بسم الله الرحمن الرحيم
اول. سلام
دوم. عيدتون مبارك
سوم. كم كم جريان ماه رمضونها و تابستونهاي زندگي دارن مثل هم ميشن...قبل از اومدن هر كدوم كلي نقشه ميكشم و برنامه ميريزم و...آخرش...همه در حد همون طرح و نقشه باقي ميمونن!...صد حيف...
چهارم. خدا كنه ماه رمضون سال بعد رو ببينيم. بدون طرح و نقشههاي آن چناني!
فقط يه كم بهتر از امسال بدنبال برطرف كردن بعضي عيوب و نزديكتر شدن به خودش باشم...فكر كن چقدر حجاب روي حجاب بايد آورده باشي كه خدايي كه "اقرب من حبل الوريد" هست و "يحول بين المرء و قلبه" به نظرت دور شده باشه!!
پنجم. امروز ريا نشه مثلا بعد از نماز صبح نخوابيديم كه برسيم به نماز عيد فطر ميدون امام. نميدونم چرا دير شد!...جاي پارك هم نبود خلاصه يكي دو تا خيابون اون طرف تر پارك كرديم و بدو بدو خودمون رو از سمت خيابون سپه رسونديم به ميدون. نماز شروع شده بود و اوائلش بود. همين اواخر، سمت سپه هم صفوفي تشكيل شده بود و مردم خودشون رو به سرعت به جماعت ميرسوندن. ما هم سريع سجاده ها رو پهن كرديم و...الله اكبر!...قنوت...اللهم اهل الكبرياء و العظمه...
يهو نگاه كردم ديدم اي دل غافل! اينقدر بيخودي پشت سر اين نماز اوليهاي سبز حرف زديم و نچ نچ كرديم و ...خدا هم جوابمون رو داد...وسط نماز خندهام گرفته بود! صفوف درهم بود خلاصه ...دو صف خانمها ...دو صف آقايون...دو صف خانمها و...!!!
خلاصه امروز نمازي خونديم جالب انگيزناك...البته به قصد رجا! :دي (ميگم اين بندگان خدا هم حتما قضيه شون همين طوري بوده...منتها اونا ديگه اونقدر هول شدن كه همونجا كنار هم(!) و با كفش نماز خوندن ديگه...!)
ولي به قولي...بنده شناس ديگريست!
ششم. خدايا به دادهات شكر، به ندادهات هم شكر! ...ببخش!...
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحيم
به قرآن سر صلح دارند اینان، ببینید / سر نیزه توراتها را و انجیلها را
ببندید دستان بی تابتان را ببندید / فلاخن میارید از امروز سجیلها را
دریغا به این قصه هرگز کلاغی نیامد / دریدند قابیلها نعش هابیلها را
به دنبال «نیل و فرات» است و پر کرده فرعون / یزیدانه از خون نوزادگان نیلها را
محمدمهدی سیار

کافیست سطل آبی اگر ریزیم...
جز آبروی رفته چه خواهد ماند
امروز اگرکه سیل نیانگیزیم؟
محمد مهدي سيار
http://poem-palestine.blogfa.com/
سلام
طاعات و عباداتتون قبول
متاسفانه تا اين لحظه فرصت اين كار پيش نيومده بود. اما ان شاء الله امروز باز با كمك شما به اين مهم! ميپردازيم!
نكته اول اينكه همون طور كه انتظارش رو هم داشتم اشاره شده بود به طولاني بودن مطالب البته در اين زمينه چند نوع نظر وجود داشت:
1. یه نقد اینه که شما خیلی طولانی می نویسید...
2.طولانی نوشتن هم از نظر من عیب نیست وقتی مطلب کشش و جذابت داره که راجع بهش بنویسی چرا باید کوتاهش کنی؟!
3.مختصر نویسی جزو اصول وبلاگنویسیه یا بهتره بگیم که جزو اصول شده. چون عموما کسی تو اینترنت برای خوندن مطلب نمیاد ...پستهای طولانی "شوق پرواز" تعدادشون بیشتر از پستهای کوتاهشه. این پستها غیر از دوستان وبلاگ توسط سایرین خونده نمیشن.
ميخواستم بدونم حقيقتا طولاني بودن بعضي(!) پستها چقدر مشكل سازه؟ چند بار به شوق پرواز سر زديد و به جهت اينكه مطالب طولاني بودن حوصله نياورديد مطلب رو بخونيد؟ آيا فكر ميكنيد براي رفع اين مشكل شوق پرواز بايد از نوشتن توصيفات و مطالب حاشيهاي و اضافي صرف نظر كنه يا مطلب رو چند قسمت كنه يا يه كلاس خلاصه نويسي بره يا خودشو بكشه يا اصلا وبلاگ نويسي رو ول كنه بره دنبال زندگيش يا...؟! :دي (شما جدي جواب بديد ها! از اونايي كه شوخي شوخي بنويسن نمره كم ميشه!)
در همين رابطه در مورد برخي نظرات شوق پرواز در ساير وبلاگها يا پاسخ كامنتها در همين وبلاگ چه نظري داريد؟ طولاني بودن اونها هم اذيت كنندهاست؟ (مثلا مواقعي كه براي يه پست دو خطي يه نظر 10 خطي ميذاره؟!!)
دوم به نظرتون مطالب وبلاگ يكنواخت شده؟ يا اصلا از اولش هم يكنواخت بوده؟ نظرات و پيشنهادات خود را در همين صندوق نصب شده پايين مطلب بياندازيد! با تشكر!
سوم به نظرتون چه ميزان از مطالب و پستهاي وبلاگ، شخصي، مبهم، دو راهي و چند راهي (خودمم هنوز دقيقا متوجه نشدم يعني چي؟!) و...است؟
همه مطالب وبلاگ بايستي مخاطب عام داشته باشه و نبايد حتي گاهي اوقات هم از برخي پستها براي انتقال پيام يا مطلبي به افراد يا فرد خاصي استفاده كرد؟ (با عرض پوزش از ساير مخاطبين گرامي البته!)
اصلا به نظرتون تا چه حد بايد در نوشتن وبلاگ صريح بود و مستقيم حرف زد و چقدر در پرده و با ابهام و ايهام؟ چقدر مهمه كه مخاطب يا همه مخاطبين منظور ما رو متوجه بشن ...؟ و...
چهارم براي يه وبلاگ نويس كه بيشتر انگيزهاش از نوشتن وبلاگ بيان حرفها و ديدگاهها و دغدغهها و دلنوشتهها و...بوده بروز و ظهور شخصيت حقيقي در لابلاي نوشتهها چقدر اهميت داره؟ يعني آيا بهتره نويسنده لابلاي نوشتهها و سطور هر از گاهي خودش رو جا بذاره ( البته نه اينكه كلا بره چهارزانو بشينه وسط نوشته و براي مخاطبين محترم دست تكون بده و لبخند ژكوند بزنه!!) يا...وجود همون ابعاد پنهان و بروز ندادن شخصيت واقعي و ...ضروري و داراي اهميته؟ گرچه شوق پرواز هنوز متوجه نشده كه از ديد دوستان موقع نوشتن چقدر خودش رو جا ميذاره و چقدر پنهان ميمونه؟!!
پنجم در زمينه نقل مكان به سيستمهاي وبلاگ نويسي ديگه و...فعلا با همه دردسرها و...بدجوري با بلاگفا اُخت شدم و تا يه مشكل خيلي خيلي جدي پيش نياد با عرض پوزش از دوستان فكر كنم همين جا بمونم بهتر باشه! دوره زمونه خيلي بد شده! آدم از جاش نميتونه تكون بخوره! يهو ديدين اينجا رو داديم رفت...ديگه خونه مناسب تر كه هيچ همين هم گيرمون نيومد!!!:دي
ششم برخي دوستان نوشته بودن كه بد نيس هر از گاهي موضوعات متنوعي براي نوشتن انتخاب كنم مثل موضوعات اجتماعي- سياسي و...گرچه قبلا هر از گاهي اين كار رو كردم...ولي خب بعد از قرار دادن اين لينكهاي شِير شده گوگل ريدري كنار وبلاگ ديگه خيلي نيازي بهش حس نميكنم...مگر اينكه حس كنم حرفي روي دلم سنگيني كرده و بايد خودم بيان كنم يا بنويسم تا سبك بشم!!! راستي نظرتون راجع به وجود اين لينكدوني گودري اين گوشه وبلاگ چيه؟
شرمنده فكر كنم بهتر بود مينوشتم سوال ميكنيم! اول شما كمك كنيد جواب اين سوالات رو بديد تا من برم تجزيه تحليل كنم!!...تازه اميدوارم بعدش نتايج اين تجزيه تحليلها عملي بشه! :پي
هم اكنون منتظر ياري ... تان هستيم! (جاي خالي رو با هر رنگي دوست داشتيد ميتونيد پر كنيد!...يه كاري كردن آدم ديگه ميترسه رو وبلاگ اسم فلان رنگ و بهمان رنگ رو بياره!)
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
شبهاي قدر هم گذشتن...تمام شد!...نميدونم بالاخره نتيجه چي شد و تو ليست مقدرات امسالم چي نوشتن؟! اصلا تا سال ديگه هستم؟!
خدايا شكرت! بابت همه چيز...مخصوصا اينكه شبهاي قدر ديگري رو هم ديدم (خواستم بگم درك كردم!...ديدم من كجا و درك شب قدر كجا!) شكرت كه بار ديگه رخصت دادي و راه دادي و توان دادي...شكر...
سخنران ميگفت امشب ديگه پاي برگه مقدراتتون امضا ميشه و از فردا صبح براتون اعتباري در نظر ميگيرن...مواظب باشيد اعتبارتون رو از دست نديد! مراقب باشيد شب قدرتون، شب قبر نباشه! همين جوري بياستفاده نگذره
شب قدر نياد و بره و من هنوز گناه كنم...غيبت كنم...نگاه حرام...دستم ...پام....
ميگفت امشب از خدا زيركي طلب كنيد...زيرك كسيه كه نفسش رو وادار به اطاعت و بندگي كنه
ميگفت امشب از خدا خودتون رو طلب كنيد...بگيد خدا خودم رو به خودم بازگردان!
و...
تمام شد...
خدا رو به قرآنش، به خودش، به چهارده معصومش قسم داديم و التماس كرديم و ناله كرديم و العفو گفتيم و...
چقدر ميتونيم اين حال رو حفظ كنيم؟
يعني ميشه ديگه گناه به مذاقمون تلخ بشه؟ ديگه برنگرديم؟
يعني ميشه ديگه به اصلاح خودمون و رابطهمون با او مشغول بشيم؟
ميترسم...يا عاصم من استعصمه...يا حافظ من استحفظه...يا معين من استعانه...
نميدونم دلم چرا آروم نميشه اي خدا
همه ميگن دوات اينه پاشو برو كرببلا
اشك برا حسين واسهام شده توشه
اللهم الرزقنا ضريح شش گوشه...
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام علي الله العزيز
دوباره فاصله افتاد مابين نوشتنها و خلوتها و...
ما به آن مقصد عالي نتوانيم رسيد/ هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
رجب و شعبان كه گذشت...بي توجه به آمد و شدشان
و اينك ماه ميهماني شماست...بيش از نيمي از ضيافت گذشته و من همچنان چون دختربچه شلوغ و سربه هوا و بيادبي كه نه ميزبان ميشناسد و نه آداب ميهماني بزرگان ميداند وصله ناجور مجلسم!
بهانههاي روزهاي گذشته براي عدم حضور و غفلت و بيخبري هم گذشت...و به لطف شما چه زيبا گذشت!...اما...
خدايا!
اين روزها حكم تشنهاي را پيدا كرده ام كه از شدت عطش رمقي برايش نمانده و براي قطرهاي آب له له ميزند...نشاني آب را هم تا حدي ميداند...اين روزها هم مدام برايش از ساقي گفتهاند...ساقي مهرباني كه با دست خودش از خان گسترده شما در اين ضيافت عظيم، به بعضي آب ميدهد...شراب ميدهد...
اما خدا...
آنقدر اين دل را ضعف گرفته و بيرمق شده است كه ناي رفتنش نيست...
آب در كوزه است و ما تشنه لبان...
امان از اين تشنه لب بيرمق بيهمت...
خدايا مددي!
و اكنون با اين چنين حالي رسيدهام به ليله قدر!
امشب بگذار بشكنم!
بگذار اعتراف كنم!
بگذار همه وجودم نيازم را فرياد بزند!
بگذار بعد از مدتها فقط من باشم و خودت...خود خودت!
تو نگاه كني و من سر به زير سرخ شوم و آرام آرام اشك بريزم از شرم...آب شوم از شرم!
تو بشنوي و همچون هميشه صبوري كني و من اعتراف كنم به همه آنچه از جهل و غفلت بر سر خود آوردم و...از او كه اقرب من حبل وريد[م] بود دور و دور و دور شدم!
من زار بزنم، ناله كنم و تو رحم كني بر ضعيفي و بيكسي و بيچارگيام!
من به هر دري بزنم بدنبال راهي براي بازگشت...و تو راه نشانم دهي و...آغوش وا كني!
من از ترس بگويم...از اينكه باز جدابيفتم! از اينكه از سابقهام هراسانم...از بازگشتهاي پس از بازگشت!...و تو آرامم كني كه اين بار نميگذاري بيراهه بروم! حفاظتم ميكني!
تو بگويي فقط قول بده هر از گاهي بيايي مثل امشب بنشيني و حرف بزني...قبل از آنكه دير شود و...
قول بده هرگاه زمينهاي پيش آمد براي بيراهه رفتن...به نداي دلسوزانه من كه از نهاد خودت برميخيزد و التماست ميكند كه نكن! پشيمان ميشوي! دور ميشوي!...بيشتر توجه كني...و به ياد بياوري كه چقدر دوستت دارم..و چقدر دوستم داري...
و من آتش بگيرم!
تمام دلم بسوزد و بخار شود و آب شود و چشمانم ببارد و ببارد و...
خدايا! نگذار از آغوشت جدا شوم!
مسير زندگيام را در جهتي قرار ده كه نتوانم لحظهاي را دور از تو بگذرانم!
خدايا راضيترم به جبري كه تو برايم بخواهي...بيشتر از اختياري كه با آن همه چيز را خراب كنم و بر باد دهم!
من جنبه استفاده از اختياري كه به من دادهاي را هنوز ندارم خدا!
خودت بزرگم كن...مگر نه اينكه تنها و تنها ربّ من تويي!
خدايا! منِ حاجتمند مگر ميتوانم پس از مدتها به در خانهات بيايم و چيزي نخواهم؟ حاجتي نداشته باشم؟
مگر ميشود سر تا پا نياز نباشم؟
حاجت دارم فراوان...
به حق خودت ياريام كن و در مسيري قرارم ده كه بشناسم و بر اساس اين شناخت عمل كنم... زندگي كنم
لطفت كه همواره شامل حالم بوده است... در مسير علم آموزي و...هم قرارم دادهاي و هميشه زيبا كمك كردهاي زيباي زيبا...
اما نميدانم!...آيا همين علم را از من ميخواهي؟ فردا از اينكه چرا مدرك كارشناسيام را فوق و فوقم را دكترا نكردهام از من خواهي پرسيد؟!... حتما ميپرسي از استعداد و توانايي اي كه دادي كه چه كردم و چقدر استفاده كردم و در چه راهي...؟
اما...با اين همه...اگر بپرسي "من ربُّك؟" و من پاسخي صريح نيابم و از تمام سالهاي زندگيم نتوانم دفاعي مناسب كنم...چه خاكي بر سر كنم؟!
اگر امام زمان نشناخته از اين دنيا سفر كنم چه؟!
اگر موقع سفر هنوز اوضاع نماز و روزهام همين باشد كه هست چه كنم؟
اگر همين قرآن كنار دستم فردا ناله زد كه مهجورش گذاشتهام...؟ اگر...؟
مدتيست آرامش ندارم خدا! مضطربم! انگار هيچ چيز آرامم نميكند!
زشت است خدا! زشت است اين همه اضطراب و بيقراري و...با وجود چون تويي!
آرامم كن! كه فقط ياد توست كه آرامش ميدهد.
امشب مسير زندگيم را آن گونه برايم مقدر كن كه اضطرابم را كم كند و مايه اطمينان قلبم باشد...آرامم كند...رو به سوي تو باشد!
تو را ميخواهم خدا! ميخواهم به تو برسم...آمد و رفت ديگران...خوش آمد و نيامدشان و...مهم نباشد...
حرفهاي بزرگ بزرگ ميزنم؟!
ميگويي بايد خودم كاري كنم...نه اينكه فقط گاهي عذاب وجدان بگيرم و آن لحظه هم تنها به اشك و آه و دعايي بسنده كنم...كه اي خدا من خراب كردم و ميكنم!...تو خودت درستش كن!!!؟؟!
نه خدايا! خسته شدهام از دست خودم!
چه كنم كه من بندهام و تجربه خلق شدن و به دنيا آمدن و زندگي كردن و بندگي كردن و نافرماني نكردن و...را قبلاً نداشتهام!؟
تو خدايي! خدا بودهاي و هستي! از ازل تا ابد!
از تو خدايي ميسزد! تنها تو ميتواني بياموزيم! بر خطاهايم صبر كني و كمكم كني تا بزرگ شوم!
به خداوندي خودت از اين وضعيت خسته و ناراضيم...نميدانم چرا كاري درخور نميكنم!؟
هميشه شروع سخت است...كمك كن شروع كنم براي افزايش همت و اراده! براي مبارزه با اين نفس سركش...
و هميشه استقامت و پايدار ماندن سخت است!...كمك كن مراقب خود باشم و احوالاتي كه گاهي به زحمت دست ميدهد به غفلتي از دست ندهم!
خدايا دلم نميآيد اين نامه را...اين درد دل را تمام كنم
دلم نميآيد...
به حضرت ساقي بگو كه اين بنده من همچنان محبتت را در دل دارد...گرچه مدتيست كم پيداست! گرچه نهج البلاغهات مدتهاست در دستهايش جاي نگرفته! گرچه بعد از آن سالهاي اشتباهي! ديريست آن چنان كه بايد و شايد "مولا علي مولا علي" نگفتهاست...
اما عنايتي كند...دستي بگيرد...قطرهاي بريزد در اين دستهاي خاكي...
نگاهي كند و با نگاهش تربيت كند اين محب جاهل غافل را...
خدا! هنوز هم راه نجف را اشتباه ميروم؟ هنوز هم مانده تا ضريح؟
قسمت من نميشود نجف؟ صدايم نميزني ...نميبريم كربلا؟!.....................
الهي!
انا عبدك الضعيف الفقير الحقير الصغير المسكين المستكين...
تو خدايي كن!
خدايي...
يا انيس من لا انيس له...
***
التماس دعا نوشت!:
ما را به دعا كاش نسازند فراموش/ رندان سحرخيز كه صاحب نفسانند
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
آخيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش! تموم شد!
تازه اگه گفتين با چه نمرهاي؟
بگم؟ بگم؟ :دي
بيســــــــــــت!
خداجون ممنونتم يه عالمه!
آقاجان! امام حسن(ع) ممنونم!
از دوستان گلي هم كه زحمت كشيده و تشريف آوردن بودن ممنونم (شرمنده كه اين دفاع ِ بسته و مخلفاتش طولاني شد مقاديري و نتونستم تشكر و خداحافظي كنم)
خدمت اونايي كه فكر كردن ماه رمضونه و اصفهاني بازي درمياريم و...هم عرض شود كه پذيرايي هم داشتيم!! از اين مدلي البته (:دی):

البته نهضت همچنان ادامه داره و تا تصحيح نهايي و صحافي پايان نامه و نوشتن مقالات نهايي و...آزاديمون صد در صد نيست!...ولي ميشه تا آخر ماه رمضون ديگه نفسي كشيد!
ديگه چيزي نمونده تا شب قدر...برم عقب موندگيهام رو جبران كنم!!...يعني ميشه؟!!
عیدتون مبارک
هوالرحمن الرحيم
سلام
آخيــــــــــــــــــش! بالاخره نوشتن اين پايان نامه نميدونم فلان فلان شده يا نشده(!) تموم شد! اگه يه مقدار ديگه ادامه پيدا كرده بود نميدونم چه عاقبتي در انتظار خودم و اطرافيان بود! آخه اساتيد محترم ...! جدا اين همه فشار و استرس و...اونم دقيقا هفته اول ماه مبارك رمضان واجب و ضروري بود؟!...ببخشيد ببخشيد حواسم نبود كه همهاش تقصير خودمونه و...!!!
هيچي ديگه بالاخره تنظيمات نهايي و رفرنس دهي و نوشتن فهرست مطالب و...تصحيح اوليه بعد از مطالعه اساتيد راهنما و...تموم شد و ديروز و امروز نسخههاي نهايي تقديم داوران داخل و خارج و...شد! (البته تقديم منشي و ...خدا ميدونه كي به دست خودشون برسه!) تا اساسي به حسابش و حسابمون برسن! يا به قول استاد راهنماي يكي از دوستان "زير و رو"ش بكنن!!!
حالا بايد برم سراغ آماده كردن پرزنتيشن و فيلمهايي كه بايد روز دفاع نمايش بديم و اطلاعيه و دعوتنامه و....مطالعه!!!...براي اينكه يه وقت اگه اساتيد و دواران گرامي هوس كردن از دروس دوره ليسانس تا حالا مرتبط و غيرمرتبط سوال كنن يه چيزايي بلد باشيم!! الان دارم به اسامي ژنها و مولكولها و مسيرهاي سيگنالينگ و...كه توي قسمتهاي مقدمه و بحث ازشون نام برديم فكر ميكنم و...!!! S-:
خلاصه اينكه ماه رمضان ما هنوز درست و حسابي شروع نشده انگار! بجز قسمت تشنگي و تشنگي و تشنگي و گرسنگي و كوفتگي و...چيزي ازش نفهميديم! تو اين چند روز خدا قبول كنه فقط هر از گاهي قاچاقي كتاب خدا رو باز كرده و دو سه خطي دعا خونديم...حتي روزاي ماه مبارك هم از دستمون در رفته ...ديگه چه برسه به دعاهاي روزانه و....!!!
خدا كنه فقط ديگه به متن پايان نامه و...كاري نداشته باشن...كه حوصله تصحيح و يك ماه فرصت بعد از دفاع و...رو ندارم! مي خوام فقط دفاع كنم و دعاي افتتاح بخونم !...
راستي اين وسط اي دي اس ال هم مدتيه نميدونم چرا به رحمت ايزدي پيوسته؟!! فك كنم پاي مخابرات وسط باشه! حيف كه فرصت كارآگاه بازي هم ندارم!!...الان هم دست به دامن اينترنت هوشمند شدم!...اي بسوزه پدر اعتياد!!! ولي انگار همون بي خيال سر زدن به نت بشم بهتره...داره روانيم ميكنه تا دو تا سايت باز كنه و..!!!
اين هم از گزارش روزهاي اخير...فقط جهت اعلام اينكه بنده در قيد حياتم!!
آها قرار بود اعلان عمومي هم بكنم! (نيست تا حالا همه رو خبر نكردم و...!!!) اين هم از اعلان عمومي ديگه: يكي دو هفته آينده زمان آزادي اسراي دربنده (شرمنده از اهالي علم كه اين طور مينويسم ها! شرمنده!!)...بند دانشكده علوم 2 ( البته اسراي ورودي 85 )!! ما هم به لطف و مرحمت اساتيد گرامي تقريبا جزء اولين آزادگان هستيم!...شنبه چهاردهم، ده صبح... نميدونم اين سالن فسقلي محمد رسول الله (ص) چقدر جا داره(!) ولي شما تشريف بيارين! فوقش ميايستين جاي من! ما كه بخيل نيستيم...مهمون نواز هم هستيم!! :دي گل هم نياريد! هم شرمنده ميشيم چون نميتونم ازتون پذيرايي كنيم!!...يعني صاف ميان ما رو ميگيرين به جرم ترويج روزه خواري دنيا و آخرتمون رو جلوي چشممون ميارن!! هم مسئولين دانشكده دعوامون ميكنن...ما هم قلبمون ضعيــــــــــــــــــــــف!
خب ديگه فك كنم همه نكات و سفارسات و...رو بيان كرده باشم...ديگه هر گلُي زدين به سر خودتون زدين (با عرض پوزش از برادران بزرگوار!) (البته به نظر خود من اومدن نداره ها! يه پايان نامه كه از بس ارائه دهندهاش غر زده و سر هر موضوعي بهش اشاره كرده حالمون رو بهم زده...اونم بدون پذيرايي درست و حسابي و وسط ماه رمضون و...خلاصه گفتم بگم كه بعدا نگيد نگفتي!!! :دي)
التماس دعا اساسي
پي نوشت1. وفات حضرت خديجه (س) رو تسليت عرض ميكنم
پي نوشت 2. يادم رفت دوباره تاكيد كنم كه روز دفاع مصادف شده با روز ولادت امام حسن مجتبي(ع)...نميدونم چه سري درش هست كه تازگي انگار يه جورايي توي راههاي مختلف زندگي به نام مبارك شما ميرسم آقا جان! ....اميدوارم تا اون موقع بتونم دوباره بنويسم اما...علي الحساب پيشاپيش اين ولادت بر همه مبارك


