شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند

...
زاهــد ظاهــرپرست از حــــال مــــــا آگـــاه نيســـت
در حـق مـــا هر چه گـــويد جاي هـيچ اکــراه نيست
در طــــريقت هر چـه پيش ســـالک آيد خـــير اوسـت
در صــراط مســـتقيم اي دل کسـي گـــمراه نيسـت
تا چه بـــازي رخ نمـــايد بيـــــدقي خواهــــيم رانــــد
عـــرصه شطــرنج رنــدان را مـــجال شـــــاه نيسـت
چيســت ايـن ســقف بلــند ســـاده بســـيارنقــــش
زيــن معمـــــا هــيچ دانــا در جــهان آگـــــاه نيـست
اين چه استغناست يارب وين چه قادر حکمت است
کـــاين همه زخـــم نهــان هست و مجال آه نيست
صـــاحب ديــوان مـــا گـــويي نـميداند حســــــاب
کــاندر اين طغـــرا نشــــــان حســـــبةً لله نيســت
هر کـــه خواهد گو بيــا و هر چـــه خواهد گو بگـــو
کــبر و نـــاز و حـــاجب و دربــان درين درگاه نيسـت
بر در مــــــيخــانه رفـــــتن کــــــار يـک رنــــگان بود
خـــودفروشـان را به کـوي مي فروشان راه نيست
هر چـــه هست از قــامت ناساز بي اندام مـاست
ور نه تشــــريف تـو بر بالاي کس کــــوتاه نيســت
بنــــده پيـــــر خـراباتم که لطـــــفش دايــــم است
ور نه لطــف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
حـــــافظ ار بر صـــدر ننـشيند ز عـالي مشربيست
عاشـــق دردي کش اندربند مــال و جــــاه نيست
.........................
....

سلام
ماه رمضان امسال هم تمام شد ! میهمانی به پایان رسید! چقدر زود !...چگونه میهمانی بودیم ؟
در فکر ماندن بودیم یا رفتن ؟ در پایان مجلس میزبان پشت سرمان آب ریخت و در گوشمان نجوا کرد این در همیشه باز است ؟ اگر خودت دلتنگ شوی ...اگر خودت بخواهی ! خودت بیایی..؟!
عید فطر هم آمد و رفت ! گمشده مان را یافتیم ؟ به اصل بازگشتیم ؟ هدیه ای گرفتیم ؟...
خدایا شکر ! اما امسال نیز آنچه باید می شد نشد !
خدایا به بدی میهمان ننگر بزرگواری میزبان را ببین !![]()
خدایا رفاقت خودت و دوستدارانت را نصیبمان کن تا ابلیس همنشین مان نشود !![]()
خدایا ! به شیطان بگو ما از آن توییم ! امید نبندد !
عیدتون مبارک 
۳-۴ قسمت دیگه از دیار یار باقی مونده ...شرمنده می دونم احتمالا تا حالا خسته شدید و طولانی شده
...اما امیدوارم این قسمت های پایانی هم تحمل کنید ! و همسفر باشید !![]()
فقط خیلی این قسمت های آخر رو نمی شد مثل قبل راحت و با تمام جزئیات و...نوشت ...
توکل به خدا

امروز صبح ساعت 8 با حدودا 10-12 نفر دیگه از همسفرها راهی جده شدیم ! خیلی شهر زیبایی بود ...و کاملا متفاوت از مدینه و مکه...

سرسبز , آب و هوای شرجی , لوکس . ماشین ها , فروشگاه ها و...همه متفاوت بودن ...مخصوصا سواحل دریای سرخ خیلی زیبا بود ...
خلاصه انگار یه دفعه وارد یه دنیای دیگه شدیم ! ( به خاطر تفاوت زیاد با حال و هوای مکه و مدینه !)
دیدنش جالب بود ...اما برخلاف بعضی که می گفتن کاش اینجا می موندیم و فلان و بهمان !!!
...به نظرم همین اندازه اش کافی بود !...واسه اینکه دنیا دیده از دنیا بریم !![]()
البته مسلمه که هیچ کس از رفاه و آسایش و...بدش نمیاد !
اما از خدا می خوام در حدی که بتونم با خیال آسوده زندگی رو بگذرونم ....یعنی فکر نان از ذکر او غافلم نکنه بهم بده ...بیشترش رو اگه خودش دید جنبه اش رو دارم بده ....اگه نه نده ! نمی خوام !
چون وقتی آدم رفت سمت دنیا و...خواستش دیگه انتها نداره !![]()
نماز ظهر رو توی مسجد روی آب جده خوندیم و برگشتیم ...حدودا ساعت 3 و 4 بعدازظهر بود که رسیدیم هتل ...

" خانم ! ببین تو این شهر فقیر نمی بینی !!!
حجاب زن هاشون رو ببین مرد نمی بیندشون !!!!
نماز خوندنشون رو ببین !!!........"
چقدر از شنیدن این حرف ها که این روزا کم هم نمی شنوم حرص می خورم ! به نظرم مشکل اصلی اغلب ما ها اینه که :
اولا خیلی ظاهربینیم ! و روی دیده هامون قضاوت می کنیم ....آخه خواهر من ! مادر من ! برادر من ! تو چند روزه اینجایی ؟ همه اش 10-15 روز ! و مسیرت فقط بین هتل و حرم ...یا فوقش هتل و چند تا بازار بوده !چطور به این نتیجه رسیدی ؟ در حالیکه متوسط 40-30 ساله که داری تو ایران و بین مردمش زندگی می کنی !
آخه عزیز من ! تو فقط ظاهر چند تا از زن های عرب رو اونم توی مسجدالنبی و مسجدالحرام دیدی ! میشه حکم کلی بدی ؟ تازه مگه میشه از روی ظاهر آدم ها راجع بهشون قضاوت کرد ؟![]()
![]()
اینجا یه فقیر هم ندیدی ؟
محله شیعه نشین مدینه رو ندیدی ؟
به اونجاها سر نزدی ؟ اصلا مگه اینها اون طور که ما با مسائلی مثل جنگ و تحریم و خودکفایی و...آشناییم آشنایی دارن ؟ وقتی نفت رو راحت دادی رفت و شدی یه بازار مصرف بزرگ برای همه اجناسشون ! وقتی سرت به کار خودت بود و خیلی مخالفتی نکردی مشکلی پیش میاد ؟!
( بله درسته تو کشور خودمون هم مشکلاتی هست ...همه چیز سر جای خودش نیست و....قبول!)
وقتی بودجه های آن چنانی اختصاص پیدا می کنه به اینکه روی عقاید جوانان شیعه کار بشه ....
اصلا مگه الان اکثر سران کشورهای عرب تهدیدی هستن براشون و.....؟! بگذریم
اینقدر ظاهربین نباشیم ....اگر هم کاری میشه فقط برای جلوگیری از اتحاد شیعه و سنی و یکدست شدن جامعه اسلامی و تفرقه افکنیه !
دوم اینکه نمی دونم چرا ما ایرانی ها اصلا خودمون رو قبول نداریم !
همیشه مرغ همسایه غازه !! همواره در حال کوبیدن خودمون و توانایی ها و داشته های خودمونیم ! ( فقط دنبال پیدا کردن نقاط ضعف خودمونیم !)
سوم اینکه حقیقتا فرهنگمون , دین و مذهبمون و جایگاهمون در دنیا در گذشته و حال و آینده رو نشناخته و نمی شناسیم ...قدر نمی دونیم !...
خلاصه خیلی حرص خوردم ...از ماست که بر ماست ! ...اگه می دونستیم گاهی حتی تک تک کلمات و جملاتی که از دهانمون خارج میشه می تونه چه نقشی بازی بکنه بیشتر مراقب زبانمون بودیم ( با خودم هم بودم فکر کنم !
)
بگذریم !

قرار شد استراحتی بکنیم و انشالله شب بریم مسجدالحرام و تا صبح بمونیم ....
اما فعلا که مامان خیلی نگرانه !
...یه هفته ای میشه که از خانواده خبری نداریم تماسی نگرفتن و نشده که ما هم تماس بگیریم!
اومدم آرومش کنم ...اما الان خودمم یه جورایی نگران شدم !
خدایا توکل به خودت ! بهترین حالت ممکن رو پیش بیار ! انشالله که همه شون سالم و سرحال باشن ! انشاءلله !![]()
از بس نگران بودیم رفتیم اطراف هتل و بالاخره مخابرات رو پیدا کردیم...نصفه شب !
الحمدلله حال همه خوب بود فقط شماره هتل رو اشتباه روی کارت هامون نوشته بودن ....خلاصه اونها هم نگران بودن و....خدایا شکرت که همه چیز به خیر و خوشی طی شد ![]()
برگشتیم هتل و اومدیم یه کم بخوابیم که یه دفعه من یاد صحبت های حاج آقا افتادم توی جلسه قبلی که : حتی اگر در ماه جدید تا صحرای عرفات هم برید چون از مکه خارج شدید باید حتما محرم بشید و برگردید داخل مکه ....!![]()
وای خدا ! من توی ماه جدید نشده بود که محرم بشم ...اونوقت صبح رفتم جده !! پس باید محرم می شدم و برمی گشتم ! الان توی مکه ام ...محرم نشدم ..!!![]()
![]()
از یکی دو تا از مسئولان کاروان پرسیدم گفتن فکر نمی کنن مشکلی باشه ...اما دلم راضی نمی شد !
روحانی کاروان رو پیدا کردیم و ازشون پرسیدیم گفتن : بله باید محرم می شدید !!! ![]()
اما شما اجازه بدید فردا برم بعثه از نماینده مرجع تقلیدتون بپرسم .
وای خدا چقدر فکر کردم تا نزدیک سحر....فقط یه روز دیگه وقت دارم...باید تا بعد از ظهر منتظر جواب بمونم ....![]()
خدایا ! تا روز آخر هم امتحان می کنی ها .....! اما راضیم به رضای تو ....خودت کمکم کن !...![]()

ادامه دارد...
موضوع:**دیار یار (سفرنامه مکه و مدینه)**| لينک ثابت

السلام عليک يا ابالحسن يا اميرالمومنين يا علی بن ابيطالب(ع)
آقا جان سلام !
نمی دونم از آخرین باری که براتون نامه نوشتم چه مدت می گذره ؟!....
اما امشب دلم برای اون روزای قشنگ تنگ شده ! اون روزایی که هر وقت دلم می گرفت قلم رو برمی داشتم و می سپردم به دست دلم و می نوشتم و می نوشتم و می نوشتم .....
اون موقع ها توی نامه هام بابا خطابتون می کردم ! : بابا جان یا علی !...
چرا ؟ به خاطر همون حدیثی که پیامبر فرموده بودن که پدر امتید ....!
و وقتی یه دختر دلش می گیره کی بهتر از یه پدر دلسوز می تونه آرومش کنه ؟ ![]()
بابا جان !
امشب می خوام به یاد 6-5 سال پیش دوباره براتون نامه بنویسم و دوباره بابا خطابتون کنم ! اجازه می دین ؟!
یادش بخیر اون روزا خیلی براتون درد دل می کردم ...و چقدر آرامش بخش بود !
یادتونه ازتون می خواستم دستم رو بگیرین ؟ از خواب بیدارم کنین ؟ یادتونه چه رویاهایی داشتم ...؟
می دونم شاید اون روزا هم اشتباه می رفتم ....واسه همین اون شب توی رویا نشونم دادین که اومدم نجف اما هر چقدر می گشتم ضریحتون رو پیدا نمی کردم !!
.....ولی بابا جان یادتونه ؟ آخرش پیدا کردم ....یه جای دیگه..... !![]()
![]()
هنوز منتظرم بابا !...می دونم خیلی بیراهه رفتم ...خیلی ازتون دور شدم ...اما ...![]()
بابا جان یا علی !
بهتون گفته بودم از تنهایی می ترسم ! گفته بودم اگه دستم رو نگیرین می ترسم گم بشم !
یادتونه گفتم دیگه خودتون هوای دلم رو داشته باشین ؟ یادتونه گفتم دلم از دنیا و دنیایی ها گرفته ...منو با آسمونی ها آشنا کنین ؟! یادتونه گفتم دلم برای یه محبت آسمونی تنگ شده؟...یادتونه ....؟![]()
![]()
بابا جان !
خیلی دلم گرفته ! خیلی دلتنگم ! چند سال گذشت ؟!........و من هنوزم از تنهایی می ترسما...!
می دونم ! خیلی غریبی بابا جان خیلی ! می دونم حتما دستتون رو به سمتم دراز کردین تا دست های کوچیک دلم رو بگیرین ...اما من خواب بودم ...من ...!![]()
یا علی !
امروز یادآوره خاطره روزیه که بالاخره با اهل زمین خداحافظی کردین !
...رفتین پیش اونهایی که می دونستن علی یعنی چی ؟! ...پیش حضرت دوست ...
از اون روز همه زمین و زمینیان طعم یتیمی رو چشیدن ...بعضی زود یادشون رفت و بعضی هنوز از درد یتیمی به خود می پیچن !
اما بابا جان ! میگن شما اینقدر بزرگی که باز هم هوای یتیم هات رو داری ! میگن از یادشون غافل نیستی ! میگن هنوزم دست خیلی ها رو می گیری !
میگن خیلی ها هستن که یتیمی رو از یاد نبردن ...اما تنها نیستن ! چون شما و خانواده بزرگوارتون راه سر زدن به آسمون رو نشونشون دادین !!
بابا جان !
بعد از این همه وقت اومدم دوباره بنویسم ...توی شب قدر ! و شب کوچ شما از دنیای خوابزده ها !
اومدم بگم من هنوز همون دختر کوچولوام که از تنهایی می ترسه ! از گم شدن واهمه داره ! دنبال محبته اما محبتی از جنس آسمان ! تشنه است...یه جرعه آب از دست های بابا براش کافیه !
دلش خیلی گرفته میشه دست نوازشی بر سر دلش بکشید ؟! ![]()
میشه صداش بزنید دیگه بیاد نجف و پیدا کنه اونچه که باید پیدا کنه ؟ میشه بهش اجازه بدین مناجاتتون رو توی مسجد کوفه زمزمه کنه ؟...
امسال ماه رمضان هم اومد و نمی دونم چطور اینقدر سریع 21-20 روزش رفت ! از این 20 روز چی فهمیدم ؟! قرار نبود این طور باشه....!
بابا جان ! موعد یکی از امتحانات امسالم توی همین ماه بود ! ماه رمضان !![]()
خدا رو شکر ! میگن امتحانات حضرت دوست می تونه یه فرصت باشه واسه فاصله گرفتن از زمین و....نمی دونم ! اما از خودم می ترسم ! از نفسم !![]()
میشه یه راهنمایی بکنین ؟ میشه یادم بدین چطور باید از امتحانات حضرتش سربلند بیرون بیام ؟.....
امشب شب قدره و پسرتون یوسف فاطمه ! همچنان در پس ابرها به انتظار نشسته تا حضرت دوست پرده ها رو کنار بزنه ...و چقدر انتظار سخته ....چقدر.....
ولی بابا جان ! واقعا فهمیدم که تا حالا منتظر نبودم !
اگه بودم این همه تاخیر در آمدنش باید اونقدر پریشان و مجنونم می کرد که چیزی از خودم و دلم باقی نمونده باشه ! اگه واقعا منتظر بودم هر روز و شب کارم این بود که فکر کنم : چرا ؟ چه کردم که او هنوز نیامده ؟! اگه منتظر بودم هیچ حرف و سخن و...از فکر غیبت طولانی او غافلم نمی کرد ! اگه منتظر بودم " جهد می کردم که خودم رو جایی بذارم که او هست ! " همون طور که حافظ گفته :
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بابا جان !
امشب با همه دلتنگی ها و دلشکستگی ها اومدم تا باز هم خواهش کنم دست دلمون رو بگیرین ! سفارشمون رو بکنین ...بگین جبران می کنیم انشاءالله
...فقط شما دستمون رو بگیرین و رها نکنین !
ازشون بخواید در لیست مقدرات امسالمون معرفت , نور , عشق , سلامتی روح و دل و جسم و....رو هم منظور کنن
دعامون کنین تا از صابران باشیم و راضی به رضای او
التماس دعا
شب خوش
00:25 بیست و یکم ماه مبارک رمضان 1428
هوالرحمن
سلام
باز هم یکسال گذشت و یکسال بزرگتر شدیم !!...آرزوی موفقیت بیش از پیش دارم برای تمام دوستان محصل و معلم و تمام اساتید گرامی ![]()
و اما ادامه خاطرات شوق پرواز از دیار یار :

جمعه 28 / 2 / 86
صبح بعد از صبحانه راهی مسجدالحرام میشیم ...یه گوشه ای میشینم و زل می زنم به کعبه
و این بار دعای ندبه رو در مکه و کنار خانه خدا می خونم ...
یا صاحب الزمان ! آقا جان الان کجایید ؟ هفته پیش از مدینه صداتون زدم اما جوابی نشنیدم !...این بار دارم از مکه صداتون می زنم !...
شاید این گوش های من لیاقت شنیدن صدای شما رو ندارن ...یا این چشم های من ....![]()
نمی دونم ....حتما اون طور که باید و شاید شیعه تون نبودم ! ...کمکم کنید چون می خوام که باشم ...تا شما ازم راضی باشید ...خدا ازم راضی باشه...
امروز خیلی گرمه ...آفتاب هم شدیده و اصلا نمیشه دور کعبه خیلی ایستاد ....با این وجود عده زیادی در حال طواف هستن !
توی ایوان اطراف (!!) میشینم ...اما مگه این مگس ها و گربه ها و...میذارن آدم توی حال خودش باشه ؟!!
( بازم یاد جانورشناس ها افتادم !
)
نمی دونم چرا با این موضوع که گربه بیاد توی مسجدالحرام و آزاد باشه و...راحت برخورد می کنن ؟!
خب حتی موی بدن گربه اگه توی لباس نمازگزار باشه نماز اشکال پیدا می کنه !
احترام به حیوانات و خوش رفتاری و...به جای خود احکام و مسائل شرع هم به جای خود !
البته اگه اصلا اینها چنین احکامی داشته باشن ؟!![]()

خطبه های نماز جمعه بلند توی شهر پخش میشه ...ما که سر درنمیاریم درست چی میگه ! ( نمی دونم شرکت در این نماز جمعه برای افرادی که اصلا خطبه ها رو متوجه نمیشن صحیحه ؟!
)
از تلویزیون نماز رو پخش می کنه ...خیلی جالبه ! :
امام جماعت با عینک آفتابی !
زیر چتری ! با فاصله زیاد پشت مقام ابراهیم ایستاده ...حدودا 10-15 نفر پشت سرش هم زیر چتر و سایبان هستن و مابقی زیر آفتاب ....
طرف راست و چپ و سمت مقابل امام جماعت صف های نمازگزار چسبیده به خانه خدا !!!...یعنی از امام جماعت جلوترن !!!
و صف ها به صورت نیمدایره است ....یعنی نه به امام متصل هستن نه به بقیه و...! به خود کعبه متصلن !!![]()
اما خب این ظاهر نمازهاشونه که به نظر اشکالاتش کم نیست ! باطن و روحش رو فقط خدا می دونه و بس !...مثل باطن و روح اعمال و نیات ما !![]()

عجب مزخرفاتی توش نوشته شده بود !!
انگار کتب شیعه رو جمع آوری کرده باشن ...یکسری حدیث و...ازش انتخاب کرده باشن و سعیشون این بوده باشه که به هر طریقی در موردش شبهه ایجاد کنن ....
یا نه ! حتی برخی رو بدون هیچ دلیل و برهانی فقط سوال طرح کنن ...طوری که وقتی فرد همه کتاب رو خوند با یه مشت سوال بعضا حتی مسخره !! ذهنش پر شده باشه که حداقل یکیش بتونه براش ایجاد شبهه کنه ! و اگه اعتقاداتش مشکلی داشت ...سست بود و...مثل پوسته موزی زیرپاش باشه .....
اسم کتاب رو هم گذاشته بودن : سوالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه شد !!!![]()
![]()
یه سری سایت هم معرفی کرده بودن بعنوان سایت ها مفید !!
و چه نسبت هایی که به حضرت علی (ع) نداده بودن و اولی و دومی رو تا کجاها که بالا نبرده بودن !!
یاعلی ! خیلی مظلومید آقا جان ! دلم آتش گرفت وقتی قسمت هایی از این کتاب رو خوندم !
اینها اینقدر که برای یه شکاف توی یه دیوار سنگی ...دیوار کعبه ...مستجار , ارزش و احترام قائلند برای شما نیستن !![]()
سرم که درد می کرد ...اینها رو هم خوندم و...
از یه طرف دشمن این طور سعی در تخریب و تضعیف عقاید داره ...از اون طرف من...منی که اسمم رو گذاشتم شیعه هم کاری نکردم ! من چقدر شناخت دارم ؟!
یاعلی ! شرمنده ام ! از خودم شرمنده ام ! ما شیعیان تک تکمون مسئولیم ! و چقدر راحت از کنار این مسئولیت می گذریم ! مخصوصا ما شیعیان ایران ....![]()

نوشته بود اگه شیعه اعتقاد داره امام دوازدهم زنده ان و منتظر ظهور هستن پس چرا الان که مثلا اوضاع طوریه که شیعه داره کمرنگ میشه ! و همه ایرانی ها هم دم از این می زنن که منتظرن !
و برای ظهور دعا می کنن و...نمیان ؟!
آقاجان یا امام زمان (عج) ! نه به خاطر حرف های بی ارزش اینها ...به خاطر دین , به خاطر شیعیانی که مجبور به تقیه شدن و به خاطر همین تقیه کردن هم محکوم میشن ...به خاطر...بیاید ! به خاطر ما بیاید که خیلی تنهاییم .....![]()
![]()
![]()
خدا کنه روزی که می آید ( انشالله به همین زودی ) ما هم از عاشقان و منتظران و یارانتون باشیم حقیقتا و ببینیم اجرای عدالت الهی رو ...ببینیم که حق با کیه و باطل می خواد چه بکنه ؟!!
در جواب این حرف هاشون فقط دلم می خواست بگم : منتظرباشید که ما هم منتظریم !
نوشته بودن اگه شیعه بر حقه ....پس چرا شیعیان تقیه می کنن و...
یکی نیست بگه آخه بی انصاف ها اگه تقیه نکنه که همین راه مکه و مدینه رو هم می بندید ! مگه همین الان به بهانه های مختلف هر کاری دلتون خواسته نکردید ؟
اگه تا الان شیعه تقیه نکرده بود و...که دیگه الان چیزی به نام اسلام باقی نذاشته بودید!
خلاصه با وجودی که فقط قسمت هایی از این کتاب رو خوندم یه مسئولیت سنگینی رو روی شونه هام حس می کنم ...باید کاری کرد ...منظورم جواب دادن و...نیست که اینها دنبال جواب نیستن ! از طرح برخی سوالات این موضوع کاملا مشخص بود ...منظورم اینه که باید حقیقتا شیعه باشیم ...معرفت , شناخت , حس مسئولیت ... کمک خواستن از خود ائمه و خدای عزیز و نهایتا دعا برای تعجیل در فرج صاحب عصر و زمان (عج ) !![]()

...سرم خیلی درد می کرد و توی اتاق بیهوش شده بودم !
نمی دونم حکمت هر کار خدا چیه ؟...اما حتما حکمتی داره ...من هم راضیم به رضاش !
برای تمام اونهایی که امشب محرم شدن دعا می کنم اعمالشون رو به بهترین وجه انجام بدن و خدا اعمالشون رو کامل بپذیره...![]()
انشالله دل من هم با اونهاست !
بعد از شام اومدم توی اتاق ....تنها!...دلم می خواد با خدا درد دل کنم
...این روزها , روزهای آخر بودن توی مکه است و داره سفر ملکوتی مون تموم میشه !
خدایا به خاطر همه مهربونی هات شکر !...به خاطر لطفت ...به خاطر نعمت هایی که عمرا نمی تونم بشمارمشون !
مناجات حضرت علی (ع) در مسجد کوفه رو می خونم ...چقدر این مناجات زیباست ! و بعد ....
( شرمنده ! دیگه خصوصیه و نمیشه نوشت !)
ادامه دارد...

