بسم الله الرحمن الرحيم
فجر شكافنده شب ميرسد / جان شب هجر به لب ميرسد
وقت اذان است و دو ركعت نماز / روي نيازي به در چاره ساز
خيز! كه هنگام برآشفتن است / موسم تكبير و اذان گفتن است
همچو نسيم ِسحر آزاده باش / تيغ به دست آور و آماده باش
وقت اذان پنجرهها باز شد / مرغ دل آمادهي پرواز شد
وقت نماز آمد و وقت حضور / باده بنوشيد ز ميناي نور
گوش به آواز مؤذن كنيد / رو به سوي وادي ايمن كنيد...
ميرسد از راه سواري عرب / صاحب آزاده تيغ دو لب
ميرسد از راه سواري غريب / "نصر من الله و فتح قريب"...*
***
چه بايد بكنيم در ابتلائات داخليه و خارجيه؟ چه كرديم كه به اين چيزها مبتلا ميشويم؟...آخر ما چكار كرديم كه بيسرپرست مانديم؟
اشكال در اين است كه خودمان را اصلاح نميكنيم و نكرديم و نخواهيم كرد، حاضر نيستيم خودمان را اصلاح كنيم. اگر ما خودمان را اصلاح ميكرديم، به اين بلاها مبتلا نميشديم.
اگر خودمان را اصلاح بكنيم، به تدريج همه بشر اصلاح ميشوند...
هيچ چارهاي از بليّات دنيويّه و اخرويّه، داخليّه و خارجيّه نيست مگر خدايي بودن و با خدا بودن و با خداييها معيّت داشتن و تبعيّت داشتن.
ما اگر از انبياء و اوصياء دور شديم، گرگهاي داخل و خارج، بلافاصله ما را ميخورند...
در خلوتمان با خدا، تضرّعمان، توبه مان، نمازهايمان، عباداتمان، مخصوصا دعاي شريف"عظم البلاء و برح الخفاء" را بخوانيم؛
از خدا بخواهيم برساند صاحب كار را؛ با او باشيم. حالا اگر رساند كه رساند؛ اگر نرساند، دور نرويم از كنار او، از رضاي او دور نرويم...
(به سوي محبوب، رهنمودهايي از عارف ربّاني حضرت آيت الله بهجت)
***
بيا موعود، هنگام قيام است
جهان مجروح يك جو التيام است
بيا امشب شب قدر است ما را
علمدار تو در صدر است ما را
بيا اي ناجي اي نوح نهاني
كه ما را از تلاطم وارهاني...*
*:(مرحوم محمدرضا آقاسي)
آقا جان! چقدر دور شدم! دلم تنگه آقاجان!...تنگ...
پي نوشت:
خميني حجت حق در زمين بود / امين دين ختم المرسلين بود
خميني رفت، فرزندش علي هست / خدا را شكر بر امت ولي هست ( + )
خدا را شكر...
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی الله العزیز
خدایا سلام
می دونم...خیلی وقته که نیومدم این جوری راحت بشینم و براتون نامه بنویسم، درد دل کنم...
خیلی وقته حتی توی نمازهام هم نفهمیدم چی گفتم و ...
خیلی وقته که فارغ از همه دلواپسی ها و نگرانی ها و دغدغه ها و شلوغی ها و...سرگرمی های دنیایی نیومدم سر خم کنم و بگم:"خدایا سلام! من اومدم! برگشتم!..."
از بس که نگفتم و ننوشتم...از بس که توی روزمرگی ها و پیچ و خم های زندگیم گم شدم...اصلا یادم رفته چطور باید یه بنده با مولاش، با معبودش، با خدا صحبت کنه...
و باز هم اومدم سراغ وبلاگ...انگار تازگی اصلا همه حرفهام ناخودآگاه به صورت مکتوب و در قالب پست های وبلاگ درمیان! انگار مثل آدم نمی تونم توی خلوت خودم دوکلمه حرف بزنم...
اصلا چی بگم؟!...چی بگم بجز: "خدایا!....................هیچی! شرمنده ام..." و شرمندگی و...؟!
امشب می خوام دست به دامان ائمه (ع) بشم و تقلب کنم...دعای ابوحمزه رو باز می کنم...همه حرفها یادم میاد!... :
(( الهی لا تؤدبنی بعقوبتک...
خداوندا! هرگاه به خود گفتم، و خویش را آماده ساختم تا به پیشگاهت به نماز و راز و نیاز بپردازم، بر من کسالت را مسلط ساختی و چون به نماز ایستادم و با تو به مناجات پرداختم، حال عبادت را ز من گرفتی
ای خدا! چه شده که هرگاه با خود گفتم باطنم نیکو شده و نشست و برخاستم به مجالس توابین و نزدیک شده، گرفتاری و پیش آمدی رخ داده است که پایم را لغزش داده و میان من و خدمتگزاری ات حائل شده است؟
سیّدی! شاید مرا از درگاه لطفت رانده ای و از خدمت بندگیت دورم ساخته ای
یا شاید مرا دیده ای که حقت را سبک می شمارم پس دورم نموده ای
یا آنکه مرا روگردان از خود دیده ای و بر من خشم گرفته ای
یا شاید در مقام دروغگویانم یافته ای، پس رهایم کرده ای
یا آنکه مرا شکرگزار نعمت هایت ندیده ای پس محرومم ساخته ای
یا شاید مرا در مجالس اهل علم نیافته ای پس خوارم کرده ای
یا مرا در میان اهل غفلت دیده ای پس از رحمت خود مأیوسم ساخته ای
یا مرا مأنوس با مجالس باطل و بیهوده یافته ای پس مرا میان آنها واگذاشته ای
یا شاید دوست نداشتی دعایم را بشنوی و از خود دورم سا خته ای
یا شاید به سبب جرم ها و گناهانم مکافاتم نموده ای
یا شاید به سبب بی شرمی و بی حیایی ام از تو مجازاتم کرده ای...))
ولی خدای من!:
(( اگر بناست تنها دوستان و مطیعانت را بیامرزی، پس گنهکاران به که پناه برند؟
و اگر قرار است که کرم و بزرگواریت تنها شامل وفادارانت باشد، پس چه کسی به فریاد خطاکاران برسد؟...))
سیدی! عبدُکَ بِبابِک...
بسم الله الرحمن الرحيم
خيرُ الاصحاب صاحبٌ اذا ذكرتَ الله أعانك و إذا نسيتَ ذكّركَ.
بهترين دوستان شما آن است كه اگر خدا را ياد كني، ياريات ميكند و اگر فراموشش كني، به خاطرت ميآورد
إذا أحبّ أحدكم أخاهُ فَليُعلِمهُ فإنّه أبقي في الالفة و أثبتُ في المودّة
وقتي برادر خويش را دوست ميداريد، بدو بگوييد كه دوستش ميداريد كه اين كار الفت را پايدار ميكند و مودت را استوار ميسازد.
إذا أحببتَ رجلاً فلا تُماره و لا تُجاره و لا تشارّه و لا تَسئَل عنه احداً فعَسي أن تُوافي له عدوّاً فيُخبركَ بما ليس فيه فيُفرَّق ما بينكَ و بينَه.
چون كسي را دوست ميداري، با او مجادله مكن و رقيبش مشو و بر او برتري مجوي و از كسي دربارهاش چيزي مپرس؛ زيرا بسا كه از دشمنش بپرسي و او(به دروغ) چيزي بگويد كه سزاوارش نيست و بدين سان ميان شما جدايي افتد.
إنّ الله تعالي يحبّ المداومة علي الإخاءالقديم فداوِموا
خداي برترين دوست دارد بر دوستي ديرينه بمانيد. پس بر آن بمانيد.
(منبع: نهج الفصاحه)
***
امام صادق(ع): لاتکون الصّداقة الّا بحدودها فمن کانت فیه هذه الحدود او شیء منها فانسبه الی الصّداقة و من لم یکن فیه شیء منها فلا تنسبه الی شیءٍ من الصّداقة فادّلها ان تکون سریرته و علانیته لک واحدةً و الثّانی ان یری زینک زینه و شینک شینه والثّالثة ان لا تغبّره علیک ولایة و لا مالٌ و الرّابعة ان لایمنعک شیئاً تناله مقدرته و الخامسة و هی تجمع هذه الخصال ان لایسلمک عند النّکبات
دوستی جز با حدود( و مراعات حقوقش) امکانپذیر نیست. پس کسی که این حدود(و حقوق) یا بخشی از آن در او باشد، او را دوست بدان و کسی که هیچ یک از این شرائط در او نیست، چیزی از دوستی در او نیست:
نخستین شرط دوستی آن است که باطن و ظاهرش برای تو یکی باشد؛دوم این است که زینت و آبروی تو را زینت و آبروی خود بداند و عیب و زشتی تو را عیب و زشتی خود ببیند، سوم اینکه مقام و مال، وضع او را نسبت به تو تغییر ندهد، چهارم اینکه آنچه را در قدرت دارد، از تو مضایقه نکند؛ و پنجم که جامع همه این صفات است، آن است که تو را به هنگام نکبتها (و پشت کردن روزگار) رها نکند.
***
امام سجاد(ع): امّا حقّ الصّاحب فان تصحبه بالتّفضّل و الانصاف و تکرمه کما یکرمک ولاتدعه یسبق الی مکرمةٍ فان سبق کافأته وتودّه کما یودّک و تزجره عمّا یهمّ به من معصیةٍ وکن علیه رحمةً ولاتکن علیه عذاباً
اما حق دوستت آن است که با او با فضل و انصاف رفتار کنی و گرامی بداری او را چنان که تو را گرامی میدارد و اجازه ندهی که به گرامی داشتن (و کار نیکی نسبت به تو) پیشی بگیرد. پس اگر سبقت گرفت، جبران کنی و دوست بداری چنان که دوستت میدارد و باز داری آنجا که قصد گناهی دارد. و بر او مهربان باش و مایه عذاب و رنجش او نباش!
(منبع: http://www.hawzah.net/)
سلام. اين روزا دوباره دلم گرفته! مثل بعضي روزاي مشابهي كه گذشت...توي اين چند سال اخير!...
دلم گرفته از دست خودم... از دست غريبه و...آشنا! از دست رفقا!...
نمي دونم چقدر دلم حق داره كه گرفته بشه و نمي دونم اصلا حقيقت چيه... نمي دونم نمره خودم چنده و...نمره اونها! همون نمره هايي كه توي دفتر اصلي مي نويسن رو ميگم!
اما مي دونم كه بعضي اوقات از چيزهاي ساده اي غافل ميشيم يا اجازه مطرح شدنشون رو نمي ديم و بعد... يه اتفاقاتي مي افته كه ديگه درست شدني نيست!...حتي اگه در ظاهر همه چيز به حالت عادي برگرده و...
بماند!
ديگه داريم ياد ميگيريم دوري و دوستي رو! ياد ميگيريم دوستيهاي سالي يكبار رو...
نمي دونم...انگار زمونه داره تغييرمون ميده...شايد هم هنر زمونه نيست...برخوردها و نوع رفتارها داره تغييرمون ميده!...
خدايا! ميدونم كه انگار بايد ياد بگيرم دل نبندم..و اگه بستم وابسته نشم! بفهمم اين دنيا دنياي فانيه! هيچ چيزش موندني نيست!...مگر اينكه يه جوري خودش رو به تو وصل كرده باشه و بويي از جاودانگي برده باشه!...انگار خيلي ساله كه ازم خواستي اين درس رو ياد بگيرم و...من نتونستم! و باز هم انگار تا ياد نگيرم آدم نميشم!...ولي...خودت كمك كن! نذار بي تفاوت بشم و...! ولي ...اون طوري كه بايد و شايد و خودت بهتر ميدوني كمكم كن!
دلم گرفته! از دست خودم!...از دست آشنا...
شايد بايد بيشتر توجه كنيم به صحبت هاي زيباي بالا ...و يا حداقل به اين كلام:
مَن سَرَّة أن يجِدَ طعم الإيمان فَليَحبُّ المرء إلّا لله تعالي
هر كس مي خواهد شيريني ايمان را بچشد، كسي را جز به خاطر خدا دوست ندارد
(نهج الفصاحه)
بعدا نوشت!. خيلي ممنون از دوستان كه اينقدر دلسوزانه نظر ميدن و راهنمايي مي كنن. ولي لازم ديدم توضيح كوچولويي عرض كنم. الحمدلله الان هم دوستاني دارم بهتر از برگ درخت!...دوستان خوبي كه در دنياي حقيقي و مجازي دوستي با اونها مايه افتخار و خوشحاليه! و دوستان صميمي اي كه گرچه تعدادشون كمتر از انگشتان دسته، جداً از خوبان اين روزگار عجيب غريبن...اما خب گاهي هم من هم اونها قدر اين دوستي ها رو اون طور كه بايد و شايد نمي دونيم...احاديث بالايي رو مرور نمي كنيم...و ساده مي گذريم...
دل نبستن هم به قول دوستان رياضته و هنر مردان خدا!...خدايا! توقعاتي داري از اين بنده نيم وجبي ها!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
((چشم آدم اگر قشنگ بین باشد، خوب است. این چیست که آدمی همه اش کثیف ببیند؟ آدم را کور می کند. اگر عیب ببینی سرانجام شب کور می شوی. شب کور، مثَلش شب کور است و الّا روز کور است. شب چشم هایش می بیند. روزها کور است و نمی تواند راه برود...
امیدوارم آهسته آهسته در صدد باشیم که حُسن ببینیم. ما نمی توانیم ببینیم؛ اما در صدد باشیم. آن وقت خدا چشم را عوض می کند. از چشم خودش ببین چگونه صنعتش را دوست دارد. معصیت کاری که در آسمان و زمین راه ندارد و هیچکس-هیچ پیغمبر یا نبی- قبولش نکرده است، راستش را بگو، آیا خدا او را می راند یا قبول می کند؟ وقتی که خدا را بخواند، خدا او را قبول می کند...
خدا را باید با چشم خدا ببینی. اهل خدا را هم همین جور. عزیز من! باید آن ها را با چشم صانعشان ببینی...
مومن اصلا در صدد عیب جویی نیست که نیست. حتی در صدد عیب دیدن در معیوب ها نیست. مومنین در هر کسی پی حُسن می گردند- ولو یک ذره باشد. کسی که پی جواهر می گردد، بلند نمی شود برود حلبی را نگاه کند. تو جواهر هستی که خدا مرحمت کرده و آفریده است. لذا پی ذات خوب و صفت خوب برو. و آن هم همه جا پر است. آسمان و زمین پر از حُسن است- اگر تو دنبالش بگردی. این، عیب است که نیست. آدمی تعجب می کند که چرا بعضی این جور شده اند. نگو که سال ها پی عیب گشته و گیرش نیامده، شب کور شده است. عیب، گیر او نیامده است. شب چون تاریک بود، چشمش را از همه جا بست. چشمش از روز بسته شده است و فقط شب ها نگاه می کند و راه می رود...))
(طوبای محبت جلد4- مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)
پاورقی. گرچه عنوان "بدون شرح"ه، اما اتفاقا می تونه خیلی شرح داشته باشه! فردی، اجتماعی، سیاسی و...!! زحمت شرح و تفسیرش با خودتون!
پاورقی2. ای کاش این حرف ها فقط به نظرمون "قشنگ" نبودن! یه استفاده ای هم ازشون می کردیم!
بسم الله الرحمن الرحیم
"ای مردم! هر که مرا می شناسد، می داند من کیستم و هر کس مرا نمیشناسد، خود را به او معرفی میکنم:
من علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبم. فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکستند، نعمتش را گرفتند، اموالش را به غارت و یغما بردند و اهل بیتش را اسیر کردند. من پسر آن کسی هستم که او را کنار رود فرات، بی آنکه کسی را کشته باشد، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.
ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که برای پدر من نامه ها نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او حیله و مکر کردید و او را کشتید؟ مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیرهای که برای آخرت خود فرستادید. چه فکر و اندیشه زشت و ناپسندی دارید! شما چگونه روی آن را دارید که به رسول خدا نگاه کنید، هنگامی که به شما بگوید:« فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من کردید. شما از امت من نیستید.»"
صدای گریه از هر طرف بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند:« هلاک شدید و خودتان نفهمیدید.»
حضرت سجاد فرمود:« مشمول رحمت خدا باشد کسی که نصیحت مرا بپذیرد و وصیت مرا در راه خدا و اهل بیتش حفظ کند، چون پیروی از ما پیروی از رسول خداست.»
مردم یکصدا گفتند:« ای پسر پیغمبر! ما همه گوش به فرمان تو و مطیع تو و نگاهدار عهد و پیمانت هستیم، و هرگز از تو روی نمیگردانیم. هر چه امر کنی، اطاعت می کنیم. با هر که با تو بجنگد میجنگیم، با هر که با تو از در دوستی وارد شود، دوستی می کنیم تا از یزید خونخواهی کنیم و از کسانی که به تو ظلم و ستم کردند، بیزاری جوییم.»
فرمود: « هیهات! هیهات! ای غدارهای حیلهگر که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می خواهید آنچه را که با پدران من کردید با من نیز بکنید؟ به خدا قسم محال است، زیرا هنوز جراحاتی که از شهادت پدرم بر دل من وارد آمده، بهبود نیافته است، مصیبت جدم رسول خدا و پدر و برادرانم فراموشم نشده و تلخی آن از کام من بر نخاسته است. سینه و گلویم را تنگ فشرده و غصه آن در سینه من جریان دارد. از شما می خواهم که نه یاریمان کنید و نه با ما بجنگید.»
« ما راضی هستیم که شما نه یاریمان کنید نه کمر به قتل مان ببندید. »
(خطبه حضرت سجاد(ع) در کوفه- لهوف سید بن طاووس)
***
فکر کن! با شنیدن چنین جمله و چنین عباراتی از زبان امام زمانت چه حس و حالی بهت دست میده؟ چه بر سرت میاره؟!اصلا اتفاقی می افته در درونت؟!...
***
" ما مسلمان ها امتحان خود را با پیغمبر(ص) و یازده امام(ع) در زمان حضورشان پس داده ایم! اگر این یکی هم ظاهر می شد، لابد به قربانش می رفتیم!!
کسانی که در زمان ائمه(ع) به بنی امیه و بنی عباس گرایش داشتند، مگر دیوانه بودند!؟ آنها از میان دو راه دین و دنیا، دنیا و ضد آخرت را انتخاب می کردند! و هنوز هم مناصب آنها بر ما عرضه نشده تا امتحان خود را پس بدهیم!"
(بهارانه- امام غائب(ع) در کلام حضرت آیت الله العظمی بهجت)
***
دلنوشت. نمی دونم چرا گاهی قفل می شم! یه مدت یه اتفاقاتی می افته یه جرقه یه راهنمایی یه نشانه یه حال...
یه تصمیماتی می گیرم...حال و هوام عوض می شه.......بعد یه دفعه نمی دونم چی می شه که ...
متوقف می شم! راکد می شم! بی حوصله می شم!...
زندگیم می ایسته انگار! روزها می گذرن و من هم در ظاهر همچنان فعالیتم رو دارم ...مسیر هر روزه دانشگاه و خونه!
حرص و جوش ها! حداقل وظایف دینی!، روابط با خانواده و دوستان و آشنایان، حفظ سنگر نت (!)،...اما...
همه چیز در حد حداقل ها!...بی حوصله...بی برنامه...
اعمال به حداقل می رسه...اما افکار و آمال و...نه! ...
حالتی مثل اینکه می دونی خوابی و می دونی که باید بیدار بشی و از این خواب بی موقع هم اعصاب و روانت بهم ریخته...اما
انگار نه حسی برای بلند شدن داری و نه توانی...
و از همه بیشتراین رکود در وادی مسائل معنوی اذیتم می کنه!
نمی دونم این جور مواقع چه باید کرد؟! گاهی دورانش کوتاهه...اما گاهی خیلی طولانی میشه! ...
بله! ما هنوز امتحان خودمون رو پس ندادیم! هنوز یک روز گرمیم و یک روز سرد! یک روز عابد و یک روز غافل!...
هنوز توی مسائل ابتدایی موندیم! بی نظم و پر و پخش!...
.jpg)
آهای! شوق پرواز!!
روزها داره یکی پس از دیگری می ره و پاهای تو هنوز نای راه رفتن ندارن...دیگه چه توقعی می شه از بال ها داشت...؟!!
عرض تسلیت دارم
و التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت...(1)
تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد...
مشعر حق عزم منا کرده ای
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای
تیر تنت را به مصاف آمده است؟
تیغ سرت را به طواف آمده است؟...
سلام
می شنوی؟ یا گوش های تو هم مثل من...؟
آری! نمی شنویم!...صدای گریه ای نمی شنویم! صدای العطشی نمی شنویم! ندای هل من ناصری نمی شنویم!...
وقتی صدای العطش و ناله و گریه همسایه دیوار به دیوارمان به گوشمان نمی رسد دیگر چه انتظاری باید داشت؟!...
اما...
هرچه هست و هرچه هستیم نزدیک محرم که می شود دل هامان عجیب هوایی می شود.
انگار مغناطیسی خدایی جذبشان می کند...دل هایی که حتی به سختی آهن شده اند!...
دل هایی که...
اما هنوز می توان ذره ای محبت در آنها یافت!
((امیدوارم قلب های ما در این گرداب ها به امام حسین(ع) نزدیک شود. کربلا تربت می سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می کند. از عطش، آب بدن خشک می شود و تشنه دنیا و آخرت می شود. هم تشنه آب ظاهری می شود و هم تشنه آب معنوی. تشنگی، آب ِ بدن را می کِشد و کم می کند و آن را خشک و خاک و تربت می کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمرده باشد.
تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می کشد که طغیان کند و ساکت می شود. اگر آن را به تب چهل درجه عرضه کنی، فورا ساکت می شود و از آن بدن می رود- خجالت می کشد. تربت به او می گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. من از صبح تا ظهر عاشورا طوفان دیده ام. تو فقط یک طوفان دیده ای...
تمام ابتلائاتی که ما در دنیا می کشیم، با یاد کربلا ساکت می شود.
امیدوارم این ابتلائات ساکت شود سپس با خود کربلایی ها گریه کنیم- با خود امام حسین(ع) و حضرت زینب(س). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت خود راحت شویم...یاد مصیبت آنها ما را راحت می کند...))
(طوبای محبت. دفتر چهارم. مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)
شیعه تنها مگر نوحه خوانی است؟
ذکر الفاظ دور از معنای است؟
شيعه آيا فقط اشك و آه است؟
اين تصور بسي اشتباه است
اشک بی معرفت، آب چشم است
اشک با معرفت، تیغ خشم است...
گر حسيني شدي ترك سر كن
عزم پرواز بي بال و پر كن
گر به غربت گرفتار دردی
هجرت آغاز و از خود سفر کن
پيش از آن كز تو ذلت بسازند
خانه ي ظلم زير و زبر كن
شيعه و عافيت؟ وامصيبت
دين واشرافيت؟ وامصيبت
شیعه و خواب و راحت؟ دریغا
مسند استراحت؟ دریغا
اي شمايي كه در خود خزيديد!
شيعه ي راستين يزيديد!
آقا جان! یا اباعبدالله! می شود محرم امسال ما را تشنه کربلا کنید؟ تربت کنید؟ از مصائب خود راحت کنید؟...
شیعه کنید؟! حسینی کنید؟!
...
پاورقی1. قسمت هایی از اشعار مرحوم آقاسی
پاورقی2. الحمدلله فعلا چند ساعتی می شه که مشکل ای دی اس ال برطرف شده! امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد! فعلا که از فرصت حسابی استفاده کردیم!!
پاورقی3. ان شاءالله محرم امسال برای همه مون متفاوت از سال های گذشته باشه. یعنی می شه توی این چلّه ای که در پیش داریم کمی از نازیبایی ها رو کنار بذاریم و دنبال نور و زیبایی باشیم؟!
پاورقی4. غزه امروز تداعی کربلا می کند... اللّهم العن اول ظالمٍ ظلم حقّ محمّدٍ و آل محمّد و اخِر تابع له علی ذلک...اللّهم العنهم جمیعا...
پاورقی5. التماس دعا!
این روزها یزیدها و شمرهای زمان وقیح تر از قبل شده اند. این روزها همه نشسته ایم و نظاره می کنیم کربلایی دیگر را...
چه باید کرد؟
"همهي مجاهدان فلسطين و همهي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بيدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسولالله صلياللهعليهوآله محشور" (+)
من به چه نحوی می توانم دفاع کنم؟ وظیفه من چیست؟...می دانم که باید حسینی شد! باید شناخت، امام زمان را و شمر زمان را! باید ایمان آورد و استقامت کرد، باید فریاد برآورد و تبری جست و...
اما...این محرم دل هامان بدست شما...ما را به آنجا که باید و آنچه که شاید رهنمون شوید!
و خود به دادمان برسید...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
5-6 سال پیش بود. همراه با کاروانی عازم مشهد شده بودیم. فکر کنم 9 تا اتوبوس بودیم. یادش بخیر! از مسیر کویر...
نمی دونم چی شد و چرا؟ اما برای نماز به آبادی ای نرسیدیم، شب بود و ما وسط بیابان خدا! و همه کمابیش نگران.
راننده اهل دلی داشتیم...
خلاصه اون شب مسجدی پیدا کردیم در دل کویر، که در عین سادگی و نبود امکانات و...هنوز در ذهن و دلم نقش بسته!
اتاقی گلی و ساده بر بالای تپه ای کوتاه زیر آسمان پرستاره شب در دل کویر...
***
این روزها دوباره به یادش افتاده ام و چقدر دلم هوسش را کرده!
ای کاش می شد مدتی فارغ از همه چیز، تنهای تنها به آن مسجد پناه برد.
ای کاش می شد مدتی همه چیز را گذاشت و رفت...تنهای تنها...
حداقل یک شب تا صبح!

***
((...عزیز من! خلوت خیلی خوب است. البته خلوت هم کجا خوب است؟ در جلوت و شلوغی و همین دنیایی که شلوغ است...
خلوت، آنجایی است که همه متوجه خدا هستند. چون راه بسته است؛ همه خدا می بینند، خدا می شنوند. در جاهای شلوغ این طور است...
ان شاءالله خدا در شلوغی، خلوت نصیبتان کند. همانجا که کارت و راهت خیلی زیاد است؛ به واسطه عبادات و صدقت، یک جای خلوت نشانت بدهد. بگوید؛ ببین، هر وقت با من هستی، شلوغی مهم نیست- خلوت است. خدا تو را متوجه می کند که شلوغی، مانع خلوت تو با من نیست...))
(طوبای محبت. کتاب چهارم. مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)
![]()
![]()
پ.ن ۱. متاسفانه مدتی ست که بالاجبار به ترک نت رو آورده ام! (البته از اون جهت که دسترسی به نت ندارم!! ![]()
امروز هم از دانشگاه و با طی مراحل پیچیده ای دارم این چند خط رو می نویسم!! خلاصه بابت کم پیدا بودن و پاسخ ندادن به الطاف دوستان و...عذرخواهی می نمایم!!
پ.ن ۲. عیدتون مبارک!
خیلی خیلی دلم می خواست امشب مطلبی در این زمینه بنویسم ولی خب گویا قسمت نیست ...ببینیم تا فردا چه پیش خواهد آمد! به هر حال عیدتون مبارک باشه...انشالله فردا همه مون بریم زیارت!...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
التماس دعا
بسم رب شهر رمضان
سلام
حکایت!
احتمالا داستان آن فرد ناشنوا رو که تصمیم داشت به عیادت یکی از آشنایان بره شنیدید؟ همون که در خلوت خودش تصمیم گرفت ناشنوا بودنش رو مخفی کنه و جواب هایی برای سوالات احتمالی آماده کرد و...در نهایت نتیجه اش شد اینکه ناخواسته از مردنِ فرد بیمار ابراز خرسندی کرد و حضرت عزرائیل رو پزشکی ماهری دانست و...کتک مفصلی نوش جان کرد!
و اما... دیروز در کتاب المراقبات(البته اگر دوستان دوباره خرده نمی گیرند، گزیده المراقبات!) خواندم که از اول ماه مبارک رمضان ملکی ندا می کنه که آهای مومنین و مومنات! ماه میهمانی خدا شروع شد و درهای رحمت رو باز کردند و.... نوشته شده بود شایسته است که در پاسخ از این ملک سپاسگزاری کنیم و... به طرز شایسته ای به منادی پاسخ بدهیم...
(روی نت فقط تونستم کتاب المراقبات رو به زبان عربی پیدا کنم. + صفحات 135 و 136)
خلاصه نمی دانم چرا به یاد حکایت ذکر شده افتادم!!
امان از ناشنوایی!...نمی دانم! یا هنوز به دردمان پی نبرده ایم و در بی خبری بسر می بریم، یا به آن خو کرده ایم و غافلیم ... یا سعی در مخفی کردنش داریم ...خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند!
در جواب منادی که نمی توانیم بگوییم: "...انّنا سمعنا منادیا ینادی..." و...! چرا که فعلا الحمدلله در نهایت خوش بینی جز صدای اذان که بیشتر بانگ افطار است تا بانگ نماز (!) و انواع و اقسام موسیقی تیتراژ سریال های ماه مبارک و... چیز دیگری نمی شنویم! اما می توانیم ادب کنیم، سپاسگزاری کنیم و پاسخ دهیم...(الحمدلله خودشان از وضعیتمان مطلع بوده اند و مثل همیشه بزرگواری کرده تقلب رسانده اند!) باشد که ... ما هم از شنوندگان شویم!
آهای توجه! کمی تامل! فلسفه روزه داری چیست؟!!
در همان کتاب خواندم که روزه دارن از لحاظ خورد و خوراک چند دسته می شوند...
جالب ترین دسته! آن بود که فرد مالش را یقینا از راه حلال به دست آورد(خودش خیلی حرف است!) اما سفره اش چرب و نرم و اهل اسراف و تبذیر و بریز و بپاش باشد و سفره های رنگارنگ و...آن چنانی! بیان شده بود که بهتر است گفته شود این افراد همانند دسته ای هستند که مالشان را از راه حرام بدست آورده اند!! اینان فرمانبردار نیستند! (همان.صفحه 129)
میهمانی سخت می شود!!
در حدیث معراج آمده است:
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) [در شب معراج] پرسيد: خداوندا! برترين و اولين عبادت چيست؟ فرمود: آغاز عبادت، روزه و سكوت است. عرض كرد: پروردگارا! اثر روزه چيست؟ فرمود: روزه باعث پديد آمدن حكمت است و حكمت موجب شناخت و شناخت موجب يقين است، پس هرگاه كه بنده به مقام يقين رسيد، در بند سختى يا آسانى زندگى نيست...
اى احمد! هيچ عبادتى نزد من از سكوت و روزه محبوبتر نيست. پس هر كس كه روزه بگيرد و زبان خود را حفظ نكند مثل كسى است كه به نماز بايستد ولى چيزى نخواند. پس به چنين نمازگزارى فقط پاداش بپاخاستن او را می دهم ولى پاداش عبادت كنندگان را به وى نخواهم داد.
میهمانی سخت شد ها! باز به گرسنگی حداقل می شد سحر و افطار جبرانش کرد(!)، با زبان و...چه بکنیم؟!!
و مُنَّ عَلَينا بِطاعَتِهِ و رِضاهُ...
همچنین ذکر شده است که مهم ترین دعاها برای ولی عصر حضرت بقیه الله(عج) در شب و روز ماه رمضان عبارتست از:
اللّهمّ اَرِنا و فی بَيتِهِ و شيعَتِهِ و رَعِيَّتِهِ و عامَّتِهِ و خاصَّتِهِ ما يَأمَلُ و فی أعدائِهِ ما يَحذَرونَ و مُنَّ عَلَينا بِطاعَتِهِ و رِضاهُ و ألحِقنا بِشيعَتِهِ المُقَرَّبينَ و أوليائِهِ السّابِقينَ و صَلَّ عَلَيهِ و عَلی آبائِهِ الطّاهِرينَ بِجَميعِ صَلَواتِکَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.
خداوندا آنچه را که امام زمان برای خود و خانواده و شیعیان و امت و عموم فرمانبران و خواص دوستانش آرزو می کند و آنچه را دشمنانش از آن می ترسند، (تحقق ببخش) و به ما نشان بده و بر ما منت بگذار که بتوانیم در جهت طاعت و رضایت او گام برداریم و ما را به شیعیان مقرب و دوستان سابقه دارش ملحق کن و بر او و پدران بزرگوارش با تمام درودهایت درو فرست. ای ارحم الراحمین.
حلول ماه ضیافت الله رو تبریک عرض می کنم.
امید که میهمان خوبی باشیم و سعی کنیم از میهمانی امسال استفاده بیشتری ببریم!
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
«...امام زمان منتظر ظهور است . اوبه هیچ وجه از غیبت خود لذت نمي برد. او آسوده نخوابیده است. او نگرا ن است. او ناراحت است. او خونریزي ها و جنایت ها و خیانت ها و ظلم و ستم ها و ناراحتي هایي كه بر مردم و محرومین و مستضعفین عالم مي گذرد، او همه را مشاهده مي كند و رنج مي برد و شكنجه مي بیند . او مي خواهد كه هرچه زودتر ظهور كند و ریشه ظلم و فساد را از این عالم براندازد و عدل و داد را به جاي آن برقرار كند. اما انسان هاي ما به آن درجه تكاملي نرسیده اند كه وجود او را هضم كنند، بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند نظام مقدس اسلامي او را بپذیرند و ما وظیفه داریم كه در روزگار خود، این تغییر و تحول نفسي را تسریع كنیم...
ما مطمئنیم كه این ما هستیم كه او را نمي بینیم، این ما هستیم كه قلب ما و روح ما، از گناهان پوشیده شده است و بنابراین قادر نیستیم كه وجود مباركش را درك كنیم .
او از ما غیبت نكرده است، ما هستیم كه از او غیبت كرده ایم.
به قول حافظ :
حجاب چهره جان مي شود غبار تنم
خوشا دمي كه از این چهره پرده برفكنم
او مثل خورشید تابان است و وجودش در همه جا و همه زوایای عالم متشعشع است. اما كساني هستند كه كورند، چشم ندارند . یا كسان دیگري هستند كه چشم دارند، ولي چشمان خود را بسته اند. بنابراین قادر نیستند كه نور وجودش را ببینند . این عالم محال است كه از نور وجود او در خلاء بسر برد. اگر خلایي بوجود آید، بنیاد این عالم مضمحل مي گردد، متلاشي مي شود، ذرات وجود، كوه ها پاره پاره مي شوند مثل پشم زده شده در آسمان ها پراكنده مي گردند. این قانون خلقت است و باید وجود داشته باشد و او وجود دارد و مثل خورشید تابان مي درخشد اما به مصداق آیه قرآن :خَتمَ اللهُ علَي قلُوبهمِ وَ علَي سَمعِْهمِْ وَ علَي ابَْصارِهمِْ غشِاوهَ ، یك غشاوه یك پرده ضخیم، بر قلبها و بر دیده ها و بر گوش ها زده شده است.
امام زمان نمي خواهد هنگامي ظهور كند كه مجبور شود همه انسان ها را از دم تیغ بگذراند . او هنگامي ظهور مي كند كه مردم دنیا به آن درجه آگاهي، رشد و تكامل رسیده باشند كه فساد اجتماعات و سیستم ها و حكومت ها و طاغوت ها را فهمیده باشند، درك كرده باشند و آماده شوند كه نظام ملكوتي او را بپذیرند، تسلیم او شوند، با عدل و داد، خود را هماهنگ كنند.
***
شما تصور مي كنید كه اگر كسي امروز بخواهد در این سرزمین عدل و داد را اجرا كند اكثریت مردم ما از او راضي خواهند بود؟ كلا و حاشا.
... پس از وفات نبي اكرم(ص)، هنگامي كه عده اي از انصار و مهاجرین در سقیفه جمع مي شوند و ابوبكر را برمي گزینند، عده اي به سراغ علي(ع( مي روند كه چرا قیام نمي كني؟ چرا حق خود را نمي گیري؟ چرا از زیر بار مسئولیت شانه خالي مي كني؟ علي(ع( در جواب آنها مي فرماید كه : اگر طرفداران من ٢٥ نفر مي شدند، قیام مي كردم و خلافت را به دست مي گرفتم و این رسالت مقدس اسلامي را پیاده مي نمودم. اما مي دانست كه ٢٥ طرفدار ندارد. مردم آن روزگار این آمادگي را نداشتند كه علي(ع) را كه مظهر عدل و داد است، تحمل كنند و او مجبور مي شود كه ٢٥ سال خانه نشین شود.
***
در زمان ما نیز چنین حقیقتي جاري است . امام مهد ي(عج ) حاضر است، امام مراقب اعمال و رفتار ماست، اما متأسفانه افراد ما به آن درجه از رشد و تكامل نرسیده اند كه بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند نظام اسلامي او ر ا تحمل كنند، بتوانند نظام اسلامي او را پیاده كنند . در احادیث شنیده اید كه مي گویند سیصد و سیزده نفر از كادرهاي كاركشته متقي و پرهیزكار لازم است بوجود بیاید تا امام ظهور بفرمایند . ما منتظریم كه این سیصد و سیزده نفر بوجود بیایند . از خانه نشستن و خوابیدن، نمي توان كادري متقي و مؤمن و مدیر و مدبر بوجود آورد. در خلال این انقلاب ها، این كشمكش ها، این مبارزه ها، یك چنین انسان هایي بوجود مي آید. انسان هایي كه هر یك از آنها بتواند كشوري را، قطعه اي از این سرزمین را اداره كند و درست اداره كند، براساس عدل و داد اداره كند. امام منتظر این سیصد وسیزده نفر است.
شما مي دانید كه این سیصد وسیزده نفر باید هر یك از آن ها فقیه و مجتهد باشد . در روزگار ما عده فقها و مجتهدین بسیارند . ولي باید فقها و مجتهدیني باشند كه بتوانند كشوري را اداره كنند، و بازهم مي دانید كه در روزگار ما از دولتمردان، كساني كه اهل اداره اند، مدیرند، زیادند، ولي اینان متقي و پرهیزكار نیستند، فقیه و مجتهد نیستند . باید آنقدر پیش برویم كه دولتمردان ما مجتهد و فقیه و متقي و پرهیزكار شوند . و از طرف دیگر مجتهدین ما نیز اهل مبارزه و فداكاري و دولت و مدیریت گردند تا سیصد وسیزده نفري كه داراي تمام خصوصیات لازم برا ي اداره یك كشور است بوجود آیند . هنگامي كه اینان بوجود بیایند، امام حجت ظهور مي فرماید و به كمك آنها دنیا را پر از عدل و داد مي كند. هنگامي كه فریاد او از مكه بلند مي شود، به خانه كعبه تكیه مي كند و فریاد و نداي او در سرتاسر دنیا منعكس مي شود . « انا القائم المنتقم» برمي آورد و مشتاقان راهش از همه اطراف دنیا به سوي او سرازیر مي شوند.
البته باید بدانید كه این سیصد و سیزده نفر كادرهاي اداره كننده هستند. به آن معني نیست كه طرفداران او فقط سیصد و سیزده نفرند . اینان مسئولین بزرگ و كادرها ي قوي هستند كه امور مملكتي را اداره مي كنند.
اما در آ ن روزگار همه مردم، همه محرومین و مستضعفین دنیا، به آن درجه از رشد و آگاهي رسیده اند كه وجود او را لمس مي كنند و مثل پروانه به دور شمع وجودش مي گردند و سیل آسا از همه اطراف و اكناف عالم به سوي او سرازیر مي شوند . مردم دنیا به آن درجه از رشد رسیده اند كه از تمام نظام هاي موجود خسته شده اند . از شرق و غرب، از همه حكومت ها، از همه طاغوت ها، بریده اند و بنابراین آمادگي دارند كه خود را در اختیار امام حجت قرار دهند و با تمام وجود خود در راهش فداكاري كنند. بنابراین تصور نكنید كه فقط سیصد و سیزده نفر به حمایتش برمي خیزند. جز عده اي قلیل كه مغرضین عالمند، مستكبرین عالمند، بقیه عالم نداي او را لبیك مي گویند…»
(بینش و نیایش- شهید دکتر چمران)
«من ممكن است نتوانم اين تاريكي را از بين ببرم، ولي با همين روشنايي كوچك فرق ظلمت و نور وحق و باطل را نشان مي دهم و كسي كه به دنبال نور است اين نور هرچه قدر كوچك باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.»
خدایش رحمت کند!
«گفتند «دكتر زخمي شده.» من بيمارستان را ميشناختم، آنجا كار ميكردم. وارد حياط بيمارستان كه شديم من دور زدم سمت سردخانه. خودم ميدانستم مصطفي شهيد شده و در سردخانه است، زخمي نيست...رفتم سردخانه و يادم هست آن لحظه كه جسدش را ديدم گفتم « اللّهمّ تقبّل منّا هذا القربان.» آن لحظه ديگر همه چيز براي من تمام شد، آن نگراني كه نكند مصطفي شهيد، نكند مصطفي زخمي...نكند، نكند. او را بغل كردم و خدا را قسم دادم به همين خون مصطفي، به همين جسد مصطفي...كه به رفتن مصطفي رحمتش را از اين ملت نگيرد.
احساس ميكردم خدا خطرات زيادي رفع كرد به خاطر مرد صالحي كه يك روز قدم زد در اين سرزمين به خلوص.
(نیمه پنهان ماه 1- چمران به روایت همسر شهید)
حقیقتا دعا کنیم که
خداوند رحمن، به رفتن چمران و بزرگانی چون او
باز هم
رحمتش را از این ملت نگیرد!
هوالرحمن
سلام
در پست های مربوط به جلسه قرآن، اشاره کرده بودم به این موضوع که یکی از علل انتخاب موضوع "شایعه"...مطالعه زندگی و سرگذشت "شهید دکتر محمد حسینی بهشتی" بود و همون جا گفتم که اگر شد در همین رابطه قسمت هایی از کتب مورد مطالعه رو روی وبلاگ میذارم
امروز قراره به اون وعده عمل کنم!
(ضمنا لازم به ذکره که جلسه دوم قرآن به پایان رسیده و هم اکنون جلسه سوم از سری جلسات تفسیر قرآن(+) در وبلاگ حاصل اوقات و با موضوع حرام خواری و ربا در حال برگزاری ست)
از صحنه خارج كردن به اين است كه اگر يك خطايي از شما ديدند، بزرگش كنند و بزرگش كنند و به رخ مردم بكشند و مردم را از شما جدا كند، تا كسي به شما فحش بدهد. اين آقاي بهشتي مسلمان، متعهد، مجتهد، اين چه كرده بود كه تو تاكسي مينشستي، ميديدي كه دو نفر آدم به هم ميرسند يك حرفشان فحش به اوست؟ تو اجتماعات، يك دستهاي مرگ بر كي، " طالقاني را تو كشتي" (ميگفتند.) خوب، شما ببينيد چه ظلمي (بود) به يك همچو موجود فعالي، كه مثل يك ملت بود براي ملت ما با چه حيلههايي اين را مي خواستند بيرون كنند. (امام خميني(ره))
· بهش ميگفتند: انحصارطلب، ديكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش گفته بودند چرا جواب نميدي؟ تا كي سكوت؟ ميگفت: مگه نشنيديد كه قرآن ميگه انَّ الله يدافعُ عن الذين امنوا. يعني يه وظيفه براي منه كه ايمان آوردنه، يكي هم براي خدا كه دفاع كردنه. دعا كن وظيفه خودمو خوب انجام بدم. اون كارش رو بلده...
· صبح بود، يه اتوبوس آدم پياده شدند جلوي خونه بهشتي. يه نگاهي و براندازي كردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، يكي گفته بود خونه بهشتي كاخه. يكي ديگه گفته بود هشت طبقه است. راننده بهشتي شناس بود. همه رو آورده بود دم در خونه گفته بود حالا ببينيد و قضاوت كنيد.
· داشت تعريف ميكرد. 7 نفر رفته بودند مسافرت كه بوسيله 2 نفر غارت شدند. بعد كه تعجب همه رو ديدند، گفتند: ما 7 تا بوديم "تنها"، آنها دو تا بودند " همراه". بهشتي ميگفت: مواظب باشيد، ميخواهند شما ميليونها باشيد تنها تا با چند همراه غارتتون كنند.
هر انساني در اظهارنظر نسبت به مسئولان در هر موقعيت و مقام باشند آزاد است، با رعايت دو شرط: 1- اظهارنظر و مطلبي كه درباره آنها ميكنند و ميگويند راست باشد؛ دروغ پردازي و شايعه سازي پيرامون آنها نكند؛ تهمت نزند؛ برچسبهاي باطل نزند و راست بگويد. 2- با زبان و بيان دلسوزانه و بيغرضانه بگويد، نه با زبان و بيان و عبارتهاي مغرضانه و كينه توزانه. شما درباره هر مسئولي در هر موقعيتي كه باشد آنچه را ميدانيد ميتوانيد بگوييد. همه زنان و مردان جمهوري اسلامي ايران اعم از مسلمان و غيرمسلمان در اظهارنظر پيرامون شخصيت و طرز كار مديران و مسئولان جامعه در هر درجه كه باشند آزادند با رعايت اين دو شرط كه دروغ نگويند و بيانشان بيان نصيحت و دلسوزي و ارشاد باشد... (شهيد بهشتي)
***
عجیبه! این چند وقت چند تا کتاب درباره شهید بهشتی بدستم رسیده، یاد سخنرانی های ضبط شده ایشون افتادم و نوشته های اخیر وبلاگ هم اغلب تحت تاثیر قرار گرفتن...
نمی دونم انگار گاهی خودشون آدم رو می کشن این سمت!...البته مطالعه سرگذشت بزرگان، دقت در اتفاقات دوران گذشته و عبرت گرفتن و تکرار نکردن اشتباهات و ادامه دادن راه ثواب و...امری پسندیده است و امیدوار کننده! که چنین افرادی زمانی نه چندان دور در بین ما زندگی می کردن...بماند که چقدر قدرشون رو دانستیم و...
خدا کنه ما هم بهشتی باشیم!
دلم نمیاد اینها رو هم ننویسم !!!"
· به قاضي دادگاه نامه زده بود كه: " شنيدم وقتي به ماموريت ميروي ساك خود را به همراهت ميدهي. اين نشانه تكبر است كه حاضري ديگران را خفيف كني" قاضي رو توبيخ كرده بود. حساس بود، مخصوصا به رفتار قضات...
· چراغ قرمز اول رو كه رد كرد بهشتي خيلي تحمل كرد كه چيزي نگه. دومين چراغ بود كه ديگه صداش دراومد. گفت: اگه از اين هم بگذري ديگه نميشه پشت سرت نماز خواند. تكرار گناه صغيره...
طرف با حالت حق به جانبي گفت: اينها قانون طاغوته بايد سرپيچي كرد. بهشتي با ناراحتي دست گذاشت روي داشبورد و محكم گفت: اينها قوانين انسانيه، عين انسانيت...
چندتايي اومده بودند كه ما تو بازار فلاني رو خوب ميشناسيم. مناسب براي سامان دادن امور اقتصادي دولت و انقلاب. بهشتي گفت: اگه 500 هزار تومن ِ خودتون رو بديد دستش، مطمئنيد خيانت نميكند؟ ساكت شده بودند. گفت: كار انقلاب، كار 500 هزار تومن نيست كه تا اين حد هم به او اعتماد نداريد.
مواظب بود بيش از توانايي و اطمينان به كسي مسئوليت ندهد.
· بزرگ نوشته بودند: " النظافة من الايمان". گفته بود اين را برداريد چون داخل نمازخانه غير از اين را نشان ميدهد.
گفت اگر به شعار اعتقاد داريد، عمل كنيد.
· دستور داده بود تعقيبات نماز تو حزب ممنوع! ميگفت، الان بهترين تعقيبات كار كردنه. الان فرصت خدمته. ثوابش هم از هر چيز بيشتره.
با غرور انگليسي مآبانه گفت: شما خيلي غيرواقع بينانه با مسايل برخورد ميكنيد. اينطور جلو برويد تحريم ميشويد. بهشتي با قاطعيت گفت:
انقلاب ما انقلاب آرمانهاست نه تسليم به واقعيتها.
همان نان و پنير براي ما كافيست.
· اومده بودند پيش بهشتي كه بايد ما رو از اين سِمَت برداري . اونوقت كه ما رو گذاشتي كسي رو نميشناختي. اما حالا شايسته تر از ما هم هستند. بايد اونها بياند جاي ما.
بهشتي ميگفت: با ديدن اين صحنهها خستگيهام درميره و احساس ميكنم كه ميتونيم يه دنياي خيلي خوب براي مردم بسازيم.
· اصرار پشت اصرار كه بايد بياييد و جمع ما را موعظه و نصيحت كنيد. جلسه اول رفت و گفت: نماز را اول وقت بخوانيد. يك سال كه عمل كردند جلسه دوم رفت و گفت: براي خدا كارتان را خالص كنيد.
جلسه سومي تشكيل نشد، چون خالص شد و رفت.
از ديدار امام برميگشت. رفته بود توي فكر. امام خواب ديده بود عباش سوخته، به بهشتي گفته بود مواظب خودتان باشيد. ميگفت از امام پرسيدم چرا؟ جواب داده بود
آقاي بهشتي شما عباي من هستيد.
· رفت يه خونه خريد؛ خيابون "ايران". گفت: درسته كه از اول قلهك بوديم اما الان مسئوليم بايد بين توده مردم باشيم.
اثاثيه رو برده بودند، منتظر بودند شب بياد و شام رو خونه جديد بخورند.
صداي انفجار همه رو شوكه كرد.
بهشتي رفت خونه جديدش.
بهشتي شد.
قسمت هایی از کتاب های صد دقیقه تا بهشت (مجید تولایی)، جفای دوستان (اکبر مظفری) و زندگی سید محمد حسینی بهشتی ( انتشارات روایت فتح) در این فایل جمع آوری شده:
اگه دوست داشتید مطالعه کنید کلیک کنید!
هوالرحمن
سلام
در پست قبل اشاره اي داشتيم به برخي از آيات قرآن كريم در ارتباط با بحث شايعه و شايعه پراكني و به صورت مختصر به تفسير آيات مذكور پرداختيم
قصد داريم با مراجعه به مقالهي «جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي» كه در قسمت منابع پست قبلي اشاره اي بهش داشتيم يه مقدار بیشتر به اين بحث بپردازيم و با علل و اهداف ايجاد شايعه در جامعه، و همچنين روشهاي پيشگيري و مقابله با آن آشنا بشيم.
قبلا گفتيم كه :
شايعه، ترويجخبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگنمايي، رعبآفريني و يا تحريف استوار است...
تأثير شايعات
به طور كلي، تاثيرات شايعه در جامعه بدين شرح است:
1.گسترش ناامني، ترس و اضطراب؛
2.ايجاد تفرقه و رويارويي بين اقشار جامعه؛
3. به خطر افتادن امنيت عمومي جامعه؛
4.انحراف افكار عمومي؛
5.مصروف شدن نيروي مردم براي انتقال و گسترش شايعه، هرچند ناخودآگاه باشد؛
6.ايجاد بدبيني و سلب اعتماد مردم از مسؤولين؛
7.حاكم شدن خستگي روحي، ياس و بيتفاوتي در جامعه؛
8. نفوذ و حضور تدريجي دشمنان در جامعه به شكلي غيرمحسوس؛
9. كاهش اعتماد مردم به وسايل ارتباط جمعي داخلي و نهادهاي رسمي؛
10. برهم زدن تعادل حركتبه سمت مطلوب در زمينههاي گوناگون.
عوامل مؤثر در ترويج شايعه
عواملي كه در ترويجشايعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:
1. ميزان اهميت موضوع در جامعه
2. موقعيت و اوضاع و احوال مناسب
3. ابهام در خبر يا موضوع
4. اطلاعات و اخبار متناقض
5. شدت هيجانات و تشنجهاي عاطفي
6. خلا اطلاعات
مقابله با شايعات
موارد ذيل براي مقابله با شايعات كارساز است:
1. ايمان و اعتماد به بيانيهها و گزارشهاي رسمي
2. ارائه حساب شده حقايق و واقعيتها در سطح وسيع براي پركردن خلا خبري، مشروط بر حذف جزئياتي كه ممكن است دشمن از آنها بهرهبرداري كند
3. اطمينان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعه نظام حكومتي
4. ايجاد فرصتهاي كار، اشتغال و توليد، زيرا خستگي، كسالت و بيكاري، زمينه مناسبي براي تكوين، ترويج و پذيرش شايعات است.
5. كشف تبليغات دشمن و مبارزه با عوامل شايعهپراكن داخلي
پيشگيري
در تعاليم و آموزههاي ديني، راههاي گوناگوني براي پيشگيري مقابله و محو شايعات ارائه شده است كه در ذيل، به برخي از آنها اشاره ميشود:
الف.تشكيك:
پيش از اقدام به تجزيه و تحليل شايعه، بايد در حدي منطقي نسبتبه آن، موضع ترديد و شك در پيش گرفت، آن را جزمي و قطعي تلقي نكرد و به يكباره به قبول و نشر آن اقدام نكرد.قرآن كريم در پي انتشار «حديث افك» ميفرمايد: «چرا هنگامي كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبرديد و نگفتيدكه اينتهمتيآشكاراست؟» (نور: 12) بنابراين تشكيك به عنوان يك رفتار معقول، اولين گام در برخورد با هر شايعه و زمينهساز ورود به مدخل تحليل و تبيين است.
ب.سكوت:
ابتداييترين شكل انتقال شايعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسيع است. از اينرو، براي جلوگيري از فراگيرشدن شايعه در مقياسي دامنهدار، بايد آن را در نقطه آغاز سركوب و زنجيره انتقال آن را قطع كرد.
قرآن كريم در ادامه بيان «حديث افك» اين راه را پيشرو ميگذارد. «چرا آنگاه كه اين سخن را شنيديد، نگفتيد: ما را نشايد كه آن را باز گوييم» (نور: 16) اين آيه لحن توبيخآميز دارد و به آن دليل، مسلمانان را به اظهار اين گفته (اين تهمتي بزرگ است) فرا ميخواند كه از آگاهي يافتن از حقيقت امر، معذور و ناتوان نبودند.
از اينجا، ميتوان نتيجه گرفت عامل مهمي كه موجب بروز و رفتار «تشكيك» و «سكوت» ميشود، حاكميتحالت نفساني «تقوا» بر روند پاسخدهي آدمي است.هسته اوليه تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پليد است.آنگاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشتبه ميان ميآيد.سرانجام، پاييدن خويشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پليدي.
و در نهايت توصيهاي از مقام معظم رهبري:
در قضاوت نسبت به شخصيتها، اسلام اجازه نميدهد ما به پندارها و ذهنياتي كه برايمان يك قرايني هم دست نميدهد پايبند باشيم، بالاخص آن جايي كه اين قضاوت بناست به زبان يا به عمل كشيده بشود، تاكيد شده است خيلي محتاطانه عمل كنيم و حق نداريم نسبت به كسي قضاوت وابسته به پندار داشته باشيم. به خاطر اينكه گاهي ميشود اين قضاوت كاملا صددرصد غلط و عكس واقعيت است. بنابراين اگر واقعا مردم در قضاوتهايشان بخصوص در قضاوتهاي منفي نسبت به اشخاص، از تعبيراتي مثل فلاني بد است، فلاني خائن است، فلاني بدعقيده است و يك چنين اظهارنظرهايي كه به گمان، ظن، شايعه و تفسيرها و تأويلهاي يك جانبه منتهي ميشود احتراز كنند فكر ميكنم بسياري از دودستگيها و اختلافات سوء از بين خواهد رفت. حتي اگر چنان كه آن چيزهايي كه در ذهنشان هست را به زبان نياورند... چرا بايد كسي به صرف تصور خودش يا به صرف اينكه از كسي شنيده، نسبت به فلان انسان مخلص، ساده و پاكباز بدبين بشود و او را متهم به يك تهمتي بكند؟ حالا اين تهمت هرچه باشد و از طرف هر كه ميخواهد باشد، نفس اينكه انسان سعي كند نسبت به ديگران هم باتقوا قضاوت بكند، بسياري از مشكلات را از بين خواهد برد، كما اينكه در مورد شهيد بهشتي هم همين طور بود. منتها اراده خداي تعالي چنين تعلق گرفته بود كه قضاوتهاي سوء در مورد آيت الله شهيد بهشتي، با خون او از بين برود... چرا بايد هميشه منتظر باشيم تا يك خون و يك مظلوميت بزرگ و يك شهادت حقيقت را روشن كند؟
(مجموعه مصاحبههاي دوران رياست جمهوري سال 1365، ص 41،42)
امید که اهل عمل باشیم!
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
در پي آغاز سلسله جلسات هفتگي تفسیر قرآن در وبلاگهاي دوستان، توفيق شامل حال شوق پرواز شد تا ميزبان دومين جلسه باشد.
موضوع اين جلسه عبارتست از : بحث و بررسي پيرامون " شايعه و شايعه پراكني"
همان طور كه مي دانيم يكي از مشكلات بزرگ امروز جوامع ، از جمله جامعه ما مسئله شايعه ، شايعه پراكني و توجه به شايعات ِ.
طبق تعريف:
شايعه، ترويجخبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگنمايي، رعبآفريني و يا تحريف استوار است، در بيان چنين خبري، جنبه كمرنگي از حقيقت و يا تفسيري خلاف واقع از خبري صحيح گنجانده شده است، هدف از پخش چنين خبري، تأثير نهادن بر افكار عمومي، ملي، جهاني و يا نوعي دستيابي به اهداف سياسي، نظامي و يا اقتصادي در قلمرو يك كشور يا جهان است.
در قرآن ، آيات متعددي وجود دارد كه به مناسبتهاي مختلف به اين مسئله پرداخته، آن را نكوهش كرده، توصيه كرده، ارعاب و انذار كرده و...كه در ادامه به برخي اشاره مي كنيم:
و اذا جاءَهُم امرٌ من الامن او الخوف اَذاعوا به و لَو ردّوه الى الرسول و الى اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل الله عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا
و هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنها برسد، (بدون تحقيق،) آن را شايع مىسازند; در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان -كه قدرت تشخيص كافى دارند- بازگردانند، از ريشههاى مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده كمى، همگى از شيطان پيروى مىكرديد (و گمراه مىشديد(
(آيه 83 سوره مباركه نساء)
... از هر احتمالي روشنتر اين است كه آيه شريفه اشارهاش به داستان بدر صغرا باشد، كه ابو سفيان، نعيم بن مسعود اشجعي را به مدينه فرستاده بود تا با جعل شايعات، ترس و نگراني را در بين مردم مسلمان گسترش دهد و آنان را از شركت در جنگ و رفتن به بدر باز بدارد. بنا بر اين منظور از اتباع شيطان تصديق خبرهائي است كه نعيم در بين مردم اشاعه ميداده و پيروي از او در تخلف از رفتن به بدر است.
منظور از اولي الامر (صاحبان فرمان) در اينجا كساني هستند كه قدرت تشخيص و احاطه كافي به مسائل مختلف دارند، و ميتوانند حقايق را از شايعات بي اساس و مطالب راستين را از نادرست براي مردم روشن سازند، كه در درجه اول پيغمبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه اهلبيت (عليهمالسلام) جانشينان او و در درجه بعد دانشمنداني هستند كه در اين گونه مسائل صاحبنظرند.
چنانكه در تفسير نور الثقلين از امام باقر (عليهالسلام) در ذيل اين آيه نقل شده كه فرمود: هم الائمه يعني منظور از اين آيه ائمه اهلبيتند. و به اين مضمون روايات ديگري نيز نقل شده است.
ممكن است به اينگونه روايات ايراد كنند، كه پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در زمان نزول آيه بوده است، ولي امامان اهلبيت، مخصوصا با منصب امامت، وجود نداشتند، پاسخ اين ايراد روشن است زيرا اين آيه مخصوص به زمان پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نيست بلكه يك قانون كلي براي تمام قرون و اعصار در برابر شايعاتي كه دشمنان يا مسلمانان نادان در ميان مسلمانان پخش ميكنند بيان ميدارد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!
(آيه 6 سوره مباركه حجرات)
مفسران درباره (شان نزول) اين آيه گفتهاند كه اين آيه درباره وليد بن عقبه بن ابي معيط است كه از سوي پيامبر مامور جمعآوري ماليات (زكات) از قبيله "بنيمصطلق" گرديد. افراد قبيله وقتي از ورود نماينده پيامبر مطلع شدند، با خوشحالي به استقبال او شتافتند، ولي از آنجا كه ميان آنها و وليد در جاهليت، خصومتشديدي بود و يا بر اثر تصور غلط، كه آنها قصد كشتن او را دارند، از انجام ماموريتخودداري كرده به مدينه بازگشت و به پيامبر گزارش داد كه آنها از آيين اسلام برگشتهاند و از پرداخت زكات خودداري كردند و قصد داشتند خون او را بريزند.پيامبر سختخشمگين شدند و مسلمانان در آستانه اتخاذ تصميمي جدي بودند كه آيه مزبور نازل شد.
اين نكته قابل توجه است كه ساختن خبرهاي دروغين و تكيه بر اخبار غير موثق يكي از حربههاي قديمي نظامهاي جبار و استعماري است كه به وسيله آن جو كاذبي ايجاد كرده، و با فريب و اغفال مردم ناآگاه آنها را گمراه ميسازند، و سرمايههاي آنها را به تاراج ميبرند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه مساله مهم وثوق و اعتماد به خود خبر است، منتها گاهي اين وثوق از ناحيه اعتماد به شخص خبر دهنده حاصل ميشود، و گاه از قرائن ديگري از بيرون... بنابراين اين وثوق و اعتماد از هر راهي حاصل شود، خواه از طريق عدالت و تقوا و صداقت گوينده باشد، و يا از قرائن خارجي، براي ما معتبر است، و سيره عقلا كه مورد امضاي شرع اسلام قرار گرفته، نيز بر همين اساس است.
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً
از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.
(آيه 36 سوره مباركه اسراء)
در تفسير آمده است:
نه در عمل شخصي خود از غير علم پيروي كن، و نه به هنگام قضاوت در باره ديگران، نه شهادت به غير علم بده، و نه به غير علم اعتقاد پيدا كن. و به اين ترتيب، نهي از پيروي از غير علم معني وسيعي دارد كه مسائلي اعتقادي و گفتار و شهادت و قضاوت و عمل را شامل ميشود
روي اين زمينه الگوي شناخت در همه چيز، علم و يقين است، و غير آن خواه ظن و گمان باشد يا حدس و تخمين يا شك و احتمال هيچكدام قابل اعتماد نيست.
در بسياري ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامي روي اين موضوع تكيه شده است از جمله:
1 - آياتي كه افراد بي ايمان را نسبت به پيروي از ظن و گمان شديدا مورد نكوهش قرار داده است مانند: و ما يتبع اكثرهم الا ظنا ان الظن لا يغني من الحق شيئا: اكثر آنها در قضاوتهاي خود تنها از ظن و گمان پيروي ميكنند در حالي كه ظن و گمان به هيچوجه انسان را به حق و حقيقت نميرساند (سوره يونس آيه 36).
و ...
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ۞ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ۞ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۞
به خاطر بياوريد زمانى را كه اين شايعه را از زبان يكديگر مىگرفتيد، و با دهان خود سخنى مىگفتيد كه به آن يقين نداشتيد؛ و آن را كوچك مىپنداشتيد در حالى كه نزد خدا بزرگ است! ۞ چرا هنگامى كه آن را شنيديد نگفتيد: ما حق نداريم كه به اين سخن تكلّم كنيم؛ خداوندا منزّهى تو، اين بهتان بزرگى است؟ ۞ خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنين كارى را تكرار نكنيد اگر ايمان داريد۞
(آيات 15 تا 17 سوره مباركه نور)
در تفاسير اشاره شده است كه اين آيات و آيات قبل از آن در رابطه با " حديث افك" و تهمت به برخي همسران پيامبر نازل شده است.
همچنين بيان شده است كه:
در واقع اين آيه به سه قسمت از گناهان بزرگ آنها در اين رابطه اشاره ميكند: نخست به استقبال اين شايعه رفتن و از زبان يكديگر گرفتن (پذيرش شايعه).
دوم منتشر ساختن شايعهاي را كه هيچگونه علم و يقين به آن نداشتند و بازگو كردن آن براي ديگران (نشر شايعه بدون هيچگونه تحقيق).
سوم آن را عملي ساده و كوچك شمردن در حالي كه نه تنها با حيثيت دو فرد مسلمان ارتباط داشت، بلكه با حيثيت و آبروي جامعه اسلامي گره خورده بود (كوچك شمردن شايعه، و به عنوان يك وسيله سرگرمي از آن استفاده كردن).
***
حجت الاسلام قرائتي در همين رابطه و در جلسات درس هايي از قرآن مطالبي رو عنوان كردند كه قابل توجه هستند از جمله:
قرآن مىگويد:ان جاءكم فاسق بنبأٍ فَتَبَيّنوا.
...آقا من ديشب توى اينترنت،... بابا اينترنت يعنى ديوار خيابان، هر كسى مىتواند بگويد زنده باد يا مرده باد، مگر اگر شما توى اينترنت ديدى حق است؟... يك كيلو ذغال بده به يه كسى، بگو بنويس مرگ بر ...، آن هم مىنويسد مرگ بر ...، يك كيلو ذغال مىخواهد و يك آدم گُشنه، يك كيلو ذغال، اينترنت چيزى نيست كه، خودِ وسيله تكنولوژى است، من ديشب توى اينترنت ديدم، ديده باشى.
...الان مراجع ما سايت دارند، يعنى مثل ديوار مىماند. ديوار را هم مىشود زنده باد، هم مرده باد، مثل كاغذ است، اينكه توى اينترنت ديدم مثل اينكه، راحت مىشود آبروى همديگر را بُرد، بسيارى از افراد فاسد سايت دارند و هر چى هم مىخواهند بگويند، اصلاً جُك درست مىكنند و مقدّسات را مسخره مىكنند...
حديث داريم:
كفى بالمرء كذبا در دروغ گويى مرد همين بس ان يحدث بكل مالسمعه هر چى شنيد نقل مىكند. هر چى شنيديم بايد تحقيق كنيم به خصوص آدمهاى تحصيل كرده، هرچى شنيديد تحقيق كنيد...
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد، باطل اين است كه مىگويى شنيدم. الباطل ان تقول سمعت
و الحق ان تقول رأيت باطل اين است كه بگويى شنيدم و حق اين است كه بگويى ديدم.
خيلى راحت ما آبروى افراد را مىريزيم، اگر از من بپرسند توى جمهورى اسلامى مشكلترين مسئله چيه؟ مىگويم، اينكه هيچى ارزانتر از آبروى مسلمان نيست. به راحتى آبروى هم را مىريزند.
...بسم اللّه الرحمن الرحيم: بايد تحقيق كرد. نه نوشتن و نه...، دليل بر اين است كه حق است. آيا خواهد شد كه زمانى مردم ما حق گرا باشند. خدا رحمت كند مرحوم شهيد بهشتى را چنان شايع كردند كه ايشان در تهران يك خانه دارد كه ماشينهاى هيجده چرخ برنج رفت توى سردابش تاب خورد، برنج خالى كرد. اصلاً يك نفر نيست كه بگويد توى تهران سردابى كه تويش هيجده چرخ دور بزند، حالا اين همه برنج مىخواهد چه كند؟...
و در پايان كلام و توصيه اي از شهيد مظلوم دكتر بهشتي:
...من فكر مي كنم جامعه ما بايد براي نه تنها مبارزه با هجوم نظامي دشمن، خودش را بسيج كند و ارتش بيست ميليوني به وجود بياورد، بلكه بايد براي مقابله با هجوم رواني دشمن، خودش را بسيج كند و يك نوع مصونيت اخلاقي و اجتماعي و سطح بالاي آگاهي را به وجود بياورد و خودش را موظف بداند كه درباره شايعهها برود، بپرسد و تحقيق كند و بعد نتيجه تحقيق را منتشر كند...
در پناه قرآن
موفق باشيد و باشيم
منابع:
تفسير نور
تفسير الميزان
سيره امام حسن مجتبي (ع) از مباحث درسهايي از قرآن حجت الاسلام قرائتي(+)
جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي حسن فراهاني (+)
جفاي دوستان (بهشتي زير آوار اتهام ها) اكبر مظفري
پ.ن . آيه 83 سوره نساء با تذكر جناب الف.ميم به مجموعه آيات اضافه شد. انشالله مورد استفاده قرار بگيره!
هوالرحمن
چند روز پيش سري به سايت دكتر بهشتي ( beheshti.org) قسمت مقالات و سخنراني ها زده بودم . در بين عناويني كه مطرح شده بود نوشته اي با عنوان "عادت" توجهم رو جلب كرد. شهيد بهشتي به يكي از مقالات ويليام جيمز، روانشناس و فيلسوف امريكايي در رابطه با عادت اشاره كرده و خوندن و توجه به اون رو توصيه كرده بودن. من هم تصميم گرفتم قسمت هاييش رو روي وبلاگ بذارم البته طبيعيه كه مقداري مطلب تكه تكه به نظر برسه! اگه علاقه داشتيد مي تونيد كاملش رو اينجا (+) بخونيد:
...عادت لنگر بزرگ اجتماع و پرارزشترين كارگزار محافظه كار اوست...
...عادت است كه ما را محكوم ميكند تا نبرد زندگي را در همان خطوط كه در ان پرورش يافته يا خود در اغاز انتخاب كردهايم ادامه دهيم و كاري را كه مطابق ميل ما نيست به بهترين وجه دنبال كنيم، چون نه براي كار ديگر اماده شدهايم و نه وقت ان مانده كه از نو شروع كنيم و خود را براي كار ديگر اماده سازيم....
...بنابراين، بزرگترين اصل تعليم و تربيت اين است كه دستگاه عصبي خود را به جاي انكه دشمن خود كنيم دوست خود سازيم...
بايد انچه كسب كردهايم سرمايه قرار دهيم و با سود ان اسوده زندگي كنيم. بايد تا حدي كه ممكن است، خود را به كارهاي سودمند معتاد سازيم و همانطور كه كاملا مراقبيم به طاعون مبتلي نشويم، مراقبت كنيم با صفاتي بار نياييم كه شايد روزي سد راه ترقي ما شود و به پيشرفت ما لطمه زند.
هر قدر بيشتر بتوانيم امور جزئي زندگي را به دست اتوماتيسم بيدرد سر عادت بسپاريم، نيروهاي عالي مغز براي فعاليتهاي ديگر فارغتر ميماند.
هيچ موجود انساني بيچارهتر از ان كس نيست كه هيچ چيز برايش عادي نيست; در همه چيز احتياج به تصميم داشته باشد; در روشن كردن هر سيگار، نوشيدن هر فنجان چاي، خوابيدن و بيدار شدن هر روز، و شروع سادهترين و جزئيترين كارها به تامل و انديشه و اتخاذ تصميم نيازمند باشد...
...اگر شخص زمينه جدي براي عمل نداشته باشد، هر قدر ذهنش انباشته از اصول و قواعد اخلاقي و احساساتش خوب و عالي باشد، باز ممكن است به نتيجه نرسد و نفسانياتش هميشه بلا اثر بماند...
منِش هيچ كس پستتر از منش شخص احساساتي و خيالي و رويا بين نيست، كه عمري را در درياي متلاطم احساسات تهييج شده ميگذراند ولي هرگز كاري مردانه و جدي از او سر نميزند.
نمونه بارزي از اين افراد روسو است. روسو با كلمات نافذ و بليغ خود به همه مادران فرانسوي توصيه ميكند كه پيرو طبيعت باشند و خود به پرستاري و تربيت فرزندانشان بپردازند، ولي خود او برخلاف گفته خود، فرزندانش را به شيرخوارگاه ميفرستد تا از انها پرستاري كنند.
هر كس از ما كه به كار خوب اخلاقي مطلق اظهار اشتياق كند ولي در مقام عمل، انجا كه همين كار اخلاقي خوب با لباس بدل لابلاي لوازم نامطلوب و بدنماي ديگر سر راه او قرار گرفته، ان را ترك كند، به سهم خود در همان راه روسو قدم گذارده است.
در اين روزگار همه فضائل لابلاي لوازم ناپسند و نامطلوبي نهفته است; واي بر ان كس كه فضائل را فقط وقتي بشناسد كه انها را در ذهن خود به شكل مطلق و خالص تصور كند...
...حتي اعتياد به افراط بياندازه در موسيقي، براي كساني كه نه خود نوازندهاند و نه از موهبت موسيقي به اندازه كافي برخوردارند تا ان را فقط در راه عقلاني خالص ان به كار برند، شخصيت افراد را متزلزل و انان را سست عنصر ميكند، چون غالبا مملو از هيجاناتي ميشوند كه معمولا بيانكه به مرحله عمل برسد نابود ميگردد...
...آخرين اصل عملي مربوط به عادات اراده كه ما ميتوانيم طرح كنيم اين است كه با مختصر تمرين روزانه، استعداد جد و جهد را در خود زنده نگه داريد، اگر چه در كارهاي بيفايده و غيرضروري باشد.
مثلا يك يا چند كار ناچيز و غير ضروري را براي رياضت و ورزش تصميم و شجاعت در خود به طور منظم انجام دهيد. هر روز يا يك روز در ميان كاري انجام دهيد، فقط به اين منظور كه كار مرتبي انجام داده باشيد كه هرگز از شما ترك نميشود، به طوري كه چون ساعت ان كار فرا رسد، هيچ گاه شما را ارام و بيحركت براي قيام به ان نيابند.
]اينجا به ياد نمازهاي پنج گانه خودمون و همچنين توصيه هايي كه سخنران محترم توي دهه اول محرم مي كردن در رابطه با انجام يك كار مفيد ولو مختصر هر روز و در ساعتي خاص افتادم!!...شوق پرواز[
اين نوع رياضت و تمرين نظير حق بيمهاي است كه شخص براي خانه و اثاث خود ميپردازد. موقع پرداخت فايدهاي به حال او ندارد، شايد هم اين پول هرگز به جيب او برنگردد، ولي اگر اتشسوزي به سراغ او بيايد تنها انچه تاكنون پرداخته است او را از خانه خرابي نجات خواهد داد. عينا همين است وضع كسي كه با انجام كارهاي بيفايده و غيرضروري خود را به تمركز توجه و دقت، قوت اراده و خويشتنداري معتاد ميكند…
…جهنمي كه بر طبق معتقدات ديني در دنياي ديگر بدان مبتلا ميشويم، بدتر از جهنمي نيست كه در اين دنيا با بد اموزي و انداختن نفسانيات خود در راههاي غلط و كسب عادتهاي ناروا براي خود ميسازيم. اگر جوانان ميتوانستند تشخيص دهند كه چقدر زود به توده متحركي از عادات مبدل ميشوند، در ان وقت كه چون تركه تر حالت ارتجاعي و پلاستيكي داشتند بيشتر به ساختمان خود عنايت ميكردند.
خوب يا بد، ماييم كه رشته سرنوشت خود را ميتابيم و اين رشته تافته هرگز از هم باز نخواهد شد.(5) كوچكترين ضربه پاكييا ناپاكي و گناه كه بر اين پيكر وارد ايد جاي ان براي هميشه باقي خواهد ماند.
در نمايشنامه جفرسن، ريبوان و نيكل شرابخوار و بادهگسار، هر بار كه در انجام وظيفه خود قصور ميورزد با خود ميگويد: «اين يك بار هيچ; اين را نميشمرم!
« بسيار خوب، او ميتواند اين بار را نشمرد; شايد خداي رئوف هم ان را نشمرد، ولي بي كم و زياد شمردهخواهد شد. مولكولهاي سلولهاي عصبي و بافتهاي او همه اين يك بارها را ميشمرند و ثبت و بايگاني ميكنند، تا بار ديگر كه در معرض وسوسه و اغوا قرار ميگيرد عليه او به كار رود. در ترجمان تحت اللفظي مو به مو و دقيق علم از عالم واقع، هر كار كه از ما سر زند هرگز محو نخواهد شد. اين البته از جهتي خوب است و از جهتي هم بد. همان طور كه ما در اثر چندين بار شرابخواري متناوب دايمالخمر ميشويم، در اثر ساعتها كار متناوب علمي و عملي نيز در كار خود مسلط و ماهر و با تجربه ميشويم...
حقيقتا همه ما در زنجير عادات بد و نا خوشايند خودمون اسير شديم !
از همين اعتياد به نت و وبلاگنويسي (!) و...گرفته تااااااااااا عادت به گناه! صغير و كبير!... و امان از حرفها و اصول و ارزش هايي كه بهشون عمل نمي كنيم و...
اراده و همتي قوي مي خواد براي عادت به خوبيها و رهايي از اين زنجير !...
دعا كنيد از عهده اش بربياييم !...يعني بايد بربياييم!
خيلي محتاج دعاتون هستم!
هوالرحمن
سلام
نمي دونم چرا يه دفعه هوس كردم اين قسمت از سخنراني شهيد دكتر بهشتي رو روي وبلاگ قرار بدم...با وجود اينكه احتمالا براي خيلي ها تكراريه و...
شايد به اين خاطر كه خيلي اين سخنراني رو دوست دارم...و شايد به خاطر سوالاتي كه موقع شنيدنش برام پيش مياد! :
ايران كشور عاشقان است و نه كشور عاقلان!
اين ره عشق است، راه عقل نيست
كدوم عقل رو ميگم؟ يعني ما واقعا عقل نداريم؟!
نــــــــــــــــــه!
من اين عقل حسابگر معاملهگرو ميگم، كه تا آدم اين عقل حسابگر معاملهگر رو از خانه تنش بيرون نكند، عشق خدا به خانه دلش قدم نگذارد.
عاشق شويد!
برادرها! خواهرها! عاشق شويد!
زندگي به عشق است، عقل به آدم زندگي نميده!
عقل به آدم حساب ميده چه جور بهتر بخوره، چه جور بهتر بخوابه، چه جور بهتر پلاسيده بشه، چه جور بهتر دلمرده باشه!
عشق است كه در درون انسان آتش زندگي و شعله زندگي را برميفروزاند.
مسلمان عاشق است...
عاشق خداست، عاشق حق است، عاشق عدل است،
عاشق انسان شدن است،
عاشق ملكوت است.
و دنيا با همه زيبندگيها و فريبندگيها براش صرفا ميدان ساخته شدن و رهپيمودن به سوي اون معبود و معشوق جاودان است.
*** صداي شهيد دكتر بهشتي...كليك كنيد ***
به نظر شما هنوز هم ايران كشور عاشقان است؟ منظور از عشق و عقلي كه بهش اشاره مي كنن حقيقتا چيه؟
عاشق شديم؟!...
مسلمان عاشق است!... ايران كشور عاشقان است !...
برادرها! خواهرها! عاشق شويم!
در پناه حق
پ.ن . توصیه می کنم حتما فایل صوتی رو دانلود کنید و بشنوید...حقیقتا شنیدنش چیز دیگه ایه!!![]()

...یک وقت گفتند: دریــــــا حرکت کرده است، عصبانی است، مثل کوه به سوی آسمان بلند می شود و می گوید: آب! آب کو؟ آب کجاست؟
گفتم: دریا دیگر چرا ندا می زند؟ چرا امام حسین(ع) روز عاشورا صدا می زند العـــطش؛ آب، آب، ...؟
فرمود: قطره های سرگردان در چشمه ها و نهرها را صدا می زند؛ می گوید: بیایید مرا یاری کنید! دوستان، شیعیان، بستگان بیایید مرا نصرت دهید!
دیدی همه آبند، همه جا صدای آب است، همه عطش دارند، همه العــطشند. اصلا مخلوق چرا حرکت می کند؟ چون دنبال آب می گردد. همه تشنه هستند، چه در دنیا و چه در آخرت. در خواب هم خواب آب می بینند. همه آب می گویند. کـــربلایی ها همه آب می شنوند. صدای آب می شنوند.
خلاصه چکه وقتی به نهر رسید ساکت می شود، چون صدای نهر قشنگ تر است. نهر وقتی به رودخانه رسید، آرام می گیرد. می بیند این هم آب می گوید، ولی لطیف تر. رودخانه وقتی به دریا رسید آرام می گیرد. می بیند صدای دریا مهم تر است.
شاهزاده علـــی اکـــبر را دیدی وقتی لب پدر بزرگوارش را چشید، ساکت شد. چرا آرام شد؟ وقتی زبان در دهان پـــدر گذارد، دید اوه! عطـــش اینجا خوابیده است. دریای حیات و عزت، تشنه حیات و عـــلم است. باز علــم می خواهد، باز معـــرفت می خواهد، باز با مبدأ خودش کار دارد. وقتی پدر را دید این گونه تشنه است، پسر راحت شد.
( کتاب طوبای محبت جلد 1 حاج محمد اسماعیل دولابی)
1. سلام! امیدوارم که عزاداری هاتون مورد قبول حضرت حق واقع شده باشه و انشالله اواخر مجلس، بعد از همه دعاهای مهمتر و واجب تر و....(اونجاهایی که گفتن دعا کنیم برگردیم و محبت آل الله در دلمون بیشتر و بیشتر بشه و حرّ دیگر بشیم و تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده و........................)یادی هم از ما کرده باشید !.......اگه نکردید..............التماس دعا !
2. راستش خیلی مطلب و درد دل و...وجود داره که هم دلم می خواد و هم فکر می کنم باید راجع بهشون اینجا بنویسم ! اما نمی دونم چرا نمیشه نوشتشون !...........خلاصه فعلا این مطلب زیبا از عارف بزرگ، مرحوم دولابی جای همه اونها رو گرفت ! و پست این دفعه هم این جوری شد دیگه !!
3. پیشنهاد می کنم کتاب: زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام حسین(ع) نوشته اصغر طاهرزاده رو بخونید ...کتاب کوچکیه و کلا 95 صفحه داره اما به مطالب مفید و جالبی در رابطه با زیارت عاشورا اشاره کرده از جمله :
اللهم خصّ انت اول ظالم باللعن منّی وابدأ به اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع...
دانشمندان اسلامی چهار نفر اولی را که مورد لعن قرار می گیرند به این صورت معرفی کرده اند:
نفر اول، قابیل یعنی اولین عامل برادرکُشی تاریخ
نفر دوم، عاقر شتر حضرت صالح(ع) یعنی اولین کسی که آیت بزرگ الهی را نادیده گرفت و او را کشت
نفر سوم، قاتل حضرت یحیی(ع) یعنی کسی که جسارت یافت پیامبر خدا را به قتل برساند
نفر چهارم، ابن ملجم قاتل امیرالمومنین(ع) یعنی اولین کسی که در اسلام دست به ترور ولیّ الله زد...
4. باز هم پیشنهاد می کنم این روزها اگه دلتون خواست با حضرت زینب(س) همنوا بشید کتاب آفتاب در حجاب سید مهدی شجاعی رو حتما بخونید !
5. توی ده شب اول محرم خدا توفیق داد و (به نظر می
رسه) که شکر خدا دعوتمون کردن
(انشالله که این طور بوده و اون کارت دعوتی که قبل از محرم فرستادن همین معنا رو داشته!) و باز هم شب های قشنگی رو توی مجلس حضرت اباعبدالله تجربه کردیم ! ...اما اصل مطلب اینکه توی این شب ها سلسله مباحث بسیار جالبی (حداقل از دریچه چشم شوق پرواز !) در رابطه با چگونگی رسیدن از کثرت به وحدت و... مطرح شد که اگر عمری بود قصد دارم اونها رو روی وبلاگ قرار بدم ...انشالله! و اگه اشکالی نداشت (!) شاید فایل های صوتیش رو هم بتونم ضمیمه کنم ...توکل به خدا !
6. انگار باید یه مقدار از درد دل هام رو بنویسم ...پس با اجازه تون! فقط به یکی دو نکته اشاره می کنم:
اول)) یادمون باشه توی عزاداری هم باید شور
داشته باشیم و هم شعور (یعنی بهتر بگم هم بعد عاطفی و هم بعد معرفتی هم ظاهر هم
باطن و....)...هر دو با هم ! اما گاهی از اون بُعد دوم که خیلی هم ضروریه غافل
میشیم ! (انشالله که این طور نیست!) خلاصه اگه تو مجلس حضرت سیدالشهدا شرکت می
کنیم یادمون باشه درد دل کردن، اس ام اس زدن و بلوتوث بازی و...!!! رو همیشه انجام
دادیم و میدیم الحمدلله !!! فعلا فرصتی ایجاد شده که شاید یه مقدار به خود بیاییم
و شاید اتفاقی بیفته در درونمون !.........بد نیست این مدت که منتظریم تا نوحه و
سینه زنی و...شروع میشه کمی هم به صحبت های سخنران مجلس توجه کنیم ...شاید به
دردمون خورد ! شاید این نکات رو نمی دونستیم ! شاید فردا شب منتظر شنیدن مابقی
صحبت ها بودیم و مثل شب های گذشته از تمام نشدنشون شاکی نبودیم و غر نمی زدیم !!!
شاید حداقل ساعتی غیبت نکردیم و....کمی تکون خوردیم ....شاید بیش از لحظه سینه زنی و روضه خوانی اشک ریختیم ....شاید !
دوم)) این هم یادمون باشه حتی اگر علاقه ای هم نداریم بشنویم یا نیازی به تذکر نمی بینیم و....! مواظب حق الناس باشیم! خیلی نکات ظریفی وجود داره که شاید بهشون دقت نکردیم ! خواهر من ، برادر من! (اول خواهرا رو گفتم ...خودشون دلیلش رو می دونن !) حواسمون رو بیشتر جمع کنیم ! اجازه نداریم با همهمه ای که ایجاد می کنیم و خیلی موارد دیگه! خواهر و برادر کنار دستمون رو از اینکه بهره کافی از مجلس ببره محروم کنیم !
7. خب انگار یه مقداری از دردل ها رو هم نوشتم الهی شکر!!.... فکر کنم فعلا توصیه های ایمنیم تموم شد ! مابقیش باشه برای بعد !!!
التماس دعا
در پناه حق
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
به نظرم مناسب اومد که در آستانه هفته حج و بعنوان حسن ختامی برای سفرنامه , این بار وبلاگ رو با متن زیبایی از جناب سید مهدی شجاعی به روز کنم :
حج حسین (ع)
از میان تمامی فروع تنها حج حسین – جان عالمی به فدایش – به ظاهر نیمه کاره مانده. و او – روحی فداه – آن را رها کرده و به کربلا آمده است.
اما حسین – درود خدا بر او – در شرایطی است که حج عادی نمی تواند گزارد. او با خانه راز نمی تواند گفت . او با منزل معاشقه نمی تواند کرد . چاره ای نیست جز آنکه از خانه به صاحبخانه درآید.
او از کعبه راه را کج می کند اما نه به این دلیل که حج نکند یا نیمه کاره کند. او در جایی ایستاده است که حجی چون دیگر حاجیان او را راضی نمی کند.
او باید حجی کند که چشم بنیانگذار خانه خیره بماند و انگشت حیرت حج گزاران تاریخ در دهان .
او به دنبال کاملترین حج می گردد . برای کسی که خدا به زیارتش می آید و بر او سلام می کند , زائر خانه بودن قانع کننده نیست . استلام حجرالاسود هر چند دست دادن با خداست اما نه برای آنکه دستهای خدا ملتهب در آغوش گرفتن اوست . او مشتاقانه به دیدار صاحبخانه می شتابد بی آنکه هیچ یک از رموز دیدار خانه را فرو گذارد.
زیارت خانه را به لباس احرام در باید آمد .
حسین – سلام محرمان واقعی بر او – در میقات نینوا به لباس سرخ نادوخته عشق محرم می شود و تازه این احرام نیز همه احرام او نیست . آن لباس کرباسی سپید که از فاطمه (س) به یادگار مانده است چطور ؟
شاید , اما او را غیر از همه این احرام ها احرام دیگری است . احرام سرخی که در قتلگاه تن پوش حسین می شود .
حاجیان لبیک را از میقات آغاز می کنند و کعبه را که می بینند لب فرو می بندند.
شاید بتوان دریافت که حسین – سلام دلسوختگان بر او – لبیک را از کجا آغاز کرده است , اما کسی نمی داند که او در کجا لب از لبیک فروبسته است . چه دیده است که نیاز به لبیک را مرتفع دانسته است .
حاجیان به خانه که می رسند پاسخ آمدم – به درخواست بیا – را که دیگر تکرار نمی کنند. او در کجا , به کجا رسیده است که آمدم را در حنجره فروخورده است . او چه دیده است ؟ این را نمی دانم و طواف حسین را – سلام الله علیه – یا بیانش را نمی توانم.
بعد از طواف و قبل از سعی نوشیدن از آب زمزم مستحب است . این را هم نمی دانم او چه کرده است .
حسین – جان ساعیان مخلص به فدایش – در میان صفا و مروه سعی نمی کند . سعی او میان خیمه و میدان است , در زیر شعله های سوزان آفتاب.
زمان کوتاه است و خدا در انتظار , و عاشقی که چنین معشوقی را در انتظار دارد چگونه چون همه و همیشه عمل کند ؟ بوی معشوق آنچنان در شامه عاشق پیچیده است که ترتیب و توالی نمی شناسد چه باک اگر قربانی و حلق قبل از وقوف در عرفه باشد.
اگر از اصطکاک پای اسماعیل آب جاودانه زمزم جوشیده است ; از اصطکاک پای اصغر تشنه در کربلا خون جاودانه می جوشد . اینجا نه زینب و اصغر و حسین – سلام الله علیهم – به آب متقاعدند و نه خدا راضی می شود که بر آتش عشق دلسوختگان , آب بریزد . حسین به یاد دارد که خدا قربانی را از ابراهیم نپذیرفته است و یکی از نگرانیهای عظیم حسین در عاشورا همین است . به همین دلیل آنگاه که اسماعیل حسین – روحی فداه – از آغوش پدر به آغوش خدا عروج می کند و قربانی قبول درگاه می افتد حسین – سلام فرزانگان تاریخ بر او – شاید از شعف , خون گلوی کودک شش ماهه برمی دارد و به آسمان می پاشد .
و اکنون نوبت تقصیر است. زدن موی سر و گرفتن ناخن , حلق و تقصیر من و شماست.
حسین – درود ابراهیم بر او و سلام اسماعیل – آنچنان عاشق است که ناخن نمی گیرد انگشتر می گیرد – یا می دهد , نمی دانم – انگشتری مزین به خون و انگشت .
نعوذ بالله زنان مصری با دیدن یوسف بجای ترنج دستها ببرند و این عاشقترین تاریخ در دیدار با خدا به جای ناخن انگشت ندهد ؟ حاشا و کلا .
حلق من و شما تراشیدن موست , آنکه آتش عشق جانش را گداخته و خاکستر کرده است که موی از سر نمی شناسد . او از حنجره حلق می کند و محاسن سپید به سرخی خون حلق می آراید.
حسین حلق و تقصیر هم کرده است اما سعی هنور نیمه کاره است. آتش اشتیاق , جگر حسین – سلام الله علیه – را کباب کرده است . بار آخر سعی را چگونه به انجام برساند ؟! ملکوتیان خیمه حسین – جان عالمی به فداش – گمان برده اند که حسین در صفای قتلگاه مانده است , آنگاه که بار آخر سعی را ذوالجناح بی حسین آمده است.
ولی...اما...آن لحظه که سر حسین هروله کنان بر بالای نیزه ها درخشید دریافتند که نه , بار آخر را حسین – شمع جاودان آفرینش – سر جدا , پیکر جدا , اخگر جدا , مجمر جدا , سعی می کند . بند از بند استخوان عاشق دلسوخته در این سعی جدا گشته است .
يا ليتنی کنت معک فافوز فوزا عظيما
(از کتاب خدا کند تو بیایی/سید مهدی شجاعی )
التماس دعا
هوالرحمن
آن روز این تنها خطابه ای بود که خیلی ها تمام آن را به خاطر سپردند .
این تنها خطابه ای بود که خیلی ها به تمام آن عمل کردند .
...و این تنها هشداری بود که در کلمات کوتاه آن ، فصل بلندی از عبرت و توجه نهفته بود.
ظهر روز بیست و یکم ماه رمضان بود و تهران " مسجد جامع قلهک "
به حرمت شهادت امیر مومنان مردم دکان ها را بسته و کسب و کار را تعطیل کرده بودند. ظهر این روز میعادگاهشان مسجد بود .
هر چه می گذشت بر ازدحام جمعیت افزوده می شد . مردم یکسره لباس سیاه بر تن داشتند. در و دیوار مسجد رنگ عزا داشت.....
مسجد پر شد ، دیگر جا نبود . عزادارن شانه به شانه هم نماز خواندند .
بیرون غلغله بود . مردم در حیاط ایستاده بودند و راهی می جستند برای ورود به شبستان.
نماز که تمام شد یکی از میان فریاد برآورد :
رحمت بر پدر و مادر کسی که از جایش بلند شود و یک قدم به جلو برود ...بگذارید دیگران هم فیض ببرند.
جمعیت از جا برخاست ، قدری جلو رفت و بر زمین نشست . در مسجد گشوده شد و عده ای آمدند درون ، دیگر جای سوزن انداختن نبود....
واعظ بر منبر رفت و با نام خدا کلامش را آغاز کرد و آنگاه این جملات :
این دوست ما چه جمله زیبایی گفت . من هم سخن او را تکرار می کنم .
رحمت خدا بر پدر و مادر کسی که در زندگی یک قدم جلو برود.
این همه منبر بود
و در میان بهت و حیرت مردم واعظ از منبر پایین آمد و رفت.
از میان حاضران یکی گفت : نکند ما فقط زندگی کرده ایم و قدمی به جلو نرفته ایم ؟!
دیگری گفت : نکند در زندگی در جا زده ایم ؟!
سومی گفت : نکند با گذشت هر روز عقب گرد کرده ایم ؟!....
واعظ همین را می خواست. می خواست همین حرفها را بگویند !
( حسین سروقامت )
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
اول از همه این ایام عزیز بخصوص عید قربان رو خدمت همه دوستان تبریک میگم !
(البته با کمی تاخیر !
)
ان شالله تا عید قربان سال دیگه ما هم به میهمانی خانه خدا دعوت بشیم
و اما به تازگی با کتاب دیگه ای آشنا شدم به نام بهارانه از آقای سید مهدی شمس الدین که سخنان حضرت آیت الله بهجت رو پیرامون امام زمان ( عج ) جمع آوری کردن
با اینکه حجم کتاب خیلی نیست ....اما حاوی سخنان و متون جالبیه
به همین دلیل تصمیم گرفتم بعضی از متونش رو اینجا قرار بدم ...تا شما دوستان عزیز هم استفاده کنین :
غفلت از امام حاضر
هر کس باید به فکر خود باشد وراهی برای ارتباط با حضرت حجت ( عج ) و فرج شخصی خود پیدا کند ، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد ، یا نزدیک!
عده ای بودند که گویا حضرت غایب ( عج ) در پیش آنها حاضر و ظاهر بوده است ، مثل اینکه با بی سیم با آن حضرت ارتباط داشتند و جواب از ناحیه او می شنیدند !
با اینکه ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی ، امری اختیاری ماست ، به خلاف ظهور فرج عمومی. با این حال چرا به این اهمیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم و از این مطلب غافل هستیم ، ولی به ظهور و دیدار عمومی آن حضرت اهمیت می دهیم !
و حال آنکه اگر برای فرج شخصی به اصلاح خود نپردازیم ، بیم آن است که در ظهور آن حضرت از او فرار کنیم ! چون راهی که می رویم راه کسانی است که اهم و مهمی قائل نیستند.................
آثار دعای فرج
دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود ، برای دعا کننده موجب فرج خواهد بود .ان شاء الله
چنانکه در برخی روایات آمده است :
دعا کنید که در آن فرج شماست .
در پناه حق
هوالعزیز
سلام
چند وقت پیش داشتم قسمت دیگری از کتاب در محضر لاهوتیان رو می خوندم که برخوردم به این خاطره !
خیلی برام تکان دهنده بود ....
تصمیم گرفتم پست جدید وبلاگم رو به این خاطره اختصاص بدم
به این امید که همه مون عشق واقعی رو تجربه کنیم و در این راه ثابت قدم باشیم ...اما ادب رو همیشه رعایت کنیم و ...!
باید ثابت کنی که عاشقی !
مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی ( عاشق دلسوخته اهل بیت و از اکابر عرفا و سالکان الهی ) در سفری به عتبات ، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق می کرده است .
در اثنای راه به دشت همواری می رسد و همین که می خواهد از کنار جالیزی عبور کند، دهقان سالخورده عربی که سرگرم آبیاری بوده به او نهیب می زند که :
تو کیستی و با این سر و وضع در اینجا چه می کنی ؟!
می گوید :
من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (ع) هستم و بیدلانه به زیارت او می روم .
دهقان سالخورده با شنیدن این پاسخ بیل خود را برمی دارد و به او می گوید :
ادعای بزرگی کردی ! باید ثابت کنی عاشقی !
می پرسد : چگونه ؟
می گوید :
در میان عاشق و معشوق هیچ فاصله و حجابی نیست . از همین جا که ایستاده ای به محبوب خود سلام کن اگر جواب سلامت را دادند که هیچ وگرنه با همین بیل ادبت خواهم کرد !
مرحوم ملا آقا جان لحظه ای به فکر فرو می رود و برای اینکه طرف را بیازماید به او می گوید :
تو که این پیشنهاد را به من می کنی ، این آمادگی را در خود می بینی ؟
مرد عرب جواب می دهد :
من که ادعایی نکرده ام تا آن را ثابت کنم ، تو باید ادعای خود را ثابت کنی نه من ! که : البیّنة علی المدّعی
ولی با این وجود سلامی می کنم ، شاید جواب سلام مرا دادند !
و بعد تیمم می کند و رو به قبله می ایستد و می گوید :
السلام علیک یا اباعبدالله !
حاج ملا آقا جان از چهار جهت جواب سلام آن دهقان را از زبان محبوب خود می شنود و از هوش می رود !
دهقان او را به هوش می آورد و می گوید :
حالا نوبت توست ! برخیز و عاشقی خود را ثابت کن !
حاج ملا آقا جان هم با دست و پایی لرزان ، به قول خودش یک وضوی علمایی می گیرد و رو به قبله کرده با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه می دارد :
السلام علیک یا اباعبدلله ! بابی انت و امی یا مولای !
حاج ملا آقا جان می گوید من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیرمرد عرب که شکسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت :
جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته !
انسان وقتی می خواهد به خدمت بزرگواری چون حسین بن علی (ع) برسد باید مراتب ادب را رعایت کند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام کند نه با ادعا !
باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست !!!
نتایج :
1. حضرت رحمن می فرماید : انّ اولیایی تحت قُبایی لا یعرفهم غیری !
2. ادعا ، سد راه سالک است ...چه ادعای عاشقی باشد چه دعوی فرزانگی !
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
قصد داشتم زودتر از این ، درباره روزی چنین بزرگ بنویسم...اما توفیق حاصل نشد!
به هر حال مناسب دیدم در این واپسین لحظات مطلب زیر رو به دوستان تقدیم کنم
البته همراه با تبریک این عید عزیز! ![]()
ایشان ]حضرت آقای مجتهدی[ برای من تعریف می کردند که از همان سنین نوجوانی ]حدود 17 سالگی[ علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و برای رسیدن به نیروی تمرکز و و تقویت اراده تا جایی پیش رفتم که در قبرستان متروکه تبریز که بسیار مخوف و اسرار آمیز می نماید ، قبری برای خودم حفر کرده بودم و همین که شب سایه خود را بر آن گورستان می گسترد به سراغ همان قبر حفر شده می رفتم و تا صبحگاه به ذکر حضرت باری می پرداختم و بر آن بودم تا با این ریاضت دشوار به راز ساختن کیمیا آگاه شوم که روزی هاتف غیبی در گوشم گفت :
" جعفر ! کیمیا ، محبت اهل بیت عصمت و طهارت است ، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله ! این راه و این شما ! "
برگرفته از کتاب در محضر لاهوتیان نوشته محمد علی مجاهدی ( پروانه )
محبت اهل بیت !
بارها و بارها این عبارت رو شنیدیم ...همه مون ادعا داریم که شیعه ایم و از محبان اهل بیت !
اما از این ادعا تا اون حقیقتی که بعضی مثل آقای مجتهدی و... بهش رسیدن چقدر فاصله است ؟
واقعا محبت اهل بیت یعنی چی ؟
چطور میشه به این محبت رسید ؟
تازگی ها مخصوصا توی سال جاری که به نام پیامبر هم مزین شده جوی ایجاد شده برای مطالعه ، تحقیق ، ایجاد همایش و...به منظور شناخت این حضرات
حرکت خیلی خیلی خوبیه
اما آیا برای رسیدن به معرفت ، به اون حب واقعی مطالعه کفایت می کنه ؟
افرادی بودن و هستن که سالها مطالعه کردن و نوشتن و...آخر هم .....![]()
در عوض بعضی شاید اصلا سواد خوندن و نوشتن هم نداشتن ، اصلا نمی دونستن همایش چیه ! شاید تا حالا پاشون رو از روستاشون بیرون نذاشته بودن اما.....هفت شهر عشق رو طی کردن !
پس مشکل کجاست ؟
مدتیه این سوالات ذهنم رو مشغول کرده ...
و دست آخر نتیجه ای که تونستم بگیرم این بوده :
ما توقعمون زیاد شده و همتمون کم !
ما کم نمی دونیم...و باز هم متوقعیم که بیشتر بدونیم
اما مشکل اینجاست که به دانسته هامون عمل نمی کنیم و توقع بیشتر داریم!!!
برای چی باید بیشتر بدونیم؟ دانستن بیشتر فقط مسئولیت انسان رو زیادتر می کنه ....همین !
چه کارهایی ازمون خواستند انجام بدیم و ندادیم !
مگه اهل بیت رو الگوی خودمون قرار ندادیم؟ ...مگه نه اینکه دلمون می خواد از محبانشون باشیم ؟
برای نشون دادن دوستی مون چه کردیم ؟
زبانمون رو کنترل کردیم ؟ چشممون رو ؟ تا حالا یه نماز با حضور قلب خوندیم ؟ و.....
امشب بیاید با هم تصمیم بگیریم دوباره با پیامبر بیعت کنیم ...از نو مسلمان بشیم و اسلام بیاریم !
امشب همه با هم عهد ببندیم که به دانسته هامون عمل کنیم تا خودشون ندانسته ها رو بهمون بیاموزن !
و با هم زمزمه کنیم :
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک
اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک
اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی
عیدتون مبارک
آسمونی باشین


