تبليغاتX
شوق پرواز

 

 

شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند

و اما...آخرین پست سال 86

سلام

يكي از آداب و رسوم خوبي كه اين روزاي آخر سال و قبل از شروع سال جديد توي گوشه گوشه كشور عزيزمون بهش عمل ميشه خونه تكوني ه!

رسمي كه گرچه سخته! گرچه قبلش خيلي خسته كننده به نظر مي رسه، اما به خاطر نشاطي كه به دنبال داره، پاكيزگي و نظم زندگي، بدون اينكه قانون خاصي وضع شده باشه و...همه به صورت خودجوش انجامش ميدن...

بگذريم!

از خونه تكوني دل و...هم زياد گفتن و زياد شنيديم ...و فقط شنيديم و فكر نكنم خيلي بهش عمل كرده باشيم !

اما صحبت من چيز ديگه ايه:

خاطره تكوني!    پاك كردن دل و ذهن و نظم و ترتيب دادن و مديريت خاطرات !

چند روز پيش براي اولين بار بود كه تصميم گرفتم سري اساسي! به خاطراتم بزنم و اين جرات رو پيدا كردم كه قسمت زيادي از خاطرات ناخوشايند يا مزاحم ...يا خاطراتي كه شايد قبلا خوشايند بودن اما الان فقط باعث مشغوليت هاي بي فايده بودن رو دور بريزم!

حتي آثار بجا مونده از اونها رو هم از بين ببرم !

كاري كه مدتها نتونسته بودم انجامش بدم...

خلاصه به سرم زد آخرين پست سال 86 رو هم به همين موضوع اختصاص بدم !

اشاره‌اي به خاطرات خوب و بدي كه در اين 360 و اندي روز تجربه كردم بكنم . بابت خاطرات خوب خدا رو شكر كنم و در رابطه با خاطرات بد يا به ظاهر ناخوشايند تفكر كنم...اينكه دليل بروز و ظهورش چه بود؟ فكر كنم راجع به اينكه فلان خاطره رو كجاي ذهن و دلم قرار بدم؟ كدوم رو دور بريزم بهتره؟! و...و در نهايت باز هم شاكر باشم به خاطر اندوختن تجربه هايي جديد !

در پايان هم دعوتي داشته باشم از دوستان عزيز براي فكر كردن راجع به يه خونه تكوني ديگه !

و اما :

اول از خوشايندها شروع مي كنم! (البته فقط اشاره اي به چند مورد از بارزترين اونها!)

1) فكر كنم همه مخاطبان دلنوشته هاي شوق پرواز مي دونن بهترين خاطره سال 86 چيه!

درسته! سفر دوست داشتني و غيرمنتظره به ديار يار! همراه با مادر عزيزم ...بهترين هديه اي كه مي‌شد در سالروز تولدم دريافت كنم!

شايد تجربه جشن تولد خلوت و غريبانه براي اغلب افراد ناخوشايند باشه ...اونم براي كسي مثه شوق پرواز! اما من دوست داشتني ترين جشن تولد خلوتم(!) رو توي مدينه تجربه كردم. يعني يه جورايي اولين باري بود كه توي چنين روزي خودم رو به ميهماني دعوت مي كردن... اونم چنین میهمانی ای...

ان شاء الله قسمت همه بشه...ما رو هم دوباره مهمون كنن!

 

2) آشنا شدن با دوستاني بسيار خوب در شرايطي كه واقعا نياز داشتم ! و واقعا اون رو لطف خدا مي دونم ! يعني گويا قرار بود نشونه‌هايي باشن تا ستاره اميدي كه در عمق دلم داشت سو سو مي زد و شايد ديگه از عمرش چيزي نمونده بود دوباره جون بگيره!

دوستاني كه با اغلبشون از طريق همين دنياي مجازي آشنا شدم و به دليل همين دِيني كه به اين دنيا دارم شايد نمي تونم تنهاش بذارم!!!

فقط آرزو مي كنم ارزش دوستي رو بدونيم! حقوق دوستي رو رعايت كنيم! دوستي‌هامون هم خدايي باشه و بادوام!

كه حقيقتا دوست خوب يكي از نعمت‌هاي بزرگ خداونده!

 

3) الحمدلله واحدهاي درسي بجز پایان نامه به اتمام رسيدن و بالاخره بعد از بازنشسته شدن پياپي اساتيد و تغيير گرايش و 3 بار تعويض استاد راهنما و موضوع ...خلاصه رد شدن از هفت خوان رستم ! به بهترين شكل ممكن استاد راهنما و موضوع پايان نامه مشخص شد و حتي قرار شد همراه با دوستم قسمتي از كار به صورت مشترك و گروهي انجام بشه !

پروپوزال هم در عرض كمتر از يك ماه نوشته و توي جلسات اوليه تصويب شد...فقط مونده يك جلسه ديگه كه ان شالله در سال 87 تشكيل ميشه و...

خدايا شكرت!

شرمنده كه اغلب به دليل اينكه حكمت كارهات رو نمي دونم، مدام غر مي زنم، گله مي كنم ...و خيلي وقت‌ها بدجوري شرمنده ام مي كني!

 

واقعا اگه من هم آرزوها و روياهام يادم بره، تو از ياد نمي‌بري!ممنونتم خدا!

 

 

و اما نا خوشايندها:

 

قسمت زيادي شون به نظرم جاي فكر كردن داره اما نيازي به چيدنشون و قرار دادنشون در جاي خاصي از ذهن و دلم نيست...بهتره دور ريخته بشن و فقط تجارب و درس‌هايي كه بجا گذاشتن ثبت و ضبط بشه

مثل بعضي دلخوري‌ها، بعضي خطاها و...

 

اما در رابطه با بعضي هم حقيقتا هنوز نمي‌دونم بايد چه بكنم؟

خاطرات خوشايندي كه شايد در واقع ناخوشايندن ! و خاطرات ناخوشايندي كه مي تونن خوشايند هم باشن !

چي شد!!!

خاطرات ماه رمضان امسال و قبل و بعدش رو نه مي تونم دور بريزم و نه مي‌تونم جاي مشخصي بهشون اختصاص بدم!

 

نميدونم! انگار بعضي مواقع واقعا نياز به گذشت زمان هست و تكيلف بعضي خاطرات رو فقط زمان مشخص مي كنه و بس!

...

 

 

خب اينم از خاطره تكوني ما! البته اينجا به دلايل امنيتي !!! نمي شد كامل انجامش داد...فقط يه اشاره كلي و خيلي سريع بود...

بررسي كاملتر انشالله قبل از تحويل سال و در خلوت خودمان انجام خواهد شد !

 

انشالله كه سال جديد سالي مملو از خاطرات دوست داشتني و بياد ماندني براي همگي باشه

براتون آرزوي بهترين ها رو دارم

شما هم لحظه تحويل سال ما رو از ياد نبرين!

 

 

 

سال نو بر همه دوستان مبارك

 

 

ضمنا فرارسيدن سال موش رو به همه ماوس هاي عزيز كه ما را در استفاده هر چه بهتر از سيستم و نت و...ياري مي‌دهند تبريك مي‌گويم!

همچنين به رات‌هاي عزيزي كه قراره بعد از عيد ما به خدمتشون برسيم! (اگر اونها زودتر به خدمت ما نرسن البته!!! )

در پايان هم از همه دوستان دعوت مي كنم در صورت تمايل خاطراتشون رو به شيوه مورد علاقه بتكونن !!

در پناه حضرت حق سال خوبي داشته باشيد

 





 

 


و اما سلام...

اول. شهادت حضرت امام حسن عسگری (ع) رو خدمت همه دوستان تسلیت عرض می کنم

دوم. عرض تبریکات دارم ! به مناسبت آغاز ربیع‌٬ آغاز ولایت حضرت حجة (عج)٬ آغاز بهار و...!

سوم. ان شاءالله زندگی هامان به گونه ای باشد که پس از مرگ٬ در شرح احوالمان بنویسند: وفات یکی از دوستان خدا٬ نه هلاکت...!

چهارم. انشالله بهار حقیقی هر چه زودتر برسه !...

پنجم. چشمم زدین این پست هم نشد مفید و مختصر باشه ها!

ششم. این پست٬ پست آخر سال ۸۶ نیست !...ان شاء الله !

هفتم. از همه دوستان تقاضا می شود در اسرع وقت به لینک زیر مراجعه نموده٬ در مسابقه ثبت نام کرده و یکی از رقیبان ما بشوند!( مگه نمی دونین قراره جایزه اول نصیب ما بشه؟!):

مسابقه کتابخوانی وبلاگ حاصل اوقات( بر اساس مقالات شهید سید مرتضی آوینی )

 

در پناه حضرت رحمان

 



دلم هوای تو دارد...بگو چه چاره کنم؟

هوالرحمن

 

امشب دلم هوايي شده، هوايي تنفس در هواي شهري كه افسوس قدر لحظات نفس کشیدن در آن را ندانستم!

مدينه! شهر پيغمبر!

امشب دلم هوايي ات شده!

دلم هواي ديدن گنبد سبزت را دارد!

هواي ديدن ضريح و منبر و روضه اي كه هر چه كردم، جز قسمت كوچكي از آن را نتوانستم ببينم!...

السلام عليك يا رسول الله! السلام عليك يا محمدبن عبدالله(ص)

اللهم عرفني رسولك فانّك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك!...

 

 

دلم هواي بقيع دارد امشب!

 

 

دلم براي مزار غريبي تنگ شده كه تا روز آخر هم نتوانستم بشناسمش، يك دل سير ببينمش                و زيارتش كنم!

دلم هنوز در حسرت پرواز با كبوتران بقيع آه مي كشد!...

السلام عليك يا حسن بن علي(ع) ايهاالمجتبي يابن رسول الله

يا وجيها عندالله ! اشفع لنا عندالله!

 

 

آه! اگر پرواز را آموخته بودم !

و اگر به كبوتران حرم التماس كرده بودم...شايد!...

شايد اين روزها و شب ها كه دلم مي گيرد مي توانستم بال بگشايم و...

روي گنبد طلايي خورشيد طوس بنشينم!

دلم هواي ميهماني هاي مهربانانه ات را كرده يا ضامن آهو!...

السلام عليك ايهاالامام الغريب!

 السلام عليك يا ثامن الحجج! يا علي بن موسي الرضا (ع) يابن رسول الله

يا وجيها عندالله! اشفع لنا عندالله!

 

 

***

 

ايام شهادت حضرت رحمة للعالمين(ص) و دو فرزند بزرگوارشان(ع) را خدمت همه دوستان تسليت عرض مي كنم.

دعا كنيم كه در اين روزهاي فتنه انگيز كه انسان معناي رحمت را نمي فهمد، و هنوز به عمق معناي >> اين السبب المتصل بين الارض والسماء  <<نرسيده است !...

ميان اين همه توهين و افترا٬ ناروا و كژانديشي و...دست ما را بيش از پيش بگيرند، راه را نشانمان دهند و هدايت دلهايمان رو خود بدست گيرند!

آمين!

 

پ.ن1. پيامبر اكرم(ص) فرمودند:

**مَن بشَّرَني بِخُروج ِالصَّفَر ِبَشَّرتُهُ بِالجَنَّة**

**هر كس كه بشارت دهد مرا كه ماه صفر تمام شده، من او را به بهشت بشارت مي دهم.**

  



بغض نوشت!!!

هوالرحمن

 

تاكنون تجربه كرده اي؟

اينكه گاهي دل مملو از حرفهاي ناگفته و فروخورده ايست كه براي به زبان يا به قلم آمدن بي تابي مي كنند، اما آنچنان بغضي راه گلويت را بسته است كه توان سخن گفتن نيست...شايد بتوان چند خطي نوشت!

دقت كرده اي كه اين بغض‌ها شكسته نمي‌شود، با گريه هم درمان نمي‌شود...

 

آقا جان!

دوباره به بن بست رسيدم و...راهي جز درد دل كردن با شما نماند!

آيا هنوز آن هنگامه فرا نرسيده است؟

هنوز اين دنيا لايق حضور و ظهور نشده است؟

پس كي مولا؟

دلم گرفته از اين همه ظلم!

اين همه غربت!

 

آقا جان!

ببين كه جهاني حضورت را فرياد مي زند!

فرياد بي صداي امت جدت را در غزه نمي شنوي ؟

توهم قدرت و اقتدار يزيديان زمان را نمي‌نگري؟

سكوت كوفيان دوران را در غرب و شرق عالم نظاره نمي كني؟

 

 

آقاجان!

 اين روزها عجيب بوي غربت مي‌آيد.

گويي زمان جاهليت دوباره برگشته است با رنگ و لعابي مدرن!

با همان اهانت‌ها...همان...

 

اين روزها  واژه‌هايي مظلوم واقع شده‌اند و مي‌دانم كه آنها نيز شاكي‌اند و دست التماس به سويتان دراز كرده‌اند تا گرد غربت از چهره‌شان بزداييد!:

حق!...حقوق بشر!...امنيت!...آزادي!...آزادي بيان!...اسلام!...انسان!

 

آقا جان!

اين روزها همه متحيرند و سرگردان! هر كس تفسيري از اسلام و حق و حقيقت دارد!

اين روزها من‌ها جاي خدا را عجيب گرفته‌اند.

اين روزها مرز حقيقت و دروغ را به سختي مي‌توان تمييز داد.

اين روزها گرگها در لباس خود نمانده‌اند و ميش‌ها در لباس خود.

اين روزها گرگ ها لباس ميش مي‌پوشند و نام ميش‌ها را در ليست بدها مي‌نويسند و به زور لباس گرگ بر تنشان مي‌پوشانند.

اين روزها عناوين و ظواهر، سرپوش حقايق و باطن امور شده‌اند.

اين روزها مسلماني تعاريف گوناگون يافته است.

اين روزها قرآن را تكه پاره كرده ايم و فراخور علاقه خود قسمتهايي را جدا كرده‌ايم و قسمت هايي را براي ديگران گذارده‌ايم.

اين روزها ...

همه چيز هست جز آنچه بايد باشد!

اين روزها همه ذهن‌ها رفته رفته به بن بست مي رسد!

و همه اميدها مي‌شود يك اميد...

و ای منجی بشریت! در اين وحدت همه تو را می خواهند! از خدای عالمیان!

هر كس به زباني و شيوه‌اي!

 

 

آقاجان!

ما رسم دعوت كردن نمي‌دانيم!

ما فراموشكاريم! ما اهل غفلتيم! ما محتاجيم!...ما گرفتاريم و خودمان هم نمي‌دانيم كه گرفتاريم!

مي‌دانم كه خداي رحمان شما را نگاه داشته است تا روزي كه خود مي‌داند و الحق كه او بهترين و عالمترين عالمانست...هر چه هست از ماست! عمل كم، صبركم، عجله زياد!....

مي‌دانيم كه اگر بجاي اين همه دعاي فرج زباني يك بار با دلمان و اعمالمان شما را صدا زده بوديم...

 

مي‌دانم آقا! كه من و امثال من هم كاري نكرده‌ايم. واي بر ما كه بر غربت‌ها افزوده‌ايم!

حتي بر غربت شما!

 

امشب آمده‌ام بگويم!

تو را به خدا هرچه زودتر بيا!

اگر من ...مانعي براي آمدنت هستم...كه خدا كند چنين نباشد!...

اگر اميدي به اهل شدنم هست! به عتايت و لطفت خودت كمك كن تا بشوم آنچه بايد بشوم!

و اگر نيست!..............

واي بر من!

خدايا! نكند مانعي باشم براي ظهورش، نه زمينه سازي براي حضورش؟

خود هر چي مي‌داني با من بكن!

گرچه من از غضبت به رحمتت پناه مي برم و اميد دارم كه اهلم كني...اما...

فقط او بيايد!

هرچه زودتر بيايد!

 

 ***

اين بقية الله التي لاتخلو من العترة الهادية

اين المعدّ لقطع دابر الظّلمة

اين المنتظر لاقامة الامت و العوج

اين المرتجي لازالة الجور والعدوان

اين المدّخر لتجديد الفرائض و السنن

اين المتخيّر لاعادة الملّة والشّريعة*

...

 

*. فرازهايي از دعاي ندبه

 



شاید وقتی دیگر ؟!!

 


در كتاب المراقبات در رابطه با اربعين اين گونه آمده است:

((بر انسان مراقب لازم است كه روز بيستم صفر (اربعين) را روز اندوه و حزن خود قرار دهد و بكوشد آن حضرت را در كربلا هر چند يكبار در عمرش در اين روز زيارت كند، چنانكه يكي از نشانه‌هاي پنجگانه مؤمن زيارت اربعين معرفي گرديده است.

و اگر زيارت از نزديك ممكن نباشد، از هر جا كه ممكن است آن حضرت را زيارت كند.))

 

و شايد بجا باشد كه با توجه به اين تذكر، ابتدا سلامي خدمت حضرت سيدالشهدا عرض كنيم:

السلام عليك يا اباعيدالله

السلام عليك يابن رسول الله

السلام عليك يابن اميرالمؤمنين وابن سيدالوصيين

السلام عليك يابن فاطمة سيدة نساء العالمين

السلام عليك و علي الارواح التي حلت بفنائك

...

السلام علي الحسين(ع) و علي علي بن الحسين(ع)

و علي اولادالحسين و علي اصحاب الحسين

جميعاً و رحمة الله و بركاته

اما حقيقتا زيارت در اربعين به چه معنايي‌ست ؟ آري! زيارت در روز اربعين در سرزمين كربلا شايد نصيب هر كسي نشود، اما آيا مقصود همين است ؟

يا اينكه اگر نشد از راه دور زيارت عاشورايي بخوانيم و سلامي و اشكي و ...همين ؟

پس چرا زيارتِ اين روز خاص شده و بعنوان نشانه اي از نشانه هاي مؤمن بودن بيان گشته است؟

...

محرم و صفر امسال هم گذشت! در حفظ ِ ظواهر به نسبت خوب عمل كرديم !  حتي شايد در دنياي مجازي بيشتر! وبلاگ عزادار! نواي حزن انگيز! و...

اما در باطن؟!

عاشورا تا اربعين فرصتي بود براي بيعت و چهل روز استقامت !

مي شد در شب عاشورا در خيمه هاي حسيني با مولاي خود پيمان ببنديم و در ازاي غيبتمان در سال 61 و براي تسكين دلمان و بي قراري اشك هايمان كه هنگام خواندن يا ليتنا كنا معك ! در خيمه هاي عاشورايي بي اختيار بر گونه هايمان مي غلتيدند، تنها 40 روز بر اين پيمان استقامت مي كرديم !...كه اگر اين 40 روز مي توانستيم ديگر بيرون رفتن از اين خيمه و اين پيمان آسان نبود !

40 روز گذشت. ظواهر را تا حدي حفظ كرديم !...

اما آيا بيعتي بستيم و استقامتي كرديم؟ آيا توانستيم فقط 40 روز زبان، چشم، گوش، دست و ...را حفظ كنيم ؟ حداقل يكي از آنها را؟ آيا توانستيم نمازي چون نماز ظهر عاشورا بخوانيم ؟

يا فقط نوشتيم از نماز ظهر عاشورا؟...فقط نوشتيم از ياران حسيني ؟...فقط...

خدايا!

دلم از دست خودم و از نفس خودم عجيب گرفته ! نمي نويسم كه فقط سبك شوم و بار خود را به ظاهر سبك كرده باشم...

نمي نويسم كه سايرين نيز با خواندن‌شان اظهار كنند كه آنها نيز كمابيش چنين‌اند و... سعي در فراموشي اشتباهات كنيم !

آمده‌ام بگويم كه مرا ببخش بابت باطني كه با ظاهر همراه نيست !

بابت نفسي كه هنوز رام نشده و سركش است !

بابت...

شايد هم آمده‌ام تا شکوه کنم...!

 

الهي!

اِليكَ اشكو نفساً بالسّوء امّارة و الي الخطيئة مُبادرة و بمعاصيك مولَعَة و لسَخَطك مُتعرضة...*

 

شايد زيارت اربعين كه از ويژگي هاي مؤمنين برشمرده شده است، به معناي واقعي ويژه كساني است كه از "چهله عاشورا تا اربعين" به سلامت و روسفيد بيرون آمده اند !

نمي دانم!

فرصت ها از دست مي روند ...و ما فقط مي گوييم: شايد وقتي ديگر !

فقط خدا كند سال ديگر باشيم و به از اين باشيم !

 

هرچند هنوز هم دير نيست...اگر حقيقتا بخواهيم!

كل يوم عاشورا... از همين امروز شروع كنيم...فقط همت بايد داشت و استقامت كرد!

گرچه بارها گفته ايم ...

اين بار عمل كنيم !


پ.ن 1. شرمنده كه حال و هواي نوشته اين بار خيلي گرفته بود!...به بزرگواري خودتون ببخشيد!

پ.ن 2. اميدوارم همه‌مون در فضاي كربلا قرار بگيريم ...و اميدوارم زيارت اربعين نصيب همگي بشه !

پ.ن 3. فكر كنم قبلا توي يكي دو پست به مسئله خلوت با خود و...اشاره كرده باشم...اما تازگي حس مي كنم خلوت خودم يه جورايي گم شده ! خلاصه اگه روشي براي پيدا كردنش مي شناسيد كه نافع بوده كمك كنيد... پيشاپيش ممنونم !

پ.ن 4. اومدم بنويسم التماس دعا ! ياد صحبت مرحوم حاج محمد اسماعيل دولابي افتادم كه :

 (( يك وقت كلاه سرت نرود به من بگويي التماس دعا. اول خودت را بساز كه آنچه را عمل مي‌كني، مالي كه در راه خدا مي‌دهي، حرفي كه در راه خدا مي‌زني، خودت قبول كني. كاري كه خودت قبول نداري را من چگونه به خدا غالب كنم؟!!...))**


*. مناجات شاكين (از مناجات خمس عشر)

**. كتاب طوباي محبت جلد 3