تبليغاتX
شوق پرواز

 

 

شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند

ای آفتاب آینه دار جمال تو...

هوالرحمن

سلام

 

 

اول.  اجازه بدید در آغاز , توی این شب قشنگ با هم یه سر بریم زیارت , اذن دخول بخونیم و سلامی بدیم و...( حالا که صدامون نزدن و نشد... از دور سلامی کنیم ) :

 

 

 

 

...ءَاَدخُلُ یا رسولَ الله  ءَاَدخُلُ یا حجّة الله  ءَاَدخُلُ یا ملائکة الله المقرّبین...

 

 

 

 

السلام علیک یا ولیّ الله  السلام علیک یا حجّة الله السلام علیک یا نورالله فی ظلمات الارض ...

 

اشهدّ انّکَ قد اقمت الصّلوة و اتَیتَ الزّکوة و اَمَرتَ بالمعروف و نَهَیتَ عن المنکَر و عبدتَ الله حتی اتیکَ الیقین

 

السلام علیک یا ابالحسن و رحمة الله و برکاته

 

 

دوم .  تبریک میگم فرارسیدن سالروز ولادت حضرت ثامن الحجج , امام رضا (ع)  رو . و امید که به پیروی    ازمولایمان رسیدن به مقام رضا را تجربه کنیم !

 

 

سوم. اجازه بدبد بعد از زیارتی که کردیم (انشالله !) قسمتی از دعای پس از زیارت رو هم با هم زمزمه کنیم ...

 ...ربّ انّی

استغفرکَ استِغفارَ حــیاءٍ

و استغفرک استغفار رجـاءٍ

و استغفرکَ استغفار انـابةٍ

و استغفرک استغفار رغـبةٍ

و استغفرک استغفار رهـبةٍ

و استغفرک استغفار طـاعةٍ

و استغفرک استغفار ایمـانٍ

و استغفرک استغفار اقـــرارٍ

و استغفرک استغفار اخلاصٍ

و استغفرک استغفار تقــوی

و استغفرک استغفار تــوکلٍ

و استغفرک استغفار ذلــــةٍ

و استغفرک استغفار عاملٍ لک

هاربٍ منکَ الیک

 

فصل علی محمد و ال محمد

و تب علیّ و علی والدیّ بما تبتَ و تتوبُ علی جمیع خلقک

 

یا ارحم الراحمین

یا من یُسمّی بالغفور الرحیم

یا من یُسمّی بالغفور الرحیم

یا من یُسمّی بالغفور الرحیم

...

 

چهارم . توی این وبلاگ(شیخ جعفر مجتهدی) خوندم که حضرت آقای مجتهدی عنایت خاصی به این غزل حضرت حافظ داشتند و معتقد بودن که لسان الغیب اون رو در وصف حضرت ثامن الحجج سروده  :

 

ای آفــــــــتاب آیــنه‌دار جــــــــــمال تـــــو

مشـــك سیاه مجمره گردان خــــــال تو

صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود

كاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو

در اوج ناز و نـــعمتی ای پادشـاه حســــن

یا رب مــــباد تا به قـــــیامت زوال تــو...

و مخصوصا این بیت :

این نقــطه ســــــیاه كه آمــد مــدار نـــور

عكسی است در حدیقه بینش زخال تـو

توصیه می کنم حتما توضیحاتی که در ادامه نوشته شده و اینکه چرا این غزل و چرا این بیت رو بخونید ...جالبه !

پنجم .  کم کم موسم حج تمتع هم داره از راه می رسه ....انگار تازه امسال دارم متوجه حال بعضی دوستان توی این ایام میشم  ... نمی دونم یعنی قسمت ما هم میشه ؟! عمرمون کفاف میده ؟ اصلا دیگه صدامون می زنن ؟! قبلا می گفتم ...بهمون میگن : " که برون در چه کردی که درون خانه آیی ؟" ...حالا می بینم حتی یه بار امتحانی صدام زدن ...اما......

انشالله حج همه حاجیان مقبول باشه ...و انشالله همه مون احرام دگر ببندیم و ببینیم یار کجاست !


ششم .
خیلی محتاج دعاتون هستم !.....بنابراین شدیدا التماس دعا ! ( البته بعد از دعای تعجیل در فرج حضرت و بعد از دعا به نیازمندتر ها !)

هفتم. شاید یه مقدار این روزا کمتر سر بزنم , جواب نظرات رو بدم و.....خلاصه همین جا عذر ما را بپذیرید !( میگم شاید, چون خیلی کارام معلوم نیست ! ضمنا ...شوق پرواز هستم یک مسافر!)

هشتم . اجازه بدید این پست رو با حدیثی از نور هشتم به پایان ببرم :

به خدا حسن ظن داشته باشید , زیرا خداوند می فرماید که : من مطابق ظن بنده ام , درباره اش عمل می کنم .
( از کتاب کلیات حدیث قدسی/ باب امام رضا (ع) )

در پناه حق

 



کاملترین حج...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام

 

به نظرم مناسب اومد که در آستانه هفته حج و بعنوان حسن ختامی برای سفرنامه , این بار وبلاگ رو با متن زیبایی از جناب سید مهدی شجاعی به روز کنم :

 

 


 

حج حسین (ع)

 

 

 


 

از میان تمامی فروع تنها حج حسین – جان عالمی به فدایش – به ظاهر نیمه کاره مانده. و او – روحی فداه – آن را رها کرده و به کربلا آمده است.

اما حسین – درود خدا بر او – در شرایطی است که حج عادی نمی تواند گزارد. او با خانه راز نمی تواند گفت . او با منزل معاشقه نمی تواند کرد . چاره ای نیست جز آنکه از خانه به صاحبخانه درآید.

او از کعبه راه را کج می کند اما نه به این دلیل که حج نکند یا نیمه کاره کند. او در جایی ایستاده است که حجی چون دیگر حاجیان او را راضی نمی کند.

 

او باید حجی کند که چشم بنیانگذار خانه خیره بماند و انگشت حیرت حج گزاران تاریخ در دهان .

او به دنبال کاملترین حج می گردد . برای کسی که خدا به زیارتش می آید و بر او سلام می کند , زائر خانه بودن قانع کننده نیست . استلام حجرالاسود هر چند دست دادن با خداست اما نه برای آنکه دستهای خدا ملتهب در آغوش گرفتن اوست . او مشتاقانه به دیدار صاحبخانه می شتابد بی آنکه هیچ یک از رموز دیدار خانه را فرو گذارد.

 

زیارت خانه را به لباس احرام در باید آمد .

حسین – سلام محرمان واقعی بر او – در میقات نینوا به لباس سرخ نادوخته عشق محرم می شود و تازه این احرام نیز همه احرام او نیست . آن لباس کرباسی سپید که از فاطمه (س) به یادگار مانده است چطور ؟

شاید , اما او را غیر از همه این احرام ها احرام دیگری است . احرام سرخی که در قتلگاه تن پوش حسین می شود .

 

حاجیان لبیک را از میقات آغاز می کنند و کعبه را که می بینند لب فرو می بندند.

شاید بتوان دریافت که حسین – سلام دلسوختگان بر او – لبیک را از کجا آغاز کرده است , اما کسی نمی داند که او در کجا لب از لبیک فروبسته است . چه دیده است که نیاز به لبیک را مرتفع دانسته است .

حاجیان به خانه که می رسند پاسخ آمدم – به درخواست بیا – را که دیگر تکرار نمی کنند. او در کجا , به کجا رسیده است که آمدم را در حنجره فروخورده است . او چه دیده است ؟ این را نمی دانم و طواف حسین را – سلام الله علیه – یا بیانش را نمی توانم.

 

بعد از طواف و قبل از سعی نوشیدن از آب زمزم مستحب است . این را هم نمی دانم او چه کرده است .

 

حسین – جان ساعیان مخلص به فدایش – در میان صفا و مروه سعی نمی کند . سعی او میان خیمه و میدان است , در زیر شعله های سوزان آفتاب.

 

زمان کوتاه است و خدا در انتظار , و عاشقی که چنین معشوقی را در انتظار دارد چگونه چون همه و همیشه عمل کند ؟ بوی معشوق آنچنان در شامه عاشق پیچیده است که ترتیب و توالی نمی شناسد چه باک اگر قربانی و حلق قبل از وقوف در عرفه باشد.

 

اگر از اصطکاک پای اسماعیل آب جاودانه زمزم جوشیده است ; از اصطکاک پای اصغر تشنه در کربلا خون جاودانه می جوشد . اینجا نه زینب و اصغر و حسین – سلام الله علیهم – به آب متقاعدند و نه خدا راضی می شود که بر آتش عشق دلسوختگان , آب بریزد . حسین به یاد دارد که خدا قربانی را از ابراهیم نپذیرفته است و یکی از نگرانیهای عظیم حسین در عاشورا همین است . به همین دلیل آنگاه که اسماعیل حسین – روحی فداه – از آغوش پدر به آغوش خدا عروج می کند و قربانی قبول درگاه می افتد حسین – سلام فرزانگان تاریخ بر او – شاید از شعف , خون گلوی کودک شش ماهه برمی دارد و به آسمان می پاشد .

 

و اکنون نوبت تقصیر است. زدن موی سر و گرفتن ناخن , حلق و تقصیر من و شماست.

حسین – درود ابراهیم بر او و سلام اسماعیل – آنچنان عاشق است که ناخن نمی گیرد انگشتر می گیرد – یا می دهد , نمی دانم – انگشتری مزین به خون و انگشت .

نعوذ بالله زنان مصری با دیدن یوسف بجای ترنج دستها ببرند و این عاشقترین تاریخ در دیدار با خدا به جای ناخن انگشت ندهد ؟ حاشا و کلا .

حلق من و شما تراشیدن موست , آنکه آتش عشق جانش را گداخته و خاکستر کرده است که موی از سر نمی شناسد . او از حنجره حلق می کند و محاسن سپید به سرخی خون حلق می آراید.

 

حسین حلق و تقصیر هم کرده است اما سعی هنور نیمه کاره است. آتش اشتیاق , جگر حسین – سلام الله علیه – را کباب کرده است . بار آخر سعی را چگونه به انجام برساند ؟! ملکوتیان خیمه حسین – جان عالمی به فداش – گمان برده اند که حسین در صفای قتلگاه مانده است , آنگاه که بار آخر سعی را ذوالجناح بی حسین آمده است.

 

 

ولی...اما...آن لحظه که سر حسین هروله کنان بر بالای نیزه ها درخشید دریافتند که نه , بار آخر را حسین – شمع جاودان آفرینش – سر جدا , پیکر جدا , اخگر جدا , مجمر جدا , سعی می کند . بند از بند استخوان عاشق دلسوخته در این سعی جدا گشته است .

 

يا ليتنی کنت معک فافوز فوزا عظيما

 

(از کتاب خدا کند تو بیایی/سید مهدی شجاعی )

 

التماس دعا

 



فهرست مطالب سفرنامه دیار یار

                               هوالرحمن

 

              

     

 

قسمت اول

................................................. زیباترین پاسخ ...از مهربانترین مهربانان

قسمت دوم

(دیار یار 1)................................... لحظه دیدار نزدیک است..... 

قسمت سوم

(دیار یار 2)................................... سلام من به مدینه به آستان رفیعش

قسمت چهارم

(دیار یار 3)...................................اولین نماز جماعت در مسجدالنبی!

قسمت پنجم

 ( دیار یار 4).................................روضه رضوان !

قسمت ششم

 (دیار یار 5)..................................سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش!

قسمت هفتم

 (دیار یار 6)..................................به دنبال جای پای رسول الله در سالروز تولدم !

قسمت هشتم

(دیار یار 7)..................................بین الحرمین! نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو

قسمت نهم

(دیار یار 8)..................................این بقیة الله التی لا تخلوا من العترة الهادیه

قسمت دهم

(دیار یار 9)................................. مسجد شیعیان

قسمت یازدهم

(دیار یار 10)................................مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو

قسمت دوازدهم

(دیار یار 11)................................مسجدالنبی...باب علی...روضه رضوان ...

قسمت سیزدهم

(دیار یار 12)................................وداع با بقیع ! و آخرین نماز مغرب !

قسمت چهاردهم

 (دیار یار 13)...............................خداحافظ ای بهترین سرزمین ...

 

 

 

قسمت پانزدهم

(دیار یار 14)................................لبیک اللهم لبیک...

قسمت شانزدهم

(دیار یار 15)................................اینجا مسجدالحرام !

قسمت هفدهم

(دیار یار 16)...............................می گردم و می چرخم و می نوشم از این جام

قسمت هجدهم

(دیار یار 17)...............................سیدی ! عبدک ببابک !

قسمت نوزدهم

(دیار یار 18)...............................کعبه ...یک نشانه...شروع آسمان !

قسمت بیســــتم

(دیار یار 19)...............................زیارت دوره ...دعای کمیل ...

قسمت بیست و یکــــم

(دیار یار 20)...............................به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم ...

قسمت بیست و دوم   

(دیار یار 21)...............................جده.........امتحان !

قسمت بیست و سـوم

(دیار یار 22)...............................استغفرالله ....الحمدلله !..!!

قسمت بیست و چهارم

(دیار یار23)................................وداع ....بازگشت به زمین !

 

 

 



دیار یار ( قسمت آخر )

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
سفرنامه دیار یار هم بالاخره به آخر رسید !... ۶ ماه گذشت ! اصلا باورکردنی نیست !
وقتی این قسمت های آخر رو تایپ می کردم... درد دل هام رو با خدا می خوندم ... یاد اون حال و هوا می افتادم و بعد نگاهی به حال و هوای فعلیم می کردم .......

خداااااا...
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من !....

انگار سفر مجازیمون هم داره تموم میشه...التماس دعا !

دوشنبه 31 / 2 / 86

 

امروز دیگه روز آخریه که توی مکه ایم ...اونم فقط تا ظهر !...دیگه سفرمون داره تموم میشه !
صبح بعد از نماز و صبحانه راهی مسجدالحرام شدیم ...برای آخرین طواف , آخرین نماز , آخرین حرفها و...توی مسجدالحرام و توی این سفر !
خدایا سلام !....دیگه دارم میرما ....مهمون خوبی بودم ؟

اول رفتیم دور خانه خدا ...چقدر خلوت بود ! می شد دستم رو بگیرم به دیوار خانه اش و دور بزنم !
اما طواف این دفعه یه فرقی با دفعات قبلی داره :
طواف وداع !
دیگه مهمونی تموم شد ...باید رفت !
باز هم نتونستم حجرالاسود رو ببینم ....از بس اطرافش شلوغه ! ...بعضی هر طور هست میرن که دستشون حَجَر رو لمس کنه و ببوسنش و...اما ...اصل رو رها کردن و چسبیدن به فرع !
ما که نشد حتی ببینیمش !
بعد مقداری توی حِجر اسماعیل نشستیم و نماز و زیارت نامه و...
امروز خیلی عجیب غریب بود که دور تا دور کعبه و توی حِجر و...شرطه ها ایستاده بودن و اصلا اجازه نمی دادن خیلی توقف کنیم و دستمون با کعبه تماسی پیدا کنه و..!

" تبرک نیست ! خانم برو ! یالا ! قال رسول الله ....." و نمی دونم تند تند چه احادیثی می خوندن و..!!

 

 

 

رفتیم طبقه بالا روبروی درب خانه خدا و مقام ابراهیم نشستیم ...مقداری با خدا درد دل کردم :
خدایا ! داره تموم میشه دیگه ...کم کم این جسم خاکی داره از خانه ات از شهر مکه جدا میشه ...اما به قول بایرام لودر !!
) تو فیلم اخراجی ها )" خیلی دلم با شما می ماند ! "

انشالله روح و قلبم همین جا یعنی با صاحب خانه می مونه !
شاید فردا دیگه نتونم به ظاهر دور خونه ات بگردم اما ازت می خوام در تمام لحظات دلم در حال طواف به دور خودت باشه

 

 

قرآن رو باز می کنم ...اول دلم کمی می گیره
...خدایا نکنه مهمون خوبی نبودم ...ازم راضی هستی ؟ نکنه این سفر اون طور که باید نبوده ؟!
پایین رو نگاه می کنم ....خود صحن خیلی خلوته اما تعداد طواف کننده ها در حال زیاد شدنه
اینجا سرزمین وحیه ! محل نزول قرآن , قبله مسلمین ....شاید هر کدوم از تک تک این طواف کننده ها به نوعی بتونن مخاطب این آیات باشن که :

و انااختَرتُکَ فاستَمع لِما یوحی. انّنی اناالله لا اله الّا انا فاعبُدنی و اقِمِ الصّلوة لِذِکری

( آیات 13و14 سوره طه )

خداوندا ! به حق این لحظات ِ آخر ِ بودن در مکه و مسجدالحرام نور قرآن رو در سینه مون قرار بده!

 

 

ما رو با قرآن مانوس کن ! و باطنش رو بر ما بنما

 

 

خدایا ! به لحظات و ساعاتمون برکت بده ! خدایا محبت خودت رو در دل هامون روزبروز و لحظه به لحظه افزون کن !

 

الـــــهی ســــینه ای ده آتش افـــــروز

در آن سینه دلی وان دل همه ســـوز

 

خداوندا! لحظه ای اندازه یک چشم بر هم زدن ما رو به حال خودمون وا مگذار !  
آ
مین !
خداوندا ! من این بار هم خیلی برای اومدن اصرار نکردم ....آرزوش رو در دل داشتم اما حقیقتا خودت اسبابش رو فراهم کردی و الا من اصلا فکر نمی کردم حالا حالاها قسمتم بشه !
الان هم از خودت می خوام بازم قسمتمون بکنی ...اما ...نه اینکه عادتم بشه اومدن و دیدن کعبه و حال و شور و....همین !
خودت کمکم کن این سفر اول یه نقطه عطفتوی زندگیم باشه ...اونوقت اگه خواستی بازم دعوتم کن ...
از همون بالا یه بار کعبه رو دور زدیم و آخرین حرف ها و....
خدایا دلم نمیاد اسمش رو بذارم وداع !....این باید یه شروع باشه ....من هنوز هدیه تولدم رو نگرفتما !...شایدم گرفتم اما بعدا متوجه میشم ! نمی دونم ! به هر حال منتظرم !
میگن سفر اول هر چی ازت بخوایم میدی ....منم امید دارم...امید ! توکل به خودت !


 آخرین نگاه ها به کعبه و....ساعت 10 برگشتیم هتل ...ناهار و نماز و ...راهی فرودگاه جده شدیم
حدودا ساعت 3 رسیدیم به فرودگاه ....چقدر گرم بود ! آب و هوای شرجی ....انگار توی سونا نشسته بودیم !

ساعت پرواز 5:45 اعلام شده بود اما الان ساعت 6:40 است و ما تازه سوار هواپیما شدیم ...خدا کنه بیش از این تاخیر نداشته باشه و به موقع و به سلامت به وطن برگردیم ...اما با دست پر ! منظورم ساک های سنگین و سوغاتی و...نیست که اون رو الحمدلله اغلب با خودشون برمی گردونن !!
با یه کوله بار معنویت , خدایا هنوز فرصت هست ...تا موقعی که برسیم به خونه هامون ! خودت گفتی !...مگه نه ؟

منتظریم !
فعلا هم منتظر پرواز !( این بار کنار پنجره ام !)

 

 

 

 

ساعت حدودا 6:50 است که هواپیما شروع به حرکت می کنه ....دیگه داریم برمی گردیم !

ساعت 7:15 ...الان دیگه توی آسمونیم و انگار تازه چشم های من متوجه شدن که دیگه مهمونی تموم شده ...که از کجا داریم برمی گردیم ...مسجدالنبی, بقیع , مسجدالحرام , کعبه !

کم کم نزدیک غروب آفتابه ...خدایا ما رو همین طور دست خالی برمون نگردون ! خدایا شوق پرواز بعد از سفر متفاوت از قبل از سفر باشه ! کمکم کن همیشه در حال حضور باشم !

الان
تو دل آسمونم چقدر به ابرها نزدیم ! می دونم همه جا هستی اما اومدم این بالا توی آسمون تا حرف های آخرم رو یه بار دیگه خصوصی تر و آسمونی تر بهت بگم ...
خدایا ! دستم رو بگیر ...هوای دلم رو داشته باش ....تنهاش نذار خدا ....

 

 

الان از ابرها هم بالاترم ...اما بازم پرواز نکردم خدا ...کبوترای بقیع هم بهم یاد ندادن!شایدم خودم یاد نگرفتم !...شاید وقتش نبود....
اما اگه پریدن رو یاد گرفته بودم هیچ وقت به این اندازه پرواز رضایت نمی دادم !

الان دقیقا داریم روی ابرها میریم این بالا با این حال و هوای فعلی ما عجب رویاییه !...فکرش رو بکن از این بالاتر چه خبره ! اینجا آسمان دنیاست ....فکر کن !
انگار راستی راستی داریم از آسمان میریم سمت زمین . هر چند اونجا هم زمین , دنیا رهامون نکرده بود و شاید زیباییش هم همین بود که زندگی و نیاز به زمین و..هم ادامه داشت اما اکثر دل ها تمایلشون بیشتر به آسمون بود....باید همیشه همین طور باشه !
زمین جاییه که باید زندگی کنیم و خدا این طور ازمون خواسته ...اما باید حداقل گاهی هم به آسمان نگاه کنیم !
بماند که بعضی ظاهرا روی زمینند و در واقع در آسمان ها سیر می کنن !

 


ساعت 21 :
خانم ها آقایان در حال کم کردن ارتفاع برای فرود در فرودگاه اصفهان هستیم لطفا...

ساعت 21:15 :
هم اکنون در فرودگاه اصفهان هستیم...
انگار به قول خانمی که کنارمون نشسته , خلبان گازش رو گرفته بود تا به موقع برسیم و تاخیر اولیه جبران بشه !!....البته حتی زودتر از زمان اولیه هم رسیدیم ! یعنی فقط 2 ساعت توی راه بودیم
ولی در عوض یک ساعت , یک ساعت و نیم منتظر اومدن ساک ها و پیدا کردنشون شدیم !

اصلا فکرش رو هم نمی کردیم اینقدر استقبال کننده داشته باشیم !

دیگه رسیدیم !
خونه چقدر شلوغ بود...پرچم و چراغ و سبزه و اسفند و...

خدایا شکرت که به سلامتی رسیدیم خونه...شکرت که خانواده , فامیل , دوستان و آشنایانی داریم که دوستمون دارن و دوستشون داریم !

 

 

 


توی برسا چه خبر بود
! : حاجیه خانم شوق پرواز !!!

 

 

اما واقعا انگار یه دفعه از اون حال و هوا اومدم بیرون!...........