تبليغاتX
شوق پرواز

 

 

شوق پرواز
دلنوشته هایی برای آنان که شوق پریدن دارند

قصه را تازیانه می داند...در و دیوار خانه می داند

 

هوالرحمن

از ابتداي خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم. خدا مرا كه مي آفريد و زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر را، اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيلي آفرينش پنج تن است كه محور آن پنج تن٬ زهراست...

نه تنها من ِ آسمان، كه خورشيد و ماه نيز، كه ستارگان و افلاك نيز، كه برّ و بحر نيز چشم انتظار آمدنت بودند...

وقتي پدرت زمين را به تولد خود مزين كرد، من از ميان تمام خلايق، نگاهم و چشم توجهم فقط به او شد...

اما...اما من يكي در خود شكستم وقتي ديدم با او به قدر او رفتار نمي شود...

و...بعد از او با تو، دردانه خداوند.

***

من تصور مي‌كردم وقتي شما بيائيد خلائق شما را بر سر دست خواهند گذاشت...همه مقيم ِ كوي شما خواهند شد و دنبال وسيله براي تقرب خواهند گشت...

چه سفيه بودند اين خلايق، چه نادان بودند اين مردم!

چه مي خواستند كه در محضر شما نمي‌يافتند؟! چه مي‌جستند كه در شما پيدا نمي‌كردند؟! دنيا مي‌خواستند شما بوديد، آخرت مي‌خواستند شما بوديد، سعادت مي‌خواستند شما بوديد...

چرا جفا كردند؟! چرا سر برتافتند؟! چرا عصيان كردند؟! به كجا مي‌خواستند بروند؟!...

 

 

من سوختم وقتي در ِ خانه خدا، در ِ خانه قرآن، در ِخانه نجات، درِ خانه تو به آتش كشيده شد.

من در خود شكستم وقتي در بر پهلوي تو شكسته شد.

وقتي تو فضه را صدا زدي، انسانيت از جنين هستي سقوط كرد....

من به بن بست رسيدم وقتي اهانت و توهين به خانه تو راه يافت.

و...بند دلم و رشته اميدم پاره شد وقتي آوند جيات تو قطع شد.

 

 

ديشب علي كه تو را غسل مي‌داد وقتي اشك‌هاي جانسوز او را ديدم، وقتي...ديگر تاب نياوردم، نه من، كه كائنات بي‌تاب شد و چيزي نمانده بود كه من فرو بريزم و زمين از هم بپاشد و كائنات سقوط كند.

تنها يك چيز، آفرينش را برجا نگه داشت و آن تكيه علي بود بر عمود خيمه خلقت، ستون خانه تو.

علي سرش را گذاشته بود بر ديوار خانه تو و زار زار مي‌گريست.

اين گرچه اوج بي‌تابي علي بود اما به آفرينش، آرامش بخشيد و كائنات را استقرار داد.

چه شبي بود ديشب! سنگيني بار مصيبت ديشب تا آخرين لحظه حيات، بر پشت من سنگيني مي‌كند. همچنان كه اين قهر بزرگوارانه تو كمر تاريخ را مي‌شكند.

از علي خواستي – مظلومانه و متواضعانه- كه ترا شبانه دفن كند و مقبره‌ات را از چشم همگان مخفي بدارد.

مي‌خواستي به دشمنانت بگويي دود اين آتش ظلمي كه شما برافروخته‌ايد نه فقط به چشم شما كه به چشم تاريخ مي‌رود و انسانيت، تا روز حشر از مزار دردانه خدا، محروم مي‌ماند...

 

(گزیده ای از كشتي پهلو گرفته- سيد مهدي شجاعي)

 


 سلام

تسليت عرض مي‌كنم

متن کامل کتاب رو می تونید اينجا (+) مطالعه کنید

***

...ديدم انصاف را به كوچه عشق

سـر نهاده بر آســــتان عــــــلي

رفت زهــــــرا و، اشـــك از دنبال

وز پـــــي او روان، روان عــــــلي

درد دل را به چـــــــاه مي‌گــويد

رفته از دست همـــزبان علي...

قصــــه را تــــــــــازيانه مي‌داند

در و ديــــوار خــــــــانه مي‌داند

(محمدعلی مجاهدی)

التماس دعا

 



تولد یعنی...پرکشیدن!

هوالرحمن

 

سالي ديگر گذشت

اردي بهشتي ديگر آمد

باز شنيدم:

"تبريك

متولد شده اي!"

اما...

آيا متولد شده ام؟!

چندي ست كه پا بدين كره خاكي نهاده ام

همچون كرم ابريشم

اما روياي پروانه شدن برآنم داشته است

تا پيله اي بتنم

و چندي ست كه در پيله آرميده ام!

همچون كرم ابريشم

قصد پروانه شدن داشته ام

اما...

 اكنون در پيله هاي رنگين اطراف خويش

 آرميده ام

و روياي پروانه شدن مي بينم!

شايد تا اين مرحله رويايي

تنها همتي بايد

 

تولد يعني از پيله درآمدن

 و

پركشيدن!

 

 (؟) نوشت1. (!!) سلام. دوستاني كه خيلي نگران قسمت درباره وبلاگ ما بودن...اميدوارم ديگه نگراني شون برطرف شده باشه ! (البته هنوز یه روز مونده!)

 

(؟) نوشت2. يادش بخير پارسال روز تولدم مدينه بودم...يادش بخير...اينقدر غافليم كه بعد از يكسال متوجه هداياي خدا ميشيم...يادمون ميره كه خدا هميشه داره بدون بهانه و مناسبت بهمون هديه ميده...چه برسه به اون هديه هايي كه خودمون ازش طلب مي كنيم به مناسبت هاي خاص و...چقدر زشته اين جور مواقع غافل بودن و تشكر نكردن!

خدايا شرمنده!

لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين

خدايا ! حرفهاي امروزم تقريا همه اش مثل همون هاييه كه پارسال كنار خونه ات درگوشي بهت گفتم! مي دونم كه توي اين يك سال هم خيلي بهم لطف داشتي و من نفهميدم...اما خدايا تو خدايي و من بنده...

...و هل يرحم العبد الا المولي؟

 

 (؟) نوشت3. دوستاني كه مايلن مي تونن صداي شوق پرواز كوچگولو رو اينجا بشنون :

شوق پرواز در یک سال و (؟) ماهگی!

 

(؟) نوشت4. اگه دوست داشتيد زحمت هديه اي رو بكشيد !! بهترين هديه تون مي تونه دعا براي شوق پرواز باشه ...دعاي رسيدن به راه و جاده اصلي ، قدم زدن در اين راه و استقامت بر اين راه....

دعا كنيد براي تولد حقيقي ....

 

(؟) نوشت5. دلم مي خواد يه مدت ترك نت كنم يا خيلي خيلي كمش كنم (اگه بتونم !) ...چون به نظر مي رسه داره نظم و نظام زندگيم رو بهم مي ريزه و...!! خلاصه اگه ديديد كمتر سر زدم و اينجا انشالله (!) تا مدتي آپ نشد خوشحال بشيد و دعامون كنيد!

 



بازی!

هوالرحمن

 

سلام

یکی از دوستان گرامی (مونس عزیز) شوق پرواز رو هم دعوت کرده برای بازی !

بازی انتخاب بهترین پست وبلاگ

 

 

خلاصه این دعوت سبب خیر شد برای سر زدن به پست های قبلی وبلاگ و نگاه به مطالبی که در طی این یک سال و اندی (حدودا یک سال و نه ماه) نوشتم

 

راستش صادقانه بگم هنوز خودم خیلی از پست ها رو دوست دارم(!) و خیلی سخته برام انتخاب یکی از بین همه...( همون عبارت معروف همه شون مثل بچه هامن و فرقی برام ندارن و...!!)

مخصوصا پست هایی که در رابطه با سفر به دیار یار نوشتم و حقیقتا همه احساسم همه اون چیزهایی که برام مهم بود ...و میشه گفت همه دلم رو توشون باقی گذاشتم!

 

به خاطر همین فکر می کنم یه مقدار از اون خصلت زرنگی اصفهانیم (!) استفاده کنم!!

و پست فهرست مطالب سفرنامه دیار یار رو بعنوان بهترین پست انتخاب کنم!

 

(فقط امیدوارم سایر  پست ها از جمله بغض نوشت و امثالهم از دستم رنجیده خاطر نشن!!)

 

***

 

و اما اسامی دوستانی که توسط شوق پرواز دعوت شدن (ضمن عذرخواهی از سایر دوستان):

 

ســـــکر، حاصل اوقات، زیباترین شکیب

 

 

در پناه حق

 

 



بكُم فَتَحَ اللهُ و بكُم يَختِم...

هوالرحمن

 

السَّلامُ عَلَيك يا مولاي يا ابالحسن

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (ع)

و رحمة الله و بركاته

 

 

سلام

ميهماني اين دفعه هم تمام شد.

گرچه كوتاه ...اما عالي بود!

انشالله به زودي قسمت تمام دوستان بشه

سعي كردم به ياد همگي باشم! فقط انشالله كه به دعاكننده نگاه نكنن و...

 

 

گاهي حتما شده كه حس كنين خيلي گرفتاري ها و خستگي ها و دردهاي روحي فقط با يه سفر زيارتي از بين ميره!

انگاري واقعا لازمه هر طور كه ميشه هر چند وقت يه بار ازشون خواهش كنيم صدامون بزنن تا دل و روح و دين و دنيامون رو تيماري بكنيم و بيمه اشون كنيم !

(خوش به حال مشهدي ها! يعني قدر نعمتي رو كه دارن مي دونن؟)

***

گاهي وقت ها انگار اصلا متوجه نيستيم چرا دعوتمون كردن ...متوجه نيستيم به احوالمون آگاهن...متوجه نيستيم اين ضريح و بارگاه و...همه ظواهرن و حرمتشون هم واجب، اما ...

 

گاهي فكر مي كنيم زيارت يعني فقط از اول تا آخر پشت سرهم زيارتنامه و قرآن و نماز خوندن...

گاهي حتي روي يه جمله از زيارتنامه اي كه مي خونيم فكر نمي كنيم

در حاليكه شايد اصلا حضرات، وقتي احوالات دل و روحمون رو ديدن، فقط صدامون زدن كه بهمون بگن:

" بيا اينجا، دور از همه مشغوليت ها و ...هرچه مي خواهد دل تنگت بگو!

توي اين فضا تنفس كن!

ببين خيلي ها هستن كه بيش از تو گرفتارن!...و ببين كه ما حواسمون بهت هست!"

و....

(الان مسلما فتوايي ندادم(!) و در كنار انجام واجبات و ترك محرمات مسلما مستحبات هم مخصوصا همراه با تامل و تفكر و... خيلي خيلي پسنديده هستن ...صحبتم چيز ديگه اي بود مرتبط با حال و هواي خودم!)

***

اين بار هم سري به مزار عارف بزرگ حضرت شيخ جعفرآقاي مجتهدي زديم

اما...حيف!

محلي كه مزار ايشون و آقايون ابوترابي درش قرار گرفته رو تبديل كردن به مكاني براي پاسخگويي به سوالات شرعي آقايان!

البته در كل كار بسيار خوبيه ( اتاق كناري هم به پاسخگويي به سوالات شرعي بانوان اختصاص داره)...اما حيف از اينكه ديگه اون حال و هوا رو انگار نميشه حس كرد! (البته مسلما اشكال از گيرنده است!)

همه قاب ها و عكس ها و...رو جمع كردن و بجاشون ميز و صندلي و...گذاشتن و خلاصه مخصوصا ما خانم ها فقط مي تونيم يه فاتحه سريع بخونيم و...

شايد خودشون اين طور راضي ترن ! شايد... الله اعلم!

***

توي اين سفر 2-3 روزه كه دوباره در ارديبهشت ماه و دوباره همراه مادر عزيزم قسمت شد، اونقدر مشتركات وجود داشت كه هر از گاهي يادي از سفر به ديار يار بكنيم و دلمون هوايي شه

براي همه دوستاني كه عازم كوي يار هستند مخصوصا یاس خاکی عزیزم آرزوي سفري خوش، بي خطر و سرشار از معنويات رو دارم

انشالله قسمت همه مشتاقان بشه ...گوشه چشمي هم به ما بكنن!

در پناه حق

 


پ.ن .راستی اون مشکل هم حل شد و الان می تونم قیافه وبلاگم رو ببینم . الحمدلله خیلی خوب مونده! اصلا هم شکسته و...نشده!

پ.ن ۲. ضمنا الحمدلله با توسل به تکنولوجی (!) جدید و از این چیزا٬ پیام همه دوستان در پست قبلی به موقع دریافت شد!