تبليغاتX
شوق پرواز

 

 

شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟به کجا می روم ...؟(قسمت دوم)

هوالرحمن
سلام

قبل از هر چیز از همه دوستان توی این شب عزیز التماس دعا دارم 
ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین
همچنین پیشاپیش فرارسیدن عید سعید قربان رو تبریک عرض می کنم 
باشد که به یمن این ایام مبارک ما نیز به وادی شناخت پانهاده نفس سرکش را قربانی نموده
خود راتسلیم حضرت دوست کنیم  

و اما مابقی سخنان دکتر آکوچکیان پیرامون معنا داری زندگی :


پس 5 لایه مفهوم معنی داری رو دیدید.

حالا بیایید با توجه با این لایه ها یه مقدار بحث ساختاری بکنیم. قاعدتا دو تا رویکرد کلی ما می توانیم داشته باشیم:

یکی رویکرد آسیب شناسانه که می خوایم منفی های زندگی رو دست کم صفر کنیم. چند روز پیش با یه نفر که توی زندان اوین اعلام کرده بود که من 15 نفر رو کشتم مصاحبه کرده بودن که معلوم شده که تو این کار رو نکردی چرا این ادعا رو کردی ؟ جمله اش رو بشنوید: " از بس که در زندان موندم و از بس بدی کردم در سالهای عمرم دیگه خسته شدم . اعتراف کردم که زودتر اعدام بشم راحت بشم."

بعضی می خوان منفی هاشون صفر بشه. این یه نوع نگاهه.

 

اما خیلی از شماها شاید این تجربه ها رو نداشته باشید. می خواد زندگی تون دم به دم مثبت و مثبت تر بشه. هر روز یه قدم جلوتر گذاشته باشید.

پس ما با این دو رویکرد می خوایم مفهوم معنی داری رو تحلیل بکنیم.

 

اینو داشته باشید . حالا یه لحظه بیایید سراغ اصل ماجرا . ببینید پس دو بعد شد :

  1. بحث آسیب شناسانه
  2. بحث هنجارین نظریه معنی شناسی

 

نکته مرکزین (لایه اول) مسئله اصل بودنه ...چرا هستیم ؟چرا خدا هست ؟ چرا من ..؟ .

 از کجا هستم ؟ به کجا می روم ؟ در این فضاست . اصل بودن و هستی.

لایه دوم تویی . یعنی انسان هستی دار. معنی پرسش هایی که راجع به خودت داری.

دو تا لایه است که تازه اینها هر دوشون مجموعه چرایی هاست. خیلی چرایی شما توی این دو لایه دارید : اینکه خدا چرا هست توی این نقطه مرکزیه . اینکه چرا هستم ؟ چرا باید بمیرم و...وقتی از فلسفه زندگی سخن می گید...

اما یه لایه دیگه هم داریم : چگونگی ها

حالا که فهمیدم چرا به من بگو چه کار کنم ؟

 

] توضیح : یه دایره رو فرض کنید که دارای سه لایه است . دایره مرکزی(نقطه مرکزین) اصل بودنه ، لایه دوم انسان معنی دار یعنی پاسخ و معنی پرسش ها (چرایی ها ) و لایه سوم (خارجی ترین لایه) مربوط به چگونگی هاست [

 

بعضی وقت ها ما ( یعنی معلم یا مشاور ) اینها رو در مقابل مخاطب اشتباه می گیریم. بعضی ها در لایه های اولی چرایی ها مسئله دارید برخی در لایه بعدی... هر دو عرصه باید درواقع جوابگو باشه .

این مدل ضربدر 2 می شود : هم از دید آسیب شناسانه باید این مسائل حل بشه ...کسانی که در این لایه ها به بحران رسیدن

هم از جنبه هنجارین ، یعنی می خواید پاسخ مثبت بدید

 

مدل شما یک ساختار 6 بعدی و 6 لایه ای پیدا می کنه بعضی به نقطه منفی رسیدن ...بعضی می خوان دم به دم مثبت تر بشن

و نهایتا روانشناسی کمال نظریه ای است که تلاش می کنه این 6 تا پرسش رو به شما پاسخ بده

 

بعضی هستن که درگیر مسئله هان، گذار از رنج ها، و دغدغه شون رنج ها و بحران هایی ست که دارن و متناظرشون هستن کسانی که از این دغدغه ها و از دست دادن ها هم عمیق تر درگیر شدند . بعضی از شما در آغازهای بحران که هستید می پرسید که : چرا خدا هست ؟ چرا این جوریه ؟  بعضی وقت ها میگین که اصلا نیست ! یعنی اینکه همه درها بسته است. دری دیگه باز نمیشه . این لحظه تجربه عبثه !

 

حالا بریم یه کم جلوتر من می خوام کل این مسیر رو از سهراب مثال بیارم .بچه هایی که می خوان مسیر از آسیب به هنجارین رو در یک فرد مطالعه کنن کتاب هشت کتاب سهراب سپهری رو مطالعه کنن . الان نمونه هایی رو می خوام بدم که چگونه سهراب از این نقطه مرکزی شروع می کنه تا لایه های آخر حرکت می کنه . نمونه هاش رو براتون میارم.

هشت کتاب هشت کتاب است در هشت دوره از زندگی سهراب نوشته شده و تو هر فرازی می بینید که یک قدم جلوتر گذاشته.

اولین مجموعه کتابش در واقع مرگ رنگه (دانلود کنید) . توی مرگ رنگ حس عبث یا بی مفهومی زندگی رو می بینید. در شعرقیر شبش می خونیم :

 

(خیلی از حرفهای شما از جنس همین حرفهاست و اینجاست که لایه دیگه ای از معنی داری متولد میشه و اون حوزه هنره . بعضی از ماها مسئله رو داریم نمی تونیم بیانش کنیم . اینکه چطور این مسائل رو ...تصویر کرد تا دیگران هم در این تجربه درونی بتونن دعوت بشن. در عرصه هنر این اتفاق افتاده. )

 

دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است.

 

و شعر های دیگرش مثل مرغ معما و سراب و....

در مجموعه های دیگرش( در رابطه با چرا بودن ):

 

...من زمزمه خون را در رگ هایم می شنیدم

زندگیم در تاریکی شب می گذشت

این تاریکی طرح وجودم را روشن می کرد.

 

کم کمک یه اتفاقاتی داره شروع میشه در ذهنیت سهراب. به هر حال کم کم رنگ خاکستری شعر های مجموعه اولش داره تبدیل به رنگ سبز میشه. آرام آرام مفاهیم طبیعت توی نگاه و شعر سهراب میاد . کم کم داره به زندگی نگاه مثبت تری میشه.اصل بودن به همین قرار. مثل شعر مرغ افسانه و...

 

"... از همه لحظه های زندگیش محرابی گذشته بود ."

 

همین طور شعرها ادامه پیدا می کنه ...همین طور داره مفاهیم معنی دارتر و امیدوارانه تر میشه...

 

"...تو در راهی ، من رسیده ام !"

 

می بینیم کم کمک مفاهیم داره روشن تر میشه . پاسخ ها دارن ارائه میشن . در واقع نشان میده سهراب کم کم به پاسخ هایی رسیده و داره از دوران نگاه آسیبی وارد نگاه مثبت میشه . حتما توصیه می کنم هشت کتاب سهراب رو با این نگاه که ممکنه حرفهای شما زده شده باشه رو مرور کنین .

باز ادامه میده ...در شعر محراب و....

و اما در اوج ... آدمی که در شعر های اولش همه چیز رو تاریک و شب می دید نگاهش رو در اوج مشاهده کنید .

(من توصیه می کنم بچه ها این نگاه رو با نگاهی که ما در دروس معارفمون داریم مقایسه کنن. حس فوقالعاده قشنگی که از دینداری یعنی مدل برای زندگی توی این شعر می بینید.)

صدای پای آب : (دانلود کنید)

 

... وخدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه

 

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ...

 

ببینید چیزی به نام حس دینداری و روش مند زندگی کردن در این شعر نشون میده  که چه جریان بلوغ نگاه رو از جمله به خود , به خداوند ، به طبیعت ، به زندگی و به دینداری پیدا کرده .

جمله فوق العاده زیبایی که : قبله ام یک گل سرخ

اینجا یکی از زیباترین تعابیر در مفهوم جهت دار بودن مثبت زندگی ست. ببینید این همون چیزی است که ما بهش می گیم تجربه معنی دار کردن زندگی .

 

در نظریه معنی داری اولین دسته پاسخ ها فلسفی بودند و فلسفه وجود یک نظریه معنی داری باید در گام اول پاسخ ها رو به تو بده اما یادتون باشه اون جنس از پاسخ که بتونی حس کنی تعبیری که : و خدایی که در این نزدیکی است ...

(من خودم سالها دانشجوی فلسفه بودم و فلسفه خوندم)

 

خدای ابن سینا خدای واجب الوجوده ، خدای برهان صدیقین ملاصدرا با اثبات حرکت جوهری اثبات می شود اما اتفاقی است که در بیرون دنیای من و تو می افته . یه خدایی که در بیرون اثباتش می کنیم. اما و خدایی که در این نزدیکی است...یک اتفاق عمیق تره. اون حس حضوری تو نسبت به حضور خداوند در متن زندگیته. فلسفه بودنت.و بعد اون نگاه انسان شناسانه فلسفی یعنی تو بعنوان موجودی که در هستی نقش داری . انسان بعنوان موجودی هستی دار. انسانی که می تونه طرح بیاندازد تقدیر و رقم زدن هستی داری رو .(لایه دوم)

در لایه سوم در حوزه مدیریت اجتماعی . یکی از اشکالات برخی نظریات دیگه از جمله...همین مسئله است که عمدتا رویکرد ، رویکرد روانشناسانه است. یکی از بحران ها بحران های جامعه شناسانه است...تو جامعه ای که عدالت نبود حکم خدا و دین خدا زنده نمی مونه. معنی داری در حوزه اجتماع هم مطرحه و در اوج در حوزه هنر....

التماس دعا
ادامه دارد....!



آیا خدا(ی مهربان) برای بنده اش کافی نیست ؟

هوالرحمن

سلام

 

 

 

 

راستش این روزا نمی دونم چرا هی دلم می گیره از خیلی چیزا (!) ...نمی دونم حکمتش چیه که هی اتفاقاتی می افته که...

امروز هم دلم گرفته بود دوباره ، از دست برخی اساتید ، برخی دوستان ، برخی ...و..........خودم!

یه کم غر زدم ! یه کم شاکی شدم !...یه کم حرص خوردم !!......

 

برگشتنه داشتم از در شمالی دانشگاه می اومدم سمت ایستگاه اتوبوس

دوباره چشمم افتاد به تابلوهای زیبایی که روی نرده های اطراف دانشگاه نصب کردن و هر کدوم قسمت هایی زیبا از کلام نور رو با خود دارن

انگاری گاهی خدا به همین سادگی باهامون حرف می زنه ...

با همین کلمات آشنایی که هر از گاهی ‌‌، به بهانه ای شاید به چشممون بیان یا به گوشمون بخورن! :

 

ألیسَ اللهُ بِکاف ٍ عَبدَهُ *

 

آیا خدا(ی مهربان) برای بنده اش کافی نیست ؟

 

 

انگار یکی از درون بهم نهیب زد :

فلانی چته ؟

برای کی داری زندگی می کنی ؟ کار می کنی ؟ درس می خونی ؟...

منتظری نتیجه کارت رو از بنده های خدا بگیری ؟

پس چرا دلت گرفته ؟ چرا ...؟

 

آیا خدا(ی مهربان) برای بنده اش کافی نیست ؟




*(زمر آیه36)

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟به کجا می روم ...؟(قسمت اول)

هوالرحمن

سلام
بالاخره برگشتم! (البته هنوز اون شلوغی و...برطرف نشده کاملا ! قاچاقی اومدم !) با دست پر هم اومدم !

روز دوشنبه 19/9/86 جلسه ای با عنوان معنی داری زندگی و با سخنرانی جناب حجة الاسلام دکتر احمد آکوچکیان در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه اصفهان برگزار شد که گویا دومین نشست از این سلسله مباحث بود و حدودا 10-11 جلسه دیگه باقی مونده که احتمالا هر 15 روز یک بار برگزار میشه . جلسه بسیار جالبی بود . تصمیم گرفتم به مرور صحبت های ایشون رو پیاده کنم و روی وبلاگ قرار بدم . انشالله که مورد استفاده قرار بگیره( اگه غلط املایی وجود داره به بزرگی خودتون ببخشید و تذکر بدید ...خیلی عجله ای نوشته شده !)

ابتدا بهتره یه مقدار با سخنران این جلسات آشنا بشیم :

جناب دكتر آكوچكيان متولد سال 1337 هستند. لیسانس زیست شناسی خودشون را در دانشگاه اصفهان گرفته اند و پس از آن در دانشگاه لندن در رشته ژنتیک ادامه تحصیل می دهند. در زمان جنگ به ایران بر می گردند و به تحقیق و تدریس می پردازند و همچنین به تالیف سه کتاب می پردازند.به طور کلی برای گرفتن پاسخ پرسش های خودشون در زمینه های مختلف، تجربیات گوناگونی از گرفتن دکترای جامعه شناسی، تدریس انجیل در کلیسای چین، تجربه ادیان مختلف،تحصیل در علوم حوزوی و رسیدن به اجتهاد؛.... تا سه ماه رانندگی کامیون داشته اند.  سمت های مختلفی که تاکنون داشته اند عبارت از عضو هيئت علمي و معاونت پژوهشی دانشگاه هنر (پردیس) اصفهان ، رئیس مرکز نظریه پردازی دانشگاه اصفهان ، مدیر مسول بنیاد اندیشه دینی و مطالعاتی توسعه ،مشاور پژوهشی به وزارت صنایع – دفاع –اموزش و پرورش –مسکن و شهر سازی و مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوری و... هستند .


و اما قسمت هایی از مطالب ذکر شده در جلسه ( سعی کردم کامل باشن البته قسمت هایی از مباحث تخصصی هستن ولی به نظرم نشنیدنشون واقعا حیفه و بحث ناقص میشه ....همون طور که خودم هم تخصصی نداشتم ولی به نظرم خیلی جالب بودن !!...لازمه ذکر کنم که مطالب تقریبا بطور کامل پیاده شده خود سخنرانی است(حدود ۱۳ صفحه !!) )

 


 

اصل معنی داری زندگی

 

 

ما در زندگی دو دسته سوال داریم :

دسته اولِ سوالات ما مجموعه چرایی های ماست در رابطه با چرا بودن ؟ چرا زنده ایم ؟ چرا خدا هست ؟ چرا آمدم ؟ چرا باید بروم ؟.....

دسته دوم چگونگی هاست . حالا که نگاهم به خودم اینه چه کار کنم این طور باشم ؟ حالا که نگاهم به خدواند اینه چه کار کنم اینگونه باشم ؟...

این چرایی ها و چگونگی ها جمع میشن در مجموعه ای به نام هدف های زندگی  به این معنا که چه دلیلی برای زنده بودن داریم ؟ اینکه چرا بودن ما بر نبودنمون ترجیح داره ؟....

عرصه معرفتی  که عهده دار پاسخ گویی به این دو دسته سوالاته نامش روش معنی درمانی است. در واقع با این روش از طریق پاسخ گفتن به چرایی ها و چگونگی های زندگی ، فرد می خواهد توانمندی های خودش را برای مدیریت زندگیش  تقویت بکنه.

خود مفهوم معنی داری یکی باعث بینا کردن ماست نسبت به چرایی ها و چگونگی های زندگی ما ...اینکه بتونیم به تجربه های وجودی مون جنبه برتر بدیم ، دم به دم جنبه های مثبت تر و قشنگ تر زندگی رو تجربه بکنیم  ، اینکه بتوانیم بین داشته هامون و تجربه هامون و توقعاتمون هماهنگی ایجاد بکنیم و اینکه نهایتا بتوانیم مجموعه حیات خودمان را تقویت کنیم.

از این جلسه بطور هماهنگ دو دفتر رو با هم جلو می بریم :

بحث اول : بیشتر در رابطه با تحلیل نظریه معنی داری ، انواع مکتب ها ی نظریه داری و...است  ( می خواهیم در پایان به نظریه کامل تر برسیم )

بحث دوم : پاسخ های عملیاتی و صحبت در رابطه با چه باید کردها !

 

دفتر اول :

مفهوم معنی داری و مرور لایه ها و ابعاد مختلف نظریه معنی داری

معنی داشتن زندگی یعنی چی ؟ ( سوالی که امروز به آن پاسخ می دهیم )

 

مفهوم معنی داری در 5 سطح وجود داره :

1 . بعضی از نظریه پرداز ها در حوزه معنی داری از جنبه تحلیل اختلال روانشناختی به موضوع توجه کردند یعنی  آدم هایی که به پشت در بسته زندگی رسیدند تجربه منفی در زندگی زیاد داشتند ، به نوعی بحران دچار شدند و نهایتا پرسیدند که چرا و چگونه ؟

خیلی از شماها درگیرید ! در رابطه با مسائل خانوادگی شما ، توی یک رابطه عاطفی شکست خوردن ، به نوعی نگاه منفی در زندگی رسیدن ، حتی ممکنه بعضی از شما بپرسید که اصلا خدا هست یا نیست ؟ اینکه چرا هستم و...بعد به دنبالش بحران های متعددی که پیش میاد ...

اولین سطح تحلیل در واقع این نگاهه ...یعنی در دفتر زندگی بسته است . نظریه پردازی مثل کافکا در کتاب خودش مسخ کافکا این نوع نگاه رو داره .

 

2. اما حالت دیگه در بین نظریه پردازی معنی داری رویکرد جامعه شناسانه است . بحران های اجتماعی بعضی رو به پرسش می رسانه که چرا و چگونه ؟ افرادی مثل آلبرت کامو نویسنده معروف فرانسوی در کتاب طاعون اش همین نگاه رو داره... بحران های اجتماعی در دوران هایی در واقع نوعی وازدگی ایجاد می کنه که ما در چند سال اخیر تا حدودی این بحران رو در سطح جامعه خودمون داریم یعنی نسل جوان امروز نوع تفسیری که از دین داره براش میشه ، نوع معادلات پرتنش سیاسی پیرامون خودش رو می بینه به نوعی وازدگی سیاسی و... پیدا می کنه در تجربه غربی این اتفاق هم ما داریم . بحران ماشینیسم در غرب در حدود نیمه اول قرن بیستم و نظریه پردازانی مثل آلبرت کامو.

 

3. بعضی اساسا مسئله شخصی چندانی ندارند یا ممکنه داشته باشن فضای اجتماعی هم خیلی درگیرشون نکرده یا کرده ، نه! یک مسئله سوم دارن. نوعی جابجایی مسئله به نوعی از انسان های جابجا شده می خوام حرف بزنم. شخصی مثل صادق هدایت . مترجم مسخ کافکا و...صادق هدایته. مسئله هدایت ممکنه در وجهی دغدغه های شخصی خودش یا مسائل سیاسی اجتماعی پیرامون خودش باشه اما در واقع در صادق هدایت شما کافکا رو می بینید. آدم هایی که مسئله دیگران مسئله شون شده . آدم های جابجا شده. سطحی از معنی داری در واقع سطحی است که پاسخ به سوالی است که در واقع پرسش آن فرد نیست پرسش دیگری است که برای او مطرح شده.

 

4. اما از این سطح هم برم بالا تر آدم هایی که ممکنه درگیری شخصی یا مسئله اجتماعی یا جابجایی داشته باشن اما توقعشون از مفهوم معنی داری یه چیز بالاتره . فقط بحران ها درگیرشون نکرده توقع داره که چهار قدم تو زندگیش جلوتر بگذاره چیزی به نام تجربه حس خوشبختی نه گریز از تجربه نکردن حس بدبختی . یعنی نگاه مثبتی به زندگی داره و می خواد مثبت های زندگیش رو بیشتر بکنه میگه آیا راهی برای من هست ؟ حس شوق به تجربه خوشبختی در زندگی داره. در واقع از این لایه به بعد جنبه مثبت یا هنجارین نظریه معنی داری شروع میشه. بعضی از شما درگیر بحران مفهومی نیستید در زندگی پرسش های جدی تری دارید . اینکه چطور میشه بهتر بود ؟

 

5. اما یک سطح عمیق تر هم وجود داره . در این چگونه بهتر بودن اون بلوغ ناب رو می خوای تجربه بکنی و اون تجربه ناب در اون اوج رو می خوای تجربه بکنی که در واقع توی ادبیات بشر در حوزه بیشتر تجربه های نیایشی و اون تجربه های ناب عرفانی می تونید این احساس رو داشته باشید.

 

من اجازه می خوام که نمونه های این موارد رو برای شما ذکر کنم :

 

از کافکا و لایه اول بگم : (مسئله لایه اول که می تونه در لایه سوم هم باشه )

 

جهان ما مکان آرامش نیست .برای چه بی جهت دلخوش باشیم و پناهگاهی را در این جهان برای خود سراغ کنیم ؟ این امر آرزوی محال است. شتاب می ورزیم ...و عاقبت تن خسته را به رنج بیشتری مبتلا می سازیم و به آرزوی خود نمی رسیم. آری در این جهان مکانی که در آن پناهنده شویم وجود ندارد...

در مقدمه کتاب کافکا این اومده

بیاییم و همت به خرج داده ،نخوت خود را از خود دور کرده و آنچه حقیقت دارد بپذیریم. خط سیر ما پیشاپیش آماده شده و ما خواه ناخواه در این مسیر پیش خواهیم رفت و به پایان آن خواهیم رسید. هر اندازه بیشتر شتاب کنیم به پایان آن نزدیکتر خواهیم شد. به خود زحمت ندهیم . در اطراف خود به آنچه روی می دهد خیره نباشیم . نفعی نخواهیم برد. ای کاش می توانستیم در زیر ِزمین زندگی می کردیم. زیر زمین شما فرمانراوی مطلق و ارباب خود می باشید....

 

اینها تک تک حرفها و نگاه منفی بود که از قول کافکا نقل کردیم.

 

حالا از هدایت و اون انسان جابجا شده بشنوید :

در کتاب سه قطره خونش بشنوید : این سه قطره خون شاید از چنگال آن افریتی چکیده باشد که چون کابوسی رویای هستی صادق هدایت را هر دم برهم می زند و شاید از قلب خود ...

در کتاب سه قطره خون این بحث اومده

در این اتاق که مثل قبر هر لحظه تنگ تر و تاریک تر می شود شب با سایه های وحشتناکش مرا احاطه کرده بود.

باز از صادق هدایت هست در کتاب بوف کورش و باز از بوف کور :

سایه من خیلی پررنگ تر و دقیق تر از جسم حقیقی من برروی دیوار افتاده بود. سایه ام حقیقی تر از وجودم شده بود.

این تیپ آدمی است که در واقع حرفی رو داره می زنه عمدتا نقل قول از نظریه کافکاست .

 

حالا آدم هایی که مشکلی ندارن اما لایه های بالاتر زندگی رو می خوان تجربه کنن و در واقع دغدغه اون رو دارن و از اون سوال می کنن .

تولستوی نمونه این نظریه است.کسی که معنی داری رو در لایه چهارم می بینه. ازش نقل می کنن :

احساس می کردم که در درونم ( در کتاب اعترافات خودش این جمله رو در واقع آورده ) چیزی بود که زندگیم همواره بر پایه آن استوار بود. احساس می کردم دیگر چیزی نداشتم تا به آن بیاویزم و زندگی معنویم از فعالیت بازایستاده بود....

نمی دانستم چه می خواستم . از زندگی می ترسیدم. می خواستم رهایش کنم و با این حال همچنان به آن امید بسته بودم. همه این احساس ها درست زمانی دست داد که وضع ظاهری زندگیم حکم می کرد که باید کاملا سعادتمند باشم . همسر خوبی داشتم که دوستم داشت و دوستش داشتم .( نگاه کنید نگاهش نگاه هدایت یا کافکا نیست) خویشاوندان وآشنایانم بیش از هر زمان دیگری برایم احترام قائل بودند بیگانگان مرا سرشار از تحسین می کردند. بی آنکه تصور مبالغه آمیزی داشته باشم خودم را آدم سرشناسی می دانستم . نه دیوانه بودم و نه بیمار، برعکس از چنان نیروی جسمانی و ذهنی برخوردار بودم که نظیرش را در اشخاص دیده بودم و در حال خودم ندیده بودم . حاصل کار امروزم چه خواهد بود ؟ فردا چه خواهم کرد؟ حاصل همه عمر من چه خواهد بود ؟ چرا باید زندگی کنم ؟...آیا در زندگی کاری هست که مرگ ناگریزی که در کمین و انتظارم نشسته آن را نابود و ویران نکند؟...

 

خب من سطح برتر رو هم در بحث های بعدی بیشتر بهش تکیه خواهم کرد . اون اوج بلوغ رو می خوای تجربه کنی. ببینید بچه ها در دعای کمیل همه تون خوندید ، تعبیر حضرت علیه که میگه :

ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی

این علی ست که میگه دارم به خودم ظلم می کنم وگرچه ناظری ، دارم جرات می کنم بدی کنم . در اون اوج هم می شود این تجربه گذار رو با خود داشت .

 

پس 5 لایه مفهوم معنی داری رو دیدید.

حالا بیایید با توجه با این لایه ها یه مقدار بحث ساختاری بکنیم...

(ادامه دارد...)

 



مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی مجبور است به فکر آپ کردن نباشد !!


هوالرحمن

سلام عرض می کنم خدمت همه دوستان و همراهان همیشگی
خیلی ممنون بابت لطفی که
نسبت به شوق پرواز دارید
راستش این روزهای آخر ترم سرم حسابی شلوغ شده ...ارائه سمینار یک ...نوشتن پروپوزال و تصویب موضوع پایان نامه ... انواع و اقسام سمینارهای کلاسی و امتحان و.......!!

بنابراین فکر کنم عذرم برای به روز نکردن وبلاگ تا مدتی موجه باشه !
فعلا علی الحساب شما ما رو دعا کنین... این یکی دو هفته (حداقل این یک هفته !) به خیر و خوشی و سلامتی بگذره ...انشالله جبران می شود ! و در اولین فرصت اینجا آپ خواهد شد !!

خلاصه التماس دعا
در پناه حق