ...
میریم پایین همراه یه کاروان دیگه زیارت نامه می خونیم و سریع برمی گردیم سوار میشیم !
خدایا ! گرچه توی مسجدالنبی می شد عظمت رو دید ! می شد غربت رو هم دید ...اما ...
اونجا هر کار می کردم اون حسی که باید بهم دست نمی داد ! اینکه اینجا شهر پیامبره , شهر علی (ع) و فاطمه (س)است ...
جای پاشون خیلی کمرنگ شده بود ! برای دیدنشون باید دل خیلی صاف و چشم دل داشت
اما اینجا میشه جای پای حضرت علی (ع) رو دید ...وسط این نخلستان ها !
یا علی (ع) ! اینجا بوی غربتتون رو میده !... و شیعیانتون چقدر غریبن اینجا !
اینها شیعه ان یا ما ؟!
می رسیم به مسجد شیعیان ....یه مسجد بزرگ اما ساده و پر از نخل !

حس غربت تموم شد !!
...اینجا انگار با هم آشناییم !
انگار اینجا رو از قبل می شناختیم ...میگن شیخ عمری موسس مسجد و بزرگ شیعیان که حدود 107 سال سن داره هم اینجاست ... میگن پیرمرد بسیار نورانی ایه که چند بار هم خواب مولا رو دیده و...... اما ما که نمی بینیمشون !
وارد مسجد میشیم ! همه اول میرن سمت قسمتی که مهرها قرار دارن ...انگار این مهر براشون کلی ارزش پیدا کرده ...چیزی که به زور و بدون هیچ منطقی چند روز ازشون دریغ شده بود !
صدای اذان بلند میشه ( یک اذان !
) همه به صف میشن و نمازی بدون آمین , با بسم الله , بدون توقف های بیجا و...می خونیم !
یکی از خانم ها میره پشت میکروفون و احکام نماز مسافر در مکه و مدینه رو از زبان مراجع مختلف برای همه خانم ها بیان می کنه ...بله ! اینجا در محله شیعیان...
نماز تمام میشه و... برمی گردیم هتل ...اما انگار واقعا همه مون شارژ شدیم !![]()
اما امروز قبل از این سفر کوتاه و زیبا یه سری اعمالی از بعضی همسفران ایرانی دیدم که فقط تاسف خوردم به حال خودمون و تو این فکر بودم که شیعه واقعا مسئولیت سنگینی داره ...مسئولیت شیعه بودن ! هم در قبال خودش , هم در قبال این دین , هم در قبال وجهه اون و معرفیش و هم در قبال اون شیعیانی مثل شیعیان مظلوم مدینه که مجبورن از هر نظر تقیه کنن !....
پس باید آگاه باشیم ! باید بدونیم در برابر هر عمل اشتباهمون مسئولیم !![]()
باید یه شیعه واقعی باشیم !
می خوام به اونهایی که از مدینه و مکه برمی گردن و شروع می کنن یکسره تعریف کردن از اهل تسنن و نماز خوندنشون و...بد گفتن از خودمون و...بگم که :
نه عزیزان من ! ما همیشه عادت کردیم ظاهر قضایا رو ببینیم . هیچ کس خوب کامل یا بد کامل نیست ولی عمل خوب هم هر جا که باشی با زور و بدون معرفت فایده ای نداره ! ضمنا اینها نماز رو اگه با تمام آدابش هم بخونن چون اعتقاداتشون مشکل داره نمیشه بهشون نمره 20 داد ....ما سعی کنیم خودمون رو بعنوان یه شیعه درست کنیم ....حقیقتا یه شیعه واقعی باشیم ...بعد می بینیم چه اتفاقی خواهد افتاد !!
شب بعد از شام مجددا سری به بازار زدیم برای مابقی سوغاتی ها ...!!![]()
تا فردا ...
موضوع:**دیار یار (سفرنامه مکه و مدینه)**| لينک ثابت
هوالرحمن
سلام
فرارسیدن سالروز شهادت سوره کوثر دخت پیمبر ترجمان شب قدر تجلی جمال خداوندی فخر زمین و آسمان بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) رو خدمت تمامی دوستان تسلیت عرض می کنم .
جمعه 21 / 2 / ۸۶ :
امروز جمعه است , جمعه ...مدینه !
یا مهدی آقا جان !
لیت شعری این استقرت بک النوی ؟
کاش می دونستم امروز کجایید ؟ نکنه مدینه باشید ...بین یکی از همین زائرهایی که دارن از اطراف من توی مسجدالنبی رد میشن و من نمی شناسمتون ؟!
غربت مدینه خودش کمه تازه غربت جمعه هم بهش اضافه بشه ! وای مولا امروز دلم خیلی گرفته !![]()
![]()

صبح اتوبوس ها دم هتل ایستاده بودن تا اونهایی که دوست دارن توی مراسم دعای ندبه بعثه شرکت کنن رو برسونن ...اما ما نرفتیم
آخه امروز به خاطر نماز جمعه زودتر در حرم رو می بندن و باید زودتر از مسجد بیایم بیرون ...چون نمی خوایم توی نماز جمعه شرکت کنیم !!
می دونم هر رکعت نماز اینجا ثوابش معادل چند هزار رکعته , تازه اگه به جماعت هم باشه و...اما .........بگذریم !
چون دیروز هم نتونسته بودیم بریم حرم تصمیم گرفتیم زود بریم تا اگه برای نماز جمعه هم همه رو بیرون کردن حداقل یکی دو ساعت زیارت کرده باشیم ...
(داشتم توی حرم خاطراتم رو می نوشتم ...که بیرونمون کردن دیگه ! ساعت حدودا 9:30 !!
)
خب داشتم می گفتم خلاصه ساعت حدودا 7 بود رسیدیم حرم . چه جمعیتی منتظر ایستاده بود تا بالاخره در رو باز کنن و اجازه ورود بدن !
بعضی صبرشون تموم می شد و برمی گشتن !...آفتاب کم کم بالا اومده بود ...چترها شروع به باز شدن کردن و سقف رو کاملا پوشوندن ! خیلی زیبا بود !...
اما فعلا دل ها و ذهن ها جای دیگه است .
منم وسط جمعیت ایستادم منتظر و به دعای ندبه فرهمند گوش میدم !
عجب فکر خوبی کردم ! ( خودم رو چشم نزنم !!![]()
)
خدایا شکرت این تکنولوژی هم چیز خوبیه ها ! اینجا به همه چیز گیر میدن به کتاب دعا و مفاتیح , دعا رو با صدای بلند یا دسته جمعی نخونید , بلند گریه نکنین و....( البته بستگی داره گاهی گیر میدن ...گاهی کمی آزادتره !)
قبل از سفر یه سری از دعاها و زیارت نامه و....که اکثرا با صدای فرهمند بود و همین طور چند تا ترانه و تصنیف رو ریختم روی MP3 Player و حالا همه جا زیر چادرم توی گوشمه و برام می خونه ( به قول مامان همیشه یه مداح اختصاصی دارم !!
)
هیچ کس هم نمی تونه بهش گیر بده !
البته چرا امروز یه لحظه مامور دم در یعنی یکی از همون خواهرهای عرب سرتا چا سیاهپوش دیدش !!!
مونده بود چیه ؟! ...گفت رادیوه ؟ منم گفتم آره ! برد نزدیک گوشش گفت صدا نداره !! منم سیم هدفون رو از زیر چادرم نشونش دادم ....چه دلهره ای داشتم ...خدا خدا کردم چیزی نگه !![]()
![]()
الحمدلله پسش داد ! الهی شکر ....![]()
بالاخره اجازه دادن وارد شیم و همه با سیل جمعیت وارد حرم شدیم ...اصلا خودم اختیاری نداشتم ...
اول سلامی به حضرت دادیم اما نمی شد ایستاد . به مکافات دو رکعت نماز خوندیم ...رفتیم جلو تا بالاخره یه گوشه دنج پیدا کردیم !
نشستم و بقیه دعای ندبه رو خوندم همین طور زل زده بودم به سقف و ستون ها و تابلوهایی که می شد ببینم ! آخه اینجا باید فقط همین ها رو ببینی ! باید راضی باشی به دیدن همین ها !
فقط یه تابلوی سبز رنگ ببینی که روش نوشته اینجا روضه رضوانه ! فقط بالای یه در رو ببینی که بگن باب جبرئیله ! فقط بالای یه ضریح رو ببینی ...!!
با یه عالم حاجت اومدم اینجا برای خودم خانواده ام دوستام و....با یه طومار اسم ! همه میان تو ذهنم ! اما انگار دلم می خواد فقط راجع به یه چیز حرف بزنم ! شکوه کنم ! بخوام !
این الحسن و این الحسین ؟ این ابناء الحسین ؟ این بقیة الله التی لا تخلوا من العترة الهادیه
؟...

یا رسول الله می بینین ؟ خیلی ها به ما تهمت می زنن به ما شیعه ها که مرده پرستیم !!![]()
آره ! از این لحاظ که تا وقتی کسی رو داریم قدرش رو نمی دونیم و بعد از مرگش تازه می فهمیم کی رو از دست دادیم و ازش بت می سازیم و...درسته !![]()
اما اگه ما بی تاب دیدن مزار قبرستان بقیعیم و...واسه اینه که اونها رو مرده نمی دونیم . می دونیم ما رو می بینن , زنده تر از مان ...فقط می خوایم بیایم بگیم ما هم هستیم , ما هم اومدیم , اومدیم پیمان ببندیم ! گرچه بعد از اومدن وظیفه مون سنگین تره !
ما امید داریم به آینده به آینده ای که مولامون میان ! و بعد از ایشون هم تمام خوبان روزگار از ائمه و معصومین تا صالحین و...رجعت می کنن !
اما اینهایی که حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) رو و...حجت خدا روی زمین رو قبول ندارن چی ؟ نمی فهممشون !![]()
دیروز روی سر در مزار شهدای احد تابلویی نصب شده بود که روی اون نوشته بود : سر مزار مردگان خودتون نیاید ! اون ها مردن ! اینکه براشون گریه کنید و بیاید سر قبرشون هیچ فایده ای نداره برید هر چی می خواید از خدا بخواید !!!![]()
ولی ما نمی تونیم این رو قبول کنیم . ائمه اطهار فقط جسما از این دنیا رفتن به خاطر نامردمی ها و به سبب جهل و نادانی همین مردم ! اما معتقدیم که تنها چند صباحی برای اومدن به این دنیا به خاطر لطف خدا به ما و اتمام حجت , به هیبت ما در اومده بودن !
والا الان مسجدالنبی کاخ سلطنت پیامبر (ص) , فاطمه زهرا (س) و 4 فرزندشونه ! نه تنها مسجدالنبی , نه تنها مدینه , که همه عالم بواسطه این بزرگواران و به فرمان خدای رحمن آفریده شده !
آقاجان ! یا امام زمان ! کی میاید و مدینه رو از غربت در میارید ؟
میشه روز جمعه ای بیاد که صدای اذان تو تمام عالم بپیچه و بگن : اهل عالم ! امروز نماز جمعه به امامت امام زمان (عج ) برگزار میشه ؟
خدا کنه اون روز باشیم و سر از پا نشناسیم برای حضور !
آقا جان ! متی ترانا و نریک ؟ متی ...؟ کی و کجا وعده دیدار ما ؟
مقداری قرآن و زیارت نامه می خونم و....بیرونمون می کنن !

اومدیم توی صحن ....بین الحرمین ...و روبروی باب جبرئیل !
یا فاطمه زهرا بی بی جان ! رو به کدوم سمت بکنم و بهتون سلام بدیم ؟
رو به باب جبرئیل و گنبد سبز ؟ یا رو به بقیع ؟....نمی دونم ....یه لحظه روبرو رو نگاه می کنم و درد دل می کنم رو به قبة الخضرا ...و لحظه دیگه می ترسم از پشت سر غافل شده باشم برمی گردم رو به بقیع ....
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم
چشم انتظارم مهدی بیاید ....
باز تو گوشم می پیچه :
نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو .......( یاد وبلاگ یاس افتادم ...مهدی بیاید ! ![]()
)
ادامه دارد ...
موضوع:**دیار یار (سفرنامه مکه و مدینه)**| لينک ثابت
هوالرحمن
سلام
راستی یه نکته ای که یادم رفته بود قبلا اشاره کنم اینکه : این سفرنامه به صورت سمعی بصریه !!![]()
یعنی اینکه موسیقی وبلاگ هم با نوشته ها در ارتباطه ...و هر چند قسمت یکبار تغییر می کنه و البته این موسیقی ها و مداحی ها و...دقیقا جزیی از خاطراتن ...پس اگه تمایل داشتید اسپیکرها رو هم از این به بعد روشن کنید !![]()
ادامه خاطره روز پنجشنبه ۲۰ / ۲ / ۸۶ :
ساعت 2 بود که رسیدیم به مسجدالنبی ....دوباره گنبد سبز ...
السلام علیک یا حبیب الله !
السلام علیک یا محمد بن عبدالله !

آقا جان سلام ! امروز روز تولدمه ها یه آغاز نو ! شما مهمونم کردین ...خیلی خیلی ممنون ! اما حتما می دونستین تولدم هم امروزه ...بهم حق نمیدین توقع هدیه داشته باشم ؟!
خودمون رو می رسونیم به حرم رسول الله ( طبق معمول بایستی ساعت 1 و نیم تا 3 برای خانم ها باز باشه )...اما ...:
حرم بسته خانم ...زیارت تعطیل !!! ![]()
امروز زودتر تعطیل کردن !!! دیگه هم باز نمی کنن !!!!![]()
![]()
ای خدااااااا اینم ....نه حتما حکمتی بوده شکرت !.................اما آخه چه حکمتی ؟! این از بی عقلی بعضی هاست !! از کج فهمی یه عده ای از دین و...است !!!
آخه چرا زیارت برای خانم ها باید محدود به چند ساعت باشه؟ تازه اونم از پشت پرده ...!
رفتیم توی خود مسجد یه گوشه ای نشستیم و مشغول قرآن و...شدیم
خیلی دلم گرفته بود خیلی ! یه بغض سنگین توی گلوم بود که ...چی بگم ؟
خدایا ! مطمئنی ما خانم ها اون دنیا هم مثل این دنیا ......؟!!
گاهی وسوسه میشم که : نکنه اینکه میگن خانم ها به خدا نزدیک ترن , اون دنیا کارشون راحت تره و....برای دلخوشی ماهاست ؟!![]()
گاهی وقتا با همه دفاعی که از حقوق زنان می کنم و اینکه زن و مرد نداریم انسان داریم ( البته در کل و در اصل ...و گرنه مسلمه که در برخی خصوصیات متفاوتن ) شک می کنم که نکنه حقیقتا زن رو بعنوان جنس دوم آفریدی ؟!!!
این زن های عرب رو می بینم ...آتش می گیرم ! آخه چرا باید زیر بار ظلم رفت ؟ چرا باید به ظلم ظالم عادت کرد و دم نزد ؟! این زندگیه ؟ عجب زندگی مسخره ای ! ( حداقل این زن هایی که ما می بینیم !!)
عروسک خیمه شب بازی یه مرد بودن ! که افتخار می کنه به اینکه فقط 4 تا زن دائم داره ...در مورد مابقیش الله اعلم ! اون وقت تو این گرما این زن باید سر تا پا سیاه بپوشه طوری که دو تا چشمش هم به زور پیدا باشه !! تازه توی ماشینی که شیشه هاش دودی اند از خونه بیاد بیرون و...!!
بگذریم ...کاش حداقل فقط همین بود !
یکی از همسفرها تعریف می کرد با اینکه حجاب بسیارکاملی داره یکی از اعراب بهش گفته بوده : چرا حجاب نداری ؟!! این حجاب نیست !! فاطمه زهرا هم حجاب داشت !!! منظورش همون روبند و...یعنی همون شک و شمایل زنان عرب بوده !
دلم می خواست اونجا بودم و می پرسیدم : جدا تو فاطمه زهرا رو از کجا می شناسی ؟!
خلاصه خدا دلم گرفته !....اگرم چیزی میگم که نباید بگم خودت نشنیده بگیر !
اما نمی دونم چرا دلم می خواد اینجا فقط امام زمان (عج ) رو صدا بزنم ! قرآن رو می بندم و می شینم زل می زنم به در و دیوار مسجد . همزمان گوشم رو سپردم به این نوا :
نمی دونم از کدوم ....
پر بغضه جمعه های ناگزیر و بی صدام خیلی خسته ام باورم کن دنیا زندونه برام
از مسجد میایم بیرون همچنان به همون حس غریب ...نه به همون عطر بارون گوش میدم و توی بین الحرمین قدم می زنم ...گاهی سمت راست به گنبد خضرا نگاه می کنم و گاهی سمت چپ به پنجره های قبرستان بقیع !
صدای اذان نماز عصر بلند میشه !
میگن بعد از نماز عصر درب بقیع باز میشه ! کم کم همه پشت درب بقیع تجمع می کنن چه ازدحامی ! اما مگه تو این گرما کسی در رو باز می کنه ؟
هنوز : پر بعضه جمعه های ناگزیر و...
برمی گردم سمت گنبد رسول الله :
آقاجان ! می بینید ؟ ما باید پیش کی شکایت ببریم ؟ دخترتون غریب بود بین این همه آدم غافل ! حالا ما هم به شوق دیدن مزار پسران و د ختر بزرگوارتون اینجا جمع شدیم ! اما چه غریبانه :
با صدای بلند گریه نکنید ! شکلات و نقل و...پخش نمی کنید ! و....
خانمی میگه :
خانم حقمونه همه اینا ! ما همه مون یه مشت بی فرهنگ با یه مشت اعتقادات خرافی هستیم !
اونقدر خاک و سنگ بردن و نخ و پارچه دخیل بستن و...که به این روز افتادیم !
میگم : خانم اون گریه نکردن چی ؟ اون محدودیت زیارت مزار خود پیامبر چی ؟ مگه همه همین طورن ؟ خب همه جا همه جور آدمی هست ! مگه شما خودت مسلمان شیعه ایرانی نیستی ؟ مگه ما توی مملکتمون امام هشتم امام رضا (ع) با اون همه زائر رو نداریم ؟ مگه اونجا به پنجره فولاد دخیل نمی بندن ؟ اتفاقی افتاد ؟ نتونستن کنترل کنن ؟ اونجا برخوردا این طوره ؟!
اونجا هر زن و مردی از هر کجای دنیا می تونه بره ضریح رو در آغوش بگیره .....
به نظرتون همه چیز همینه ؟ من این طور فکر نمی کنم !!!![]()
ما فرهنگ نداریم !!...اینها دارن ؟! همه جا همه طور آدمی پیدا میشه درست !...اما این انصافه ؟!!!...
بالاخره درب بقیع باز میشه و چه جمعیتی هجوم میارن ! اهل تسنن برای دفن یکی از امواتشون به بقیع اومدن ! آقایون اجازه پیدا می کنن وارد بقیع بشن ....اما خانم ها همچنان پشت پنجره ها!!
و چه جمعیتی !
فقط می تونم چند تا سنگ ببینم و دسته های بیقرار کبوتر ! همین !....اما اینکه هر مزار متعلق به کدوم بزرگواره ....نفهمیدم !!
این وسط یه سری رفتارهایی هم از بعضی می دیدم که شک می کردم اینا واقعا زائرن و قراره محرم بشن ؟!! ....
حواسم پرت شد و مامان و یکی دیگه از آشناها رو گم کردم ....دیدم دیگه فایده نداره ...متوجه نمیشم دیگه چی می خونم و چه می کنم ...حتما نگران میشن !
برگشتم پایین ولی پیداشون نکردم ...راهی هتل شدم ...هر دو داخل هتل بودن و نگران !
بعد از ظهر یه سری به بازار زدیم ....ای امان از سوغاتی و سوغاتی خریدن !!![]()
شب توی هتل دعای کمیل برگزار می شد که از بس خسته بودم با وجود اینکه خیلی دوست داشتم شرکت کنم نتونستم !![]()
الان هم خوابم تقریبا و دارم آخرین خاطرات رو می نویسم تا برم لالا کنم !!
شب خوش
موضوع:**دیار یار (سفرنامه مکه و مدینه)**| لينک ثابت
هوالرحمن
سلام
پنجشنبه 20 / 2 /86
امروز روز تولدمه !
اما این بار متفاوت از همیشه ! توی مدینه...محل تولد ائمه اطهار....
با اینکه اولین باریه که خیلی کسی نمی دونه تولدمه !!
و ظاهرا تولد خلوتیه !
اما دلم به این خوشه که ان شاءالله اون هایی که باید بدونن می دونن !
من فقط منتظر هدیه اونهام ! گرچه شاید نباید توقعی داشته باشم ! اما خب اونقدر از کرم و لطفشون شنیدم , اینکه رحمت للعالمین اند و...که نمی تونم بهش دل خوش نکنم !
یا رسول الله ! آقاجان ! امسال خودتون دعوتم کردین مدینه اونم روز تولدم! خب حتما فکر همه چیز رو کردین دیگه ! دلم نمی خواد این بار به کم قناعت کنم ! خب میگن تو امور معنوی نباید قناعت کرد
یا رسول الله ! اول از همه ازتون می خوام کمکم کنید آماده شم برای زیارت خدا و خانه خدا ...اینکه بتونم اعمالم رو به بهترین نحو انجام بدم ..
بعد هم میشه شفاعتم رو بکنین ؟ تا خدا گوشه چشمی بهم بکنه تا حقیقتا امسال متولد بشم ؟ اونی که باید بشم !
یه جرعه آب ! معرفت...کمکم کنید آدم بشم !
ان شالله امروز میام مسجدالنبی , بقیع ...تا از شما , حضرت زهرا (س) و ائمه بقیع و...هدیه ام رو بگیرم ...و هدیه ام از خدا.....ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب !
صبح حدود ساعت 7 راهی اطراف مدینه شدیم برای زیارت دوره . 3 تا اتوبوس بودیم .
اول از همه به مسجد قبا پا گذاشتیم . مسجدی که پیامبر در آغاز ورود به مدینه ( هجرت به مدینه ) وارد این منطقه شده بودن تا حضرت علی (ع) همراه حضرت زهرا (س) و فاطمه بنت اسد و..بهشون ملحق بشن و در این مکان مسجدی بنا کرده بودند که بنا به روایت اولین مسجدی است که از ابتدا بر پایه تقوی بنا شده

روحانی می گفت در قسمتی که ایستاده بودیم برای شنیدن صحبت هاشون یعنی در کنار مسجد چاهی وجود داشته که آبش شور بوده و چون این مطلب رو به رسول خدا میگن ایشون انگشترشون رو یا به عبارتی آب دهانشون رو در چاه می اندازن و بلافاصله آب شیرین میشه !
دو رکعت نماز تحیت مسجد می خونیم ...
به مسجد ذوقبلتین می رسیم مسجدی که در اون وسط نماز ظهر قبله مسلمین از بیت المقدس به کعبه (مسجدالحرام ) تغییر کرد.

خدایا می بینی ؟ انگار دارم قدم به قدم پشت سر رسول الله حرکت می کنم و یکی یکی دنبال جای پای حضرت می گردم....اما حیف که خیلی ها سعی کردن به نوعی جای پای رسول خدا رو پاک کنن یا اونقدر با زر و زیور و...دنیاییش کنن که سخته فهمیدن اونچه باید بفهمم !
خدایا ! توکل به خودت ! خودت گفتی لا یکلف الله نفسا الا وسعها !
خدایا ! به دلم نگاه می کنی یا ...؟!
رشته همه امورم به دست خودت ! به هر طرف که صلاح می دونی بکش !
الان رسیدیم به مسجد فتح ! باید پیاده شم...فعلا ...
اینجا محل جنگ خندق یا جنگ احزاب در زمان پیامبره . همو ن جنگی که به پیشنهاد سلمان فارسی خندقی کندن و تونستن بر دشمنان پیروز بشن و...فکر کنم همه دیگه جریان این جنگ رو می دونید !
در بالای کوهی ( کوه های سلع ) مسجدی ساخته بودن برای پیامبر که چندین شبانه روز اینجا دعا می کردن و نهایتا دعاشون در همین مسجد مستجاب شد و مسلمین در جنگ پیروز شدن ...
چه خبر بود ! عجب جمعیتی ! همه به سمت بالای کوه راه افتادیم . دو طرف مسیر دست فروش ها بساط شیطانی خودشون !!! رو پهن کرده بودن تا حواسمون رو پرت دنیا کنن !!
همون اوائل پایین کوه مسجد کوچک و ساده ای قرار داشت که به نام مسجد سلمان نامیده می شد وارد شدیم ...نماز خوندیم و راهی بالای کوه ...مسجد فتح شدیم

چه محشری بود ! جمعیت کیپ تا کیپ از پله ها بالا می رفت و دیگه زن و مرد و... انگار هیچ چیزی جز خوندن دو رکعت نماز مستحبی تحیت مسجد مهم نیست !!!
اما دیگه نمی شد برگشت ! به چه مکافاتی سعی کردم از یه کنار بالاخره خودم رو از جمعیت جدا کنم و داخل مسجد بشم ! یه مسجد کوچک و ساده ! گر چه اینم دقیقا همون مسجد قدیمی نیست ( این طور می گفتن )
در راه برگشت بالاخره یکی از آقایون یادش افتاد وظیفه ای داره ! و این درستش نیست که بگیم چون مدینه است و زیارت مسجد پیامبر و...اشکالی نداره جمعیت همه با هم بدون رعایت خیلی مسائل وارد مسجد بشن و...خلاصه همراه یه آقای روحانی کمک کردن اوضاع بهتر بشه ...خدا رو شکر !
اما آخرین مکان زیارتی احد و زیارت شهدای احد بود
حدود ساعت 10 بود که رسیدیم به یه قسمت صحرا مانند با چند کوه ( که بیشتر شبیه تپه بودن ) و یه قسمت که با دیوارها و...دورتا دورش رو پوشانده بودن و هیچ چیزی پی
