تبليغاتX
شوق پرواز - دقایقی تا بهشت!

شوق پرواز

دقایقی تا بهشت!

هوالرحمن

سلام

در پست های مربوط به جلسه قرآن، اشاره کرده بودم به این موضوع که یکی از علل انتخاب موضوع "شایعه"...مطالعه زندگی و سرگذشت "شهید دکتر محمد حسینی بهشتی" بود و همون جا گفتم که اگر شد در همین رابطه قسمت هایی از کتب مورد مطالعه رو روی وبلاگ میذارم

امروز قراره به اون وعده عمل کنم!

(ضمنا لازم به ذکره که جلسه دوم قرآن به پایان رسیده و هم اکنون جلسه سوم از سری جلسات تفسیر قرآن(+)  در وبلاگ حاصل اوقات و با موضوع حرام خواری و ربا در حال برگزاری ست)

 

 

 

از صحنه خارج كردن به اين است كه اگر يك خطايي از شما ديدند، بزرگش كنند و بزرگش كنند و به رخ مردم بكشند و مردم را از شما جدا كند، تا كسي به شما فحش بدهد. اين آقاي بهشتي مسلمان، متعهد، مجتهد، اين چه كرده بود كه تو تاكسي مي‌نشستي، مي‌ديدي كه دو نفر آدم به هم مي‌رسند يك حرفشان فحش به اوست؟ تو اجتماعات، يك دسته‌اي مرگ بر كي، " طالقاني را تو كشتي" (مي‌گفتند.) خوب، شما ببينيد چه ظلمي (بود) به يك همچو موجود فعالي، كه مثل يك ملت بود براي ملت ما با چه حيله‌هايي اين را مي خواستند بيرون كنند.                         (امام خميني(ره))

 

·     بهش مي‌گفتند: انحصارطلب، ديكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش گفته بودند چرا جواب نمي‌دي؟ تا كي سكوت؟ مي‌گفت: مگه نشنيديد كه قرآن مي‌گه انَّ الله يدافعُ عن الذين امنوا. يعني يه وظيفه براي منه كه ايمان آوردنه، يكي هم براي خدا كه دفاع كردنه. دعا كن وظيفه خودمو خوب انجام بدم. اون كارش رو بلده...

 

·     صبح بود، يه اتوبوس آدم پياده شدند جلوي خونه بهشتي. يه نگاهي و براندازي كردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، يكي گفته بود خونه بهشتي كاخه. يكي ديگه گفته بود هشت طبقه است. راننده بهشتي شناس بود. همه رو آورده بود دم در خونه گفته بود حالا ببينيد و قضاوت كنيد.

 

·     داشت تعريف مي‌كرد. 7 نفر رفته بودند مسافرت كه بوسيله 2 نفر غارت شدند. بعد كه تعجب همه رو ديدند، گفتند: ما 7 تا بوديم "تنها"، آنها دو تا بودند " همراه". بهشتي مي‌گفت: مواظب باشيد، مي‌خواهند شما ميليونها باشيد تنها تا با چند همراه غارت‌تون كنند.

 

هر انساني در اظهارنظر نسبت به مسئولان در هر موقعيت و مقام باشند آزاد است، با رعايت دو شرط: 1- اظهارنظر و مطلبي كه درباره آنها مي‌كنند و مي‌گويند راست باشد؛ دروغ پردازي و شايعه سازي پيرامون آنها نكند؛ تهمت نزند؛ برچسب‌هاي باطل نزند و راست بگويد. 2- با زبان و بيان دلسوزانه و بي‌غرضانه بگويد، نه با زبان و بيان و عبارت‌هاي مغرضانه و كينه توزانه. شما درباره هر مسئولي در هر موقعيتي كه باشد آنچه را مي‌دانيد مي‌توانيد بگوييد. همه زنان و مردان جمهوري اسلامي ايران اعم از مسلمان و غيرمسلمان در اظهارنظر پيرامون شخصيت و طرز كار مديران و مسئولان جامعه در هر درجه كه باشند آزادند با رعايت اين دو شرط كه دروغ نگويند و بيانشان بيان نصيحت و دلسوزي و ارشاد باشد...                           (شهيد بهشتي) 

 

***

عجیبه! این چند وقت چند تا کتاب درباره شهید بهشتی بدستم رسیده، یاد سخنرانی های ضبط شده ایشون افتادم و نوشته های اخیر وبلاگ هم اغلب تحت تاثیر قرار گرفتن...

نمی دونم انگار گاهی خودشون آدم رو می کشن این سمت!...البته مطالعه سرگذشت بزرگان، دقت در اتفاقات دوران گذشته و عبرت گرفتن و تکرار نکردن اشتباهات و ادامه دادن راه ثواب و...امری پسندیده است و امیدوار کننده! که چنین افرادی زمانی نه چندان دور در بین ما زندگی می کردن...بماند که چقدر قدرشون رو دانستیم و...

خدا کنه ما هم بهشتی باشیم!

دلم نمیاد اینها رو هم ننویسم !!!"

 

·     به قاضي دادگاه نامه زده بود كه: " شنيدم وقتي به ماموريت مي‌روي ساك خود را به همراهت مي‌دهي. اين نشانه تكبر است كه حاضري ديگران را خفيف كني" قاضي رو توبيخ كرده بود. حساس بود، مخصوصا به رفتار قضات...

 

·     چراغ قرمز اول رو كه رد كرد بهشتي خيلي تحمل كرد كه چيزي نگه. دومين چراغ بود كه ديگه صداش دراومد. گفت: اگه از اين هم بگذري ديگه نمي‌شه پشت سرت نماز خواند. تكرار گناه صغيره...

طرف با حالت حق به جانبي گفت: اينها قانون طاغوته بايد سرپيچي كرد. بهشتي با ناراحتي دست گذاشت روي داشبورد و محكم گفت: اينها قوانين انسانيه، عين انسانيت...

 

چندتايي اومده بودند كه ما تو بازار فلاني رو خوب مي‌شناسيم. مناسب براي سامان دادن امور اقتصادي دولت و انقلاب. بهشتي گفت: اگه 500 هزار تومن ِ خودتون رو بديد دستش، مطمئنيد خيانت نمي‌كند؟ ساكت شده بودند. گفت: كار انقلاب، كار 500 هزار تومن نيست كه تا اين حد هم به او اعتماد نداريد.

مواظب بود بيش از توانايي و اطمينان به كسي مسئوليت ندهد.

 

·         بزرگ نوشته بودند: " النظافة من الايمان". گفته بود اين را برداريد چون داخل نمازخانه غير از اين را نشان مي‌دهد.

 گفت اگر به شعار اعتقاد داريد، عمل كنيد.

 

·     دستور داده بود تعقيبات نماز تو حزب ممنوع! مي‌گفت، الان بهترين تعقيبات كار كردنه. الان فرصت خدمته. ثوابش هم از هر چيز بيشتره.

 

با غرور انگليسي مآبانه گفت: شما خيلي غيرواقع بينانه با مسايل برخورد مي‌كنيد. اينطور جلو برويد تحريم مي‌شويد. بهشتي با قاطعيت گفت:

انقلاب ما انقلاب آرمان‌هاست نه تسليم به واقعيت‌ها.

همان نان و پنير براي ما كافيست.

 

·     اومده بودند پيش بهشتي كه بايد ما رو از اين سِمَت برداري . اونوقت كه ما رو گذاشتي كسي رو نمي‌شناختي. اما حالا شايسته تر از ما هم هستند. بايد اونها بياند جاي ما.

بهشتي مي‌گفت: با ديدن اين صحنه‌ها خستگي‌هام درمي‌ره و احساس مي‌كنم كه مي‌تونيم يه دنياي خيلي خوب براي مردم بسازيم.

 

·     اصرار پشت اصرار كه بايد بياييد و جمع ما را موعظه و نصيحت كنيد. جلسه اول رفت و گفت: نماز را اول وقت بخوانيد. يك سال كه عمل كردند جلسه دوم رفت و گفت: براي خدا كارتان را خالص كنيد.

جلسه سومي تشكيل نشد، چون خالص شد و رفت.

 

از ديدار امام برمي‌گشت. رفته بود توي فكر. امام خواب ديده بود عباش سوخته، به بهشتي گفته بود مواظب خودتان باشيد. مي‌گفت از امام پرسيدم چرا؟ جواب داده بود

 آقاي بهشتي شما عباي من هستيد.

 

·         رفت يه خونه خريد؛ خيابون "ايران". گفت: درسته كه از اول قلهك بوديم اما الان مسئوليم بايد بين توده مردم باشيم.

اثاثيه رو برده بودند، منتظر بودند شب بياد و شام رو خونه جديد بخورند.

صداي انفجار همه رو شوكه كرد.

بهشتي رفت خونه جديدش.

بهشتي شد.

 

 

قسمت هایی از کتاب های صد دقیقه تا بهشت (مجید تولایی)، جفای دوستان (اکبر مظفری) و زندگی سید محمد حسینی بهشتی ( انتشارات روایت فتح) در این فایل جمع آوری شده:

اگه دوست داشتید مطالعه کنید کلیک کنید!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت10:39توسط شوق پرواز |