شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند
هوالرحمن

دوس دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نيگات كنم، تو هم منو صدا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني
قفس و، وا كني و پرنده رو رها كني
قربون چشات برم، از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره اگه به من نيگت كني
ميشه كنج حرمت، گوشه قلب من باشه؟
ميشه قلب منو، مثل گنبدت طلا كني؟
تو سرت شلوغه، زير دستيات فراوونن
از خدا ميخوام كمي نيگا به زير پا كني
تو غريبي و منم غريبم، اما چي ميشه
اين دل ِ غريبه رو با خودت آشنا كني؟

من با تو صفا كنم، تو هم منو دعا كني
به وفاي كفتراي حرمت منم ميخوام
كفتري باشم كه تنها تو منو هوا كني
دلمو گره زدم به پنجره ت دارم ميرم
دوس دارم تا من نرفتم، گرهها رو واكني
صد هزار دفهم شده، پاي ضريح زار ميزنم
تا دلت يه بار بسوزه دردامو دوا كني
دوس دارم كه از حالا تا صبح محشر، همه شب
من "رضا، رضا" بگم، تو هم منو رضا كني.
(سهيل محمودي)

سلام
راستش الحمدلله سفر زيارتي هم داره جور ميشه انگار !
انشالله فردا مهمون امام هشتم(ع) هستم
خلاصه حلالمون كنين!
در پناه حق
پ.ن . دو سه روزیه نمی تونم وبلاگ های بلاگفا رو باز کنم ...یعنی به محض باز کردن با این پیغام مواجه میشم:
You are not authorized to view this page
The Web server you are attempting to reach has a list of IP addresses that are not allowed to access the Web site, and the IP address of your browsing computer is on this list.
و البته متوجه منظور پیغام نمیشم!!...و اینکه چه مشکلی بوجود اومده !...![]()
![]()
خلاصه هرچند الحمدلله هنوز قسمت مدیریت و نظرات وبلاگ خودم قابل مشاهده هستن! ولی فعلا توفیق نداریم وبلاگ دوستان رو ببینیم ...حتی دلم برای قیافه وبلاگ خودم هم تنگ شده!!(![]()
)....
![]()
هوالرحمن
سلام
اين روزها شاهديم كه برخي وبلاگهاي فارسي زبان در سيستمهاي وبلاگ نويسي داخلي با بيحرمتيها و توهينهايي كه داشتند و همچنان دارن، دل بسياري از دوستان مذهبي رو به درد آوردن ...و مخصوصا برخي بيتوجهيها و پنهان كردن برخي حقايق پشت عباراتي همچون "آزادي بيان" و... به شدت بر اين ناراحتيها افزوده !
چندي پيش، شوق پرواز هم مطلبي رو (+) در ارتباط با همين وبلاگهاي موهن و غيراخلاقي مطرح كرده بود و حتي گزارش تخلف داده بود و...اما....
به هر حال بنده هم موافقم با اينكه توهين به هيچ وجه جائز نيست...خصوصا توهين به مقدسات ! و هيچ توجيهي هم قابل قبول نيست! آزادي بيان زماني مفهوم داره كه افراد طالب تبادل نظر باشن...در محيطي سالم نظرات خودشون رو هر چه كه باشه مطرح كنن و دنبال جواب باشن...بدون عناد و لجبازي و... !
و الّا در زمينه توهين و حرف بي ربط زدن و...هيچ نيازي به داشتن عقل و تمدن و روشنفكر بودن نيست !!
(بابت وبلاگهاي دوستاني كه در اين جريان مسدود شدن و...هم خيلي ناراحتم!...)
***
اما گذشته از تمام اين صحبت ها و ...امروزسري به قرآن زدم
و خيلي عجيب آيه اي از سوره جاثية توجهم رو جلب كرد! سري به تفاسير الميزان و نمونه زدم و مناسب ديدم قسمت هايي رو اينجا قرار بدم...:
( توضیح : قسمت های سیاه رنگ از تفسیر المیزان و قسمت های آبی رنگ از تفسیر نمونه می باشند)
أعوذُ بالله من الشيطان الرجيم
قُل للّذين ءَامَنوا يَغْفِروا للّذين لايَرجونَ أيّامَ اللهِ لِيَجزيَ قَوماً بِما كانوا يَكسِبونَ
(سوره جاثية آيه 14)
به كساني كه ايمان آوردهاند بگو، بر كفاري كه به ايام خدا اميد ندارند ببخشايند تا خدا هر قومي را به آنچه عمل كردهاند كيفر دهد (14).
قل للذين امنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله... در اين آيه شريفه به رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دستور ميدهد كه به مؤمنين امر كند كه از بديهاي كفار چشمپوشي كند...
اين آيه شريفه در مكه نازل شده، و در سياق آيات قبل قرار گرفته كه حال مستكبرين و مستهزئين به آيات خدا را بيان ميكرد، و ايشان را به شديدترين عذاب تهديد مينمود.
گويا مؤمنين وقتي به اينگونه افراد ميرسيدند كه در طعنه زدن و توهينشان به رسول خدا (ص) مبالغه و زيادهروي ميكردند، و نيز وقتي ميديدند به آيات خدا استهزاء ميكنند، ديگر عنان اختيار از كف داده، در مقام دفاع از كتاب خدا و فرستاده او بر ميآمدند، و از ايشان ميخواستند دست از اين كارها بردارند، و به خدا و رسولش ايمان آورند، غافل از اينكه كلمه عذاب عليه آنان حتمي شده است، همچنان كه ظاهر آيات سابق اين حتميت را افاده ميكند، در نتيجه رسول گرامي ِ خود را دستور ميدهد تا به اين گونه افراد از مؤمنين اعلام بدارد كه بايد از مشركين نامبرده عفو و اغماض كنند، و متعرض حال ايشان نشوند، براي اينكه به زودي به كيفر اعمال خود خواهند رسيد.
و بنابراين، مراد از مغفرت در جمله قل للذين آمنوا يغفروا عفو و ناديده گرفتن رفتار و گفتار دشمن، و اعراض از ايشان است. و خلاصه مراد اين است كه به آنان بگو مخاصمه و بگو مگو نكنند.
ممكن است آنها بر اثر دور بودن از مبادي ايمان و تربيت الهي برخوردهاي خشن و نامطلوب، و تعبيرات زشت و زنندهاي داشته باشند، شما بايد با بزرگواري و سعه صدر با اينگونه اشخاص برخورد كنيد، مبادا بر لجاجت خود بيفزايند، و فاصله آنها از حق بيشتر شود، اين حسن خلق و گذشت و سعه صدر هم از فشار آنها ميكاهد، و هم ممكن است عاملي براي جذب آنان به ايمان گردد. (تفسير نمونه)
اصولا در برخورد با افراد نادان، سختگيري و اصرار مجازات غالبا نتيجه مطلوبي ندارد، و بياعتنائي و بزرگواري در برابر آنها وسيلهاي براي بيدار ساختن و عاملي براي هدايت است.
البته اين يك قاعده كلي نيست زيرا انكار نميتوان كرد كه مواردي نيز پيش ميآيد كه چارهاي جز خشونت و مجازات نميباشد، ولي اين در اقليت است. (تفسير نمونه)
و مراد از آناني كه اميدوار و منتظر ايام خدا نيستند كفاري است كه در آيات سابق از ايشان سخني رفت، چون مشركين معتقد به آمدن روزهايي براي خدا نبودند، كه در آن روزها غير از حكم خدا حكمي، و غير از ملك او ملكي نباشد، در حالي كه خدا داراي چنين روزهايي هست، مانند: روز مرگ و روز برزخ و روز قيامت و روز عذاب انقراض و استيصال.
در احاديث اسلامي ايام الله به روزهاي مختلفي تفسير شده است، از جمله در تفسير علي بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است روز قيام مهدي (عليهالسلام)، روز مرگ، و روز رستاخيز.
در حديث ديگري از پيامبر اكرم (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميخوانيم: ايام الله نعمائه، و بلائه ببلائه سبحانه ايام الله روزهاي نعمتهاي او، و آزمايشهاي او به وسيله بلاها است.
به هر حال اين تعبير نشانه اهميت روز قيامت است، روز حاكميت آشكار خداوند بر همه كس و همه چيز، و روز عدل و داد بزرگ.(تفسير نمونه)
و جمله ليجزي قوما بما كانوا يكسبون امر به مغفرت و يا امر به دستور مغفرت را تعليل ميكند، و حاصلش اين است: اين كه به تو گفتيم بايد به مؤمنين دستور دهي تا از رفتار مشركين چشمپوشي و اغماض كنند، براي اين بود كه هيچ حاجتي به مؤاخذه كردن ايشان نيست، چون خداي تعالي به زودي ايشان را بر طبق آنچه كردهاند كيفر ميدهد.
و در نتيجه آيه شريفه نظير آيه و ذرني و المكذبين اولي النعمة و مهلهم قليلا ان لدينا انكالا و جحيما، و نظير آيه ثم ذرهم في خوضهم يلعبون، و آيه فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتي يلاقوا يومهم الذي يوعدون، و آيه فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون ميباشد.
و معنايش اين است كه: اي رسول گرامي من، به مؤمنين دستور بده از اين مستكبرين كه به آيات خدا استهزاء نموده و انتظار ايام خدا را ندارند، اغماض كنند تا آنكه خداي تعالي بر طبق آنچه كردهاند جزايشان دهد، چه، روز جزاء يكي از ايام خدا است.
و خلاصه از اين منكرين قيامت درگذرند تا خدا در روزي از روزهاي خود ايشان را به كيفر اعمالشان برساند...
به تعبير ديگر: مقتضاي سياق اين بود كه بفرمايد ليجزيهم، ولي به جاي ضمير مرجع ضمير را آورد، و آن را نكره هم آورد، نكرهاي كه هيچ وصفي برايش ذكر نكرد، و اين بدان جهت است كه امر ايشان را تحقير كرده باشد، و بفهماند كه خدا هيچ عنايتي به شان و كار آنان ندارد، تو گويي قومي ناشناختهاند، و كسي آنان را به عنوان اينكه قوم معيني هستند نميشناسد، و اعتنايي به هيچ يك از شؤون آنان ندارد...
***
خلاصه به نظر ميرسه توي اين آيات در مقابل كفار و معاندين اين طور امر شده، در عين حال جاي فكر داره كه آيا در همه شرايط؟ بالاخره وظيفه مومنين چيه؟ و...
ولي به هر حال اينكه مسئولين (كل و جزء!) چه وظايفي دارن و ...ميتونه بحث ديگهاي باشه!! كه...!
خوشحال ميشم نظرات شما رو هم در اين باره بدونم يا اگه نكته اي جاافتاده يا توضيح اضافه تري لازمه و... اساتيد گرامي در اختيارمون قرار بدن(مخصوصا دوستاني كه اشراف بيشتري به آيات و تفاسير و...دارن)...چون براي خودم هم خيلي عجيب و هم خيلي جالب بود!
در پناه حق
موضوع:کلام بزرگانِ حکمت,عرفان ,ادب و...| لينک ثابت
هوالرحمن

خســــته ام از آرزوها، آرزوهای شــــعاری
شـوق پرواز مجـــازی، بال های استــعاری
لحظه های کاغـــــــذی را روز و شب تکرار کردن
خاطـــــرات بایگـــــانی، زندگی های اداری
آفـتاب زرد و غمگین، پــله های رو به پاییــــن
سقف های سرد و سنگین،آسمان های اجاری
عصر جدول های خـــالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیــــالی، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کــــردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عـــاقـــبت پرونـــــده ام را با غـــــــبار آرزوهــا
خاک خواهد بست روزی، بــاد خواهد برد باری
روی میز خـــــالی من، صفــحه بـاز حــــوادث
در ستون تســلیت ها، نامی از ما یادگاری ...
قیصر امین پور
هيچي!...فقط التماس دعا!
دعا كنين يه جوري يه سفر زيارتي قسمتم بشه!...
هوالرحمن
سلام
خب با اجازه تون ما يكي دو روزه كه ديگه آغاز سال 87 رو به صورت جدي(!) حس كرديم!![]()
قرار بود ديروز صبح همراه دوستم ( كه قسمت عمده اي از پايان نامه مون با هم مشتركه) و اساتيد راهنماي محترم، سري به پژوهشكده دانشكده دندانپزشكي بزنيم و راجع به نحوه بيهوشي و جراحي رات ها( موش هاي آزمايشگاهي) صحبت بكنيم ...
خلاصه ما براي خودمون حساب ِيكي دو ساعت رفتن به دانشگاه و مقداري صحبت پيرامون مسائل اين چنيني و...رو كرده بوديم...اما چشمتون روز بد نبينه!...![]()
اول ماجرا به نسبت خوب بود ...اتاق سمينار و صحبت با اساتيد در مورد كار ما و...چايي و ...![]()
![]()
آخر جلسه، اساتيد راهنماي گرامي ما به جناب دكتر...فرمودن كه:
"خب!حالا خانم ها كي بيان براي آشنا شدن با محيط و تمرين و...؟"
ايشون هم برگشتن گفتن : همين الان!![]()
استاد راهنماي محترم رو به ما كردن و پرسيدن: "خيلي هم خوبه ! پس الان مي مونيد؟"
ما هم با لبخند فجيعي بر روي لب: بله استاد!![]()
( و توي دلمون!: مگه كار ديگه اي هم مي تونيم بكنيم؟!
)
خلاصه اساتيد محترم خداحافظي نموده و ما همراه جناب دكتر رفتيم به سمت محل نگهداري حيوانات و اتاق جراحي !!!
بين راه، ايشون هر از گاهي برمي گشتن و نكاتي رو تذكر مي دادن:
"لحظه ورود از صداي سگ ها نترسيد داخل قفس توي محوطه كناري نگهداري ميشن ...عادت ميكنين!![]()
اينجا فوق العاده آلوده است...حتما نكات بهداشتي رو مو به مو رعايت مي كنين كه بعدا توضيح ميدم براتون !
..."
خلاصه رسيديم!
حقيقتا صداي واق واق بلند سگ ها و صداي جيغ جيغ رات ها و گربه ها و...هم ترسناك بود هم اعصاب آدم رو خط خطي مي كرد![]()
...بماند كه واقعا ساعات آخر عادت كرده بوديم!!![]()
وارد ساختمان شديم :
"سمت راست رختكنه! به هيچ عنوان صرفا با لباس خودتون و لوازم اضافه تون همين طوري وارد اتاق نميشين!
اول يه پيش بند پلاستيكي يك بار مصرف روي لباستون مي بنديد ...بعد يه روپوش از بين روپوش هاي آويزون شده به جالباسي مي پوشيد ...هر بار خواستيد خارج بشيد روپوش رو مي اندازيد كنار لباسشويي براي شستشو و ضدعفوني شدن و روپوش جديد برمي داريد
دستكش، ماسك، ساولون ، بتادين و...
هنگام خارج شدن و برگشتن مجدد يا جواب دادن به گوشي تون و...دستكش رو دور مي اندازيد و دستكش جديد برميداريد...نهايتا موقع رفتن همه رو داخل سطل مي اندازيد دستها رو بعد از شستشو با بتادين قهوه اي ميشوريد ...دستگيره در رو با دستمال كاغذي ميگيريد و در رو باز ميكنيد و...."
ما هم هي بيشتر اين فضا برامون عجيب غريب مي شد !![]()
![]()
خلاصه با رعايت تمام نكات بهداشتي و ايمني وارد اتاق جراحي شديم؛ يه اتاق كوچيك كه يه ميز فلزي وسطش قرار گرفته بود و ديوارهاي اطراف از بالا تا پايين كمد و كشو و ويترين و پر از داروهاي بيهوشي و سرنگ و وسايل جراحي و...بودن. يك دستگاه بيهوشي استنشاقي و يك دستگاه عكسبرداري از دندان هم گوشه ديگه اتاق ديده ميشد. بالاي ميز چندين چراغ قرار گرفته بود و گيره هايي كه انواع و اقسام عكس هاي راديولوژي از فك و دندان و...سگ و گربه و...بهشون متصل بود....
همين طور مشغول ديدن اتاق جراحي و ابزار و دستگاههاي موجود بوديم و توي فكر كه الان چه بايد بكنيم كه..
جناب دكتر با يه قفس رات وارد اتاق شدن و گفتن: "خب! براي تمرين با اينها شروع مي كنيم! تا حالا با رات كار كردين ؟!!"
ما هم گفتيم: نه!
قيافه مون واقعا ديدني بود!![]()
![]()
![]()
خودشون سرنگي برداشتن و گفتن از بيهوشي تزريقي استفاده مي كنيم ...
بعد هم يكي يكي دم رات ها رو گرفته و توي قفس بهشون تزريق كردن ( اين مرحله اش فجيع ترين قسمته !!
آخه رات ها دندون هاي تيز و فوق العاده خطرناكي دارن و خيلي هم سريع عمل مي كنن !
...بگذريم از جيغ هايي كه ميزنن!!
)
خلاصه بعد از بيهوش شدن شكم يكي از رات ها رو باز كردن ...بعد گفتن تا حالا بخيه زديد ؟ گفتيم : "نه! ما توي آزمايشگاه هاي جانوري فقط گاهي تشريح داشتيم كه ديگه بخيه نمي زديم چون نگهشون نميداشتيم!"
گفتن خب بهتره امروز بخيه زدن رو تمرين كنيم ...هم به خاطر اينكه اگه نتونيم از چسب استفاده كنيم توي كارتون مجبوريد بخيه بزنيد هم براي اينكه دستتون راه بيفته!
خلاصه خودشون شروع كردن با سوزن نخ مخصوص و سوزن گير و پنس و...بخيه زدن و توضيح هم ميدادن!
بعد از تموم شدن توضيحات، موش بعدي رو دادن به من گفتن بگيرش شروع كن بخيه زدن! ![]()
يكي هم دادن به دوستم! گفتن مي خوام ببينم چه مي كنين!!
اولش هنوز ترس داشتم ...ولي خب كار كردن با جانور بيهوش شده ديگه اون چنان مشكلي نداره ...غير از اون حسي كه آدم نسبت به موجود بيچاره زير دستش داره و...![]()
خلاصه شروع كرديم! البته لرزش دستهامون هم خيلي جالب بود!!!![]()
![]()
![]()
كار من تموم شد! اومدن نگاه كردن و گفتن:
اووم...خياطي تون هم خوبه انگار! ![]()
![]()
به دوستم هم گفتن :
كت و شلوار نمي توني بدوزي ولي خوبه!![]()
![]()
يه كم جراتمون بيشتر شد و دومي رو هم بخيه زديم و...
خلاصه تا ساعت 2و نيم اونجا بوديم فكر كنم ! و تازه قفس دوم بوديم (از 5 قفس!)
همين موقع دو تا از دانشجوهاي پزشكي كه فكر كنم ترم هاي آخر بودن رسيدن
اومدنشون دو تا حسن داشت:
يكي اينكه يه مقدار به خودمون اميدوار شديم!!!!
در رابطه با همون بخيه زدن و حالات و...!!![]()
![]()
دوم اينكه تونستيم اجازه بگيريم اگه ممكنه براي امروز بس باشه ديگه!!! ![]()
...
به هر حال اين طور كه پيداست سال 87 واقعا ديگه جدي جدي (!!) شروع شده!
دعا كنين تا آخر همه چيز به خوبي پيش بره! و آخر و عاقبت ما و اين 50-60 راتمون ختم بخير بشه!
![]()
![]()
در پناه حق
* دقت کردین چقدر کلمه "خلاصه" در این پست بکار رفته؟!...این یعنی اینکه قرار بوده خلاصه نوشته بشه!...![]()
![]()
هوالرحمن
چند روز پيش سري به سايت دكتر بهشتي ( beheshti.org) قسمت مقالات و سخنراني ها زده بودم . در بين عناويني كه مطرح شده بود نوشته اي با عنوان "عادت" توجهم رو جلب كرد. شهيد بهشتي به يكي از مقالات ويليام جيمز، روانشناس و فيلسوف امريكايي در رابطه با عادت اشاره كرده و خوندن و توجه به اون رو توصيه كرده بودن. من هم تصميم گرفتم قسمت هاييش رو روي وبلاگ بذارم البته طبيعيه كه مقداري مطلب تكه تكه به نظر برسه! اگه علاقه داشتيد مي تونيد كاملش رو اينجا (+) بخونيد:

...عادت لنگر بزرگ اجتماع و پرارزشترين كارگزار محافظه كار اوست...
...عادت است كه ما را محكوم ميكند تا نبرد زندگي را در همان خطوط كه در ان پرورش يافته يا خود در اغاز انتخاب كردهايم ادامه دهيم و كاري را كه مطابق ميل ما نيست به بهترين وجه دنبال كنيم، چون نه براي كار ديگر اماده شدهايم و نه وقت ان مانده كه از نو شروع كنيم و خود را براي كار ديگر اماده سازيم....
...بنابراين، بزرگترين اصل تعليم و تربيت اين است كه دستگاه عصبي خود را به جاي انكه دشمن خود كنيم دوست خود سازيم...
بايد انچه كسب كردهايم سرمايه قرار دهيم و با سود ان اسوده زندگي كنيم. بايد تا حدي كه ممكن است، خود را به كارهاي سودمند معتاد سازيم و همانطور كه كاملا مراقبيم به طاعون مبتلي نشويم، مراقبت كنيم با صفاتي بار نياييم كه شايد روزي سد راه ترقي ما شود و به پيشرفت ما لطمه زند.
هر قدر بيشتر بتوانيم امور جزئي زندگي را به دست اتوماتيسم بيدرد سر عادت بسپاريم، نيروهاي عالي مغز براي فعاليتهاي ديگر فارغتر ميماند.
هيچ موجود انساني بيچارهتر از ان كس نيست كه هيچ چيز برايش عادي نيست; در همه چيز احتياج به تصميم داشته باشد; در روشن كردن هر سيگار، نوشيدن هر فنجان چاي، خوابيدن و بيدار شدن هر روز، و شروع سادهترين و جزئيترين كارها به تامل و انديشه و اتخاذ تصميم نيازمند باشد...
...اگر شخص زمينه جدي براي عمل نداشته باشد، هر قدر ذهنش انباشته از اصول و قواعد اخلاقي و احساساتش خوب و عالي باشد، باز ممكن است به نتيجه نرسد و نفسانياتش هميشه بلا اثر بماند...
منِش هيچ كس پستتر از منش شخص احساساتي و خيالي و رويا بين نيست، كه عمري را در درياي متلاطم احساسات تهييج شده ميگذراند ولي هرگز كاري مردانه و جدي از او سر نميزند.
نمونه بارزي از اين افراد روسو است. روسو با كلمات نافذ و بليغ خود به همه مادران فرانسوي توصيه ميكند كه پيرو طبيعت باشند و خود به پرستاري و تربيت فرزندانشان بپردازند، ولي خود او برخلاف گفته خود، فرزندانش را به شيرخوارگاه ميفرستد تا از انها پرستاري كنند.
هر كس از ما كه به كار خوب اخلاقي مطلق اظهار اشتياق كند ولي در مقام عمل، انجا كه همين كار اخلاقي خوب با لباس بدل لابلاي لوازم نامطلوب و بدنماي ديگر سر راه او قرار گرفته، ان را ترك كند، به سهم خود در همان راه روسو قدم گذارده است.
در اين روزگار همه فضائل لابلاي لوازم ناپسند و نامطلوبي نهفته است; واي بر ان كس كه فضائل را فقط وقتي بشناسد كه انها را در ذهن خود به شكل مطلق و خالص تصور كند...
...حتي اعتياد به افراط بياندازه در موسيقي، براي كساني كه نه خود نوازندهاند و نه از موهبت موسيقي به اندازه كافي برخوردارند تا ان را فقط در راه عقلاني خالص ان به كار برند، شخصيت افراد را متزلزل و انان را سست عنصر ميكند، چون غالبا مملو از هيجاناتي ميشوند كه معمولا بيانكه به مرحله عمل برسد نابود ميگردد...
...آخرين اصل عملي مربوط به عادات اراده كه ما ميتوانيم طرح كنيم اين است كه با مختصر تمرين روزانه، استعداد جد و جهد را در خود زنده نگه داريد، اگر چه در كارهاي بيفايده و غيرضروري باشد.
مثلا يك يا چند كار ناچيز و غير ضروري را براي رياضت و ورزش تصميم و شجاعت در خود به طور منظم انجام دهيد. هر روز يا يك روز در ميان كاري انجام دهيد، فقط به اين منظور كه كار مرتبي انجام داده باشيد كه هرگز از شما ترك نميشود، به طوري كه چون ساعت ان كار فرا رسد، هيچ گاه شما را ارام و بيحركت براي قيام به ان نيابند.
]اينجا به ياد نمازهاي پنج گانه خودمون و همچنين توصيه هايي كه سخنران محترم توي دهه اول محرم مي كردن در رابطه با انجام يك كار مفيد ولو مختصر هر روز و در ساعتي خاص افتادم!!...شوق پرواز[
اين نوع رياضت و تمرين نظير حق بيمهاي است كه شخص براي خانه و اثاث خود ميپردازد. موقع پرداخت فايدهاي به حال او ندارد، شايد هم اين پول هرگز به جيب او برنگردد، ولي اگر اتشسوزي به سراغ او بيايد تنها انچه تاكنون پرداخته است او را از خانه خرابي نجات خواهد داد. عينا همين است وضع كسي كه با انجام كارهاي بيفايده و غيرضروري خود را به تمركز توجه و دقت، قوت اراده و خويشتنداري معتاد ميكند…
…جهنمي كه بر طبق معتقدات ديني در دنياي ديگر بدان مبتلا ميشويم، بدتر از جهنمي نيست كه در اين دنيا با بد اموزي و انداختن نفسانيات خود در راههاي غلط و كسب عادتهاي ناروا براي خود ميسازيم. اگر جوانان ميتوانستند تشخيص دهند كه چقدر زود به توده متحركي از عادات مبدل ميشوند، در ان وقت كه چون تركه تر حالت ارتجاعي و پلاستيكي داشتند بيشتر به ساختمان خود عنايت ميكردند.
خوب يا بد، ماييم كه رشته سرنوشت خود را ميتابيم و اين رشته تافته هرگز از هم باز نخواهد شد.(5) كوچكترين ضربه پاكييا ناپاكي و گناه كه بر اين پيكر وارد ايد جاي ان براي هميشه باقي خواهد ماند.
در نمايشنامه جفرسن، ريبوان و نيكل شرابخوار و بادهگسار، هر بار كه در انجام وظيفه خود قصور ميورزد با خود ميگويد: «اين يك بار هيچ; اين را نميشمرم!
« بسيار خوب، او ميتواند اين بار را نشمرد; شايد خداي رئوف هم ان را نشمرد، ولي بي كم و زياد شمردهخواهد شد. مولكولهاي سلولهاي عصبي و بافتهاي او همه اين يك بارها را ميشمرند و ثبت و بايگاني ميكنند، تا بار ديگر كه در معرض وسوسه و اغوا قرار ميگيرد عليه او به كار رود. در ترجمان تحت اللفظي مو به مو و دقيق علم از عالم واقع، هر كار كه از ما سر زند هرگز محو نخواهد شد. اين البته از جهتي خوب است و از جهتي هم بد. همان طور كه ما در اثر چندين بار شرابخواري متناوب دايمالخمر ميشويم، در اثر ساعتها كار متناوب علمي و عملي نيز در كار خود مسلط و ماهر و با تجربه ميشويم...

حقيقتا همه ما در زنجير عادات بد و نا خوشايند خودمون اسير شديم !
از همين اعتياد به نت و وبلاگنويسي (!) و...گرفته تااااااااااا عادت به گناه! صغير و كبير!... و امان از حرفها و اصول و ارزش هايي كه بهشون عمل نمي كنيم و...
اراده و همتي قوي مي خواد براي عادت به خوبيها و رهايي از اين زنجير !...
دعا كنيد از عهده اش بربياييم !...يعني بايد بربياييم!
خيلي محتاج دعاتون هستم!
هوالرحمن
سلام
نمي دونم چرا يه دفعه هوس كردم اين قسمت از سخنراني شهيد دكتر بهشتي رو روي وبلاگ قرار بدم...با وجود اينكه احتمالا براي خيلي ها تكراريه و...
شايد به اين خاطر كه خيلي اين سخنراني رو دوست دارم...و شايد به خاطر سوالاتي كه موقع شنيدنش برام پيش مياد! :
ايران كشور عاشقان است و نه كشور عاقلان!
اين ره عشق است، راه عقل نيست
كدوم عقل رو ميگم؟ يعني ما واقعا عقل نداريم؟!
نــــــــــــــــــه!
من اين عقل حسابگر معاملهگرو ميگم، كه تا آدم اين عقل حسابگر معاملهگر رو از خانه تنش بيرون نكند، عشق خدا به خانه دلش قدم نگذارد.
عاشق شويد!
برادرها! خواهرها! عاشق شويد!
زندگي به عشق است، عقل به آدم زندگي نميده!
عقل به آدم حساب ميده چه جور بهتر بخوره، چه جور بهتر بخوابه، چه جور بهتر پلاسيده بشه، چه جور بهتر دلمرده باشه!
عشق است كه در درون انسان آتش زندگي و شعله زندگي را برميفروزاند.
مسلمان عاشق است...
عاشق خداست، عاشق حق است، عاشق عدل است،
عاشق انسان شدن است،
عاشق ملكوت است.
و دنيا با همه زيبندگيها و فريبندگيها براش صرفا ميدان ساخته شدن و رهپيمودن به سوي اون معبود و معشوق جاودان است.
به نظر شما هنوز هم ايران كشور عاشقان است؟ منظور از عشق و عقلي كه بهش اشاره مي كنن حقيقتا چيه؟

