تبليغاتX
شوق پرواز

شوق پرواز

كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ ...

بسم الله الرحمن الرحیم


وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ﴿64

و یهود گفتند دست‏خدا بسته است دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمت‏خدا دور شوند بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مى‏بخشد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در زمين براى فساد مى‏كوشند و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد (64)


وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿65

و اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند قطعا گناهانشان را مى‏زدوديم و آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمى‏آورديم (65)


وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ ﴿66

و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى‏كردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى‏شدند از ميان آنان گروهى ميانه‏رو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مى‏كنند (66)

(سوره مبارکه مائده)



نماد کفر بار دیگر نقاب از چهره برداشت و یزیدیان زمان بی شرمانه خود را نماد و مدافع ارزش های جهان آزاد خواندند!!

و اقدامات وحشیانه خود را در راستای دفاع از این ارزش های ننگین دانستند!

و عمر سعدها و قاضی شریح ها و...چه همراهی زیبایی کرده اند با این دفاع از ارزش ها!...ارزش هایی که از نوشیدن جام های لبالب آن هم با کفار زمان...تا کشتن زنان و کودکان بی دفاع همه را شامل می شوند!

و مگر امام حسین(ع) برای چه قیام کرد و با اقلیتی از یاران و زنان و کودکان در مقابل اکثریتی ارزشگرا(!) اما ارزشی با معیارهای یزیدی ایستاد؟!

چقدر دموکراسی در شرح این وقایع جانسوز کم می آورد!

و جهان آزاد!!...آری این نهایت آزادی و آزادی خواهی است! اینکه همه شکل بندگی را نفی کنی و ارزش های دست و پا گیر را کنار بزنی و...آزاد بشوی!

آن وقت، باید هم یزید بشود مدافع ارزش های تو! ارزش های جدیدی که به یمن تمدن و تجدد و پیشرفت و روشنفکری و...به آن ها رسیده ای!

فقط نمی دانم روزی که ارزش مطلق و میزان تشخیص حق و باطل ظهور کرد، به کجا پناه خواهی برد؟!

وعده خدا حق است.

الیس الصبح بقریب؟!


به جمع راهپیمایی کنندگان مجازی بپیوندید!


+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت11:53توسط شوق پرواز |
چند کلام حرف ِحساب

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

حرف ِحساب اول:

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ [؟] (1)

 

 

حرف حساب دوم:

 

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ

 

وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمُ

 

وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ (2)

 

  

حرف حساب سوم:

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ(3)

 


پاورقی 1. (1): آیه 16 سوره مبارکه حدید

(2): آیات 60 تا 62 سوره مبارکه یس

(3): آیه 136 سوره مبارکه نساء

پاورقی 2. سلام! بعد از پست طولانی کمی تا قسمتی بی خاصیت(!) قبلی خواستم چند کلوم حرف حساب بنویسم و بذارم به حساب دلنوشته های شوق پرواز!! همین! ... مخاطب درجه یک شون هم خودم هستم. انشاءالله که شما هنوز حال و هوای "الهی العفو" شب قدر رو حفظ کردید و...ما رو هم دعا می کنید.

پاورقی 3. اللّهمّ إنّکَ أعلمُ بما عمِلتُ، فَاغفِرلی ما علِمتَ، واصرِفنی بقُدرَتِکَ إلی ما أحبَبتَ. (دعای31 صحیفه سجادیه)

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت0:2توسط شوق پرواز |
آماده بيعت مجدد هستيم؟!...

هوالرحمن

سلام

 

در بخشي از حديث معراج چنين آمده:

 

اي احمد! من دنيا و اهلش را دشمن و آخرت و اهلش را دوست مي‌دارم.

-          خداوندا! اهل دنيا كدامند و اهل آخرت كدام؟

 

اهل دنيا كسي‌ است كه:

زياد بخنند و زياد بخوابد و زياد خشمناك شود و كمتر راضي باشد

و به هر كس بدي كند، از او معذرت نخواهد و هر كس از او عذرخواهي كند قبول ننمايد

هنگام طاعت خداوند كسل است ولي هنگام ارتكاب گناه شجاع و جري

آرزوهاي دور و دراز دارد، در حاليكه مرگش به وي نزديكتر است

از نفس خود حساب نمي‌كشد

زياد حرف مي‌زند ولي نفعش به مردم كم است

از خدا نمي‌ترسد ولي هنگام مشاهده غذا شاد و خندان مي‌شود!

اهل دنيا هنگام رفاه و وسعت رزق خداوند را شكر نمي‌كنند و در مقابل بلايا نيز صابر نيستند

خود را با كارهايي كه بدان عمل نمي‌كنند تعريف مي‌كنند

و مردم را به چيزهايي دعوت مي‌كنند كه خودشان ندارند

و بدي‌هاي ديگران را به رخشان مي‌كشند

در وجود آنها جهالت و حماقت است و در مقابل كسي كه به آنها تعليم مي‌دهد تواضع نمي‌كنند!

و هم در نفس خود، خود را عالم مي‌دانند در حاليكه در نزد عرفا جاهلند!

***

و اما اهل آخرت:

سيماي آنها نرم و مهربان است

حيايشان زياد است

كمتر حماقت دارند

به مردم نفعشان زياد و مكر و كيدشان كم است

مردم از جانب آنها در امانند ولي خود آنها از مردم رنج مي‌برند!

سخنانشان سنجيده و حساب شده است

هميشه از خود حساب مي‌كشند، به نفس خويش رنج مي‌دهند و آن را سرزنش مي‌كنند

چشمانشان مي‌خوابد ولي دل‌هايشان بيدار است

اغلب از خوف خدا گريه مي‌كنند و هميشه به ذكر خدا مشغولند

در اول استفاده از نعمت به خدا حمد مي‌گويند و در آخر هم شكر مي‌كنند

هميشه دعاي آنها به سوي خداوند صعود مي‌كند و سخنان‌شان مسموع مي‌باشد...

حتي به مدت يك چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نيستند

نه به طعام زياد علاقه دارند و نه به زياد حرف زدن و نه به زيادي لباس!

به كساني كه از آنها روگردان شوند كرم مي‌كنند، و هر كس بر آنها رو آورد محبت بيشتر مي‌نمايند...

 

 

و اما...

بعثت....

نبوت......

خاتم الانبياء.......

آخرين پيامبر........

اسلام.........

مسلم..........

مومن...........

 

چي بنويسم؟... چي بگم؟!...

چي دارم كه بنويسم؟

مخصوصا بعد از توصيفات بالا...چي مي تونم بنويسم؟!...

 

بهتره فقط بگم:

عيدتون مبارك!

فرارسيدن سالروز آغاز رسالت حضرت رحمة للعالمين(ص) مبارك!

 

 

آماده بيعت مجدد هستيم؟!...

 

التماس دعا

 

پ ن ۱. « اي عيسي!...

به تو توصيه مي كنم كه آقاي پيامبران و حبيب من محمد را بشناس. او نامش احمد و صاحب شتر سرخ مو مي‌باشد و رويش بسيار درخشان است. قلبش پاك و سخت گير و بنده گرامي من است. چون او رحمت براي مردم جهان مي‌باشد. او گرامي‌ترين كساني كه قبلا بوده‌اند و نزديكترين پيامبران بر من مي‌باشد. او بي‌سواد و از نسل عرب است. دين مرا در ميان مردم اشاعه مي‌دهد. در جهاد براي دين من، صبور است...

او محمد رسول خداوند به سوي مردم و همه اهل زمين مي‌باشد و از همه مردم از حيث منزلت و مقام به من نزديكتر و قبول شفاعت او بر من واجب است.

پيامبري برايش مبارك باد و خوشا به حال امت او اگر آنها به طريق دين محمد مرا ملاقات كنند...»

(كليات حديث قدسي- باب دهم)

 

پ ن۲. الهی شکر! صدمین پست وبلاگ هم در این شب عزیز ثبت شد! عمر چه زود می گذره! ان شاءالله که حداقل چندتایی از این صد پست مفید بوده باشن! 

 

پ ن۳. + اینجا هم مدتی ست به روز شدیم!

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت20:22توسط شوق پرواز |
دقایقی تا بهشت!

هوالرحمن

سلام

در پست های مربوط به جلسه قرآن، اشاره کرده بودم به این موضوع که یکی از علل انتخاب موضوع "شایعه"...مطالعه زندگی و سرگذشت "شهید دکتر محمد حسینی بهشتی" بود و همون جا گفتم که اگر شد در همین رابطه قسمت هایی از کتب مورد مطالعه رو روی وبلاگ میذارم

امروز قراره به اون وعده عمل کنم!

(ضمنا لازم به ذکره که جلسه دوم قرآن به پایان رسیده و هم اکنون جلسه سوم از سری جلسات تفسیر قرآن(+)  در وبلاگ حاصل اوقات و با موضوع حرام خواری و ربا در حال برگزاری ست)

 

 

 

از صحنه خارج كردن به اين است كه اگر يك خطايي از شما ديدند، بزرگش كنند و بزرگش كنند و به رخ مردم بكشند و مردم را از شما جدا كند، تا كسي به شما فحش بدهد. اين آقاي بهشتي مسلمان، متعهد، مجتهد، اين چه كرده بود كه تو تاكسي مي‌نشستي، مي‌ديدي كه دو نفر آدم به هم مي‌رسند يك حرفشان فحش به اوست؟ تو اجتماعات، يك دسته‌اي مرگ بر كي، " طالقاني را تو كشتي" (مي‌گفتند.) خوب، شما ببينيد چه ظلمي (بود) به يك همچو موجود فعالي، كه مثل يك ملت بود براي ملت ما با چه حيله‌هايي اين را مي خواستند بيرون كنند.                         (امام خميني(ره))

 

·     بهش مي‌گفتند: انحصارطلب، ديكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش گفته بودند چرا جواب نمي‌دي؟ تا كي سكوت؟ مي‌گفت: مگه نشنيديد كه قرآن مي‌گه انَّ الله يدافعُ عن الذين امنوا. يعني يه وظيفه براي منه كه ايمان آوردنه، يكي هم براي خدا كه دفاع كردنه. دعا كن وظيفه خودمو خوب انجام بدم. اون كارش رو بلده...

 

·     صبح بود، يه اتوبوس آدم پياده شدند جلوي خونه بهشتي. يه نگاهي و براندازي كردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، يكي گفته بود خونه بهشتي كاخه. يكي ديگه گفته بود هشت طبقه است. راننده بهشتي شناس بود. همه رو آورده بود دم در خونه گفته بود حالا ببينيد و قضاوت كنيد.

 

·     داشت تعريف مي‌كرد. 7 نفر رفته بودند مسافرت كه بوسيله 2 نفر غارت شدند. بعد كه تعجب همه رو ديدند، گفتند: ما 7 تا بوديم "تنها"، آنها دو تا بودند " همراه". بهشتي مي‌گفت: مواظب باشيد، مي‌خواهند شما ميليونها باشيد تنها تا با چند همراه غارت‌تون كنند.

 

هر انساني در اظهارنظر نسبت به مسئولان در هر موقعيت و مقام باشند آزاد است، با رعايت دو شرط: 1- اظهارنظر و مطلبي كه درباره آنها مي‌كنند و مي‌گويند راست باشد؛ دروغ پردازي و شايعه سازي پيرامون آنها نكند؛ تهمت نزند؛ برچسب‌هاي باطل نزند و راست بگويد. 2- با زبان و بيان دلسوزانه و بي‌غرضانه بگويد، نه با زبان و بيان و عبارت‌هاي مغرضانه و كينه توزانه. شما درباره هر مسئولي در هر موقعيتي كه باشد آنچه را مي‌دانيد مي‌توانيد بگوييد. همه زنان و مردان جمهوري اسلامي ايران اعم از مسلمان و غيرمسلمان در اظهارنظر پيرامون شخصيت و طرز كار مديران و مسئولان جامعه در هر درجه كه باشند آزادند با رعايت اين دو شرط كه دروغ نگويند و بيانشان بيان نصيحت و دلسوزي و ارشاد باشد...                           (شهيد بهشتي) 

 

***

عجیبه! این چند وقت چند تا کتاب درباره شهید بهشتی بدستم رسیده، یاد سخنرانی های ضبط شده ایشون افتادم و نوشته های اخیر وبلاگ هم اغلب تحت تاثیر قرار گرفتن...

نمی دونم انگار گاهی خودشون آدم رو می کشن این سمت!...البته مطالعه سرگذشت بزرگان، دقت در اتفاقات دوران گذشته و عبرت گرفتن و تکرار نکردن اشتباهات و ادامه دادن راه ثواب و...امری پسندیده است و امیدوار کننده! که چنین افرادی زمانی نه چندان دور در بین ما زندگی می کردن...بماند که چقدر قدرشون رو دانستیم و...

خدا کنه ما هم بهشتی باشیم!

دلم نمیاد اینها رو هم ننویسم !!!"

 

·     به قاضي دادگاه نامه زده بود كه: " شنيدم وقتي به ماموريت مي‌روي ساك خود را به همراهت مي‌دهي. اين نشانه تكبر است كه حاضري ديگران را خفيف كني" قاضي رو توبيخ كرده بود. حساس بود، مخصوصا به رفتار قضات...

 

·     چراغ قرمز اول رو كه رد كرد بهشتي خيلي تحمل كرد كه چيزي نگه. دومين چراغ بود كه ديگه صداش دراومد. گفت: اگه از اين هم بگذري ديگه نمي‌شه پشت سرت نماز خواند. تكرار گناه صغيره...

طرف با حالت حق به جانبي گفت: اينها قانون طاغوته بايد سرپيچي كرد. بهشتي با ناراحتي دست گذاشت روي داشبورد و محكم گفت: اينها قوانين انسانيه، عين انسانيت...

 

چندتايي اومده بودند كه ما تو بازار فلاني رو خوب مي‌شناسيم. مناسب براي سامان دادن امور اقتصادي دولت و انقلاب. بهشتي گفت: اگه 500 هزار تومن ِ خودتون رو بديد دستش، مطمئنيد خيانت نمي‌كند؟ ساكت شده بودند. گفت: كار انقلاب، كار 500 هزار تومن نيست كه تا اين حد هم به او اعتماد نداريد.

مواظب بود بيش از توانايي و اطمينان به كسي مسئوليت ندهد.

 

·         بزرگ نوشته بودند: " النظافة من الايمان". گفته بود اين را برداريد چون داخل نمازخانه غير از اين را نشان مي‌دهد.

 گفت اگر به شعار اعتقاد داريد، عمل كنيد.

 

·     دستور داده بود تعقيبات نماز تو حزب ممنوع! مي‌گفت، الان بهترين تعقيبات كار كردنه. الان فرصت خدمته. ثوابش هم از هر چيز بيشتره.

 

با غرور انگليسي مآبانه گفت: شما خيلي غيرواقع بينانه با مسايل برخورد مي‌كنيد. اينطور جلو برويد تحريم مي‌شويد. بهشتي با قاطعيت گفت:

انقلاب ما انقلاب آرمان‌هاست نه تسليم به واقعيت‌ها.

همان نان و پنير براي ما كافيست.

 

·     اومده بودند پيش بهشتي كه بايد ما رو از اين سِمَت برداري . اونوقت كه ما رو گذاشتي كسي رو نمي‌شناختي. اما حالا شايسته تر از ما هم هستند. بايد اونها بياند جاي ما.

بهشتي مي‌گفت: با ديدن اين صحنه‌ها خستگي‌هام درمي‌ره و احساس مي‌كنم كه مي‌تونيم يه دنياي خيلي خوب براي مردم بسازيم.

 

·     اصرار پشت اصرار كه بايد بياييد و جمع ما را موعظه و نصيحت كنيد. جلسه اول رفت و گفت: نماز را اول وقت بخوانيد. يك سال كه عمل كردند جلسه دوم رفت و گفت: براي خدا كارتان را خالص كنيد.

جلسه سومي تشكيل نشد، چون خالص شد و رفت.

 

از ديدار امام برمي‌گشت. رفته بود توي فكر. امام خواب ديده بود عباش سوخته، به بهشتي گفته بود مواظب خودتان باشيد. مي‌گفت از امام پرسيدم چرا؟ جواب داده بود

 آقاي بهشتي شما عباي من هستيد.

 

·         رفت يه خونه خريد؛ خيابون "ايران". گفت: درسته كه از اول قلهك بوديم اما الان مسئوليم بايد بين توده مردم باشيم.

اثاثيه رو برده بودند، منتظر بودند شب بياد و شام رو خونه جديد بخورند.

صداي انفجار همه رو شوكه كرد.

بهشتي رفت خونه جديدش.

بهشتي شد.

 

 

قسمت هایی از کتاب های صد دقیقه تا بهشت (مجید تولایی)، جفای دوستان (اکبر مظفری) و زندگی سید محمد حسینی بهشتی ( انتشارات روایت فتح) در این فایل جمع آوری شده:

اگه دوست داشتید مطالعه کنید کلیک کنید!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت10:39توسط شوق پرواز |
شایعه و شایعه پراکنی(ادامه...)

هوالرحمن

سلام

 

در پست قبل اشاره اي داشتيم به برخي از آيات قرآن كريم در ارتباط با بحث شايعه و شايعه پراكني و به صورت مختصر به تفسير آيات مذكور پرداختيم

 

قصد داريم با مراجعه به مقاله‌ي «جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي» كه در قسمت منابع پست قبلي اشاره اي بهش داشتيم يه مقدار بیشتر به اين بحث بپردازيم و با علل و اهداف ايجاد شايعه در جامعه، و همچنين روش‌هاي پيشگيري و مقابله با آن آشنا بشيم.

 

قبلا گفتيم كه :

شايعه، ترويج‏خبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگ‏نمايي، رعب‏آفريني و يا تحريف استوار است...

 

تأثير شايعات

 

به طور كلي، تاثيرات شايعه در جامعه بدين شرح است:

1.گسترش ناامني، ترس و اضطراب؛

 2.ايجاد تفرقه و رويارويي بين اقشار جامعه؛

3. به خطر افتادن امنيت عمومي جامعه؛

4.انحراف افكار عمومي؛

5.مصروف شدن نيروي مردم براي انتقال و گسترش شايعه، هرچند ناخودآگاه باشد؛

 6.ايجاد بدبيني و سلب اعتماد مردم از مسؤولين؛

 7.حاكم شدن خستگي روحي، ياس و بي‏تفاوتي در جامعه؛

 8. نفوذ و حضور تدريجي دشمنان در جامعه به شكلي غيرمحسوس؛

 9. كاهش اعتماد مردم به وسايل ارتباط جمعي داخلي و نهادهاي رسمي؛

 10. برهم زدن تعادل حركت‏به سمت مطلوب در زمينه‏هاي گوناگون.

 

 

عوامل مؤثر در ترويج‏ شايعه

 

عواملي كه در ترويج‏شايعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:

1. ميزان اهميت موضوع در جامعه

2. موقعيت و اوضاع و احوال مناسب

3. ابهام در خبر يا موضوع

4. اطلاعات و اخبار متناقض

5. شدت هيجانات و تشنج‏هاي عاطفي

6. خلا اطلاعات

 

 

مقابله با شايعات

 

موارد ذيل براي مقابله با شايعات كارساز است:

1. ايمان و اعتماد به بيانيه‏ها و گزارش‏هاي رسمي

2. ارائه حساب شده حقايق و واقعيت‏ها در سطح وسيع براي پركردن خلا خبري، مشروط بر حذف جزئياتي كه ممكن است دشمن از آن‏ها بهره‏برداري كند

3. اطمينان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعه نظام حكومتي

4. ايجاد فرصت‏هاي كار، اشتغال و توليد، زيرا خستگي، كسالت و بيكاري، زمينه مناسبي براي تكوين، ترويج و پذيرش شايعات است.

5. كشف تبليغات دشمن و مبارزه با عوامل شايعه‏پراكن داخلي

 

 

پيش‏گيري

 

در تعاليم و آموزه‏هاي ديني، راه‏هاي گوناگوني براي پيش‏گيري مقابله و محو شايعات ارائه شده است كه در ذيل، به برخي از آن‏ها اشاره مي‏شود:

الف.تشكيك: 

پيش از اقدام به تجزيه و تحليل شايعه، بايد در حدي منطقي نسبت‏به آن، موضع ترديد و شك در پيش گرفت، آن را جزمي و قطعي تلقي نكرد و به يك‏باره به قبول و نشر آن اقدام نكرد.قرآن كريم در پي انتشار «حديث افك‏» مي‏فرمايد: «چرا هنگامي كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبرديد و نگفتيدكه اين‏تهمتي‏آشكاراست؟» (نور: 12) بنابراين تشكيك به عنوان يك رفتار معقول، اولين گام در برخورد با هر شايعه و زمينه‏ساز ورود به مدخل تحليل و تبيين است.

ب.سكوت:

 ابتدايي‏ترين شكل انتقال شايعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسيع است. از اين‏رو، براي جلوگيري از فراگيرشدن شايعه در مقياسي دامنه‏دار، بايد آن را در نقطه آغاز سركوب و زنجيره انتقال آن را قطع كرد.

قرآن كريم در ادامه بيان «حديث افك‏» اين راه را پيش‏رو مي‏گذارد. «چرا آن‏گاه كه اين سخن را شنيديد، نگفتيد: ما را نشايد كه آن را باز گوييم‏» (نور: 16) اين آيه لحن توبيخ‏آميز دارد و به آن دليل، مسلمانان را به اظهار اين گفته (اين تهمتي بزرگ است) فرا مي‏خواند كه از آگاهي يافتن از حقيقت امر، معذور و ناتوان نبودند.

از اين‏جا، مي‏توان نتيجه گرفت عامل مهمي كه موجب بروز و رفتار «تشكيك‏» و «سكوت‏» مي‏شود، حاكميت‏حالت نفساني «تقوا» بر روند پاسخ‏دهي آدمي است.هسته اوليه تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پليد است.آن‏گاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشت‏به ميان مي‏آيد.سرانجام، پاييدن خويشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پليدي.

 

و در نهايت توصيه‌اي از مقام معظم رهبري:

 

در قضاوت نسبت به شخصيت‌ها، اسلام اجازه نمي‌دهد ما به پندارها و ذهنياتي كه برايمان يك قرايني هم دست نمي‌دهد پايبند باشيم، بالاخص آن جايي كه اين قضاوت بناست به زبان يا به عمل كشيده بشود، تاكيد شده است خيلي محتاطانه عمل كنيم و حق نداريم نسبت به كسي قضاوت وابسته به پندار داشته باشيم. به خاطر اينكه گاهي مي‌شود اين قضاوت كاملا صددرصد غلط و عكس واقعيت است. بنابراين اگر واقعا مردم در قضاوت‌هايشان بخصوص در قضاوت‌هاي منفي نسبت به اشخاص، از تعبيراتي مثل فلاني بد است، فلاني خائن است، فلاني بدعقيده است و يك چنين اظهارنظرهايي كه به گمان، ظن، شايعه و تفسيرها و تأويل‌هاي يك جانبه منتهي مي‌شود احتراز كنند فكر مي‌كنم بسياري از دودستگي‌ها و اختلافات سوء از بين خواهد رفت. حتي اگر چنان كه آن چيزهايي كه در ذهنشان هست را به زبان نياورند... چرا بايد كسي به صرف تصور خودش يا به صرف اين‌كه از كسي شنيده، نسبت به فلان انسان مخلص، ساده و پاكباز بدبين بشود و او را متهم به يك تهمتي بكند؟ حالا اين تهمت هرچه باشد و از طرف هر كه مي‌خواهد باشد، نفس اين‌كه انسان سعي كند نسبت به ديگران هم باتقوا قضاوت بكند، بسياري از مشكلات را از بين خواهد برد، كما اينكه در مورد شهيد بهشتي هم همين طور بود. منتها اراده خداي تعالي چنين تعلق گرفته بود كه قضاوت‌هاي سوء در مورد آيت الله شهيد بهشتي، با خون او از بين برود... چرا بايد هميشه منتظر باشيم تا يك خون و يك مظلوميت بزرگ  و يك شهادت حقيقت را روشن كند؟

(مجموعه مصاحبه‌هاي دوران رياست جمهوري سال 1365، ص 41،42)

 

امید که اهل عمل باشیم!

در پناه حق

 

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت21:22توسط شوق پرواز |
سلسله جلسات هفتگي قرآن- شایعه و شایعه پراکنی

هوالرحمن

سلام

در پي آغاز سلسله جلسات هفتگي تفسیر قرآن در وبلاگ‌هاي دوستان، توفيق شامل حال شوق پرواز شد تا ميزبان دومين جلسه باشد.

(جلسه اول با موضوع حجاب)

موضوع اين جلسه عبارتست از : بحث و بررسي پيرامون " شايعه و شايعه پراكني"

 

همان طور كه مي دانيم يكي از مشكلات بزرگ امروز جوامع ، از جمله جامعه ما مسئله شايعه ، شايعه پراكني و توجه به شايعات ِ.

طبق تعريف:

شايعه، ترويج‏خبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگ‏نمايي، رعب‏آفريني و يا تحريف استوار است، در بيان چنين خبري، جنبه كم‏رنگي از حقيقت و يا تفسيري خلاف واقع از خبري صحيح گنجانده شده است، هدف از پخش چنين خبري، تأثير نهادن بر افكار عمومي، ملي، جهاني و يا نوعي دستيابي به اهداف سياسي، نظامي و يا اقتصادي در قلمرو يك كشور يا جهان است‏.

 

در قرآن ، آيات متعددي وجود دارد كه به مناسبت‌هاي مختلف به اين مسئله پرداخته، آن را نكوهش كرده، توصيه كرده، ارعاب و انذار كرده و...كه در ادامه به برخي اشاره مي كنيم:

 

و اذا جاءَهُم امرٌ من الامن او الخوف اَذاعوا به و لَو ردّوه الى الرسول و الى اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل الله عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا

و هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنها برسد، (بدون تحقيق،) آن را شايع مى‏سازند; در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان -كه قدرت تشخيص كافى دارند- بازگردانند، از ريشه‏هاى مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده كمى، همگى از شيطان پيروى مى‏كرديد (و گمراه مى‏شديد(

(آيه 83 سوره مباركه نساء)

 

... از هر احتمالي روشن‏تر اين است كه آيه شريفه اشاره‏اش به داستان بدر صغرا باشد، كه ابو سفيان، نعيم بن مسعود اشجعي را به مدينه فرستاده بود تا با جعل شايعات، ترس و نگراني را در بين مردم مسلمان گسترش دهد و آنان را از شركت در جنگ و رفتن به بدر باز بدارد. بنا بر اين منظور از اتباع شيطان تصديق خبرهائي است كه نعيم در بين مردم اشاعه مي‏داده و پيروي از او در تخلف از رفتن به بدر است.

 

منظور از اولي الامر (صاحبان فرمان) در اينجا كساني هستند كه قدرت تشخيص و احاطه كافي به مسائل مختلف دارند، و مي‏توانند حقايق را از شايعات بي اساس و مطالب راستين را از نادرست براي مردم روشن سازند، كه در درجه اول پيغمبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه اهلبيت (عليهم‏السلام‏) جانشينان او و در درجه بعد دانشمنداني هستند كه در اين گونه مسائل صاحبنظرند.

چنانكه در تفسير نور الثقلين از امام باقر (عليه‏السلام‏) در ذيل اين آيه نقل شده كه فرمود: هم الائمه يعني منظور از اين آيه ائمه اهلبيتند. و به اين مضمون روايات ديگري نيز نقل شده است.

ممكن است به اينگونه روايات ايراد كنند، كه پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در زمان نزول آيه بوده است، ولي امامان اهلبيت، مخصوصا با منصب امامت، وجود نداشتند، پاسخ اين ايراد روشن است زيرا اين آيه مخصوص به زمان پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيست بلكه يك قانون كلي براي تمام قرون و اعصار در برابر شايعاتي كه دشمنان يا مسلمانان نادان در ميان مسلمانان پخش مي‏كنند بيان مي‏دارد.

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!

(آيه 6 سوره مباركه حجرات)

 

مفسران درباره (شان نزول) اين آيه گفته‏اند كه اين آيه درباره وليد بن عقبه بن ابي معيط است كه از سوي پيامبر مامور جمع‏آوري ماليات (زكات) از قبيله "بني‏مصطلق" گرديد. افراد قبيله وقتي از ورود نماينده پيامبر مطلع شدند، با خوشحالي به استقبال او شتافتند، ولي از آن‏جا كه ميان آن‏ها و وليد در جاهليت، خصومت‏شديدي بود و يا بر اثر تصور غلط، كه آن‏ها قصد كشتن او را دارند، از انجام ماموريت‏خودداري كرده به مدينه بازگشت و به پيامبر گزارش داد كه آن‏ها از آيين اسلام برگشته‏اند و از پرداخت زكات خودداري كردند و قصد داشتند خون او را بريزند.پيامبر سخت‏خشمگين شدند و مسلمانان در آستانه اتخاذ تصميمي جدي بودند كه آيه مزبور نازل شد.

 

اين نكته قابل توجه است كه ساختن خبرهاي دروغين و تكيه بر اخبار غير موثق يكي از حربه‏هاي قديمي نظامهاي جبار و استعماري است كه به وسيله آن جو كاذبي ايجاد كرده، و با فريب و اغفال مردم ناآگاه آنها را گمراه مي‏سازند، و سرمايه‏هاي آنها را به تاراج مي‏برند.

اين نكته نيز قابل توجه است كه مساله مهم وثوق و اعتماد به خود خبر است، منتها گاهي اين وثوق از ناحيه اعتماد به شخص خبر دهنده حاصل مي‏شود، و گاه از قرائن ديگري از بيرون... بنابراين اين وثوق و اعتماد از هر راهي حاصل شود، خواه از طريق عدالت و تقوا و صداقت گوينده باشد، و يا از قرائن خارجي، براي ما معتبر است، و سيره عقلا كه مورد امضاي شرع اسلام قرار گرفته، نيز بر همين اساس است.

 

وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً

از آنچه به آن آگاهى ندارى‏، پيروى مكن‏، چرا كه گوش و چشم و دل‏، همه مسؤولند.

(آيه 36 سوره مباركه اسراء)

 

در تفسير آمده است:

نه در عمل شخصي خود از غير علم پيروي كن، و نه به هنگام قضاوت در باره ديگران، نه شهادت به غير علم بده، و نه به غير علم اعتقاد پيدا كن. و به اين ترتيب، نهي از پيروي از غير علم معني وسيعي دارد كه مسائلي اعتقادي و گفتار و شهادت و قضاوت و عمل را شامل مي‏شود

روي اين زمينه الگوي شناخت در همه چيز، علم و يقين است، و غير آن خواه ظن و گمان باشد يا حدس و تخمين يا شك و احتمال هيچكدام قابل اعتماد نيست.

در بسياري ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامي روي اين موضوع تكيه شده است از جمله:

1 - آياتي كه افراد بي ايمان را نسبت به پيروي از ظن و گمان شديدا مورد نكوهش قرار داده است مانند: و ما يتبع اكثرهم الا ظنا ان الظن لا يغني من الحق شيئا: اكثر آنها در قضاوتهاي خود تنها از ظن و گمان پيروي مي‏كنند در حالي كه ظن و گمان به هيچوجه انسان را به حق و حقيقت نمي‏رساند (سوره يونس آيه 36).

و ...

 

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ۞ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ۞  يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۞ 

به خاطر بياوريد زمانى را كه اين شايعه را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد، و با دهان خود سخنى مى‏گفتيد كه به آن يقين نداشتيد؛ و آن را كوچك مى‏پنداشتيد در حالى كه نزد خدا بزرگ است‏! ۞ چرا هنگامى كه آن را شنيديد نگفتيد: ما حق نداريم كه به اين سخن تكلّم كنيم‏؛ خداوندا منزّهى تو، اين بهتان بزرگى است‏؟ ۞ خداوند شما را اندرز مى‏دهد كه هرگز چنين كارى را تكرار نكنيد اگر ايمان داريد۞

(آيات 15 تا 17 سوره مباركه نور)

 

در تفاسير اشاره شده است كه اين آيات و آيات قبل از آن در رابطه با " حديث افك" و تهمت به برخي همسران پيامبر نازل شده است.

همچنين بيان شده است كه:

در واقع اين آيه به سه قسمت از گناهان بزرگ آنها در اين رابطه اشاره مي‏كند: نخست به استقبال اين شايعه رفتن و از زبان يكديگر گرفتن (پذيرش شايعه).

دوم منتشر ساختن شايعه‏اي را كه هيچگونه علم و يقين به آن نداشتند و بازگو كردن آن براي ديگران (نشر شايعه بدون هيچگونه تحقيق).

سوم آن را عملي ساده و كوچك شمردن در حالي كه نه تنها با حيثيت دو فرد مسلمان ارتباط داشت، بلكه با حيثيت و آبروي جامعه اسلامي گره خورده بود (كوچك شمردن شايعه، و به عنوان يك وسيله سرگرمي از آن استفاده كردن).

***

حجت الاسلام قرائتي در همين رابطه و در جلسات درس هايي از قرآن مطالبي رو عنوان كردند كه قابل توجه هستند از جمله:

قرآن مى‏گويد:ان جاءكم فاسق بنبأٍ فَتَبَيّنوا.

...آقا من ديشب توى اينترنت،... بابا اينترنت يعنى ديوار خيابان، هر كسى مى‏تواند بگويد زنده باد يا مرده باد، مگر اگر شما توى اينترنت ديدى حق است؟... يك كيلو ذغال بده به يه كسى، بگو بنويس مرگ بر ...، آن هم مى‏نويسد مرگ بر ...، يك كيلو ذغال مى‏خواهد و يك آدم گُشنه، يك كيلو ذغال، اينترنت چيزى نيست كه، خودِ وسيله تكنولوژى است، من ديشب توى اينترنت ديدم، ديده باشى.

...الان مراجع ما سايت دارند، يعنى مثل ديوار مى‏ماند. ديوار را هم مى‏شود زنده باد، هم مرده باد، مثل كاغذ است، اينكه توى اينترنت ديدم مثل اينكه، راحت مى‏شود آبروى همديگر را بُرد، بسيارى از افراد فاسد سايت دارند و هر چى هم مى‏خواهند بگويند، اصلاً جُك درست مى‏كنند و مقدّسات را مسخره مى‏كنند...

حديث داريم:

كفى بالمرء كذبا در دروغ گويى مرد همين بس ان يحدث بكل مالسمعه هر چى شنيد نقل مى‏كند. هر چى شنيديم بايد تحقيق كنيم به خصوص آدم‏هاى تحصيل كرده، هرچى شنيديد تحقيق كنيد...

 

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد، باطل اين است كه مى‏گويى شنيدم. الباطل ان تقول سمعت

و الحق ان تقول رأيت باطل اين است كه بگويى شنيدم و حق اين است كه بگويى ديدم.

 

خيلى راحت ما آبروى افراد را مى‏ريزيم، اگر از من بپرسند توى جمهورى اسلامى مشكل‏ترين مسئله چيه؟ مى‏گويم، اينكه هيچى ارزان‏تر از آبروى مسلمان نيست. به راحتى آبروى هم را مى‏ريزند.

...بسم اللّه الرحمن الرحيم: بايد تحقيق كرد. نه نوشتن و نه...، دليل بر اين است كه حق است. آيا خواهد شد كه زمانى مردم ما حق گرا باشند. خدا رحمت كند مرحوم شهيد بهشتى را چنان شايع كردند كه ايشان در تهران يك خانه دارد كه ماشين‏هاى هيجده چرخ برنج رفت توى سردابش تاب خورد، برنج خالى كرد. اصلاً يك نفر نيست كه بگويد توى تهران سردابى كه تويش هيجده چرخ دور بزند، حالا اين همه برنج مى‏خواهد چه كند؟...

 

    و در  پايان كلام و توصيه اي از شهيد مظلوم دكتر بهشتي:

 

...من فكر مي كنم جامعه ما بايد براي نه تنها مبارزه با هجوم نظامي دشمن، خودش را بسيج كند و ارتش بيست ميليوني به وجود بياورد، بلكه بايد براي مقابله با هجوم رواني دشمن، خودش را بسيج كند و يك نوع مصونيت اخلاقي و اجتماعي و سطح بالاي آگاهي را به وجود بياورد و خودش را موظف بداند كه درباره شايعه‌ها برود، بپرسد و تحقيق كند و بعد نتيجه تحقيق را منتشر كند...

 

     در پناه قرآن

     موفق باشيد و باشيم

 

منابع:

تفسير نور

تفسير الميزان

سيره امام حسن مجتبي (ع) از مباحث درسهايي از قرآن حجت الاسلام قرائتي(+)

جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي  حسن فراهاني (+)

جفاي دوستان (بهشتي زير آوار اتهام ها)     اكبر مظفري

 

پ.ن . آيه 83 سوره نساء با تذكر جناب الف.ميم به مجموعه آيات اضافه شد. انشالله مورد استفاده قرار بگيره!

 

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت19:10توسط شوق پرواز |
اندکی تامل...

هوالرحمن

سلام

اين روزها شاهديم كه برخي وبلاگ‌هاي فارسي زبان در سيستم‌هاي وبلاگ نويسي داخلي با بي‌حرمتي‌ها و توهين‌هايي كه داشتند و همچنان دارن، دل بسياري از دوستان مذهبي رو به درد آوردن ...و مخصوصا برخي بي‌توجهي‌ها و پنهان كردن برخي حقايق پشت عباراتي همچون "آزادي بيان" و... به شدت بر اين ناراحتي‌ها افزوده !
چندي پيش، شوق پرواز هم مطلبي رو (+) در ارتباط با همين وبلاگ‌هاي موهن و غيراخلاقي مطرح كرده بود و حتي گزارش تخلف داده بود و...اما....

به هر حال بنده هم موافقم با اينكه توهين به هيچ وجه جائز نيست...خصوصا توهين به مقدسات ! و هيچ توجيهي هم قابل قبول نيست! آزادي بيان زماني مفهوم داره كه افراد طالب تبادل نظر باشن...در محيطي سالم نظرات خودشون رو هر چه كه باشه مطرح كنن و دنبال جواب باشن...بدون عناد و لجبازي و... !
و الّا در زمينه توهين و حرف بي ربط زدن و...هيچ نيازي به داشتن عقل و تمدن و روشنفكر بودن نيست !!
(بابت وبلاگ‌هاي دوستاني كه در اين جريان مسدود شدن و...هم خيلي ناراحتم!...)

***

اما گذشته از تمام اين صحبت ها و ...امروزسري به قرآن زدم
و خيلي عجيب آيه اي از سوره جاثية توجهم رو جلب كرد! سري به تفاسير الميزان و نمونه زدم و مناسب ديدم قسمت هايي رو اينجا قرار بدم...:

( توضیح : قسمت های سیاه رنگ از تفسیر المیزان و قسمت های آبی رنگ از تفسیر نمونه می باشند)


أعوذُ بالله من الشيطان الرجيم
قُل للّذين ءَامَنوا يَغْفِروا للّذين لايَرجونَ أيّامَ اللهِ لِيَجزيَ قَوماً بِما كانوا يَكسِبونَ
(سوره جاثية آيه 14)


به كساني كه ايمان آورده‏اند بگو، بر كفاري كه به ايام خدا اميد ندارند ببخشايند تا خدا هر قومي را به آنچه عمل كرده‏اند كيفر دهد (14).


قل للذين امنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله... در اين آيه شريفه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مي‏دهد كه به مؤمنين امر كند كه از بدي‏هاي كفار چشم‏پوشي كند...

اين آيه شريفه در مكه نازل شده، و در سياق آيات قبل قرار گرفته كه حال مستكبرين و مستهزئين به آيات خدا را بيان مي‏كرد، و ايشان را به شديدترين عذاب تهديد مي‏نمود.

گويا مؤمنين وقتي به اينگونه افراد مي‏رسيدند كه در طعنه زدن و توهينشان به رسول خدا (ص) مبالغه و زياده‏روي مي‏كردند، و نيز وقتي مي‏ديدند به آيات خدا استهزاء مي‏كنند، ديگر عنان اختيار از كف داده، در مقام دفاع از كتاب خدا و فرستاده او بر مي‏آمدند، و از ايشان مي‏خواستند دست از اين كارها بردارند، و به خدا و رسولش ايمان آورند، غافل از اينكه كلمه عذاب عليه آنان حتمي شده است، همچنان كه ظاهر آيات سابق اين حتميت را افاده مي‏كند، در نتيجه رسول گرامي ِ خود را دستور مي‏دهد تا به اين گونه افراد از مؤمنين اعلام بدارد كه بايد از مشركين نامبرده عفو و اغماض كنند، و متعرض حال ايشان نشوند، براي اينكه به زودي به كيفر اعمال خود خواهند رسيد.
و بنابراين، مراد از مغفرت در جمله قل للذين آمنوا يغفروا عفو و ناديده گرفتن رفتار و گفتار دشمن، و اعراض از ايشان است. و خلاصه مراد اين است كه به آنان بگو مخاصمه و بگو مگو نكنند.


ممكن است آنها بر اثر دور بودن از مبادي ايمان و تربيت الهي برخوردهاي خشن و نامطلوب، و تعبيرات زشت و زننده‏اي داشته باشند، شما بايد با بزرگواري و سعه صدر با اينگونه اشخاص برخورد كنيد، مبادا بر لجاجت خود بيفزايند، و فاصله آنها از حق بيشتر شود، اين حسن خلق و گذشت و سعه صدر هم از فشار آنها مي‏كاهد، و هم ممكن است عاملي براي جذب آنان به ايمان گردد. (تفسير نمونه)

اصولا در برخورد با افراد نادان، سخت‏گيري و اصرار مجازات غالبا نتيجه مطلوبي ندارد، و بي‏اعتنائي و بزرگواري در برابر آنها وسيله‏اي براي بيدار ساختن و عاملي براي هدايت است.

البته اين يك قاعده كلي نيست زيرا انكار نمي‏توان كرد كه مواردي نيز پيش مي‏آيد كه چاره‏اي جز خشونت و مجازات نمي‏باشد، ولي اين در اقليت است. (تفسير نمونه)

و مراد از آناني كه اميدوار و منتظر ايام خدا نيستند كفاري است كه در آيات سابق از ايشان سخني رفت، چون مشركين معتقد به آمدن روزهايي براي خدا نبودند، كه در آن روزها غير از حكم خدا حكمي، و غير از ملك او ملكي نباشد، در حالي كه خدا داراي چنين روزهايي هست، مانند: روز مرگ و روز برزخ و روز قيامت و روز عذاب انقراض و استيصال.


در احاديث اسلامي ايام الله به روزهاي مختلفي تفسير شده است، از جمله در تفسير علي بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است روز قيام مهدي (عليه‏السلام‏)، روز مرگ، و روز رستاخيز.

در حديث ديگري از پيامبر اكرم (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏خوانيم: ايام الله نعمائه، و بلائه ببلائه سبحانه ايام الله روزهاي نعمتهاي او، و آزمايشهاي او به وسيله بلاها است.

به هر حال اين تعبير نشانه اهميت روز قيامت است، روز حاكميت آشكار خداوند بر همه كس و همه چيز، و روز عدل و داد بزرگ.(تفسير نمونه)


و جمله ليجزي قوما بما كانوا يكسبون امر به مغفرت و يا امر به دستور مغفرت را تعليل مي‏كند، و حاصلش اين است: اين كه به تو گفتيم بايد به مؤمنين دستور دهي تا از رفتار مشركين چشم‏پوشي و اغماض كنند، براي اين بود كه هيچ حاجتي به مؤاخذه كردن ايشان نيست، چون خداي تعالي به زودي ايشان را بر طبق آنچه كرده‏اند كيفر مي‏دهد.

و در نتيجه آيه شريفه نظير آيه و ذرني و المكذبين اولي النعمة و مهلهم قليلا ان لدينا انكالا و جحيما، و نظير آيه ثم ذرهم في خوضهم يلعبون، و آيه فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتي يلاقوا يومهم الذي يوعدون، و آيه فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون مي‏باشد.

و معنايش اين است كه: اي رسول گرامي من، به مؤمنين دستور بده از اين مستكبرين كه به آيات خدا استهزاء نموده و انتظار ايام خدا را ندارند، اغماض كنند تا آنكه خداي تعالي بر طبق آنچه كرده‏اند جزايشان دهد، چه، روز جزاء يكي از ايام خدا است.

و خلاصه از اين منكرين قيامت درگذرند تا خدا در روزي از روزهاي خود ايشان را به كيفر اعمالشان برساند...
به تعبير ديگر: مقتضاي سياق اين بود كه بفرمايد ليجزيهم، ولي به جاي ضمير مرجع ضمير را آورد، و آن را نكره هم آورد، نكره‏اي كه هيچ وصفي برايش ذكر نكرد، و اين بدان جهت است كه امر ايشان را تحقير كرده باشد، و بفهماند كه خدا هيچ عنايتي به شان و كار آنان ندارد، تو گويي قومي ناشناخته‏اند، و كسي آنان را به عنوان اينكه قوم معيني هستند نمي‏شناسد، و اعتنايي به هيچ يك از شؤون آنان ندارد...

***

خلاصه به نظر مي‌رسه توي اين آيات در مقابل كفار و معاندين اين طور امر شده، در عين حال جاي فكر داره كه آيا در همه شرايط؟ بالاخره وظيفه مومنين چيه؟ و...

ولي به هر حال اينكه مسئولين (كل و جزء!) چه وظايفي دارن و ...مي‌تونه بحث ديگه‌اي باشه!! كه...!

خوشحال ميشم نظرات شما رو هم در اين باره بدونم يا اگه نكته ‌اي جاافتاده يا توضيح اضافه تري لازمه و... اساتيد گرامي در اختيارمون قرار بدن(مخصوصا دوستاني كه اشراف بيشتري به آيات و تفاسير و...دارن)...چون براي خودم هم خيلي عجيب و هم خيلي جالب بود!

در پناه حق

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت18:32توسط شوق پرواز |
آیا خدا(ی مهربان) برای بنده اش کافی نیست ؟

هوالرحمن

سلام

 

 

 

 

راستش این روزا نمی دونم چرا هی دلم می گیره از خیلی چیزا (!) ...نمی دونم حکمتش چیه که هی اتفاقاتی می افته که...

امروز هم دلم گرفته بود دوباره ، از دست برخی اساتید ، برخی دوستان ، برخی ...و..........خودم!

یه کم غر زدم ! یه کم شاکی شدم !...یه کم حرص خوردم !!......

 

برگشتنه داشتم از در شمالی دانشگاه می اومدم سمت ایستگاه اتوبوس

دوباره چشمم افتاد به تابلوهای زیبایی که روی نرده های اطراف دانشگاه نصب کردن و هر کدوم قسمت هایی زیبا از کلام نور رو با خود دارن

انگاری گاهی خدا به همین سادگی باهامون حرف می زنه ...

با همین کلمات آشنایی که هر از گاهی ‌‌، به بهانه ای شاید به چشممون بیان یا به گوشمون بخورن! :

 

ألیسَ اللهُ بِکاف ٍ عَبدَهُ *

 

آیا خدا(ی مهربان) برای بنده اش کافی نیست ؟

 

 

انگار یکی از درون بهم نهیب زد :

فلانی چته ؟

برای کی داری زندگی می کنی ؟ کار می کنی ؟ درس می خونی ؟...

منتظری نتیجه کارت رو از بنده های خدا بگیری ؟

پس چرا دلت گرفته ؟ چرا ...؟

 

آیا خدا(ی مهربان) برای بنده اش کافی نیست ؟



*(زمر آیه36)
+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت19:10توسط شوق پرواز |