
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من المستغفرین
لا اله الا انت سبحانک انی...
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
غزه این روزها تداعی کربلا می کند...و در سکوت غمبار خویش فریاد می زند: "ایها الناس! ایها المسلمون!...کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا!"
آری! کل ارض...و کل یوم...
اما گاهی آنقدر این جلوه و این تجلی واضح و روشن است که مگر می شود آن را ندید و متوجه اش نشد؟!
و چقدر ابله اند! آنان که گمان می کنند می توان اینگونه به جنگ اسلام و مسلمین رفت و می توان اینگونه تضعیف کرد و حذف کرد و...!
آنانکه دیری ست در پی شناخت اسلام بالاخص مکتب شیعه و تضعیف آنند، آنانکه فهمیده اند شیعه حسین(ع) را دارد و منتظر ظهور منجی عالم، مهدی موعود (عج) است، و برای مقابله با آن برنامه ریزی می کنند...ای کاش می فهمیدند که بستن مرزها بر روی عده ای مسلمان آن هم زن و بچه و...و ممانعت از رسیدن ضروریات زندگی و...٬ مسلمین و بالاخص شیعیان را تا کجاها که نمی برد! به یاد چه مصائبی که نمی اندازد!
به یاد روزگاری که آب را بستند!...آبی که مهریه بود! مهریه برترین زنان عالم.............................
و این یادآوری چه با دلها نمی کند! دل هایی که هنوز زمزمه می کنند:
لا یوم کیومک یا اباعبدالله!
و چشم ها امیدشان از زمین و هر چه زمینی است ناامید می شود و رفته رفته راه آسمان می گیرند...
و امیدها یکی می شود، امیدی سبز:
أینَ المرتجی لازالَة الجَورِ و العُدوان؟
أین قاصم شَوکَةِ المُعتدین؟
أینَ مُعِزُّ الأولیاء و مُذِلُّ الأعداء؟
أین بَقیَّةُ الله....؟
ما چه می توانیم بکنیم جز همدردی؟ جز محکوم کردن؟جز دعا؟...
اما می توانیم یکصدا اعلام کنیم که:
آهای طرفداران "حقوق بشر"(!)، آهای مروجین "صلح"(!)، آهای "قدرت"(!) های "بزرگ"(!)، آهای یزیدیان و کوفیان زمان...
از شما بیزاریم و برائت می جوییم! ما نه بزرگی شما را به رسمیت می شناسیم و نه اصطلاحات زرورق پیچ شده شما را!
ننگ بر شما و آنانکه از ترس "هیبت ساختگی" شما یا به خاطر منافع خود از شما پیروی می کنند...که شما مایه ذلت و خواری انسانید!

ما منتظر روز موعودیم! شما هم منتظر بمانید! و بدانید:
"...فان حزب الله هم الغالبون"
***
پاورقی1. این روزها در وبلاگستان خروشی به راه افتاده به نام" خروش وبلاگی غزه". حداقل کاری که می شود کرد برای نشان دادن اعتراض و سکوت نکردن در برابر ظلم و اعلام بیزاری و...
پاورقی2. قبلا هم مطلبی نوشته بودم با عنوان "بغض نوشت!!"...نامه ای و درددلی خدمت امام عصر(عج)
پاورقی3. از سایر دوستان هم خواهش می کنم همراهی کنند و بنویسند!
------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: توصیه می کنم حتما نوای وبلاگ رو گوش کنید! حتما! شاید کمی از پاکی و معصومیت بچگی یادمون اومد و...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
گاهی اوقات(خوش بینانه!) با خدا قرار ملاقات داریم...اما محل قرار رو فراموش می کنیم یا اشتباه می کنیم.
خدا جایی دیگه منتظر ماست ولی ما جای دیگه ای نشستیم و صداش می کنیم!
یه لحظه متوجه می شی اشتباه اومده بودی و گرچه اینجا هم جایی زیبا برای همصحبتی با خدا بود ...ولی جایی که باید، نبود!
سراسیمه به سمت محل قرار اول حرکت می کنی...اما...وقت ملاقات تمام شده! دیر اومدی!
باید منتظر بمونی تا نوبت بعدی...
شاید همین پشیمانی واسطه بشه! شاید...
پ ن. پاسخ لطف دوستان رو هم با تاخیر در قسمت نظرات پست قبل دادم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اول. سخنران در رابطه با موانع رسیدن به حقیقت عبادت صحبت می کرد.
بحث از حجاب تعلقات بود... طوماری از تعلقات جلوی چشمم ردیف شد!
سخنران ادامه داد: "منظور تعلقات و وابستگی هایی ست که در مقابل یکی از وظایف دنیوی، اخروی و یا الهی قرار بگیره و نهایتا با خدا و خدایی بودن منافات پیدا کنه."
هنوز توی فکر بودم...مقداری از موارد طومار اولیه کاسته شد...اما هنوز هم طوماری بود...!
" و کسی که حجاب تعلقات را کنار بزند خداوند نوری بر وجودش می تاباند که در صراط مستقیم قرار می گیرد"...
یادم افتاد از وقتی که پا به این دنیای مجازی گذاشتم و از وقتی که به وبلاگنویسی روی آوردم و ... طومار تعلقاتم رو طولانی تر و پیچیده تر کردم...
و آیا "خدایی" بوده؟ آیا در مقابل بسیاری وظایفم قرار نگرفته ؟ و آیا...؟
***
دوم. سخنران می گفت:
"هر وقت دلت گرفت و احساس کردی دنیا دیگه تو را ارضاء نمی کنه، حتی نمی تونی به کسی تلفن بزنی و درد دل کنی،...دوست داری تنهای تنها باشی...قدر بدون! خدا این زمان ها رو برای خودش قرار داده...
ذکر بگو! بخصوص این ذکر:
"یا حبیب قلوب الصادقین"
البته لازم نیست تسبیح دست بگیری...به شرط اینکه ذکر بگی نه اینکه لقلقه زبانت باشه!"
...
چقدر قدر ندونستم! چقدر نفهمیدم! چقدر می شد قشنگ نگاه کرد و استفاده کرد... خلوت هام گم شدن!...
چقدر این دنیای مجازی خلوت هام رو ازم گرفته!...
اصلا من ِ متعلق به عصر تکنولوژی مگه می تونم تسبیح دست بگیرم و ذکر بگم؟! مگه می تونم چند لحظه آروم بشینم و فقط به خودم و خدای خودم و اعمالم و...فکر کنم؟!
مگه حوصله می کنم؟...چقدر خودم رو بد تربیت کردم!...
***
سوم. "اگر نوشته بودیم الطاف خداوند را به خودمان از زمانی که دست عقلمان در جیب خودش بود(بلوغ)، امروز تبدیل می شدیم به یک انسان صددرصد ساکت در مقابل معشوق!"...
خدایا! شرمنده ام. بابت تمام نق زدن ها و غرولندها!...کمی معرفت، کمی محبت، کمی توکل، کمی صبر، کمی سکوت...عنایت کن!
پاورقی: سلام. گاهی سکوت نشونه نداشتن حرف و مطلبی نیست. انگار اینجا هم نمی تونم هر حرفی رو بنویسم!چندبار خواستم از مسائل روزمره که به شدت درگیرم کرده بودن و...بنویسم ولی نشد!
پاورقی دو: دیروز جایی می خوندم:
" علماء دو گونه اند: يك عده از علماء بادكنكن، يه عده بادبادكن! با علم بالا مي ره. سبك مي شه، بادبادك! علم براشون نخي است كه اين نخ هرچي طولاني تر مي شه بيشتر به آسمون ها مي ره. ولي اونهايي كه بادكنك هستن، با علم فقط باد مي كنن. بايد مراقب باشيم كه جزء كدوم يكي از علماء هستيم؟"خدا کمک کنه در جهت کسب علم (علم نافع) انشالله در نهایت از علمای بادکنکی نباشیم! و کمک کنه که گرفتار چنین علمایی هم نشیم!!
پاورقی سه: این روزا تحمل بعضی چیزا توی دانشگاه برام سخت شده! پایان نامه ام خسته ام کرده! از سر و کله زدن با اساتید راهنمای محترم(ازعناصر ذکور از نوع حرف مرد یکیه!)، از حرف و نقل ها، از ادعاها، از غیبت کردن ها، از بلاتکلیفی، از ...روحم خسته شده! حس می کنم انگاری این علم نافع نیست!...نمی دونم...
شاید با دعای دوستان گره ها باز بشه و طلسم شروع این پروژه هم شکسته بشه!
پاورقی چهار: جایی خوندم: "بچه شیعه! نق نزن!" !!...این چند وقته کار من شده نق زدن و حرص خوردن و غیبت!!و...دعام کنین!


