بسم الله الرحمن الرحيم
به قرآن سر صلح دارند اینان، ببینید / سر نیزه توراتها را و انجیلها را
ببندید دستان بی تابتان را ببندید / فلاخن میارید از امروز سجیلها را
دریغا به این قصه هرگز کلاغی نیامد / دریدند قابیلها نعش هابیلها را
به دنبال «نیل و فرات» است و پر کرده فرعون / یزیدانه از خون نوزادگان نیلها را
محمدمهدی سیار

کافیست سطل آبی اگر ریزیم...
جز آبروی رفته چه خواهد ماند
امروز اگرکه سیل نیانگیزیم؟
محمد مهدي سيار
http://poem-palestine.blogfa.com/
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
جاي دوستان گرامي خالي! چند روز پيش جشن عقد يكي از اقوام دعوت داشتيم. داماد و عروس مؤمن معتقد و مؤمنه معتقده!!...خانوادهها هم هر دو مذهبي و اغلب ملبّس و معمّم و...!
ما هم پس از مدتها با خيال راحت و خوشحال! راهي جشن شديم تا شايد جواب چند سوالي كه روزگاريست فكر و ذهنمان رو به خود مشغول كرده بيابيم!
ولي باز هم...
راستش چند وقته دنبال يه مدل درست و حسابي ميگردم براي جلسات شاد اسلامي! اينكه چطور ميشه يه جشن عقد، عروسي، تولد و...گرفت كه درش گناهي نشه...يا بهتر بگم حداقل گناه ممكن بشه!...در عين حال خاطره خوشي در ذهن حاضرين برجا بگذاره...تا ديگران هم رغبت پيدا كنن و...ادامهدار باشه!
متاسفانه اين روزا سبك مراسمهايي از اين دست داره به سمت و سوي خاصي ميره...و من فكر ميكنم بهترين كار فقط و فقط دوري از اين مجالس نيست...تازه اگه بشه و اگه بتونيم و...!
- توي مجلس مذكور الحمدلله خبري از موسيقي فلان و اركستر بهمان و ...نبود...ولي مدل ارائه شده هم خيلي مدل جالبي از آب درنيومده بود!...چند نفر مداح (از عناصر ذكور!) دعوت شده بودن ...ولي چشمتون روز بد نبينه!!!
آخه برادر من! يه كم موقعيت سنجي يه نگاهي به مجلس و شرايط هم بد نيس!...اين ملت كه بعضا حتي عادت كردن به چيزاي ديگه رو آورديم(آوردن!) به اسم مجلسي اسلامي و...نشوندن اينجا و قراره شما مجلس رو براشون گرم كني...قرار نيست كه روضه بخوني!!
اين طور كه جنابعالي براي "آقا داماد" ميخونديد بنده دلم ميخواست بشينم براي داماد بينوا هاي هاي گريه كنم!!
قرار نيست شعر نامربوط بخونيم...قرار نيست اشعار بي محتوا بخونيم...قرار نيست حرف از غنا و...پيش بياد...اما آخه اين جوري؟!...
- ما كه بالاخره سر درنياورديم كه تشريف فرمايي جناب داماد(اون هم از نوع مؤمن معتقد و...) توي مجلس زنانه چه حكمي داره؟ اون هم با فرض اينكه بدونه توي اين جمعهاي خاص و علي الخصوص تو اين دوره زمونه هرچقدر هم اعلام كنن و "يا الله" بگن باز هم قرار نيست همه سعي در پوشاندن خودشون داشته باشن!!!...
حالا از جناب داماد بگذريم!...ساير آقايون شامل پدران عروس و داماد و برادر و دايي و عمو چه حكمي داره؟!...دست مراجع بزرگوار درد نكنه...در صورت امكان لطف كنيد بفرماييد همين افراد اگه ملبس و معمم باشن قضيه سخت تر ميشه يا نه؟!
- و اما حد پوشش و حجاب در مقابل محرم بايد چقدر باشه؟ آيا محرم بودن به معناي هر نوع پوششي داشتنه؟
- بالاخره حكم بزن و بكوب و حركات موزون چيه ما نفهميديم! گاهي از قول مراجع بزرگوار ميشنويم كه كلا جايز نميدونن و...گاهي همين رو ميخونيم...بعد كمي تا قسمتي سرچ ميكنيم...از حرام بودن و جايز نبودن كلي ميبينيم تا فقط براي همسر جايز است تا با شرايطي اگر خوف مفسده نباشد و حرامي واقع نشود و تحريك كننده نباشد و نامحرمي نباشد و...اشكال ندارد و....
ولي نهايتش ميخوريم به بحث احتياط و لهو ولعب و...با اخلاق مؤمن سازگار نيست و....
بعد ميبينيم جماعتي از خانمهاي آقايون ملبس و معممِ كاردرست توي مجلس مشغولند! مشغول بودني....!!!
سؤال ميپرسيم با اين مقدمه كه من خودم تازه چند وقته كه به دنبال اين سؤالاتم و ادعاي از آسمان هفتم آمدن و...رو ندارم...فقط ميخوام بدونم مدل صحيح چه مدليه و...؟
پاسخ ميشنويم كه با اين شرايط اشكال نداره...بعضي هم گفتن شب و روز عروسي اشكال نداره...به دف بزني اشكال نداره...به چيزي غير از آلات موسيقي مثه درقابلمه و ميز و...بزني اشكال نداره و...ذهن و دل من قانع نشده...بدتر گيج ميزنه!
پاسخ ميدن بستگي داره دل مريض! تو مجلس باشه يا نه يا جو مجلس فلان طور هست يا نه...و من موندم فكري كه همين فاميل خودمون رو هم تا چه حد ميشناسم...چه برسه به خانواده عروس كه دفعه اوله كه ميبينمشون....
- الهي شكر خبري از مراسم "خوشآمديد" كه عروس دست داماد رو ميگيره مياره سر هر ميز تا قشنگ يكي يكي خانمهاي بزك كرده فاميل رو ببينه، با اونها آشنا بشه (آخه نميشه حالا توي شرايط ديگهاي اين آشنايي صورت بگيره و...؟) و بگه خوشآمديد نبود و الهي شكر داماد زير بار انجام همون حركات مورد بحث وسط جمع بانوان گرامي نرفت!!!!
- مجلس تمام شد و عروس كشون...(با اين مراسم هم كمي تا قسمتي مشكل دارم...)
بعدا از خانواده داماد شنيدم كه همين فاميل محترم (با همون لباسهاي مخصوص!) راه رو بستن و ماشينها رو نگه داشتن و بوق زدن و داماد رو به زور! براي كمي تا قسمتي حركاتِ...از ماشين پايين آوردن و....!!!!
خلاصه به هرحال به نسبت مراسم اين روزها و... جشن خوبي بود ...ولي انگار باز هم اون مدله پيدا نشد!
توضيح ضروري از باب آب نكشيدن سجاده و اين جور چيزا...: همون طور كه گفتم بنده هم فقط مدتيست به صرافت افتادم كه بفهمم چي صحيحه و چي غلط! شايد واسه همينه كه بعضي تازگي يه جورايي نگاهم ميكنن و فكر ميكنن سرم خورده تو دري ديواري جايي!...ولي خب چند وقته انگار اگه خدا بخواد يه جوراي ديگهاي دارم فكر ميكنم...از لطف خدا...و مخصوصا فكر ميكنم بعضي از همين مراسم و همين يه شب و يه روزها و...نقش خيلي خيلي سرنوشت سازي ميتونن توي زندگيمون بازي كنن...كه متاسفانه اغلب ازش غافل ميشيم!
و اميدوارم يه روزي بتونم فكري اساسي به حال اين غافل بودنها بكنم!!
توضيح ضروري جهت از بين بردن هرگونه سوء تفاهم احتمالي: اشاره به لباس خاص و...فقط براي اين بود كه تاكيد كنم به نظرم برخي لباسها صرفا لباس نيستن!...بايد مراقب بود...مردم ميبيين و قضاوت ميكنن!
بي ربط نوشت...؟...!....:
جناب A B عليكم السلام! راستش اصلا انتظار چنين متني رو نداشتم. نه اينكه به اصل مسئله اشكالي داشته باشم...كه من كيم كه داشته باشم؟!!...ولي توقع نداشتم!...يعني متوجه نميشم چطور فكر كرديد و براي من نوشتيد..؟...نميخواستم چيزي بنويسم...ولي...
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
يك. جاي دشمنتون خالي ديروز عصر رفته بودم دندون عقلم رو بكشم! خيلي ضربتي!...ولي در راه رفت و برگشت يك آن به نظرم رسيد ملت گمان كردند كه براي كشيدن خود ِخود ِعقلم راهي كوي و برزن شدم!! چطور؟!
خيابان چهارباغ شده بود محل رقابت و مسابقه و مخ زني و...بين حاميان كانديداهاي محترم براي جذب ملت هميشه در صحنه!
يه عده با مچ بند و گردن بند و روپوش و...سبز و يار دبستاني من و...
يه عده هم........راستي پاك گيج شديم رفت چرا اين حاميان جناب شيخ اصلاحات اينقدر رنگ و وارنگ شدن؟! بالاخره اين برادران و خواهران ما زردن؟ سفيد، رنگ پاكيان؟ بنفشان؟!!!!
ديروز كه يه عده مچ بند و روپوش و...بنفش پوشيده بودن و برخي هم با در دست داشتن پوسترها و بروشورهايي تا يه خانم ميديدن بلند ميگفتن: حامي حقوق زنان و...!
ولي باز هم به بنفشها ما رو يه كم تحويل گرفتن و يه بروشور تعارفمون كردن(بماند كه حالا گرفتيم يا نگرفتيم!!)...! :دي
دو. خيلي خيلي جالبه! چي؟ اينكه اين روزا برخي از فاميل و آشنايان و دوستان دست به تلفن شدن(!) به جهت روشن كردن و هدايت ساير دوستان و آشنايان! البته نه به جهت اينكه در انتخابات شركت كنند و...چون مسلما شركت خواهند كرد و رأي خواهند داد! ...بلكه مسئله اين است كه به چه كسي رأي بدهند!! و براي اين مسئله به اين مهمي ميشود يك ساعت يا بيشتر صحبت كرد(و اي كاش براي مسائل ديگر هم اين چنين بود!) ...آن هم فقط به اين دليل كه روشنفكرند و بايد مملكت را از اين وضع نكبت بار گريه آور نجات دهند و...!!
سه. 2 تا دندون عقل باقي مونده رو كشيدم...ولي فكر كنم الحمدلله عقلم هنوز همون طور نصفه نيمه سرجاش باشه! :دي
خدا آخر و عاقبتمون رو ختم به خير كنه!
التماس دعا
پي نوشت: امشب بدترين مستند انتخاباتي رو ديدم! بيشتر شبيه راني باز كردن براي خود در ملأ عام و...بود! بغض و گريه جناب معاون اول هم خيلي تحت تاثير قرارمون داد! علي الخصوص در هنگام صحبت از فقرا و...!!!!!! و چقدر مطلب دستگيرمون شد از جوابهايي كه درباره سوالات كليدي از جمله حجاب اجباري، تعدد زوجات، تحصيل جوانان و...! داده شد!
راستي بعضي اگه اين هاله نور رو نداشتن كه هر از گاهي با لبخندي از نوع خاص اشارهاي بهش بكنن چه ميكردن؟!...
بگذريم!...به همون درد ناشي از كشيدن دندون عقل بپردازيم بهتره!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
طبق معمول مشغول خوندن تیتر اخبار سایت های مختلف خبری بودم که خبری توجهم رو به خودش جلب کرد:
"کواکبیان: دست دادن با زن اجنبي به شرط تأمين منافع ملي ضروري است" (!!!!!!!!)
سخنان عجیب و جالبی(!) که در حمایت از، دست دادن رئیس جمهور سابق با برخی زنان خارجی ایراد شدند:
"برخي از فقها نيز عقيده دارند كه اگر حتي به طور مثال دست دادن با «آنگلا مركل»، صدراعظم آلمان در صورتي كه منافع جمهوري اسلامي ايران مطرح باشد و حمايت از منافع كشور لازم به نظر برسد، ضروري است."
"اگر در نشستي، مركل دست خود را به سمت رئيس جمهوري ايران دراز كند و منافع كشورمان با اين حركت حفظ شود، نبايد دست پس كشيد و بايد با وي دست داد."
"برخي علما و فقها ميگويند در چنين شرايطي كه پاي مصالح نظام و عموم مردم در ميان است و انجام ندادن اين حركت موجب وهن اسلام شود، ميتوان با زنان اجنبي (كافره) دست داد و اين حركت قبحي ندارد."
اولا. ای کاش می گفتن این شرط رو از کجا آوردن که "به شرط تامین منافع ملی ضروری است"؟!
دوم. تا جایی که من یادمه و دیدم طرف مصافحه نه صدراعظم آلمان بود و نه شخصیت سیاسی و مطرحی که قرار باشه منافع ملی به خطر بیافته!
سوم. منافع ملی ما اگه قرار بود با این طور مسائل به خطر بیافته و تابع جامعه جهانی باشیم و...پس حرف حساب ما چیه؟! پس تفاوت ها کجاست؟
چهارم. وهن اسلام؟؟!!!!! اسلام با ترک ارزش های خودش مورد توهین قرار می گیره یا حفظ ارزش ها؟ عزت اسلام چه جوری حفظ میشه؟
پنجم. صحبت از ضرورت و اضطرار می کنن و اینکه بعضا احکام در شرایط ضرورت تغییر می کنن و...میشه یکی برای من روشن کنه ضرورت چیه؟! میشه این لغت رو حداقل معنا کنن برامون؟! ضرورت یعنی اینکه وقتی از ممکلت اسلامی خارج شدی یا جایی رفتی که عرف بهت میگن اینجا زن و مرد نداریم و اگه دست ندی توهینه، با نامحرم دست بدی؟! پس حکم بسیاری قوم و قبیله ها و خیلی خانواده های داخل مملکت هم همین طور می تونه باشه...کم کم داره دانشگاه هامون هم همین طور میشه الحمدلله!!! فقط یه مسئله ای هست که باید براش فکری کرد. اون هم اینکه اینها اجنبی نیستن!!
ششم. بهتر نبود و نیست که مسئولان و افراد مطرح ممکلت بعنوان نمایندگان یک حکومت و یک جامعه اسلامی در پاسخ به چنین تقاضایی بیان کنن که:"ما مسلمانیم! عقایدمون اینه! احترام می گذاریم ولی نه به این شکل و..." این طور هم توهین و بی احترامی نکردیم!، هم عقایدمون رو معرفی کردیم!
هفتم. گفتگوی بین تمدن ها اگه قرار باشه ارزش هامون رو کمرنگ و کمرنگ تر کنه بهتره که نباشه! فقط ما نباید فضای جامعه جهانی و سایر ملل رو بشناسیم و رعایت کنیم و...دیگران هم باید بشناسند و رعایت کنند و بدونن که ما در برخی مسائل تابع جمع نیستیم و همرنگ جماعت نمی شیم...چون حرفمون از جنس دیگه ایه و دنبال احیای ارزش های کمرنگ شده و گم شده در جهان امروزیم! جهانی که امروزه اسرائیل با وقاحت تمام خودش رو سمبل و نماد ارزش هاش می دونه!!
هشتم. و ای کاش از علما و فقها هزینه نمی شد. حداقل ارجاع داده می شد به فتوای فلان آقا و فلان مرجع تا روشن تر می شد صحبت ها و بهتر می شد جواب خواست و قانع شد(!)
لینک خبر:
کواکبیان: دست دادن با زن اجنبی به شرط تامین منافع ملی ضروری است
دستدادن به زنان اجنبي قطعاً حرام است
پی نوشت:
«لزوم دستدادن با زنان خارجی» تکذیب شد
الحمدلله که این خبر هم بعد از گذشت سه چهار روز بالاخره تکذیب شد! البته جای خوشحالی است که چنین صحبتی بیان نشده(ان شاءالله!)...اما این روزها داریم به انتشار اخبار مختلف و پس از چند روز تکذیب و حذف خبر عادت می کنیم!
گرچه هنوز در فکرم اگر واقعا اون طور که در متن خبر بالا اومده اصلا هیچ یک از حاضران چنین سوالی رو مطرح نکردن و چنین جوابی داده نشده...پس این صحبت ها از کجا اومده؟ احتمالا نیاز به ذهن خلاقی بوده...و چرا همون روز انتشار خبر٬ تکذیب نشد؟ و...بماند!
ضمنا دوستان متخصص حوزوی بیان کردن که برخی مراجع مشابه چنین صحبت هایی با برخی شروط رو داشتن...من هم تا حدی در جریان بودم. فقط صحبتم این بود که ای کاش حداقل با ذکر اسم مرجع و بیان فتوای اصلی صحبت می شد...اون موقع شاید روشن تر می شدیم.
به هر حال نکته مهم اینه که تکذیب شد!
بسم الله الرحمن الرحیم
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ
بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ
وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا
وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ
الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ
وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
و یهود گفتند دستخدا بسته است دستهاى
خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمتخدا دور شوند بلكه هر دو دست او
گشاده است هر گونه بخواهد مىبخشد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود
آمده بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميانشان دشمنى
و كينه افكنديم هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در
زمين براى فساد مىكوشند و خدا مفسدان را دوست نمىدارد
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا
عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ
و
اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند قطعا گناهانشان را مىزدوديم و
آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمىآورديم
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ
إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم
مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ
و
اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل
مىكردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى]
برخوردار مىشدند از ميان آنان گروهى ميانهرو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار
مىكنند
(سوره مبارکه مائده)

نماد کفر بار دیگر نقاب از چهره برداشت و یزیدیان زمان بی شرمانه خود را نماد و مدافع ارزش های جهان آزاد خواندند!!
و اقدامات وحشیانه خود را در راستای دفاع از این ارزش های ننگین دانستند!
و عمر سعدها و قاضی شریح ها و...چه همراهی زیبایی کرده اند با این دفاع از ارزش ها!...ارزش هایی که از نوشیدن جام های لبالب آن هم با کفار زمان...تا کشتن زنان و کودکان بی دفاع همه را شامل می شوند!
و مگر امام حسین(ع) برای چه قیام کرد و با اقلیتی از یاران و زنان و کودکان در مقابل اکثریتی ارزشگرا(!) اما ارزشی با معیارهای یزیدی ایستاد؟!
چقدر دموکراسی در شرح این وقایع جانسوز کم می آورد!
و جهان آزاد!!...آری این نهایت آزادی و آزادی خواهی است! اینکه همه شکل بندگی را نفی کنی و ارزش های دست و پا گیر را کنار بزنی و...آزاد بشوی!
آن وقت، باید هم یزید بشود مدافع ارزش های تو! ارزش های جدیدی که به یمن تمدن و تجدد و پیشرفت و روشنفکری و...به آن ها رسیده ای!
فقط نمی دانم روزی که ارزش مطلق و میزان تشخیص حق و باطل ظهور کرد، به کجا پناه خواهی برد؟!
وعده خدا حق است.
الیس الصبح بقریب؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت...(1)
تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد...
مشعر حق عزم منا کرده ای
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای
تیر تنت را به مصاف آمده است؟
تیغ سرت را به طواف آمده است؟...
سلام
می شنوی؟ یا گوش های تو هم مثل من...؟
آری! نمی شنویم!...صدای گریه ای نمی شنویم! صدای العطشی نمی شنویم! ندای هل من ناصری نمی شنویم!...
وقتی صدای العطش و ناله و گریه همسایه دیوار به دیوارمان به گوشمان نمی رسد دیگر چه انتظاری باید داشت؟!...
اما...
هرچه هست و هرچه هستیم نزدیک محرم که می شود دل هامان عجیب هوایی می شود.
انگار مغناطیسی خدایی جذبشان می کند...دل هایی که حتی به سختی آهن شده اند!...
دل هایی که...
اما هنوز می توان ذره ای محبت در آنها یافت!
((امیدوارم قلب های ما در این گرداب ها به امام حسین(ع) نزدیک شود. کربلا تربت می سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می کند. از عطش، آب بدن خشک می شود و تشنه دنیا و آخرت می شود. هم تشنه آب ظاهری می شود و هم تشنه آب معنوی. تشنگی، آب ِ بدن را می کِشد و کم می کند و آن را خشک و خاک و تربت می کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمرده باشد.
تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می کشد که طغیان کند و ساکت می شود. اگر آن را به تب چهل درجه عرضه کنی، فورا ساکت می شود و از آن بدن می رود- خجالت می کشد. تربت به او می گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. من از صبح تا ظهر عاشورا طوفان دیده ام. تو فقط یک طوفان دیده ای...
تمام ابتلائاتی که ما در دنیا می کشیم، با یاد کربلا ساکت می شود.
امیدوارم این ابتلائات ساکت شود سپس با خود کربلایی ها گریه کنیم- با خود امام حسین(ع) و حضرت زینب(س). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت خود راحت شویم...یاد مصیبت آنها ما را راحت می کند...))
(طوبای محبت. دفتر چهارم. مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)
شیعه تنها مگر نوحه خوانی است؟
ذکر الفاظ دور از معنای است؟
شيعه آيا فقط اشك و آه است؟
اين تصور بسي اشتباه است
اشک بی معرفت، آب چشم است
اشک با معرفت، تیغ خشم است...
گر حسيني شدي ترك سر كن
عزم پرواز بي بال و پر كن
گر به غربت گرفتار دردی
هجرت آغاز و از خود سفر کن
پيش از آن كز تو ذلت بسازند
خانه ي ظلم زير و زبر كن
شيعه و عافيت؟ وامصيبت
دين واشرافيت؟ وامصيبت
شیعه و خواب و راحت؟ دریغا
مسند استراحت؟ دریغا
اي شمايي كه در خود خزيديد!
شيعه ي راستين يزيديد!
آقا جان! یا اباعبدالله! می شود محرم امسال ما را تشنه کربلا کنید؟ تربت کنید؟ از مصائب خود راحت کنید؟...
شیعه کنید؟! حسینی کنید؟!
...
پاورقی1. قسمت هایی از اشعار مرحوم آقاسی
پاورقی2. الحمدلله فعلا چند ساعتی می شه که مشکل ای دی اس ال برطرف شده! امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد! فعلا که از فرصت حسابی استفاده کردیم!!
پاورقی3. ان شاءالله محرم امسال برای همه مون متفاوت از سال های گذشته باشه. یعنی می شه توی این چلّه ای که در پیش داریم کمی از نازیبایی ها رو کنار بذاریم و دنبال نور و زیبایی باشیم؟!
پاورقی4. غزه امروز تداعی کربلا می کند... اللّهم العن اول ظالمٍ ظلم حقّ محمّدٍ و آل محمّد و اخِر تابع له علی ذلک...اللّهم العنهم جمیعا...
پاورقی5. التماس دعا!
این روزها یزیدها و شمرهای زمان وقیح تر از قبل شده اند. این روزها همه نشسته ایم و نظاره می کنیم کربلایی دیگر را...
چه باید کرد؟
"همهي مجاهدان فلسطين و همهي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بيدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسولالله صلياللهعليهوآله محشور" (+)
من به چه نحوی می توانم دفاع کنم؟ وظیفه من چیست؟...می دانم که باید حسینی شد! باید شناخت، امام زمان را و شمر زمان را! باید ایمان آورد و استقامت کرد، باید فریاد برآورد و تبری جست و...
اما...این محرم دل هامان بدست شما...ما را به آنجا که باید و آنچه که شاید رهنمون شوید!
و خود به دادمان برسید...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
غزه این روزها تداعی کربلا می کند...و در سکوت غمبار خویش فریاد می زند: "ایها الناس! ایها المسلمون!...کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا!"
آری! کل ارض...و کل یوم...
اما گاهی آنقدر این جلوه و این تجلی واضح و روشن است که مگر می شود آن را ندید و متوجه اش نشد؟!
و چقدر ابله اند! آنان که گمان می کنند می توان اینگونه به جنگ اسلام و مسلمین رفت و می توان اینگونه تضعیف کرد و حذف کرد و...!
آنانکه دیری ست در پی شناخت اسلام بالاخص مکتب شیعه و تضعیف آنند، آنانکه فهمیده اند شیعه حسین(ع) را دارد و منتظر ظهور منجی عالم، مهدی موعود (عج) است، و برای مقابله با آن برنامه ریزی می کنند...ای کاش می فهمیدند که بستن مرزها بر روی عده ای مسلمان آن هم زن و بچه و...و ممانعت از رسیدن ضروریات زندگی و...٬ مسلمین و بالاخص شیعیان را تا کجاها که نمی برد! به یاد چه مصائبی که نمی اندازد!
به یاد روزگاری که آب را بستند!...آبی که مهریه بود! مهریه برترین زنان عالم.............................
و این یادآوری چه با دلها نمی کند! دل هایی که هنوز زمزمه می کنند:
لا یوم کیومک یا اباعبدالله!
و چشم ها امیدشان از زمین و هر چه زمینی است ناامید می شود و رفته رفته راه آسمان می گیرند...
و امیدها یکی می شود، امیدی سبز:
أینَ المرتجی لازالَة الجَورِ و العُدوان؟
أین قاصم شَوکَةِ المُعتدین؟
أینَ مُعِزُّ الأولیاء و مُذِلُّ الأعداء؟
أین بَقیَّةُ الله....؟
ما چه می توانیم بکنیم جز همدردی؟ جز محکوم کردن؟جز دعا؟...
اما می توانیم یکصدا اعلام کنیم که:
آهای طرفداران "حقوق بشر"(!)، آهای مروجین "صلح"(!)، آهای "قدرت"(!) های "بزرگ"(!)، آهای یزیدیان و کوفیان زمان...
از شما بیزاریم و برائت می جوییم! ما نه بزرگی شما را به رسمیت می شناسیم و نه اصطلاحات زرورق پیچ شده شما را!
ننگ بر شما و آنانکه از ترس "هیبت ساختگی" شما یا به خاطر منافع خود از شما پیروی می کنند...که شما مایه ذلت و خواری انسانید!

ما منتظر روز موعودیم! شما هم منتظر بمانید! و بدانید:
"...فان حزب الله هم الغالبون"
***
پاورقی1. این روزها در وبلاگستان خروشی به راه افتاده به نام" خروش وبلاگی غزه". حداقل کاری که می شود کرد برای نشان دادن اعتراض و سکوت نکردن در برابر ظلم و اعلام بیزاری و...
پاورقی2. قبلا هم مطلبی نوشته بودم با عنوان "بغض نوشت!!"...نامه ای و درددلی خدمت امام عصر(عج)
پاورقی3. از سایر دوستان هم خواهش می کنم همراهی کنند و بنویسند!
------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: توصیه می کنم حتما نوای وبلاگ رو گوش کنید! حتما! شاید کمی از پاکی و معصومیت بچگی یادمون اومد و...
هوالرحمن
سلام
در پست های مربوط به جلسه قرآن، اشاره کرده بودم به این موضوع که یکی از علل انتخاب موضوع "شایعه"...مطالعه زندگی و سرگذشت "شهید دکتر محمد حسینی بهشتی" بود و همون جا گفتم که اگر شد در همین رابطه قسمت هایی از کتب مورد مطالعه رو روی وبلاگ میذارم
امروز قراره به اون وعده عمل کنم!
(ضمنا لازم به ذکره که جلسه دوم قرآن به پایان رسیده و هم اکنون جلسه سوم از سری جلسات تفسیر قرآن(+) در وبلاگ حاصل اوقات و با موضوع حرام خواری و ربا در حال برگزاری ست)
از صحنه خارج كردن به اين است كه اگر يك خطايي از شما ديدند، بزرگش كنند و بزرگش كنند و به رخ مردم بكشند و مردم را از شما جدا كند، تا كسي به شما فحش بدهد. اين آقاي بهشتي مسلمان، متعهد، مجتهد، اين چه كرده بود كه تو تاكسي مينشستي، ميديدي كه دو نفر آدم به هم ميرسند يك حرفشان فحش به اوست؟ تو اجتماعات، يك دستهاي مرگ بر كي، " طالقاني را تو كشتي" (ميگفتند.) خوب، شما ببينيد چه ظلمي (بود) به يك همچو موجود فعالي، كه مثل يك ملت بود براي ملت ما با چه حيلههايي اين را مي خواستند بيرون كنند. (امام خميني(ره))
· بهش ميگفتند: انحصارطلب، ديكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش گفته بودند چرا جواب نميدي؟ تا كي سكوت؟ ميگفت: مگه نشنيديد كه قرآن ميگه انَّ الله يدافعُ عن الذين امنوا. يعني يه وظيفه براي منه كه ايمان آوردنه، يكي هم براي خدا كه دفاع كردنه. دعا كن وظيفه خودمو خوب انجام بدم. اون كارش رو بلده...
· صبح بود، يه اتوبوس آدم پياده شدند جلوي خونه بهشتي. يه نگاهي و براندازي كردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، يكي گفته بود خونه بهشتي كاخه. يكي ديگه گفته بود هشت طبقه است. راننده بهشتي شناس بود. همه رو آورده بود دم در خونه گفته بود حالا ببينيد و قضاوت كنيد.
· داشت تعريف ميكرد. 7 نفر رفته بودند مسافرت كه بوسيله 2 نفر غارت شدند. بعد كه تعجب همه رو ديدند، گفتند: ما 7 تا بوديم "تنها"، آنها دو تا بودند " همراه". بهشتي ميگفت: مواظب باشيد، ميخواهند شما ميليونها باشيد تنها تا با چند همراه غارتتون كنند.
هر انساني در اظهارنظر نسبت به مسئولان در هر موقعيت و مقام باشند آزاد است، با رعايت دو شرط: 1- اظهارنظر و مطلبي كه درباره آنها ميكنند و ميگويند راست باشد؛ دروغ پردازي و شايعه سازي پيرامون آنها نكند؛ تهمت نزند؛ برچسبهاي باطل نزند و راست بگويد. 2- با زبان و بيان دلسوزانه و بيغرضانه بگويد، نه با زبان و بيان و عبارتهاي مغرضانه و كينه توزانه. شما درباره هر مسئولي در هر موقعيتي كه باشد آنچه را ميدانيد ميتوانيد بگوييد. همه زنان و مردان جمهوري اسلامي ايران اعم از مسلمان و غيرمسلمان در اظهارنظر پيرامون شخصيت و طرز كار مديران و مسئولان جامعه در هر درجه كه باشند آزادند با رعايت اين دو شرط كه دروغ نگويند و بيانشان بيان نصيحت و دلسوزي و ارشاد باشد... (شهيد بهشتي)
***
عجیبه! این چند وقت چند تا کتاب درباره شهید بهشتی بدستم رسیده، یاد سخنرانی های ضبط شده ایشون افتادم و نوشته های اخیر وبلاگ هم اغلب تحت تاثیر قرار گرفتن...
نمی دونم انگار گاهی خودشون آدم رو می کشن این سمت!...البته مطالعه سرگذشت بزرگان، دقت در اتفاقات دوران گذشته و عبرت گرفتن و تکرار نکردن اشتباهات و ادامه دادن راه ثواب و...امری پسندیده است و امیدوار کننده! که چنین افرادی زمانی نه چندان دور در بین ما زندگی می کردن...بماند که چقدر قدرشون رو دانستیم و...
خدا کنه ما هم بهشتی باشیم!
دلم نمیاد اینها رو هم ننویسم !!!"
· به قاضي دادگاه نامه زده بود كه: " شنيدم وقتي به ماموريت ميروي ساك خود را به همراهت ميدهي. اين نشانه تكبر است كه حاضري ديگران را خفيف كني" قاضي رو توبيخ كرده بود. حساس بود، مخصوصا به رفتار قضات...
· چراغ قرمز اول رو كه رد كرد بهشتي خيلي تحمل كرد كه چيزي نگه. دومين چراغ بود كه ديگه صداش دراومد. گفت: اگه از اين هم بگذري ديگه نميشه پشت سرت نماز خواند. تكرار گناه صغيره...
طرف با حالت حق به جانبي گفت: اينها قانون طاغوته بايد سرپيچي كرد. بهشتي با ناراحتي دست گذاشت روي داشبورد و محكم گفت: اينها قوانين انسانيه، عين انسانيت...
چندتايي اومده بودند كه ما تو بازار فلاني رو خوب ميشناسيم. مناسب براي سامان دادن امور اقتصادي دولت و انقلاب. بهشتي گفت: اگه 500 هزار تومن ِ خودتون رو بديد دستش، مطمئنيد خيانت نميكند؟ ساكت شده بودند. گفت: كار انقلاب، كار 500 هزار تومن نيست كه تا اين حد هم به او اعتماد نداريد.
مواظب بود بيش از توانايي و اطمينان به كسي مسئوليت ندهد.
· بزرگ نوشته بودند: " النظافة من الايمان". گفته بود اين را برداريد چون داخل نمازخانه غير از اين را نشان ميدهد.
گفت اگر به شعار اعتقاد داريد، عمل كنيد.
· دستور داده بود تعقيبات نماز تو حزب ممنوع! ميگفت، الان بهترين تعقيبات كار كردنه. الان فرصت خدمته. ثوابش هم از هر چيز بيشتره.
با غرور انگليسي مآبانه گفت: شما خيلي غيرواقع بينانه با مسايل برخورد ميكنيد. اينطور جلو برويد تحريم ميشويد. بهشتي با قاطعيت گفت:
انقلاب ما انقلاب آرمانهاست نه تسليم به واقعيتها.
همان نان و پنير براي ما كافيست.
· اومده بودند پيش بهشتي كه بايد ما رو از اين سِمَت برداري . اونوقت كه ما رو گذاشتي كسي رو نميشناختي. اما حالا شايسته تر از ما هم هستند. بايد اونها بياند جاي ما.
بهشتي ميگفت: با ديدن اين صحنهها خستگيهام درميره و احساس ميكنم كه ميتونيم يه دنياي خيلي خوب براي مردم بسازيم.
· اصرار پشت اصرار كه بايد بياييد و جمع ما را موعظه و نصيحت كنيد. جلسه اول رفت و گفت: نماز را اول وقت بخوانيد. يك سال كه عمل كردند جلسه دوم رفت و گفت: براي خدا كارتان را خالص كنيد.
جلسه سومي تشكيل نشد، چون خالص شد و رفت.
از ديدار امام برميگشت. رفته بود توي فكر. امام خواب ديده بود عباش سوخته، به بهشتي گفته بود مواظب خودتان باشيد. ميگفت از امام پرسيدم چرا؟ جواب داده بود
آقاي بهشتي شما عباي من هستيد.
· رفت يه خونه خريد؛ خيابون "ايران". گفت: درسته كه از اول قلهك بوديم اما الان مسئوليم بايد بين توده مردم باشيم.
اثاثيه رو برده بودند، منتظر بودند شب بياد و شام رو خونه جديد بخورند.
صداي انفجار همه رو شوكه كرد.
بهشتي رفت خونه جديدش.
بهشتي شد.
قسمت هایی از کتاب های صد دقیقه تا بهشت (مجید تولایی)، جفای دوستان (اکبر مظفری) و زندگی سید محمد حسینی بهشتی ( انتشارات روایت فتح) در این فایل جمع آوری شده:
اگه دوست داشتید مطالعه کنید کلیک کنید!
هوالرحمن
سلام
در پست قبل اشاره اي داشتيم به برخي از آيات قرآن كريم در ارتباط با بحث شايعه و شايعه پراكني و به صورت مختصر به تفسير آيات مذكور پرداختيم
قصد داريم با مراجعه به مقالهي «جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي» كه در قسمت منابع پست قبلي اشاره اي بهش داشتيم يه مقدار بیشتر به اين بحث بپردازيم و با علل و اهداف ايجاد شايعه در جامعه، و همچنين روشهاي پيشگيري و مقابله با آن آشنا بشيم.
قبلا گفتيم كه :
شايعه، ترويجخبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگنمايي، رعبآفريني و يا تحريف استوار است...
تأثير شايعات
به طور كلي، تاثيرات شايعه در جامعه بدين شرح است:
1.گسترش ناامني، ترس و اضطراب؛
2.ايجاد تفرقه و رويارويي بين اقشار جامعه؛
3. به خطر افتادن امنيت عمومي جامعه؛
4.انحراف افكار عمومي؛
5.مصروف شدن نيروي مردم براي انتقال و گسترش شايعه، هرچند ناخودآگاه باشد؛
6.ايجاد بدبيني و سلب اعتماد مردم از مسؤولين؛
7.حاكم شدن خستگي روحي، ياس و بيتفاوتي در جامعه؛
8. نفوذ و حضور تدريجي دشمنان در جامعه به شكلي غيرمحسوس؛
9. كاهش اعتماد مردم به وسايل ارتباط جمعي داخلي و نهادهاي رسمي؛
10. برهم زدن تعادل حركتبه سمت مطلوب در زمينههاي گوناگون.
عوامل مؤثر در ترويج شايعه
عواملي كه در ترويجشايعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:
1. ميزان اهميت موضوع در جامعه
2. موقعيت و اوضاع و احوال مناسب
3. ابهام در خبر يا موضوع
4. اطلاعات و اخبار متناقض
5. شدت هيجانات و تشنجهاي عاطفي
6. خلا اطلاعات
مقابله با شايعات
موارد ذيل براي مقابله با شايعات كارساز است:
1. ايمان و اعتماد به بيانيهها و گزارشهاي رسمي
2. ارائه حساب شده حقايق و واقعيتها در سطح وسيع براي پركردن خلا خبري، مشروط بر حذف جزئياتي كه ممكن است دشمن از آنها بهرهبرداري كند
3. اطمينان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعه نظام حكومتي
4. ايجاد فرصتهاي كار، اشتغال و توليد، زيرا خستگي، كسالت و بيكاري، زمينه مناسبي براي تكوين، ترويج و پذيرش شايعات است.
5. كشف تبليغات دشمن و مبارزه با عوامل شايعهپراكن داخلي
پيشگيري
در تعاليم و آموزههاي ديني، راههاي گوناگوني براي پيشگيري مقابله و محو شايعات ارائه شده است كه در ذيل، به برخي از آنها اشاره ميشود:
الف.تشكيك:
پيش از اقدام به تجزيه و تحليل شايعه، بايد در حدي منطقي نسبتبه آن، موضع ترديد و شك در پيش گرفت، آن را جزمي و قطعي تلقي نكرد و به يكباره به قبول و نشر آن اقدام نكرد.قرآن كريم در پي انتشار «حديث افك» ميفرمايد: «چرا هنگامي كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبرديد و نگفتيدكه اينتهمتيآشكاراست؟» (نور: 12) بنابراين تشكيك به عنوان يك رفتار معقول، اولين گام در برخورد با هر شايعه و زمينهساز ورود به مدخل تحليل و تبيين است.
ب.سكوت:
ابتداييترين شكل انتقال شايعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسيع است. از اينرو، براي جلوگيري از فراگيرشدن شايعه در مقياسي دامنهدار، بايد آن را در نقطه آغاز سركوب و زنجيره انتقال آن را قطع كرد.
قرآن كريم در ادامه بيان «حديث افك» اين راه را پيشرو ميگذارد. «چرا آنگاه كه اين سخن را شنيديد، نگفتيد: ما را نشايد كه آن را باز گوييم» (نور: 16) اين آيه لحن توبيخآميز دارد و به آن دليل، مسلمانان را به اظهار اين گفته (اين تهمتي بزرگ است) فرا ميخواند كه از آگاهي يافتن از حقيقت امر، معذور و ناتوان نبودند.
از اينجا، ميتوان نتيجه گرفت عامل مهمي كه موجب بروز و رفتار «تشكيك» و «سكوت» ميشود، حاكميتحالت نفساني «تقوا» بر روند پاسخدهي آدمي است.هسته اوليه تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پليد است.آنگاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشتبه ميان ميآيد.سرانجام، پاييدن خويشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پليدي.
و در نهايت توصيهاي از مقام معظم رهبري:
در قضاوت نسبت به شخصيتها، اسلام اجازه نميدهد ما به پندارها و ذهنياتي كه برايمان يك قرايني هم دست نميدهد پايبند باشيم، بالاخص آن جايي كه اين قضاوت بناست به زبان يا به عمل كشيده بشود، تاكيد شده است خيلي محتاطانه عمل كنيم و حق نداريم نسبت به كسي قضاوت وابسته به پندار داشته باشيم. به خاطر اينكه گاهي ميشود اين قضاوت كاملا صددرصد غلط و عكس واقعيت است. بنابراين اگر واقعا مردم در قضاوتهايشان بخصوص در قضاوتهاي منفي نسبت به اشخاص، از تعبيراتي مثل فلاني بد است، فلاني خائن است، فلاني بدعقيده است و يك چنين اظهارنظرهايي كه به گمان، ظن، شايعه و تفسيرها و تأويلهاي يك جانبه منتهي ميشود احتراز كنند فكر ميكنم بسياري از دودستگيها و اختلافات سوء از بين خواهد رفت. حتي اگر چنان كه آن چيزهايي كه در ذهنشان هست را به زبان نياورند... چرا بايد كسي به صرف تصور خودش يا به صرف اينكه از كسي شنيده، نسبت به فلان انسان مخلص، ساده و پاكباز بدبين بشود و او را متهم به يك تهمتي بكند؟ حالا اين تهمت هرچه باشد و از طرف هر كه ميخواهد باشد، نفس اينكه انسان سعي كند نسبت به ديگران هم باتقوا قضاوت بكند، بسياري از مشكلات را از بين خواهد برد، كما اينكه در مورد شهيد بهشتي هم همين طور بود. منتها اراده خداي تعالي چنين تعلق گرفته بود كه قضاوتهاي سوء در مورد آيت الله شهيد بهشتي، با خون او از بين برود... چرا بايد هميشه منتظر باشيم تا يك خون و يك مظلوميت بزرگ و يك شهادت حقيقت را روشن كند؟
(مجموعه مصاحبههاي دوران رياست جمهوري سال 1365، ص 41،42)
امید که اهل عمل باشیم!
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
در پي آغاز سلسله جلسات هفتگي تفسیر قرآن در وبلاگهاي دوستان، توفيق شامل حال شوق پرواز شد تا ميزبان دومين جلسه باشد.
موضوع اين جلسه عبارتست از : بحث و بررسي پيرامون " شايعه و شايعه پراكني"
همان طور كه مي دانيم يكي از مشكلات بزرگ امروز جوامع ، از جمله جامعه ما مسئله شايعه ، شايعه پراكني و توجه به شايعات ِ.
طبق تعريف:
شايعه، ترويجخبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگنمايي، رعبآفريني و يا تحريف استوار است، در بيان چنين خبري، جنبه كمرنگي از حقيقت و يا تفسيري خلاف واقع از خبري صحيح گنجانده شده است، هدف از پخش چنين خبري، تأثير نهادن بر افكار عمومي، ملي، جهاني و يا نوعي دستيابي به اهداف سياسي، نظامي و يا اقتصادي در قلمرو يك كشور يا جهان است.
در قرآن ، آيات متعددي وجود دارد كه به مناسبتهاي مختلف به اين مسئله پرداخته، آن را نكوهش كرده، توصيه كرده، ارعاب و انذار كرده و...كه در ادامه به برخي اشاره مي كنيم:
و اذا جاءَهُم امرٌ من الامن او الخوف اَذاعوا به و لَو ردّوه الى الرسول و الى اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل الله عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا
و هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنها برسد، (بدون تحقيق،) آن را شايع مىسازند; در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان -كه قدرت تشخيص كافى دارند- بازگردانند، از ريشههاى مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده كمى، همگى از شيطان پيروى مىكرديد (و گمراه مىشديد(
(آيه 83 سوره مباركه نساء)
... از هر احتمالي روشنتر اين است كه آيه شريفه اشارهاش به داستان بدر صغرا باشد، كه ابو سفيان، نعيم بن مسعود اشجعي را به مدينه فرستاده بود تا با جعل شايعات، ترس و نگراني را در بين مردم مسلمان گسترش دهد و آنان را از شركت در جنگ و رفتن به بدر باز بدارد. بنا بر اين منظور از اتباع شيطان تصديق خبرهائي است كه نعيم در بين مردم اشاعه ميداده و پيروي از او در تخلف از رفتن به بدر است.
منظور از اولي الامر (صاحبان فرمان) در اينجا كساني هستند كه قدرت تشخيص و احاطه كافي به مسائل مختلف دارند، و ميتوانند حقايق را از شايعات بي اساس و مطالب راستين را از نادرست براي مردم روشن سازند، كه در درجه اول پيغمبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه اهلبيت (عليهمالسلام) جانشينان او و در درجه بعد دانشمنداني هستند كه در اين گونه مسائل صاحبنظرند.
چنانكه در تفسير نور الثقلين از امام باقر (عليهالسلام) در ذيل اين آيه نقل شده كه فرمود: هم الائمه يعني منظور از اين آيه ائمه اهلبيتند. و به اين مضمون روايات ديگري نيز نقل شده است.
ممكن است به اينگونه روايات ايراد كنند، كه پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در زمان نزول آيه بوده است، ولي امامان اهلبيت، مخصوصا با منصب امامت، وجود نداشتند، پاسخ اين ايراد روشن است زيرا اين آيه مخصوص به زمان پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نيست بلكه يك قانون كلي براي تمام قرون و اعصار در برابر شايعاتي كه دشمنان يا مسلمانان نادان در ميان مسلمانان پخش ميكنند بيان ميدارد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!
(آيه 6 سوره مباركه حجرات)
مفسران درباره (شان نزول) اين آيه گفتهاند كه اين آيه درباره وليد بن عقبه بن ابي معيط است كه از سوي پيامبر مامور جمعآوري ماليات (زكات) از قبيله "بنيمصطلق" گرديد. افراد قبيله وقتي از ورود نماينده پيامبر مطلع شدند، با خوشحالي به استقبال او شتافتند، ولي از آنجا كه ميان آنها و وليد در جاهليت، خصومتشديدي بود و يا بر اثر تصور غلط، كه آنها قصد كشتن او را دارند، از انجام ماموريتخودداري كرده به مدينه بازگشت و به پيامبر گزارش داد كه آنها از آيين اسلام برگشتهاند و از پرداخت زكات خودداري كردند و قصد داشتند خون او را بريزند.پيامبر سختخشمگين شدند و مسلمانان در آستانه اتخاذ تصميمي جدي بودند كه آيه مزبور نازل شد.
اين نكته قابل توجه است كه ساختن خبرهاي دروغين و تكيه بر اخبار غير موثق يكي از حربههاي قديمي نظامهاي جبار و استعماري است كه به وسيله آن جو كاذبي ايجاد كرده، و با فريب و اغفال مردم ناآگاه آنها را گمراه ميسازند، و سرمايههاي آنها را به تاراج ميبرند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه مساله مهم وثوق و اعتماد به خود خبر است، منتها گاهي اين وثوق از ناحيه اعتماد به شخص خبر دهنده حاصل ميشود، و گاه از قرائن ديگري از بيرون... بنابراين اين وثوق و اعتماد از هر راهي حاصل شود، خواه از طريق عدالت و تقوا و صداقت گوينده باشد، و يا از قرائن خارجي، براي ما معتبر است، و سيره عقلا كه مورد امضاي شرع اسلام قرار گرفته، نيز بر همين اساس است.
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً
از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.
(آيه 36 سوره مباركه اسراء)
در تفسير آمده است:
نه در عمل شخصي خود از غير علم پيروي كن، و نه به هنگام قضاوت در باره ديگران، نه شهادت به غير علم بده، و نه به غير علم اعتقاد پيدا كن. و به اين ترتيب، نهي از پيروي از غير علم معني وسيعي دارد كه مسائلي اعتقادي و گفتار و شهادت و قضاوت و عمل را شامل ميشود
روي اين زمينه الگوي شناخت در همه چيز، علم و يقين است، و غير آن خواه ظن و گمان باشد يا حدس و تخمين يا شك و احتمال هيچكدام قابل اعتماد نيست.
در بسياري ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامي روي اين موضوع تكيه شده است از جمله:
1 - آياتي كه افراد بي ايمان را نسبت به پيروي از ظن و گمان شديدا مورد نكوهش قرار داده است مانند: و ما يتبع اكثرهم الا ظنا ان الظن لا يغني من الحق شيئا: اكثر آنها در قضاوتهاي خود تنها از ظن و گمان پيروي ميكنند در حالي كه ظن و گمان به هيچوجه انسان را به حق و حقيقت نميرساند (سوره يونس آيه 36).
و ...
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ۞ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ۞ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۞
به خاطر بياوريد زمانى را كه اين شايعه را از زبان يكديگر مىگرفتيد، و با دهان خود سخنى مىگفتيد كه به آن يقين نداشتيد؛ و آن را كوچك مىپنداشتيد در حالى كه نزد خدا بزرگ است! ۞ چرا هنگامى كه آن را شنيديد نگفتيد: ما حق نداريم كه به اين سخن تكلّم كنيم؛ خداوندا منزّهى تو، اين بهتان بزرگى است؟ ۞ خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنين كارى را تكرار نكنيد اگر ايمان داريد۞
(آيات 15 تا 17 سوره مباركه نور)
در تفاسير اشاره شده است كه اين آيات و آيات قبل از آن در رابطه با " حديث افك" و تهمت به برخي همسران پيامبر نازل شده است.
همچنين بيان شده است كه:
در واقع اين آيه به سه قسمت از گناهان بزرگ آنها در اين رابطه اشاره ميكند: نخست به استقبال اين شايعه رفتن و از زبان يكديگر گرفتن (پذيرش شايعه).
دوم منتشر ساختن شايعهاي را كه هيچگونه علم و يقين به آن نداشتند و بازگو كردن آن براي ديگران (نشر شايعه بدون هيچگونه تحقيق).
سوم آن را عملي ساده و كوچك شمردن در حالي كه نه تنها با حيثيت دو فرد مسلمان ارتباط داشت، بلكه با حيثيت و آبروي جامعه اسلامي گره خورده بود (كوچك شمردن شايعه، و به عنوان يك وسيله سرگرمي از آن استفاده كردن).
***
حجت الاسلام قرائتي در همين رابطه و در جلسات درس هايي از قرآن مطالبي رو عنوان كردند كه قابل توجه هستند از جمله:
قرآن مىگويد:ان جاءكم فاسق بنبأٍ فَتَبَيّنوا.
...آقا من ديشب توى اينترنت،... بابا اينترنت يعنى ديوار خيابان، هر كسى مىتواند بگويد زنده باد يا مرده باد، مگر اگر شما توى اينترنت ديدى حق است؟... يك كيلو ذغال بده به يه كسى، بگو بنويس مرگ بر ...، آن هم مىنويسد مرگ بر ...، يك كيلو ذغال مىخواهد و يك آدم گُشنه، يك كيلو ذغال، اينترنت چيزى نيست كه، خودِ وسيله تكنولوژى است، من ديشب توى اينترنت ديدم، ديده باشى.
...الان مراجع ما سايت دارند، يعنى مثل ديوار مىماند. ديوار را هم مىشود زنده باد، هم مرده باد، مثل كاغذ است، اينكه توى اينترنت ديدم مثل اينكه، راحت مىشود آبروى همديگر را بُرد، بسيارى از افراد فاسد سايت دارند و هر چى هم مىخواهند بگويند، اصلاً جُك درست مىكنند و مقدّسات را مسخره مىكنند...
حديث داريم:
كفى بالمرء كذبا در دروغ گويى مرد همين بس ان يحدث بكل مالسمعه هر چى شنيد نقل مىكند. هر چى شنيديم بايد تحقيق كنيم به خصوص آدمهاى تحصيل كرده، هرچى شنيديد تحقيق كنيد...
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد، باطل اين است كه مىگويى شنيدم. الباطل ان تقول سمعت
و الحق ان تقول رأيت باطل اين است كه بگويى شنيدم و حق اين است كه بگويى ديدم.
خيلى راحت ما آبروى افراد را مىريزيم، اگر از من بپرسند توى جمهورى اسلامى مشكلترين مسئله چيه؟ مىگويم، اينكه هيچى ارزانتر از آبروى مسلمان نيست. به راحتى آبروى هم را مىريزند.
...بسم اللّه الرحمن الرحيم: بايد تحقيق كرد. نه نوشتن و نه...، دليل بر اين است كه حق است. آيا خواهد شد كه زمانى مردم ما حق گرا باشند. خدا رحمت كند مرحوم شهيد بهشتى را چنان شايع كردند كه ايشان در تهران يك خانه دارد كه ماشينهاى هيجده چرخ برنج رفت توى سردابش تاب خورد، برنج خالى كرد. اصلاً يك نفر نيست كه بگويد توى تهران سردابى كه تويش هيجده چرخ دور بزند، حالا اين همه برنج مىخواهد چه كند؟...
و در پايان كلام و توصيه اي از شهيد مظلوم دكتر بهشتي:
...من فكر مي كنم جامعه ما بايد براي نه تنها مبارزه با هجوم نظامي دشمن، خودش را بسيج كند و ارتش بيست ميليوني به وجود بياورد، بلكه بايد براي مقابله با هجوم رواني دشمن، خودش را بسيج كند و يك نوع مصونيت اخلاقي و اجتماعي و سطح بالاي آگاهي را به وجود بياورد و خودش را موظف بداند كه درباره شايعهها برود، بپرسد و تحقيق كند و بعد نتيجه تحقيق را منتشر كند...
در پناه قرآن
موفق باشيد و باشيم
منابع:
تفسير نور
تفسير الميزان
سيره امام حسن مجتبي (ع) از مباحث درسهايي از قرآن حجت الاسلام قرائتي(+)
جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي حسن فراهاني (+)
جفاي دوستان (بهشتي زير آوار اتهام ها) اكبر مظفري
پ.ن . آيه 83 سوره نساء با تذكر جناب الف.ميم به مجموعه آيات اضافه شد. انشالله مورد استفاده قرار بگيره!
هوالرحمن
سلام
اين روزها شاهديم كه برخي وبلاگهاي فارسي زبان در سيستمهاي وبلاگ نويسي داخلي با بيحرمتيها و توهينهايي كه داشتند و همچنان دارن، دل بسياري از دوستان مذهبي رو به درد آوردن ...و مخصوصا برخي بيتوجهيها و پنهان كردن برخي حقايق پشت عباراتي همچون "آزادي بيان" و... به شدت بر اين ناراحتيها افزوده !
چندي پيش، شوق پرواز هم مطلبي رو (+) در ارتباط با همين وبلاگهاي موهن و غيراخلاقي مطرح كرده بود و حتي گزارش تخلف داده بود و...اما....
به هر حال بنده هم موافقم با اينكه توهين به هيچ وجه جائز نيست...خصوصا توهين به مقدسات ! و هيچ توجيهي هم قابل قبول نيست! آزادي بيان زماني مفهوم داره كه افراد طالب تبادل نظر باشن...در محيطي سالم نظرات خودشون رو هر چه كه باشه مطرح كنن و دنبال جواب باشن...بدون عناد و لجبازي و... !
و الّا در زمينه توهين و حرف بي ربط زدن و...هيچ نيازي به داشتن عقل و تمدن و روشنفكر بودن نيست !!
(بابت وبلاگهاي دوستاني كه در اين جريان مسدود شدن و...هم خيلي ناراحتم!...)
***
اما گذشته از تمام اين صحبت ها و ...امروزسري به قرآن زدم
و خيلي عجيب آيه اي از سوره جاثية توجهم رو جلب كرد! سري به تفاسير الميزان و نمونه زدم و مناسب ديدم قسمت هايي رو اينجا قرار بدم...:
( توضیح : قسمت های سیاه رنگ از تفسیر المیزان و قسمت های آبی رنگ از تفسیر نمونه می باشند)
أعوذُ بالله من الشيطان الرجيمقُل للّذين ءَامَنوا يَغْفِروا للّذين لايَرجونَ أيّامَ اللهِ لِيَجزيَ قَوماً بِما كانوا يَكسِبونَ
(سوره جاثية آيه 14)
به كساني كه ايمان آوردهاند بگو، بر كفاري كه به ايام خدا اميد ندارند ببخشايند تا خدا هر قومي را به آنچه عمل كردهاند كيفر دهد (14).
قل للذين امنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله... در اين آيه شريفه به رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دستور ميدهد كه به مؤمنين امر كند كه از بديهاي كفار چشمپوشي كند...
اين آيه شريفه در مكه نازل شده، و در سياق آيات قبل قرار گرفته كه حال مستكبرين و مستهزئين به آيات خدا را بيان ميكرد، و ايشان را به شديدترين عذاب تهديد مينمود.
گويا مؤمنين وقتي به اينگونه افراد ميرسيدند كه در طعنه زدن و توهينشان به رسول خدا (ص) مبالغه و زيادهروي ميكردند، و نيز وقتي ميديدند به آيات خدا استهزاء ميكنند، ديگر عنان اختيار از كف داده، در مقام دفاع از كتاب خدا و فرستاده او بر ميآمدند، و از ايشان ميخواستند دست از اين كارها بردارند، و به خدا و رسولش ايمان آورند، غافل از اينكه كلمه عذاب عليه آنان حتمي شده است، همچنان كه ظاهر آيات سابق اين حتميت را افاده ميكند، در نتيجه رسول گرامي ِ خود را دستور ميدهد تا به اين گونه افراد از مؤمنين اعلام بدارد كه بايد از مشركين نامبرده عفو و اغماض كنند، و متعرض حال ايشان نشوند، براي اينكه به زودي به كيفر اعمال خود خواهند رسيد.
و بنابراين، مراد از مغفرت در جمله قل للذين آمنوا يغفروا عفو و ناديده گرفتن رفتار و گفتار دشمن، و اعراض از ايشان است. و خلاصه مراد اين است كه به آنان بگو مخاصمه و بگو مگو نكنند.
ممكن است آنها بر اثر دور بودن از مبادي ايمان و تربيت الهي برخوردهاي خشن و نامطلوب، و تعبيرات زشت و زنندهاي داشته باشند، شما بايد با بزرگواري و سعه صدر با اينگونه اشخاص برخورد كنيد، مبادا بر لجاجت خود بيفزايند، و فاصله آنها از حق بيشتر شود، اين حسن خلق و گذشت و سعه صدر هم از فشار آنها ميكاهد، و هم ممكن است عاملي براي جذب آنان به ايمان گردد. (تفسير نمونه)
اصولا در برخورد با افراد نادان، سختگيري و اصرار مجازات غالبا نتيجه مطلوبي ندارد، و بياعتنائي و بزرگواري در برابر آنها وسيلهاي براي بيدار ساختن و عاملي براي هدايت است.
البته اين يك قاعده كلي نيست زيرا انكار نميتوان كرد كه مواردي نيز پيش ميآيد كه چارهاي جز خشونت و مجازات نميباشد، ولي اين در اقليت است. (تفسير نمونه)
و مراد از آناني كه اميدوار و منتظر ايام خدا نيستند كفاري است كه در آيات سابق از ايشان سخني رفت، چون مشركين معتقد به آمدن روزهايي براي خدا نبودند، كه در آن روزها غير از حكم خدا حكمي، و غير از ملك او ملكي نباشد، در حالي كه خدا داراي چنين روزهايي هست، مانند: روز مرگ و روز برزخ و روز قيامت و روز عذاب انقراض و استيصال.
در احاديث اسلامي ايام الله به روزهاي مختلفي تفسير شده است، از جمله در تفسير علي بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است روز قيام مهدي (عليهالسلام)، روز مرگ، و روز رستاخيز.
در حديث ديگري از پيامبر اكرم (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميخوانيم: ايام الله نعمائه، و بلائه ببلائه سبحانه ايام الله روزهاي نعمتهاي او، و آزمايشهاي او به وسيله بلاها است.
به هر حال اين تعبير نشانه اهميت روز قيامت است، روز حاكميت آشكار خداوند بر همه كس و همه چيز، و روز عدل و داد بزرگ.(تفسير نمونه)
و جمله ليجزي قوما بما كانوا يكسبون امر به مغفرت و يا امر به دستور مغفرت را تعليل ميكند، و حاصلش اين است: اين كه به تو گفتيم بايد به مؤمنين دستور دهي تا از رفتار مشركين چشمپوشي و اغماض كنند، براي اين بود كه هيچ حاجتي به مؤاخذه كردن ايشان نيست، چون خداي تعالي به زودي ايشان را بر طبق آنچه كردهاند كيفر ميدهد.
و در نتيجه آيه شريفه نظير آيه و ذرني و المكذبين اولي النعمة و مهلهم قليلا ان لدينا انكالا و جحيما، و نظير آيه ثم ذرهم في خوضهم يلعبون، و آيه فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتي يلاقوا يومهم الذي يوعدون، و آيه فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون ميباشد.
و معنايش اين است كه: اي رسول گرامي من، به مؤمنين دستور بده از اين مستكبرين كه به آيات خدا استهزاء نموده و انتظار ايام خدا را ندارند، اغماض كنند تا آنكه خداي تعالي بر طبق آنچه كردهاند جزايشان دهد، چه، روز جزاء يكي از ايام خدا است.
و خلاصه از اين منكرين قيامت درگذرند تا خدا در روزي از روزهاي خود ايشان را به كيفر اعمالشان برساند...
به تعبير ديگر: مقتضاي سياق اين بود كه بفرمايد ليجزيهم، ولي به جاي ضمير مرجع ضمير را آورد، و آن را نكره هم آورد، نكرهاي كه هيچ وصفي برايش ذكر نكرد، و اين بدان جهت است كه امر ايشان را تحقير كرده باشد، و بفهماند كه خدا هيچ عنايتي به شان و كار آنان ندارد، تو گويي قومي ناشناختهاند، و كسي آنان را به عنوان اينكه قوم معيني هستند نميشناسد، و اعتنايي به هيچ يك از شؤون آنان ندارد...
***
خلاصه به نظر ميرسه توي اين آيات در مقابل كفار و معاندين اين طور امر شده، در عين حال جاي فكر داره كه آيا در همه شرايط؟ بالاخره وظيفه مومنين چيه؟ و...
ولي به هر حال اينكه مسئولين (كل و جزء!) چه وظايفي دارن و ...ميتونه بحث ديگهاي باشه!! كه...!
خوشحال ميشم نظرات شما رو هم در اين باره بدونم يا اگه نكته اي جاافتاده يا توضيح اضافه تري لازمه و... اساتيد گرامي در اختيارمون قرار بدن(مخصوصا دوستاني كه اشراف بيشتري به آيات و تفاسير و...دارن)...چون براي خودم هم خيلي عجيب و هم خيلي جالب بود!
در پناه حق
هوالرحمن
چند روز پيش سري به سايت دكتر بهشتي ( beheshti.org) قسمت مقالات و سخنراني ها زده بودم . در بين عناويني كه مطرح شده بود نوشته اي با عنوان "عادت" توجهم رو جلب كرد. شهيد بهشتي به يكي از مقالات ويليام جيمز، روانشناس و فيلسوف امريكايي در رابطه با عادت اشاره كرده و خوندن و توجه به اون رو توصيه كرده بودن. من هم تصميم گرفتم قسمت هاييش رو روي وبلاگ بذارم البته طبيعيه كه مقداري مطلب تكه تكه به نظر برسه! اگه علاقه داشتيد مي تونيد كاملش رو اينجا (+) بخونيد:
...عادت لنگر بزرگ اجتماع و پرارزشترين كارگزار محافظه كار اوست...
...عادت است كه ما را محكوم ميكند تا نبرد زندگي را در همان خطوط كه در ان پرورش يافته يا خود در اغاز انتخاب كردهايم ادامه دهيم و كاري را كه مطابق ميل ما نيست به بهترين وجه دنبال كنيم، چون نه براي كار ديگر اماده شدهايم و نه وقت ان مانده كه از نو شروع كنيم و خود را براي كار ديگر اماده سازيم....
...بنابراين، بزرگترين اصل تعليم و تربيت اين است كه دستگاه عصبي خود را به جاي انكه دشمن خود كنيم دوست خود سازيم...
بايد انچه كسب كردهايم سرمايه قرار دهيم و با سود ان اسوده زندگي كنيم. بايد تا حدي كه ممكن است، خود را به كارهاي سودمند معتاد سازيم و همانطور كه كاملا مراقبيم به طاعون مبتلي نشويم، مراقبت كنيم با صفاتي بار نياييم كه شايد روزي سد راه ترقي ما شود و به پيشرفت ما لطمه زند.
هر قدر بيشتر بتوانيم امور جزئي زندگي را به دست اتوماتيسم بيدرد سر عادت بسپاريم، نيروهاي عالي مغز براي فعاليتهاي ديگر فارغتر ميماند.
هيچ موجود انساني بيچارهتر از ان كس نيست كه هيچ چيز برايش عادي نيست; در همه چيز احتياج به تصميم داشته باشد; در روشن كردن هر سيگار، نوشيدن هر فنجان چاي، خوابيدن و بيدار شدن هر روز، و شروع سادهترين و جزئيترين كارها به تامل و انديشه و اتخاذ تصميم نيازمند باشد...
...اگر شخص زمينه جدي براي عمل نداشته باشد، هر قدر ذهنش انباشته از اصول و قواعد اخلاقي و احساساتش خوب و عالي باشد، باز ممكن است به نتيجه نرسد و نفسانياتش هميشه بلا اثر بماند...
منِش هيچ كس پستتر از منش شخص احساساتي و خيالي و رويا بين نيست، كه عمري را در درياي متلاطم احساسات تهييج شده ميگذراند ولي هرگز كاري مردانه و جدي از او سر نميزند.
نمونه بارزي از اين افراد روسو است. روسو با كلمات نافذ و بليغ خود به همه مادران فرانسوي توصيه ميكند كه پيرو طبيعت باشند و خود به پرستاري و تربيت فرزندانشان بپردازند، ولي خود او برخلاف گفته خود، فرزندانش را به شيرخوارگاه ميفرستد تا از انها پرستاري كنند.
هر كس از ما كه به كار خوب اخلاقي مطلق اظهار اشتياق كند ولي در مقام عمل، انجا كه همين كار اخلاقي خوب با لباس بدل لابلاي لوازم نامطلوب و بدنماي ديگر سر راه او قرار گرفته، ان را ترك كند، به سهم خود در همان راه روسو قدم گذارده است.
در اين روزگار همه فضائل لابلاي لوازم ناپسند و نامطلوبي نهفته است; واي بر ان كس كه فضائل را فقط وقتي بشناسد كه انها را در ذهن خود به شكل مطلق و خالص تصور كند...
...حتي اعتياد به افراط بياندازه در موسيقي، براي كساني كه نه خود نوازندهاند و نه از موهبت موسيقي به اندازه كافي برخوردارند تا ان را فقط در راه عقلاني خالص ان به كار برند، شخصيت افراد را متزلزل و انان را سست عنصر ميكند، چون غالبا مملو از هيجاناتي ميشوند كه معمولا بيانكه به مرحله عمل برسد نابود ميگردد...
...آخرين اصل عملي مربوط به عادات اراده كه ما ميتوانيم طرح كنيم اين است كه با مختصر تمرين روزانه، استعداد جد و جهد را در خود زنده نگه داريد، اگر چه در كارهاي بيفايده و غيرضروري باشد.
مثلا يك يا چند كار ناچيز و غير ضروري را براي رياضت و ورزش تصميم و شجاعت در خود به طور منظم انجام دهيد. هر روز يا يك روز در ميان كاري انجام دهيد، فقط به اين منظور كه كار مرتبي انجام داده باشيد كه هرگز از شما ترك نميشود، به طوري كه چون ساعت ان كار فرا رسد، هيچ گاه شما را ارام و بيحركت براي قيام به ان نيابند.
]اينجا به ياد نمازهاي پنج گانه خودمون و همچنين توصيه هايي كه سخنران محترم توي دهه اول محرم مي كردن در رابطه با انجام يك كار مفيد ولو مختصر هر روز و در ساعتي خاص افتادم!!...شوق پرواز[
اين نوع رياضت و تمرين نظير حق بيمهاي است كه شخص براي خانه و اثاث خود ميپردازد. موقع پرداخت فايدهاي به حال او ندارد، شايد هم اين پول هرگز به جيب او برنگردد، ولي اگر اتشسوزي به سراغ او بيايد تنها انچه تاكنون پرداخته است او را از خانه خرابي نجات خواهد داد. عينا همين است وضع كسي كه با انجام كارهاي بيفايده و غيرضروري خود را به تمركز توجه و دقت، قوت اراده و خويشتنداري معتاد ميكند…
…جهنمي كه بر طبق معتقدات ديني در دنياي ديگر بدان مبتلا ميشويم، بدتر از جهنمي نيست كه در اين دنيا با بد اموزي و انداختن نفسانيات خود در راههاي غلط و كسب عادتهاي ناروا براي خود ميسازيم. اگر جوانان ميتوانستند تشخيص دهند كه چقدر زود به توده متحركي از عادات مبدل ميشوند، در ان وقت كه چون تركه تر حالت ارتجاعي و پلاستيكي داشتند بيشتر به ساختمان خود عنايت ميكردند.
خوب يا بد، ماييم كه رشته سرنوشت خود را ميتابيم و اين رشته تافته هرگز از هم باز نخواهد شد.(5) كوچكترين ضربه پاكييا ناپاكي و گناه كه بر اين پيكر وارد ايد جاي ان براي هميشه باقي خواهد ماند.
در نمايشنامه جفرسن، ريبوان و نيكل شرابخوار و بادهگسار، هر بار كه در انجام وظيفه خود قصور ميورزد با خود ميگويد: «اين يك بار هيچ; اين را نميشمرم!
« بسيار خوب، او ميتواند اين بار را نشمرد; شايد خداي رئوف هم ان را نشمرد، ولي بي كم و زياد شمردهخواهد شد. مولكولهاي سلولهاي عصبي و بافتهاي او همه اين يك بارها را ميشمرند و ثبت و بايگاني ميكنند، تا بار ديگر كه در معرض وسوسه و اغوا قرار ميگيرد عليه او به كار رود. در ترجمان تحت اللفظي مو به مو و دقيق علم از عالم واقع، هر كار كه از ما سر زند هرگز محو نخواهد شد. اين البته از جهتي خوب است و از جهتي هم بد. همان طور كه ما در اثر چندين بار شرابخواري متناوب دايمالخمر ميشويم، در اثر ساعتها كار متناوب علمي و عملي نيز در كار خود مسلط و ماهر و با تجربه ميشويم...
حقيقتا همه ما در زنجير عادات بد و نا خوشايند خودمون اسير شديم !
از همين اعتياد به نت و وبلاگنويسي (!) و...گرفته تااااااااااا عادت به گناه! صغير و كبير!... و امان از حرفها و اصول و ارزش هايي كه بهشون عمل نمي كنيم و...
اراده و همتي قوي مي خواد براي عادت به خوبيها و رهايي از اين زنجير !...
دعا كنيد از عهده اش بربياييم !...يعني بايد بربياييم!
خيلي محتاج دعاتون هستم!
هوالرحمن
تاكنون تجربه كرده اي؟
اينكه گاهي دل مملو از حرفهاي ناگفته و فروخورده ايست كه براي به زبان يا به قلم آمدن بي تابي مي كنند، اما آنچنان بغضي راه گلويت را بسته است كه توان سخن گفتن نيست...شايد بتوان چند خطي نوشت!
دقت كرده اي كه اين بغضها شكسته نميشود، با گريه هم درمان نميشود...
آقا جان!
دوباره به بن بست رسيدم و...راهي جز درد دل كردن با شما نماند!
آيا هنوز آن هنگامه فرا نرسيده است؟
هنوز اين دنيا لايق حضور و ظهور نشده است؟
پس كي مولا؟
دلم گرفته از اين همه ظلم!
اين همه غربت!
آقا جان!
ببين كه جهاني حضورت را فرياد مي زند!
فرياد بي صداي امت جدت را در غزه نمي شنوي ؟
توهم قدرت و اقتدار يزيديان زمان را نمينگري؟
سكوت كوفيان دوران را در غرب و شرق عالم نظاره نمي كني؟
آقاجان!
اين روزها عجيب بوي غربت ميآيد.
گويي زمان جاهليت دوباره برگشته است با رنگ و لعابي مدرن!
با همان اهانتها...همان...
اين روزها واژههايي مظلوم واقع شدهاند و ميدانم كه آنها نيز شاكياند و دست التماس به سويتان دراز كردهاند تا گرد غربت از چهرهشان بزداييد!:
حق!...حقوق بشر!...امنيت!...آزادي!...آزادي بيان!...اسلام!...انسان!
آقا جان!
اين روزها همه متحيرند و سرگردان! هر كس تفسيري از اسلام و حق و حقيقت دارد!
اين روزها منها جاي خدا را عجيب گرفتهاند.
اين روزها مرز حقيقت و دروغ را به سختي ميتوان تمييز داد.
اين روزها گرگها در لباس خود نماندهاند و ميشها در لباس خود.
اين روزها گرگ ها لباس ميش ميپوشند و نام ميشها را در ليست بدها مينويسند و به زور لباس گرگ بر تنشان ميپوشانند.
اين روزها عناوين و ظواهر، سرپوش حقايق و باطن امور شدهاند.
اين روزها مسلماني تعاريف گوناگون يافته است.
اين روزها قرآن را تكه پاره كرده ايم و فراخور علاقه خود قسمتهايي را جدا كردهايم و قسمت هايي را براي ديگران گذاردهايم.
اين روزها ...
همه چيز هست جز آنچه بايد باشد!
اين روزها همه ذهنها رفته رفته به بن بست مي رسد!
و همه اميدها ميشود يك اميد...
و ای منجی بشریت! در اين وحدت همه تو را می خواهند! از خدای عالمیان!
هر كس به زباني و شيوهاي!
آقاجان!
ما رسم دعوت كردن نميدانيم!
ما فراموشكاريم! ما اهل غفلتيم! ما محتاجيم!...ما گرفتاريم و خودمان هم نميدانيم كه گرفتاريم!
ميدانم كه خداي رحمان شما را نگاه داشته است تا روزي كه خود ميداند و الحق كه او بهترين و عالمترين عالمانست...هر چه هست از ماست! عمل كم، صبركم، عجله زياد!....
ميدانيم كه اگر بجاي اين همه دعاي فرج زباني يك بار با دلمان و اعمالمان شما را صدا زده بوديم...
ميدانم آقا! كه من و امثال من هم كاري نكردهايم. واي بر ما كه بر غربتها افزودهايم!
حتي بر غربت شما!
امشب آمدهام بگويم!
تو را به خدا هرچه زودتر بيا!
اگر من ...مانعي براي آمدنت هستم...كه خدا كند چنين نباشد!...
اگر اميدي به اهل شدنم هست! به عتايت و لطفت خودت كمك كن تا بشوم آنچه بايد بشوم!
و اگر نيست!..............
واي بر من!
خدايا! نكند مانعي باشم براي ظهورش، نه زمينه سازي براي حضورش؟
خود هر چي ميداني با من بكن!
گرچه من از غضبت به رحمتت پناه مي برم و اميد دارم كه اهلم كني...اما...
فقط او بيايد!
هرچه زودتر بيايد!
***
اين بقية الله التي لاتخلو من العترة الهادية
اين المعدّ لقطع دابر الظّلمة
اين المنتظر لاقامة الامت و العوج
اين المرتجي لازالة الجور والعدوان
اين المدّخر لتجديد الفرائض و السنن
اين المتخيّر لاعادة الملّة والشّريعة*
...
*. فرازهايي از دعاي ندبه

...یک وقت گفتند: دریــــــا حرکت کرده است، عصبانی است، مثل کوه به سوی آسمان بلند می شود و می گوید: آب! آب کو؟ آب کجاست؟
گفتم: دریا دیگر چرا ندا می زند؟ چرا امام حسین(ع) روز عاشورا صدا می زند العـــطش؛ آب، آب، ...؟
فرمود: قطره های سرگردان در چشمه ها و نهرها را صدا می زند؛ می گوید: بیایید مرا یاری کنید! دوستان، شیعیان، بستگان بیایید مرا نصرت دهید!
دیدی همه آبند، همه جا صدای آب است، همه عطش دارند، همه العــطشند. اصلا مخلوق چرا حرکت می کند؟ چون دنبال آب می گردد. همه تشنه هستند، چه در دنیا و چه در آخرت. در خواب هم خواب آب می بینند. همه آب می گویند. کـــربلایی ها همه آب می شنوند. صدای آب می شنوند.
خلاصه چکه وقتی به نهر رسید ساکت می شود، چون صدای نهر قشنگ تر است. نهر وقتی به رودخانه رسید، آرام می گیرد. می بیند این هم آب می گوید، ولی لطیف تر. رودخانه وقتی به دریا رسید آرام می گیرد. می بیند صدای دریا مهم تر است.
شاهزاده علـــی اکـــبر را دیدی وقتی لب پدر بزرگوارش را چشید، ساکت شد. چرا آرام شد؟ وقتی زبان در دهان پـــدر گذارد، دید اوه! عطـــش اینجا خوابیده است. دریای حیات و عزت، تشنه حیات و عـــلم است. باز علــم می خواهد، باز معـــرفت می خواهد، باز با مبدأ خودش کار دارد. وقتی پدر را دید این گونه تشنه است، پسر راحت شد.
( کتاب طوبای محبت جلد 1 حاج محمد اسماعیل دولابی)
1. سلام! امیدوارم که عزاداری هاتون مورد قبول حضرت حق واقع شده باشه و انشالله اواخر مجلس، بعد از همه دعاهای مهمتر و واجب تر و....(اونجاهایی که گفتن دعا کنیم برگردیم و محبت آل الله در دلمون بیشتر و بیشتر بشه و حرّ دیگر بشیم و تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده و........................)یادی هم از ما کرده باشید !.......اگه نکردید..............التماس دعا !
2. راستش خیلی مطلب و درد دل و...وجود داره که هم دلم می خواد و هم فکر می کنم باید راجع بهشون اینجا بنویسم ! اما نمی دونم چرا نمیشه نوشتشون !...........خلاصه فعلا این مطلب زیبا از عارف بزرگ، مرحوم دولابی جای همه اونها رو گرفت ! و پست این دفعه هم این جوری شد دیگه !!
3. پیشنهاد می کنم کتاب: زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام حسین(ع) نوشته اصغر طاهرزاده رو بخونید ...کتاب کوچکیه و کلا 95 صفحه داره اما به مطالب مفید و جالبی در رابطه با زیارت عاشورا اشاره کرده از جمله :
اللهم خصّ انت اول ظالم باللعن منّی وابدأ به اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع...
دانشمندان اسلامی چهار نفر اولی را که مورد لعن قرار می گیرند به این صورت معرفی کرده اند:
نفر اول، قابیل یعنی اولین عامل برادرکُشی تاریخ
نفر دوم، عاقر شتر حضرت صالح(ع) یعنی اولین کسی که آیت بزرگ الهی را نادیده گرفت و او را کشت
نفر سوم، قاتل حضرت یحیی(ع) یعنی کسی که جسارت یافت پیامبر خدا را به قتل برساند
نفر چهارم، ابن ملجم قاتل امیرالمومنین(ع) یعنی اولین کسی که در اسلام دست به ترور ولیّ الله زد...
4. باز هم پیشنهاد می کنم این روزها اگه دلتون خواست با حضرت زینب(س) همنوا بشید کتاب آفتاب در حجاب سید مهدی شجاعی رو حتما بخونید !
5. توی ده شب اول محرم خدا توفیق داد و (به نظر می
رسه) که شکر خدا دعوتمون کردن
(انشالله که این طور بوده و اون کارت دعوتی که قبل از محرم فرستادن همین معنا رو داشته!) و باز هم شب های قشنگی رو توی مجلس حضرت اباعبدالله تجربه کردیم ! ...اما اصل مطلب اینکه توی این شب ها سلسله مباحث بسیار جالبی (حداقل از دریچه چشم شوق پرواز !) در رابطه با چگونگی رسیدن از کثرت به وحدت و... مطرح شد که اگر عمری بود قصد دارم اونها رو روی وبلاگ قرار بدم ...انشالله! و اگه اشکالی نداشت (!) شاید فایل های صوتیش رو هم بتونم ضمیمه کنم ...توکل به خدا !
6. انگار باید یه مقدار از درد دل هام رو بنویسم ...پس با اجازه تون! فقط به یکی دو نکته اشاره می کنم:
اول)) یادمون باشه توی عزاداری هم باید شور
داشته باشیم و هم شعور (یعنی بهتر بگم هم بعد عاطفی و هم بعد معرفتی هم ظاهر هم
باطن و....)...هر دو با هم ! اما گاهی از اون بُعد دوم که خیلی هم ضروریه غافل
میشیم ! (انشالله که این طور نیست!) خلاصه اگه تو مجلس حضرت سیدالشهدا شرکت می
کنیم یادمون باشه درد دل کردن، اس ام اس زدن و بلوتوث بازی و...!!! رو همیشه انجام
دادیم و میدیم الحمدلله !!! فعلا فرصتی ایجاد شده که شاید یه مقدار به خود بیاییم
و شاید اتفاقی بیفته در درونمون !.........بد نیست این مدت که منتظریم تا نوحه و
سینه زنی و...شروع میشه کمی هم به صحبت های سخنران مجلس توجه کنیم ...شاید به
دردمون خورد ! شاید این نکات رو نمی دونستیم ! شاید فردا شب منتظر شنیدن مابقی
صحبت ها بودیم و مثل شب های گذشته از تمام نشدنشون شاکی نبودیم و غر نمی زدیم !!!
شاید حداقل ساعتی غیبت نکردیم و....کمی تکون خوردیم ....شاید بیش از لحظه سینه زنی و روضه خوانی اشک ریختیم ....شاید !
دوم)) این هم یادمون باشه حتی اگر علاقه ای هم نداریم بشنویم یا نیازی به تذکر نمی بینیم و....! مواظب حق الناس باشیم! خیلی نکات ظریفی وجود داره که شاید بهشون دقت نکردیم ! خواهر من ، برادر من! (اول خواهرا رو گفتم ...خودشون دلیلش رو می دونن !) حواسمون رو بیشتر جمع کنیم ! اجازه نداریم با همهمه ای که ایجاد می کنیم و خیلی موارد دیگه! خواهر و برادر کنار دستمون رو از اینکه بهره کافی از مجلس ببره محروم کنیم !
7. خب انگار یه مقداری از دردل ها رو هم نوشتم الهی شکر!!.... فکر کنم فعلا توصیه های ایمنیم تموم شد ! مابقیش باشه برای بعد !!!
التماس دعا
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
قبل از هر چیز از همه دوستان توی این شب عزیز التماس دعا دارم
ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین
همچنین پیشاپیش فرارسیدن عید سعید قربان رو تبریک عرض می کنم
باشد که به یمن این ایام مبارک ما نیز به وادی شناخت پانهاده نفس سرکش را قربانی نموده
خود راتسلیم حضرت دوست کنیم
و اما مابقی سخنان دکتر آکوچکیان پیرامون معنا داری زندگی :
پس 5 لایه مفهوم معنی داری رو دیدید.
حالا بیایید با توجه با این لایه ها یه مقدار بحث ساختاری بکنیم. قاعدتا دو تا رویکرد کلی ما می توانیم داشته باشیم:
یکی رویکرد آسیب شناسانه که می خوایم منفی های زندگی رو دست کم صفر کنیم. چند روز پیش با یه نفر که توی زندان اوین اعلام کرده بود که من 15 نفر رو کشتم مصاحبه کرده بودن که معلوم شده که تو این کار رو نکردی چرا این ادعا رو کردی ؟ جمله اش رو بشنوید: " از بس که در زندان موندم و از بس بدی کردم در سالهای عمرم دیگه خسته شدم . اعتراف کردم که زودتر اعدام بشم راحت بشم."
بعضی می خوان منفی هاشون صفر بشه. این یه نوع نگاهه.
اما خیلی از شماها شاید این تجربه ها رو نداشته باشید. می خواد زندگی تون دم به دم مثبت و مثبت تر بشه. هر روز یه قدم جلوتر گذاشته باشید.
پس ما با این دو رویکرد می خوایم مفهوم معنی داری رو تحلیل بکنیم.
اینو داشته باشید . حالا یه لحظه بیایید سراغ اصل ماجرا . ببینید پس دو بعد شد :
- بحث آسیب شناسانه
- بحث هنجارین نظریه معنی شناسی
نکته مرکزین (لایه اول) مسئله اصل بودنه ...چرا هستیم ؟چرا خدا هست ؟ چرا من ..؟ .
از کجا هستم ؟ به کجا می روم ؟ در این فضاست . اصل بودن و هستی.
لایه دوم تویی . یعنی انسان هستی دار. معنی پرسش هایی که راجع به خودت داری.
دو تا لایه است که تازه اینها هر دوشون مجموعه چرایی هاست. خیلی چرایی شما توی این دو لایه دارید : اینکه خدا چرا هست توی این نقطه مرکزیه . اینکه چرا هستم ؟ چرا باید بمیرم و...وقتی از فلسفه زندگی سخن می گید...
اما یه لایه دیگه هم داریم : چگونگی ها
حالا که فهمیدم چرا به من بگو چه کار کنم ؟
] توضیح : یه دایره رو فرض کنید که دارای سه لایه است . دایره مرکزی(نقطه مرکزین) اصل بودنه ، لایه دوم انسان معنی دار یعنی پاسخ و معنی پرسش ها (چرایی ها ) و لایه سوم (خارجی ترین لایه) مربوط به چگونگی هاست [
بعضی وقت ها ما ( یعنی معلم یا مشاور ) اینها رو در مقابل مخاطب اشتباه می گیریم. بعضی ها در لایه های اولی چرایی ها مسئله دارید برخی در لایه بعدی... هر دو عرصه باید درواقع جوابگو باشه .
این مدل ضربدر 2 می شود : هم از دید آسیب شناسانه باید این مسائل حل بشه ...کسانی که در این لایه ها به بحران رسیدن
هم از جنبه هنجارین ، یعنی می خواید پاسخ مثبت بدید
مدل شما یک ساختار 6 بعدی و 6 لایه ای پیدا می کنه بعضی به نقطه منفی رسیدن ...بعضی می خوان دم به دم مثبت تر بشن
و نهایتا روانشناسی کمال نظریه ای است که تلاش می کنه این 6 تا پرسش رو به شما پاسخ بده
بعضی هستن که درگیر مسئله هان، گذار از رنج ها، و دغدغه شون رنج ها و بحران هایی ست که دارن و متناظرشون هستن کسانی که از این دغدغه ها و از دست دادن ها هم عمیق تر درگیر شدند . بعضی از شما در آغازهای بحران که هستید می پرسید که : چرا خدا هست ؟ چرا این جوریه ؟ بعضی وقت ها میگین که اصلا نیست ! یعنی اینکه همه درها بسته است. دری دیگه باز نمیشه . این لحظه تجربه عبثه !
حالا بریم یه کم جلوتر من می خوام کل این مسیر رو از سهراب مثال بیارم .بچه هایی که می خوان مسیر از آسیب به هنجارین رو در یک فرد مطالعه کنن کتاب هشت کتاب سهراب سپهری رو مطالعه کنن . الان نمونه هایی رو می خوام بدم که چگونه سهراب از این نقطه مرکزی شروع می کنه تا لایه های آخر حرکت می کنه . نمونه هاش رو براتون میارم.
هشت کتاب هشت کتاب است در هشت دوره از زندگی سهراب نوشته شده و تو هر فرازی می بینید که یک قدم جلوتر گذاشته.
اولین مجموعه کتابش در واقع مرگ رنگه (دانلود کنید) . توی مرگ رنگ حس عبث یا بی مفهومی زندگی رو می بینید. در شعرقیر شبش می خونیم :
(خیلی از حرفهای شما از جنس همین حرفهاست و اینجاست که لایه دیگه ای از معنی داری متولد میشه و اون حوزه هنره . بعضی از ماها مسئله رو داریم نمی تونیم بیانش کنیم . اینکه چطور این مسائل رو ...تصویر کرد تا دیگران هم در این تجربه درونی بتونن دعوت بشن. در عرصه هنر این اتفاق افتاده. )
دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است.
و شعر های دیگرش مثل مرغ معما و سراب و....
در مجموعه های دیگرش( در رابطه با چرا بودن ):
...من زمزمه خون را در رگ هایم می شنیدم
زندگیم در تاریکی شب می گذشت
این تاریکی طرح وجودم را روشن می کرد.
کم کمک یه اتفاقاتی داره شروع میشه در ذهنیت سهراب. به هر حال کم کم رنگ خاکستری شعر های مجموعه اولش داره تبدیل به رنگ سبز میشه. آرام آرام مفاهیم طبیعت توی نگاه و شعر سهراب میاد . کم کم داره به زندگی نگاه مثبت تری میشه.اصل بودن به همین قرار. مثل شعر مرغ افسانه و...
"... از همه لحظه های زندگیش محرابی گذشته بود ."
همین طور شعرها ادامه پیدا می کنه ...همین طور داره مفاهیم معنی دارتر و امیدوارانه تر میشه...
"...تو در راهی ، من رسیده ام !"
می بینیم کم کمک مفاهیم داره روشن تر میشه . پاسخ ها دارن ارائه میشن . در واقع نشان میده سهراب کم کم به پاسخ هایی رسیده و داره از دوران نگاه آسیبی وارد نگاه مثبت میشه . حتما توصیه می کنم هشت کتاب سهراب رو با این نگاه که ممکنه حرفهای شما زده شده باشه رو مرور کنین .
باز ادامه میده ...در شعر محراب و....
و اما در اوج ... آدمی که در شعر های اولش همه چیز رو تاریک و شب می دید نگاهش رو در اوج مشاهده کنید .
(من توصیه می کنم بچه ها این نگاه رو با نگاهی که ما در دروس معارفمون داریم مقایسه کنن. حس فوقالعاده قشنگی که از دینداری یعنی مدل برای زندگی توی این شعر می بینید.)
صدای پای آب : (دانلود کنید)
... وخدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ...
ببینید چیزی به نام حس دینداری و روش مند زندگی کردن در این شعر نشون میده که چه جریان بلوغ نگاه رو از جمله به خود , به خداوند ، به طبیعت ، به زندگی و به دینداری پیدا کرده .
جمله فوق العاده زیبایی که : قبله ام یک گل سرخ
اینجا یکی از زیباترین تعابیر در مفهوم جهت دار بودن مثبت زندگی ست. ببینید این همون چیزی است که ما بهش می گیم تجربه معنی دار کردن زندگی .
در نظریه معنی داری اولین دسته پاسخ ها فلسفی بودند و فلسفه وجود یک نظریه معنی داری باید در گام اول پاسخ ها رو به تو بده اما یادتون باشه اون جنس از پاسخ که بتونی حس کنی تعبیری که : و خدایی که در این نزدیکی است ...
(من خودم سالها دانشجوی فلسفه بودم و فلسفه خوندم)
خدای ابن سینا خدای واجب الوجوده ، خدای برهان صدیقین ملاصدرا با اثبات حرکت جوهری اثبات می شود اما اتفاقی است که در بیرون دنیای من و تو می افته . یه خدایی که در بیرون اثباتش می کنیم. اما و خدایی که در این نزدیکی است...یک اتفاق عمیق تره. اون حس حضوری تو نسبت به حضور خداوند در متن زندگیته. فلسفه بودنت.و بعد اون نگاه انسان شناسانه فلسفی یعنی تو بعنوان موجودی که در هستی نقش داری . انسان بعنوان موجودی هستی دار. انسانی که می تونه طرح بیاندازد تقدیر و رقم زدن هستی داری رو .(لایه دوم)
در لایه سوم در حوزه مدیریت اجتماعی . یکی از اشکالات برخی نظریات دیگه از جمله...همین مسئله است که عمدتا رویکرد ، رویکرد روانشناسانه است. یکی از بحران ها بحران های جامعه شناسانه است...تو جامعه ای که عدالت نبود حکم خدا و دین خدا زنده نمی مونه. معنی داری در حوزه اجتماع هم مطرحه و در اوج در حوزه هنر....
التماس دعا
ادامه دارد....!
هوالرحمن
سلام
بالاخره برگشتم! (البته هنوز اون شلوغی و...برطرف نشده کاملا ! قاچاقی اومدم !![]()
) با دست پر هم اومدم !![]()
روز دوشنبه 19/9/86 جلسه ای با عنوان معنی داری زندگی و با سخنرانی جناب حجة الاسلام دکتر احمد آکوچکیان در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه اصفهان برگزار شد که گویا دومین نشست از این سلسله مباحث بود و حدودا 10-11 جلسه دیگه باقی مونده که احتمالا هر 15 روز یک بار برگزار میشه . جلسه بسیار جالبی بود . تصمیم گرفتم به مرور صحبت های ایشون رو پیاده کنم و روی وبلاگ قرار بدم . انشالله که مورد استفاده قرار بگیره( اگه غلط املایی وجود داره به بزرگی خودتون ببخشید و تذکر بدید ...خیلی عجله ای نوشته شده !)
ابتدا بهتره یه مقدار با سخنران این جلسات آشنا بشیم :
جناب دكتر آكوچكيان متولد سال 1337 هستند. لیسانس زیست شناسی خودشون را در دانشگاه اصفهان گرفته اند و پس از آن در دانشگاه لندن در رشته ژنتیک ادامه تحصیل می دهند. در زمان جنگ به ایران بر می گردند و به تحقیق و تدریس می پردازند و همچنین به تالیف سه کتاب می پردازند.به طور کلی برای گرفتن پاسخ پرسش های خودشون در زمینه های مختلف، تجربیات گوناگونی از گرفتن دکترای جامعه شناسی، تدریس انجیل در کلیسای چین، تجربه ادیان مختلف،تحصیل در علوم حوزوی و رسیدن به اجتهاد؛.... تا سه ماه رانندگی کامیون داشته اند. سمت های مختلفی که تاکنون داشته اند عبارت از عضو هيئت علمي و معاونت پژوهشی دانشگاه هنر (پردیس) اصفهان ، رئیس مرکز نظریه پردازی دانشگاه اصفهان ، مدیر مسول بنیاد اندیشه دینی و مطالعاتی توسعه ،مشاور پژوهشی به وزارت صنایع – دفاع –اموزش و پرورش –مسکن و شهر سازی و مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوری و... هستند .
و اما قسمت هایی از مطالب ذکر شده در جلسه ( سعی کردم کامل باشن البته قسمت هایی از مباحث تخصصی هستن ولی به نظرم نشنیدنشون واقعا حیفه و بحث ناقص میشه ....همون طور که خودم هم تخصصی نداشتم ولی به نظرم خیلی جالب بودن !!...لازمه ذکر کنم که مطالب تقریبا بطور کامل پیاده شده خود سخنرانی است(حدود ۱۳ صفحه !!) )
اصل معنی داری زندگی
ما در زندگی دو دسته سوال داریم :
دسته اولِ سوالات ما مجموعه چرایی های ماست در رابطه با چرا بودن ؟ چرا زنده ایم ؟ چرا خدا هست ؟ چرا آمدم ؟ چرا باید بروم ؟.....
دسته دوم چگونگی هاست . حالا که نگاهم به خودم اینه چه کار کنم این طور باشم ؟ حالا که نگاهم به خدواند اینه چه کار کنم اینگونه باشم ؟...
این چرایی ها و چگونگی ها جمع میشن در مجموعه ای به نام هدف های زندگی به این معنا که چه دلیلی برای زنده بودن داریم ؟ اینکه چرا بودن ما بر نبودنمون ترجیح داره ؟....
عرصه معرفتی که عهده دار پاسخ گویی به این دو دسته سوالاته نامش روش معنی درمانی است. در واقع با این روش از طریق پاسخ گفتن به چرایی ها و چگونگی های زندگی ، فرد می خواهد توانمندی های خودش را برای مدیریت زندگیش تقویت بکنه.
خود مفهوم معنی داری یکی باعث بینا کردن ماست نسبت به چرایی ها و چگونگی های زندگی ما ...اینکه بتونیم به تجربه های وجودی مون جنبه برتر بدیم ، دم به دم جنبه های مثبت تر و قشنگ تر زندگی رو تجربه بکنیم ، اینکه بتوانیم بین داشته هامون و تجربه هامون و توقعاتمون هماهنگی ایجاد بکنیم و اینکه نهایتا بتوانیم مجموعه حیات خودمان را تقویت کنیم.
از این جلسه بطور هماهنگ دو دفتر رو با هم جلو می بریم :
بحث اول : بیشتر در رابطه با تحلیل نظریه معنی داری ، انواع مکتب ها ی نظریه داری و...است ( می خواهیم در پایان به نظریه کامل تر برسیم )
بحث دوم : پاسخ های عملیاتی و صحبت در رابطه با چه باید کردها !
دفتر اول :
مفهوم معنی داری و مرور لایه ها و ابعاد مختلف نظریه معنی داری
معنی داشتن زندگی یعنی چی ؟ ( سوالی که امروز به آن پاسخ می دهیم )
مفهوم معنی داری در 5 سطح وجود داره :
1 . بعضی از نظریه پرداز ها در حوزه معنی داری از جنبه تحلیل اختلال روانشناختی به موضوع توجه کردند یعنی آدم هایی که به پشت در بسته زندگی رسیدند تجربه منفی در زندگی زیاد داشتند ، به نوعی بحران دچار شدند و نهایتا پرسیدند که چرا و چگونه ؟
خیلی از شماها درگیرید ! در رابطه با مسائل خانوادگی شما ، توی یک رابطه عاطفی شکست خوردن ، به نوعی نگاه منفی در زندگی رسیدن ، حتی ممکنه بعضی از شما بپرسید که اصلا خدا هست یا نیست ؟ اینکه چرا هستم و...بعد به دنبالش بحران های متعددی که پیش میاد ...
اولین سطح تحلیل در واقع این نگاهه ...یعنی در دفتر زندگی بسته است . نظریه پردازی مثل کافکا در کتاب خودش مسخ کافکا این نوع نگاه رو داره .
2. اما حالت دیگه در بین نظریه پردازی معنی داری رویکرد جامعه شناسانه است . بحران های اجتماعی بعضی رو به پرسش می رسانه که چرا و چگونه ؟ افرادی مثل آلبرت کامو نویسنده معروف فرانسوی در کتاب طاعون اش همین نگاه رو داره... بحران های اجتماعی در دوران هایی در واقع نوعی وازدگی ایجاد می کنه که ما در چند سال اخیر تا حدودی این بحران رو در سطح جامعه خودمون داریم یعنی نسل جوان امروز نوع تفسیری که از دین داره براش میشه ، نوع معادلات پرتنش سیاسی پیرامون خودش رو می بینه به نوعی وازدگی سیاسی و... پیدا می کنه در تجربه غربی این اتفاق هم ما داریم . بحران ماشینیسم در غرب در حدود نیمه اول قرن بیستم و نظریه پردازانی مثل آلبرت کامو.
3. بعضی اساسا مسئله شخصی چندانی ندارند یا ممکنه داشته باشن فضای اجتماعی هم خیلی درگیرشون نکرده یا کرده ، نه! یک مسئله سوم دارن. نوعی جابجایی مسئله به نوعی از انسان های جابجا شده می خوام حرف بزنم. شخصی مثل صادق هدایت . مترجم مسخ کافکا و...صادق هدایته. مسئله هدایت ممکنه در وجهی دغدغه های شخصی خودش یا مسائل سیاسی اجتماعی پیرامون خودش باشه اما در واقع در صادق هدایت شما کافکا رو می بینید. آدم هایی که مسئله دیگران مسئله شون شده . آدم های جابجا شده. سطحی از معنی داری در واقع سطحی است که پاسخ به سوالی است که در واقع پرسش آن فرد نیست پرسش دیگری است که برای او مطرح شده.
4. اما از این سطح هم برم بالا تر آدم هایی که ممکنه درگیری شخصی یا مسئله اجتماعی یا جابجایی داشته باشن اما توقعشون از مفهوم معنی داری یه چیز بالاتره . فقط بحران ها درگیرشون نکرده توقع داره که چهار قدم تو زندگیش جلوتر بگذاره چیزی به نام تجربه حس خوشبختی نه گریز از تجربه نکردن حس بدبختی . یعنی نگاه مثبتی به زندگی داره و می خواد مثبت های زندگیش رو بیشتر بکنه میگه آیا راهی برای من هست ؟ حس شوق به تجربه خوشبختی در زندگی داره. در واقع از این لایه به بعد جنبه مثبت یا هنجارین نظریه معنی داری شروع میشه. بعضی از شما درگیر بحران مفهومی نیستید در زندگی پرسش های جدی تری دارید . اینکه چطور میشه بهتر بود ؟
5. اما یک سطح عمیق تر هم وجود داره . در این چگونه بهتر بودن اون بلوغ ناب رو می خوای تجربه بکنی و اون تجربه ناب در اون اوج رو می خوای تجربه بکنی که در واقع توی ادبیات بشر در حوزه بیشتر تجربه های نیایشی و اون تجربه های ناب عرفانی می تونید این احساس رو داشته باشید.
من اجازه می خوام که نمونه های این موارد رو برای شما ذکر کنم :
از کافکا و لایه اول بگم : (مسئله لایه اول که می تونه در لایه سوم هم باشه )
جهان ما مکان آرامش نیست .برای چه بی جهت دلخوش باشیم و پناهگاهی را در این جهان برای خود سراغ کنیم ؟ این امر آرزوی محال است. شتاب می ورزیم ...و عاقبت تن خسته را به رنج بیشتری مبتلا می سازیم و به آرزوی خود نمی رسیم. آری در این جهان مکانی که در آن پناهنده شویم وجود ندارد...
در مقدمه کتاب کافکا این اومده
بیاییم و همت به خرج داده ،نخوت خود را از خود دور کرده و آنچه حقیقت دارد بپذیریم. خط سیر ما پیشاپیش آماده شده و ما خواه ناخواه در این مسیر پیش خواهیم رفت و به پایان آن خواهیم رسید. هر اندازه بیشتر شتاب کنیم به پایان آن نزدیکتر خواهیم شد. به خود زحمت ندهیم . در اطراف خود به آنچه روی می دهد خیره نباشیم . نفعی نخواهیم برد. ای کاش می توانستیم در زیر ِزمین زندگی می کردیم. زیر زمین شما فرمانراوی مطلق و ارباب خود می باشید....
اینها تک تک حرفها و نگاه منفی بود که از قول کافکا نقل کردیم.
حالا از هدایت و اون انسان جابجا شده بشنوید :
در کتاب سه قطره خونش بشنوید : این سه قطره خون شاید از چنگال آن افریتی چکیده باشد که چون کابوسی رویای هستی صادق هدایت را هر دم برهم می زند و شاید از قلب خود ...
در کتاب سه قطره خون این بحث اومده
در این اتاق که مثل قبر هر لحظه تنگ تر و تاریک تر می شود شب با سایه های وحشتناکش مرا احاطه کرده بود.
باز از صادق هدایت هست در کتاب بوف کورش و باز از بوف کور :
سایه من خیلی پررنگ تر و دقیق تر از جسم حقیقی من برروی دیوار افتاده بود. سایه ام حقیقی تر از وجودم شده بود.
این تیپ آدمی است که در واقع حرفی رو داره می زنه عمدتا نقل قول از نظریه کافکاست .
حالا آدم هایی که مشکلی ندارن اما لایه های بالاتر زندگی رو می خوان تجربه کنن و در واقع دغدغه اون رو دارن و از اون سوال می کنن .
تولستوی نمونه این نظریه است.کسی که معنی داری رو در لایه چهارم می بینه. ازش نقل می کنن :
احساس می کردم که در درونم ( در کتاب اعترافات خودش این جمله رو در واقع آورده ) چیزی بود که زندگیم همواره بر پایه آن استوار بود. احساس می کردم دیگر چیزی نداشتم تا به آن بیاویزم و زندگی معنویم از فعالیت بازایستاده بود....
نمی دانستم چه می خواستم . از زندگی می ترسیدم. می خواستم رهایش کنم و با این حال همچنان به آن امید بسته بودم. همه این احساس ها درست زمانی دست داد که وضع ظاهری زندگیم حکم می کرد که باید کاملا سعادتمند باشم . همسر خوبی داشتم که دوستم داشت و دوستش داشتم .( نگاه کنید نگاهش نگاه هدایت یا کافکا نیست) خویشاوندان وآشنایانم بیش از هر زمان دیگری برایم احترام قائل بودند بیگانگان مرا سرشار از تحسین می کردند. بی آنکه تصور مبالغه آمیزی داشته باشم خودم را آدم سرشناسی می دانستم . نه دیوانه بودم و نه بیمار، برعکس از چنان نیروی جسمانی و ذهنی برخوردار بودم که نظیرش را در اشخاص دیده بودم و در حال خودم ندیده بودم . حاصل کار امروزم چه خواهد بود ؟ فردا چه خواهم کرد؟ حاصل همه عمر من چه خواهد بود ؟ چرا باید زندگی کنم ؟...آیا در زندگی کاری هست که مرگ ناگریزی که در کمین و انتظارم نشسته آن را نابود و ویران نکند؟...
خب من سطح برتر رو هم در بحث های بعدی بیشتر بهش تکیه خواهم کرد . اون اوج بلوغ رو می خوای تجربه کنی. ببینید بچه ها در دعای کمیل همه تون خوندید ، تعبیر حضرت علیه که میگه :
ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی
این علی ست که میگه دارم به خودم ظلم می کنم وگرچه ناظری ، دارم جرات می کنم بدی کنم . در اون اوج هم می شود این تجربه گذار رو با خود داشت .
پس 5 لایه مفهوم معنی داری رو دیدید.
حالا بیایید با توجه با این لایه ها یه مقدار بحث ساختاری بکنیم...
(ادامه دارد...)
سلام
چند روز پیش داشتم توی دنیای وبلاگ ها گشت و گذاری می کردم که یکدفعه برخوردم به یکی دو تا وبلاگ که باعث شد این شکلی بشم :![]()
![]()
![]()
تمام بدنم به لرزه افتاده بود از این همه توهین علنی !!!
توجهم جلب شد به قسمت نظرات ...خیلی عجیب بود ! برای یه پست با دو خط مطلب 80-90 نظر !!!!!!!!!!!
کنجکاو شدم ببینم چه نظراتی برای چنین مطالبی گذاشته شده .........چقدر متاسف شدم ، چقدر !
وب سایت برخی از نظرات رو باز کردم و......وای خدای من !![]()
این چه دنیاییه که من واردش شدم ؟!!!!!
( جالب بود که بیشترشون جدید بودن، گاهی چند وبلاگ به نظر می رسید متعلق به یه فرد باشه و....)
چه باید بکنم ؟
گزارش تخلف بدم ؟...دردی رو دوا می کرد ؟ کسی اهمیتی می داد ؟ نظر بدم و جوابشون رو بدم ؟ ......نه هیچ کدوم راه مناسبی نبود !
تصمیم گرفتم دوباره بنویسم ...اینجا ! اما لینک بدم ؟....نه ! این هم راه صحیحی نبود !
پس با خودم گفتم فقط می نویسم ...حرف دلم رو می نویسم ...به هر حال نمی تونم ساکت بنشینم !
بله همون طور که گفتم تازگی با یکسری وبلاگ هایی به صورت تصادفی آشنا شدم که خیلی راحت به خودشون اجازه میدن به انقلاب ، به اسلام ، به تشیع ، به ائمه .....و به خدا !!!!!!!!!!!!!! توهین کنن !
وبلاگ هایی با تفکرات انحرافی و...............
شاید این مسئله ، مسئله جدیدی نباشه ...همیشه بوده و هست ، هنوز هم عده ای با داشتن ادعای روشنفکری و...حقیقتا در عصر جاهلیت بسر می برن !
اجازه بدید چند مورد از این توهین ها رو بنویسم ....مثلا عناوینی مثل اینکه تصمیم گرفته ایم از امروز ما پروردگار شما بشویم بجای ....!!!! ، ذکر اسامی ائمه به حالت بسیار توهین آمیز ، نوشته های توهین آمیز درباره بهشت و اعتقادات شیعیان و اتهام شهوت طلبی و....، رد وجود خدا با دلایل بسیار ابتدایی و ابلهانه اما با ادعای روشنفکری ، توهین به واقعه عاشورا ، به تمسخر گرفتن واقعه غدیر خم و ...، توهین به امام زمان و منتظران حضرت و..........
اما از طرف چه کسانی ؟ و در داخل چه مملکتی و....؟!!!!!
خیلی برام ناراحت کننده بود که اینها می تونن اینقدر راحت بنویسن و بدتر از اون خیلی ها رو هم با خودشون همراه کنن ، بدون اینکه کسی بپرسه شما کی هستین ؟ وابسته به چه دسته و گروه و...؟
دلم گرفت که ای کاش به جای اینکه اینقدر درگیر بازی های سیاسی هستیم و احزاب و گروه های مختلف تنها در صدد هستن تا روزنامه و سایت های همدیگه رو توقیف و مسدود کنن و.....فقط به جرم داشتن اختلاف سلیقه و....کمی حواسمون به این جریانات بود !![]()
بگذریم !
چیزی که شدیدا باعث ناراحتی من شد ، نظراتی بود که برای این مطالب نوشته شده بود !
می تونم این نظرات رو به 4 دسته تقسیم کنم :
1) تعریف و تمجید : دمت گرم ! خیلی قشنگ بود !!! موافقم ! بذار هر کی هر چی می خواد بگه من قبولت دارم و...............(تعدادشون کم نبود !)
2) جواب یه عده جوانهای شیعه مذهب که احیانا دلشون گرفته بود ، شاید سوخته بود !!...اما متوجه نشده بودن که روششون اشتباهه !!! با فحاشی به جایی نمیشه رسید ! ای کاش جواب نداده بودن و بی جهت آمار بازدید کننده و تعداد نظرات رو بالا نبرده بودن ...و ای کاش متوجه می شدن که فحاشی اونها می تونه سندی باشه برای حرف هایی بی اساس چنین افرادی در مورد شیعه و مسلمان و....که اینها فقط یه عده آدم متعصب بی منطق هستن و....! ای کاش !
3) این دسته رو اصلا دلم نمی خواد راجع بهشون بنویسم !!!!!
چرا ؟
یه دسته از افراد عادت دارن متنی رو می نویسن و برای تمام افرادی که به تازگی آپ کردن توی قسمت نظرات کپی می کنن !!! برای بالا بردن آمار بازدیدکنندگان وبلاگشون ....اما دوستان عزیز به چه قیمتی ؟!!!
یکی از این نظرات این بود :
(در ذیل پستی مملو از توهین به خدا و ائمه و.....نوشته بودن: )
احسنت به این ایده نو !!!! ممنون از مطالب آموزنده و مفیدتون !!!
................ اگر دوست داشتید سری هم به ما بزنید ...آدرس ما :.......
و
4) افرادی مثل من ، مثل شما که زندگیشون بی حضور خدا و بی محبت ائمه بی معناست .............
اینها سعی کرده بودن جواب بدن با آیات قرآن و...اما آیا جواب دادن به این افراد در وبلاگ خودشون اثری داره ؟ آیا حرف بر اینها اثر می کنه ؟!
پس باید چه کرد ؟
خیلی فکر کردم !
و به این نتایج رسیدم :
1) سعی کنیم خودمون رو بالا و بالاتر ببریم !...هر چه احساس کردیم داره تعدادمون کمتر میشه تلاشمون رو بیشتر بکنیم
تا حالا به این جمله در مورد شهید بهشتی فکر کردین : بهشتی خود یک ملت بود ! ..؟
2) خدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم که تو این مدت و از طریق همین اینترنت خودمون !!! با جمعی آشنا شدم که همه شاید از خودم بیشتر دغدغه دین و...دارن ...ما هم می تونیم با هم، با قلممون ، با افزایش دانشمون ، با تبادل اطلاعات و ارائه کردن آنچه که می دونیم با چنین افکار و عقایدی مبارزه کنیم
و
3) خواهش می کنم اگر مطلب مفیدی رو در وبلاگی می خونیم ،با دقت بخونیم ، حتما نظر بدیم و اگر مطلبی بیش از آنچه که نوشته شده می دونیم یا مطلبی در همون راستا شنیدیم خوندیم و...بنویسیم و در اختیار دیگران قرار بدیم ...میشه قسمت نظرات هر وبلاگ خودش حاوی مطالب بسیار باارزشی باشه !....و میشه با استفاده از نظرات دوستان مطالب رو تنظیم کرد .......و نهایتا میشه با هم حرکت صعودی داشته باشیم
اول خودمون رو بسازیم که در مقابل سوال خدای تو کیست ؟ چرا او رو می پرستی ؟و......هزاران سوال مشابه ...چه این دنیا و چه در نهایت پس از مرگ در مقابل نکیر و منکر ! کم نیاریم !!!![]()
و ثانیا سعی کنیم تا جایی که در توانمون هست به هر نحوی به امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم !
از عاشورا گفتن ، شعر نوشتن و.....شاید به تنهایی دردی دوا نکنه ...باید عاشورایی عمل کرد !
الهی !
کیف انسیک ولم تزل ذاکری و کیف الهو عنک و انت مراقبی .......
چگونه تو را فراموش کنم در حالیکه همیشه مرا در نظر داری و چگونه از تو غافل گردم در حالیکه تو پیوسته مراقبم هستی؟...
به کرمت از تو می خواهم که برمن منت گذاری و از عطایت که چشمم را روشن کند کرم فرمایی ، از امیدی که به تو دارم دلم را مطمئن سازی و یقینی که رنج و مصائب دنیا را بر من آسان کند و از چشم بصیرتم پرده های جهل براندازد بر من عطا فرمایی *
آمین یا رب العالمین![]()
- مناجات الراجین ( دعای خمس عشر )
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
تشکر می کنم از دوستانی که پست قبلی رو مطالعه کردن و همین طور از دوستانی که لطف کردن و نظرات خودشون رو ارائه کردن
اما با توجه به صحبت برخی دوستان به نظرم اومد بهتره این پست رو هم در ادامه پست قبلی و به رفع اشکالات پیش آمده اختصاص بدم :
گمگشته :
دوست دارم بگم بعضی از اساتید اخلاق ما خودشان احتیاج به یادگیری مجدد اخلاق و مبانی انرا دارند مثل وفای به عهد .عدم استفاده ابزاری از افراد و....شاید بد نباشه بگم
اینه انروز که گیری به دست خود شکن انروز مشو خودپرست
دوست عزیز من درست متوجه نشدم که آیا صحبت شما کلیه یا اینکه...
به هر حال باید بگم بطور کل صحبتتون درسته و موافقم...بعضی ها همون طور که آخر مطلب قبلی هم گفته بودم حتی حقیقتا می تونن گرگ در لباس میش باشن...فرقی هم نداره که ملبس به کدوم لباس باشن!
اما در مورد این مطالب خاص ، باید بگم که بنده برای اولین بار بود که صحبت های آقای مهدوی بیات رو می شنیدم و از قبل هیچ ذهنیتی نسبت به ایشون نداشتم ولی صحبت های این چند جلسه شون به دلم نشست و دقیقا حرف های دلم بود ...و شاید حرفهایی که تا حدودی تجربه شون رو هم داشتم و دلم می خواست به نوعی مطرح بشن و...
من خودم حقیقتا به این نتیجه رسیدم که رابطه مرید و مرادی و....خیلی خیلی می تونه خطرناک باشه مخصوصا اگر اون شخص به اصطلاح مراد ، ظرفیت بالایی نداشته باشه و...بنابراین دوست ندارم دنباله رو هر شخص خاصی باشم ....که به نظرم اگر کسی دنبال این راهه برای این منظور ائمه بهترین گزینه می تونن باشن...یا اینکه به جایی برسیم که اولیاء الله روبشناسیم و بپذیرنمون...
خودم هنوز فقط اهل حرفم و خیلی مونده تا اهل عمل هم باشم و...اما اگر حرف مفیدی جایی شنیدم دوست دارم اون رو به سایر کسانی که دوستشون دارم هم منتقل کنم شاید فقط بر روی یک نفر اثری که باید داشته باشه رو بگذاره !
فراموش شده :
مگر :دور مجنون تمام گشت و برفت هرکسی 5 روز نوبت اوست؟
مگر یادتون رفته جوان دنبال محبت و صداقته و خیلی بیشتر از خیلی های دیگه دنبال خداست و میخواد اونرا با بهترین حسش درک کنه یعنی با مهر نه با قهر
چرا فقط موقع انتخابات یا سخنرانی یا تیوری ساختن یادتون به ما میافته.
درسته جوان دنبال محبته و دنبال خدا و....کسی غیر از این چیزی نگفت ...فقط گفتیم یادمون باشه خداوند به همون اندازه که رحمن و رحیمه ...قهار و جبار هم هست ...فقط صفاتی رو که دوست داریم برای خودمون جدا نکنیم !
خدا مهربونه ....بدو.ن هیچ چشم داشتی کلی نعمت بهمون داده ...هوامون رو داره ...خطاهامون رو می پوشونه ...آبرومون رو حفظ می کنه و..............................
اما وقتی بهت گفت بنده من اگه من خدای توام بهت میگم حجاب داشته باش! دروغ نگو ! غیبت نکن ! رشوه نگیر و نده و..........اگه عمل نکردی اگه گوش ندادی ، اگه خدا رو فراموش کردی ...اون دنیا اون هم تو رو فراموش می کنه ! این آیه صریح قرآنه !!
من نویسنده این مطالب هم متاسفانه کاملا عامل به حرفهام نیستم ! اما باید قبول کرد ...تا وقتی که هر کاری خواستیم بکنیم و بگیم خدا می بخشه ...خدا غفوره ...مهربونه و....به هیچ جایی نمی رسیم !
درسته گاهی بر حسب شرایط روحی که داریم دوست داریم خدا رو با یکی از صفاتش بخونیم و یاد کنیم ...دعای خمسه عشر امام سجاد (ع ) هم به همین منظوره ...یه وقت احتیاج به مهر خدا داری ...گاهی مضطری و خدا رو صدا می کنی تا گره از کارت باز بشه ....اما گاهی هم نادمی گاهی هم نیاز داری که محبت خدا به صورت قهرش جلوه کنه تا به خودت بیای .....
تا توبه کنی قبل از اینکه دیر بشه !...
مشتاق :
سلام.به اقای مهدوی عزیز تر از جانم بگویید دنبال عرفان رفتن به هر روش بهتر از تسلیم و یا شاهد بسیاری از مفاسد بودنه.چرا در مورد مفاسد اجتماعی نوحه نمیخوانید.ایندفعه اگر موضوع برای تحقیق کم داشتید به خودتان زحمت دهید و به جامعه مملو از فساد نگاهی کنید
و اما در مورد صحبت شما باید بگم که درسته باید به مفاسد اجتماعی بیشتر توجه بشه و......
ولی نمی دونم شاید الحمدلله شما گرفتار مسئله ای که اینجا مطرح شد نشدید و شاید ندیدید که دشمن چقدر زیرکانه و به صورت مخفی در لباس دین و عرفان جوانان مذهبی ما رو منحرف می کنن
به نظر شخصی من این مسئله بسیار بسیار مهمه ...نمیگم فساد نیست و یا مهم نیست ...منظورم اینه که بدبختی اینجاست که خیلی از جوون های نمازخون ، محجبه و...به خیال اینکه دارن هر روز به خدا نزدیکتر میشن می افتن توی دام صوفی ها و وهابی ها و مبلغان ادیان دیگه و...و یا عارف های قلابی و...و بدون اینکه خانواده یا خود فرد متوجه بشه دچار انحراف میشن...انحراف از دین و...
طوری که وقتی آقای فلان گفت می تونی نمازت رو فارسی بخونی می خونه ...وقتی گفت اصلا می تونی یه مدت نماز نخونی تا زمانی که احساس کردی حال خوشی بهت دست میده و....نمی خونه ! و............
پس آگاه باشیم که دنبال عرفان رفتن به هر روش بهتر از هیچ چیز نیست ...عرفان غلط می تونه همه چیز رو از انسان بگیره ...اول از همه دین و خدا رو !
مراقب باشیم !
(با عرض پوزش از همه دوستان بنده نمی دونم چرا موقع تایپ کردن این مطالب به اشتباه دعای خمسه عشر امام سجاد (ع) رو به امام صادق (ع) نسبت داده بودم !!! که ویرایش شد !
یه تشکر ویژه هم از دوستانی که با دقت مطالب رو مطالعه می کنن )
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
امشب آخرین جلسه سخنرانی جناب حجة الاسلام مهدوی بیات در دانشگاه اصفهان بود
به نظرم واقعا سخنرانی جالب و پرمحتوایی بود
و در عین حال تکان دهنده و غم انگیز !![]()
به نظرم رسید که وظیفه دارم قسمت هایی از صحبت های ایشون رو حداقل با وسایلی که می تونم مثل وبلاگم و...به گوش سایر دوستان هم برسونم
تا هم فکری به حال خودمون بکنیم هم به حال جامعه مون و هوشیارتر از قبل در مسیر رسیدن به خدا گام برداریم
ایشون فرمودن :
متاسفانه جامعه ما تو این سال ها به صورتی تربیت شده که جوان ما فقط جنبه رحمت دین رو می بینه فقط دینی رو دوست داره که بهش سخت نمی گیره ...همیشه از محبت و عشق حرف می زنه و....
میشه گفت یه جورایی جوون های ما فقط دنبال حالن !!! حال عارفانه !!
یعنی چی ؟ یعنی اینکه می خوان در ازای عبادتشون ، نمازشون ، ذکرشون و...بهشون حالی دست بده اونم خیلی سریع و....
واسه همین وقتی یه مدت نمازشون بهشون اون حال رو نمیده یا چهل روز ذکر میگن وبه مطلبی که می خوان نمی رسن و فلان حال رو پیدا نمی کنن ...میرن سراغ یه دین بهتر !!! مثلا دنبال دین مسیح یا بهاییت و....چون اونجا ها اون حالی که دنبالشن یه مدت بهشون واقعا دست میده
اینها فقط دنبال حالن ...نه حقیقت دین !
به عبارت دیگه اینها عبدالحالن ...نه عبدالله !
می گفتن فقط توی تهران مشخص شده چند تا کلیساو... هست که دانشجویان مسلمان از دانشگاه های معتبر مثل امیرکبیر ، صنعتی شریف و...روزهای جمعه به جای نماز جمعه میرن این جاها و حال می کنن !!!!
اونها هم به اسم محبت و عشق و از طریق کلاس ها و ....اونها رو می پذیرن ....البته بدون یه کلمه توهین ظاهری به اسلام و.....
و عده ای از همین جوون ها بعد از مدتی گرچه ظاهرا و اسما مسلمانن ولی در باطن میشن یه مبلغ عالی برای فلان دین ...اون هم نه حتی ادیان اصلی بلکه تحریف شده !!
آمار هایی می گفتن که .....![]()
می گفتن توی هیچ دوره ای مثل دوره ما اینقدر کلاس عرفان و آرامش و یوگا و عرفان سرخ پوستی و....نبوده !
اینها راه حقیقی نیست ...اینها راه ترکستانه !
عرفان حقیقی میگه طریقت ما عین شریعت ماست !
بالاتر از آیة الله بهجت بین عرفای فعلی سراغ دارید ؟
ایشون در جواب سوال تمام کسانی که ازشون راهکار و راه میان بر و...خواستن فقط یه چیز گفتن :
عمل به واجبات ، ترک محرمات و در شبهات عمل به احتیاط !
یادمه یه زمانی همه اش برام سوال بود که چرا آقایون عرفا وبزرگان هیچ وقت از راهی که رفتن چیزی نمیگن ...چرا لبشون مهر میشه ؟ و....با خودم می گفتم این انصاف نیست !
اما امشب آقای مهدوی بالاخره جواب من رو دادن ....گفتن فکر می کنین چرا آقایون چیزی نمیگن ؟
برای اینکه هر چیزی ظرفیت می خواد
هیچ وقت اون مباحثی رو که به سلمان می گفتن برای ابوذر بازگو نمی کردن چرا ؟ چون یا سلمان رو کافر می دونست یا ممکن بود حتی او رو به قتل برسون ...چون ظرفیت شنیدن اون مسایل رو نداشت
(یعنی اینکه با اینکه ظرفیت ابوذر هم کم نبود اما شاید هنوز در حد درک مسائلی که سلمان به اونها دست پیدا کرده بود نبوده !)
خیلی برام جالب بود که می گفتن : الان توی خونه هر جوونی بری ...(یا به طور کل در تمام سطح شهر !و)...کلی کتاب عرفان و زندگینامه عرفا و...غیره می بینی
اما این شد کار ؟
اون آقا اولا اگه به جایی رسیده این حاصل سالهای سال تلاش و کوشش و...بوده
ثانیا هدفش دست پیدا کردن به کراماتی مثل طی الارض و چشم برزخی و...نبوده که اینها خودشون سد راه بالارفتن این افراده ...اینها شیرینی و شکلاتی که توی مسیر بهشون میدن و اکثرا دلشون رو بهش خوش نمی کنن و الا وسط راه می مونن !

می گفتن اگه کسی ادعای عرفان و...کرد به راحتی باور نکنین حتی اگه از عالم غیب خبر داد و....ما یه ملکوت سفلی داریم ...یه ملکوت اعلی
در ملکوت سفلی شیاطین هم هستن ...که دسترسی بهشون خیلی هم سخت نیست !
می گفتن دختر خانمی که حجاب نداری و میری دنبال عرفان و ....و میگی دل باید صاف باشه !
اونهایی که به دنبالشی فرعه ...حجاب اصله ...واجبه ...عمل به واجبات اصله !
مطمئن باش اگه به این اصل عمل نکنی دلت صاف نیست
....همین طور سایر اعمال واجب و....
دنبال اصل باشیم !
و.......کلی مباحث دیگه ...ای کاش می شد همه نوار سخنرانی ایشون رو می شنیدن ...اگه گیرش آوردم شاید گذاشتم برای دوستان علاقمند !
ایشون امشب با تمام وجود این مباحث رو بیان می کردن ...من هم التماس می کنم...عاجزانه از تمام کسانی که این مطلب رو می خونن می خوام :
بیاین چشمامون رو باز کنیم ...به قول ایشون اونهایی که با امام حسین جنگیدن مثلا مسلمان بودن ، مسیحی و یهودی نبودن که ! توی روز عاشورا روزه گرفته بودن و....تا ثوابشون بیشتر بشه !
بیاین بفهمیم داریم تو چه راهی قدم برمی داریم
عمل به واجبات ، ترک محرمات ، احتیاط در شبهات ( عمل به رساله ) و تمسک به قرآن و اهل بیت
رمز رستگاری فقط همیناست ...نه چیز دیگه !
بیاین تصمیم بگیریم راه درست رو بریم ...به هر کسی اعتماد نکنیم ...نذاریم با هر مخدری حتی مخدر عرفان غلط ، به ظاهر آروممون کنن ...که یک عمر پشیمانی به دنبالشه !
عمرت بر باد میره ...وقتی می فهمی راهت اشتباه بوده داغون میشی ...تازه اگه خدا بهت لطف کنه و کلا دین و...رو نذاری کنار باید یه عمر بدوی تا عقب افتادگی هات رو جبران کنی و عقایدت رو پاکسازی کنی و...

خلاصه راه سختیه ...با چشم باز جلو بریم !
و بجای هر کاری به واجباتی که باید عمل کنیم و نمی کنیم و محرماتی که باید ازشون دوری کنیم و نمی کنیم بیشتر برسیم !![]()
خدایا خودت حافظ تمام جوانان این مرز و بوم باش ...اونهایی که دلشون حقیقتا به یاد تو می تپه
خودت کمکون کن از راه حق جدا نشیم و فریب گرگان در لباس میش رو نخوریم
آمین
در پناه حق
خدای مهربون سلام
می دونم که از آخرین دفعه ای که برات نامه نوشتم خیلی می گذره .
می دونم که خیلی وقته جوا ب نامه هات رو ندادم ...می دونم...
اما خدایا امشب حس می کنم دلم برات خیلی تنگ شده !
اصلا این روزا و شبا یه حس دلتنگی عجیبی دارم ! یه حس تنهایی غریب !
شاید به قول لسان الغیب:
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
خدایا دلم گرفته ...از خودم ...و از خیلی از آدم های این روزگار !
می بینی چه چیزهایی برای دخترها و پسرهای امروزی ارزش شده؟
دلم می خواد بپرسم آخه چرا باید یه دختر تمام زندگی و فکر و روح و روانش درگیر
نمایش دادن چند تار مو یا...باشه ؟
طوری که با خانواده اش و خودش مشکلات اساسی پیدا کنه !
چرا باید یکی از معیارها و شرایط اصلی خیلی از پسرهای امروزی برای انتخاب همسر چادری نبودن (به طور کل محجبه نبودن !)و
امروزی بودن( نمی دونم این دو چه نقابلی با هم دارن؟ !) و ...باشه ؟ واقعا اینها دنبال چه چیزی هستن ؟
چرا باید دختران متجدد امروز با زننده ترین لباس ها به نمایش خودشون بپردازن و ...
اون هم با موجه ترین دلایل از نظر خودشون و...!!
چرا یه دختر برای محروم شدن از قرار گرفتن در چنین شرایطی!! دچار بیماری های روان تنی و...میشه !!!
و حتی کارش به دکتر و دارو و بستری شدن و...می کشه !
چرا همه معیارها مادی شده ؟ چرا اینقدر سطح فکر و اندازه اهداف و آرزوها کوچک شده ؟
چرا اکثر مردم دو دستی چسبیدن به زمین ؟
چرا........؟( اینها فقط چند نمونه از مسائلی بودن که تو این مدت شنیدم یا باهاش مواجه شدم و بی اختیار دلم گرفته)
اما .............یه دفعه به خودم میام !
خودم چی ؟ خودم کجام ؟ کجای این دنیا ایستادم ؟ هدف من چقدر بزرگه ؟ چقدر در رسیدن
بهش مصمم هستم ؟ چقدر براش تلاش می کنم ؟
خدایا حس می کنم منم دارم تو این دنیا غرق میشم!...انگار فقط یه خاطره کمرنگ از آسمون تو ذهنم باقی مونده !
خودت می دونی که هنوز بی تابم...این زندگی یکنواخت راضیم نمی کنه ...
هنوز آرزوی پرواز از ذهن و دلم نرفته... اما چه سود که برای فرار از این قفس آن
چنان که شایسته است تلاشی نمی کنم !
نمی تونم بگم زرق و برق این دنیا پابسته ام کرده...فکر می کنم دارم توی روزمرگی هام غرق میشم !
یادم رفته برای چی اومدم ! آمدنم بهر چه بود ؟
خدایا من ربنا الله رو گفتم ...اما نمی دونم چرا توی ثم استقاموا ش اینقدر درجا می زنم !
مهربونترین !
امشب اومدم ازت بخوام مثل همیشه کمکم کنی ! دستم رو بگیر و نذار غرق بشم !
کمکم کن تا درس خوندنم راه رفتنم نشستنم همه فقط و فقط به خاط تو باشه ...کمک کن
تا به زندگیم رنگ خدایی بدم ...نه اینکه روزمرگی هام من رو از یادت غافل کنه !

عزیزترین !
*متبرکم کن تا هر روز از زندگی ام پیشکش عشقی به تو باشد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* تو دور نیستی ! پرده ای نازک مرا از تو جدا نگه می دارد
این پرده مگر با عشق و عبودیت به تو فرو نمی افتد ؟
پس مرا موهبت عشقی عمیق و نیرومند عطا کن ...تا پرده فرو افتد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* متبرکم کن تا یگانه درسی را که نیازمندش هستم بیاموزم :
اتکای کامل به تو
خدایم !
دیری ست از تو جدا مانده ام
مرا به خانه بازگردان !
(* جی پی واسوانی )
هوالرحمن
سلام
قصد داشتم زودتر از این ، درباره روزی چنین بزرگ بنویسم...اما توفیق حاصل نشد!
به هر حال مناسب دیدم در این واپسین لحظات مطلب زیر رو به دوستان تقدیم کنم
البته همراه با تبریک این عید عزیز! ![]()
ایشان ]حضرت آقای مجتهدی[ برای من تعریف می کردند که از همان سنین نوجوانی ]حدود 17 سالگی[ علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و برای رسیدن به نیروی تمرکز و و تقویت اراده تا جایی پیش رفتم که در قبرستان متروکه تبریز که بسیار مخوف و اسرار آمیز می نماید ، قبری برای خودم حفر کرده بودم و همین که شب سایه خود را بر آن گورستان می گسترد به سراغ همان قبر حفر شده می رفتم و تا صبحگاه به ذکر حضرت باری می پرداختم و بر آن بودم تا با این ریاضت دشوار به راز ساختن کیمیا آگاه شوم که روزی هاتف غیبی در گوشم گفت :
" جعفر ! کیمیا ، محبت اهل بیت عصمت و طهارت است ، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله ! این راه و این شما ! "
برگرفته از کتاب در محضر لاهوتیان نوشته محمد علی مجاهدی ( پروانه )
محبت اهل بیت !
بارها و بارها این عبارت رو شنیدیم ...همه مون ادعا داریم که شیعه ایم و از محبان اهل بیت !
اما از این ادعا تا اون حقیقتی که بعضی مثل آقای مجتهدی و... بهش رسیدن چقدر فاصله است ؟
واقعا محبت اهل بیت یعنی چی ؟
چطور میشه به این محبت رسید ؟
تازگی ها مخصوصا توی سال جاری که به نام پیامبر هم مزین شده جوی ایجاد شده برای مطالعه ، تحقیق ، ایجاد همایش و...به منظور شناخت این حضرات
حرکت خیلی خیلی خوبیه
اما آیا برای رسیدن به معرفت ، به اون حب واقعی مطالعه کفایت می کنه ؟
افرادی بودن و هستن که سالها مطالعه کردن و نوشتن و...آخر هم .....![]()
در عوض بعضی شاید اصلا سواد خوندن و نوشتن هم نداشتن ، اصلا نمی دونستن همایش چیه ! شاید تا حالا پاشون رو از روستاشون بیرون نذاشته بودن اما.....هفت شهر عشق رو طی کردن !
پس مشکل کجاست ؟
مدتیه این سوالات ذهنم رو مشغول کرده ...
و دست آخر نتیجه ای که تونستم بگیرم این بوده :
ما توقعمون زیاد شده و همتمون کم !
ما کم نمی دونیم...و باز هم متوقعیم که بیشتر بدونیم
اما مشکل اینجاست که به دانسته هامون عمل نمی کنیم و توقع بیشتر داریم!!!
برای چی باید بیشتر بدونیم؟ دانستن بیشتر فقط مسئولیت انسان رو زیادتر می کنه ....همین !
چه کارهایی ازمون خواستند انجام بدیم و ندادیم !
مگه اهل بیت رو الگوی خودمون قرار ندادیم؟ ...مگه نه اینکه دلمون می خواد از محبانشون باشیم ؟
برای نشون دادن دوستی مون چه کردیم ؟
زبانمون رو کنترل کردیم ؟ چشممون رو ؟ تا حالا یه نماز با حضور قلب خوندیم ؟ و.....
امشب بیاید با هم تصمیم بگیریم دوباره با پیامبر بیعت کنیم ...از نو مسلمان بشیم و اسلام بیاریم !
امشب همه با هم عهد ببندیم که به دانسته هامون عمل کنیم تا خودشون ندانسته ها رو بهمون بیاموزن !
و با هم زمزمه کنیم :
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک
اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک
اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی
عیدتون مبارک
آسمونی باشین


